یکشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۸

تعهد در اجرای تئوری
ادامه از شماره قبل

ت ـ دیدگاه آنارشیستی دربرخورد به مقوله دموکراسی
مبارزه و نبردهای طبقاتی درتحلیل نهائی جنگ مرگ و زندگی است بین استثمارکنندگان و استثمارشوندگان. حاکمیت هرطبقه ای با تکیه به قهرصورت می گیرد و نه با تکیه به آشتی و مسالمت بین استثمارکنندگان و ستم گران حاکم و استثمارشوندگان و ستم دیدگان محکوم. این حکم، الفبای توضیح

حاکمیت طبقاتی است که توسط کمونیسم علمی به وضوح بیان شده است. تجربه ی تاریخی حکومت شورائی در روسیه نشان داد که بعد از استقرار این حکومت، مقاومت و خرابکاری سرمایه داران، فئودالها، قدرت کلیسیائی و حتا بخشی از خرده بورژوازی مخالف مناسبات سوسیالیستی وشکست خورده درنبردطبقاتی به هزاران شکل بروز کرده و به تخریب دراستقرار این نظام پیشروی پرولتاریائی می پردازند. این ضدانقلابیون ازحمایت بی دریغ نظامهای سرمایه داری جهان نیز برخورداربوده و مبارزه ی مشت درمقابل مشت آنها دراشکال گوناگون شدت می یافت. شاید بی مناسبت نباشد به این جمع بندی لنین اشاره کنیم که بعداز پیروزی انقلاب اکتبر نوشت : "دیکتاتوری پرولتاریا بی دریغ ترین و بی امان ترین جنگ طبقه جدید علیه دشمن مقتدرتر یعنی بورژوازی است که مقاومتش پس از سرنگونی (ولو دریک کشور) ده بار فزونترگردیده و اقتدارش تنها ناشی از نیروی سرمایه بین المللی و نیرو و استواری روابط بین المللی بورژوازی نبوده بلکه ناشی ازنیروی عادت و نیروی تولیدکوچک نیزهست. و همین تولید کوچک است که همواره، همه روزه، هرساعت، به طور خود به خودی و به مقیاس وسیع، سرمایه داری، بورژوازی را پدید می آورد. بنابرمجموعه ی این علل دیکتاتوری پرولتاریا ضروری است و پیروزی بربورژوازی بدون یک جنگ طولانی، سرسخت ومرگ و زندگی، جنگی که مستلزم پایداری، انضباط، استقامت، تزلزل ناپذیری و وحدت اراده است، امکان پذیرنیست."
اما درمیان نیروهای چپ برسر تفسیر دموکراسی گوئی رقابت افتاده و هرکسی از آزادیهای بی قید وشرط برای کلیه ی افرادجامعه در حکومت شورائی دفاع کند، "قهرمان" دفاع از آزادی و دموکراسی است!
دردموکراسی شورائی برای کارگران و زحمت کشان که مدافع نظام سوسیالیستی هستند آزادیهای بی قید شرط وجود دارد، اما نه برای دشمنان این نظام که درحال توطئه چینی دائمی برای سرنگون ساختن آنند. به خصوص به رسمیت شناختن آزادی تشکل برای آنان به معنای امکان جنگ به آنها دادن برای سرنگون ساختن قدرت کارگری است.
تا زمانی که طبقات و مبارزه طبقاتی درجامعه ی سوسیالیستی موجود باشند، دیکتاتوری پرولتاریا برقرارخواهد ماند و با ازبین رفتن طبقات و مبارزه طبقاتی هم دیکتاتوری، هم دموکراسی زایل خواهند شد چون که دیگر قدرت حاکمه ای درجامعه باقی نخواهد ماند و حاکمیت بر افراد به سطح حاکمیت براشیاء تنزل خواهدیافت ـ یعنی اداره ی امورـ و آزادی فرد شرط آزادی همه گان خواهدشد.
تبلیغ آزادی بدون قید و شرط دردموکراسی شورائی به معنای عدول از دموکراسی پرولتری به دموکراسی سوسیال ـ دموکراسی و بورژوائی است که کاملا مزورانه است و گرگ را درلباس میش عرضه می کند. درواقعیت نیز کاملاً و تماماً غیرعملی بوده و دربهترین حالت تفسیری است مافوق طبقاتی از دموکراسی درجامعه ی طبقاتی!
انعکاس این تفسیر خرده بورژوائی از آزادی بی قید و شرط درسطح جامعه، در درون حزب نیزانعکاس یافته و مرکزیت ـ دموکراتیک پرولتری را به زیر علامت سؤال کشانده و هرج و مرج نظری را تا بدان حد دامن می زنند که افرادی که مخالف خط سیاسی حزب هستند باید دربیرون از حزب حق انتقاد داشته و یا دستورات حزبی را به دلیل مخالف بودن به اجرا درنیاورند.!

ث ـ برخورد به انترناسیونالیسم پرولتری
از آن جا که طبقه ی کارگر طبقه ای جهانی است که خواستار برداشتن کلیه ی موانع و از جمله مرزهای کشوری ساختگی طبقات حاکم و مشخصاً بورژوازی در دوران جدید تاریخی می باشد. مبارزه متحد و یک پارچه ی جهانی طبقه ی کارگر ایجاب می کند تا همان طور که درهرکشور طبقه ی کارگر باید ستاد رهبری کننده ی خویش را به وجودآورده و استراتژی و تاکتیکهای اصلی خود را درمبارزه جهت براندازی حاکمیت نظام سرمایه داری مشخص نماید، درسطح جهانی نیز نیاز به چنین حرکت و سازماندهی هست. لذا اگر همدردی، پشتیبانی و حمایت بی دریغ از مبارزات طبقه ی کارگر و توده های زحمت کش شرط لازم برای اعلام همبستگی طبقاتی جهانی هر حزب کمونیست است، تلاش برای ایجاد مرکز واحد جهانی طبقه ی کارگرنیز ضرورتی است اجتناب ناپذیر و شرط کافی برای تحقق وحدت جهانی طبقه ی کارگر.
اما جنبش چپ ایران دراین زمینه، همان طور که درایجاد حزب کمونیست واحد دچار تزلزل، تنوع طلبی و امتناع است درسطح بین المللی نیز آمادگی لازم را برای تلاش جهت تحقق چنین وحدتی ندارد. آن بخش ازنیروهای چپی هم که درمناسبات بین المللی تاحدی فعال هستند به جای ره یابی برای ازبین بردن تفرقه و تشتت جنبشهای کمونیستی متشکل جهانی، به فرقه و گروه گرائی درسطح بین المللی پرداخته و درنتیجه به نوبه ی خود درتداوم تشتت و پراکندگی کمونیستها درسطح جهانی به نوعی سهیم هستند.
بدین ترتیب انترناسیونالیسم چپ ایران از گفتار تجاوز نکرده و به سطح کردار هنوز نرسیده است. امری که نشان می دهد بسیاری از کمونیستهای ایران ـ اعم از متشکل و یا شوربختانه غیرمتشکل ـ از این آمورش کمونیسم علمی سرباز می زنند!

ج ـ مبارزه و وحدت درون حزبی
طبق آموزش کمونیسم علمی مبارزات طبقاتی خارج از حزب در درون آن انعکاس یافته و مبارزات نظری پیوسته جریان دارد. هدایت درست این مبارزات نظری باعث ارتقاء دانش حزب و تدقیق سیاستها و سبک کار آن می شوند. فرمول "وحدت ـ انتقاد ـ وحدت"(مائو) روند درست و حد و حدود این مبارزات ایدئولوژیک درون حزبی را معین می کنند. بدین معنا که با حرکت از موضع وحدت خواهانه درحزب درمورد مسایل پیش آمده دست به انتقاد از نظریه ای زده و نهایتاً تلاش می شود تا به وحدت درسطح بالاتری بعد از مباحثات برسند. مسلماً ممکن است برخی با نظریه ی اکثریت موافقت نداشته و نظرشان را هم چنان حفظ کنند. اینان طبق اساسنامه ی حزب حق ادامه ی مبارزه درون حزبی دارند و می توانند دردرون حزب نظرشان را مورد بحث مجدد قراردهند. اما درعرصه ی بیرونی حزب باید نظر اکثریت را پیش ببرند. این روش پرولتاریائی کمک می کند تا هم حزب درمبارزه ی طبقاتی باقدرت و وحدت عمل کند و هم حق اقلیت نظری زایل نشود. عدم پیروی از این سبک پرولتری مبارزه درون حزبی، حزب را به تفرقه و انشعاب کشانده و تحکیم و تقویت آن ازبین برده می شود.
انشعاب فقط زمانی قابل توجیه و درست است که اختلافات اصولی که مربوط به ماهیت مواضع و سیاستهای حزب می شود، در رهبری حزب بروز کنند. ازجمله چنان چه حزب پرولتری سیاستی بورژوائی درپیش گیرد و مبارزه علیه این مواضع و سیاستها در درون حزب به جائی نرسد، انشعاب برحق است. درغیراین صورت توسل به انشعاب نشان از ماهیت غیرپرولتری تصمیم انشعاب گران به انشعاب دارد. طبعاً این سیاستها نیزباید مربوط به ماهیت پرولتری و یا غیر پرولتری حزب باشند و نه هر سیاست روزمره!
این شیوه ی مبارزه ی ایده ئولوژیکی درون حزبی را باید درهر تشکل چپ که هنوز کیفیت حزب طبقه ی کارگر را نیافته نیز به اجرا درآورد و تا حدممکن از جدائی و انشعاب پیروی ننمود.
درجنبش چپ ایران اهمیت ندادن به تشکل یابی و نقش آن در خدمت به رشد مبارزات طبقاتی طبقه کارگر به حد مشمئز کننده ای رسیده است که افرادی بدون این که توجیهی اصولی برای انشعاب کردن یا جدائی داشته باشند، به محض بروز اختلاف نظردرحزب یا سازمان خودشان، آن را ترک می کنند. بدین ترتیب مبارزه ی درون حزبی نه به تقویت حزب که به انشعاب از آن منجر می شود. آخرین نمونه ی این قبیل انشعابها را درحزب کمونیست ایران طی دودهه ی اخیر می توان مشاهده کرد که علارغم ادعاهای انشعاب گران، این انشعابها به هیچ تشکل پیشرفته تری منجرنشده و جز خدمت به فرقه گری بیشتر، نتیجه ای جدی به نفع مبارزات طبقاتی طبقه ی کارگر به بار نیاورده است.
ریشه ی این قبیل انشعابها از ایدئولوژی خرده بورژوائی برخاسته که آن هم به نوبه ی خود ناشی ازحیات اجتماعی پراکنده ی خرده بورژوازی در رابطه با تولید و مبادله می باشد(2). این شیوه ی غیرپرولتری حل مسایل سیاسی، تشکیلاتی و سبک کاری درون حزبی، اکنون درسطح جنبش کارگری و توده ای نیز توسط نیروهای چپ رواج داده می شود که نتیجه اش نه وحدت دهی جنبش کارگری، بلکه کشاندن آن به تفرقه است که بسیار موردنظر بورژوازی داخلی و امپریالیسم می باشد.
شاید بی مورد نباشد اشاره کنیم که مبارزات ایدئولوژیک درون حزبی و یا درون جنبش کمونیستی باید مستدل و اید ئولوژیک ـ سیاسی باشند ونه با سبک کار غیرپرولتری اتهام زنی و لجن مالی هم دیگر، آتمسفر چنان بدبینانه و ناخوش آیندی به وجودآورده شود که هیچ آموزشی از آنها حاصل نیاید. در جنبش آگاه پرولتری جائی برای چنین برخوردهای لومپنی نیست.
متأسفانه با بروز چنین برخوردهائی که رویزیونیستهای حزب توده مادر آن بودند و نیروهای طرف دار منصورحکمت از دهه ی 1360 ادامه دهندگان این سبک شدند، اکنون مبارزه ی ایدئولوژیک در جنبش کمونیستی ایران به میزان زیادی ناشی از این سبک غیرپرولتری اُفت کرده و رو به خاموشی گرائیده و ایده ی مخربی حاکم شده است که گویا نباید به نظراتی که از جانب نیروهای کمونیست ضعیف از نظر تشکیلاتی داده می شود، برخورد نمود و به نوعی بی اعتنائی و سبک کار خفه کردن این نظرات پیش برده می شود که هیچ ربطی با جهان بینی و سبک کار کمونیستی ندارد!
*********

دامنه ی این نظرات نادرست تئوریک و عملی را می توان بازهم بیشتر گسترش داد. امری که نشان می دهد چرا درایران نیروهای چپ قادر به وحدت و ایجاد حزب واحد کمونیست نشده اند و کماکان فرقه گرائی حرف اول را می زند. مبارزه با این نظرات نادرست و عملکردهای غیرپرولتری برای ایجاد جهشی اصولی در بینش، سیاست، سازمان یابی، سبک کار و رهبری کمونیستی درجریان شرکت در جنبشهای کارگری و توده ای داشته و کلیه ی کمونیستهای راستین اعم از متشکل و یا غیرمتشکل باید دست به دست هم داده و به پاک کردن زباله های مضرغیرپرولتری از گلستان زنده و شاداب جنبش پرولتری آگاه بپردازند. امتناع از این حرکت انقلابی پرولتری و یا برخورد پاسیو به این وضعیت ناهنجار، فرصت به انواع رویزیونیستها و اپورتونیستها و آنارشیستها خواهد داد تا جنبشهای کارگری و توده ای را به تفرقه و انحراف کشانده و ثمره ی حداقل 30 سال اخیر مبارزه علیه نظام سرمایه داری راکه به قیمت جان باختن دهها هزار کمونیست و از جمله فعالان کارگری تمام شده است، قربانی گروهی گری گشته و بربادخواهد رفت. و چنین مباد!
ک.ابراهیم ـ 10مهرماه 1390
(1) ـ آوردن نقل قولهائی از فعالان چپ ایران ـ اعم از متشکل و غیرمتشکل ـ دراین موارد مثنوی هفتادمن کاغذ می شود و مطمئناً آن بخش از کمونیستهائی که به مبارزه ی ​ایدئولوژیک در درون صف نیروهای چپ اهمیت می دهند، از این موارد بی خبر نمی باشند.
(2) ـ آیا نباید از کارگران ایران آموخت که در شرایط سخت پلیسی شکنجه و زندان و از دست دادن کار و دچارشدن به فقر وفاقه اما بدون تردید از اعتصاب کارگران پتروشیمی بندرامام حمایت کرده و نشان دادند که درد مشترک دارند و روی تشکل یابی مستقل انگشت می گذارند. ولی درجنبش کمونیستی ایران که باید سرمشق طبقه کارگر درسازمان یابی باشد، فرقه گرائی بیداد می کند!

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی