یکشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۸

اوضاع جهانی و جدال تاریخی
ما در چند شماره گذشته رنجبر از زوایای مختلف مسائل موجود در روابط پرتشنج بین المللی و منطقه ای را نشان داده ایم. هر چه می گذرد نه تنها این تشنجات و دسته بندی های سیاسی، اقتصادی و در سطح جهانی و منطقه ای تشدید می شود بلکه، سیاست های امپریالیسم آمریکا در عین اینکه در بسیاری زمینه ها با شکست مواجهه شده است. ولی بخاطر عقب نماندن از اوضاعی که هر روز

چشم اندازهای تیره تری را برای آن ترسیم می کند، هر روز با شکستن قوانین بین المللی و زورگویی، وضعیت موجود بویژه در خاورمیانه و خلیج فارس را به طرف درگیری های نظامی و خشونت بی در و پیکر و ویرانی جوامع سوق می دهد.
آمریکا در حال تشکیل یک ائتلاف بین المللی برای ظاهرا تامین امنیت راههای انرژی جهانی از طریق خلیج فارس و تنگه هرمز است. این ائتلاف در واقع زمینه تشکیل یک گروه بندی امپریالیستی بین المللی جدید است که پای اصلی آن آمریکا و انگلستان با همکاری استرالیا و کانادا و نیوزلند است. آمریکا مدتها بعد از فروپاشی شوروی دریافت که اروپا در دنیای بعد از جنگ سرد، در حال عروج به یک قطب امپریالیستی با سهم خواهی های بیشتر است. چرخش آمریکا به قطب انگلوساکسونی که بیل کلینتون سالها پیش مطرح کرد در حال شکل گیری است. بحران امپریالیستی و رقابت های مرگ و زندگی بر سر هژمونی و کنترل بر سر بازارها، آنها را مجبور به ایجاد گروه بندی های متمرکزتر از گذشته، کرده است. ورود انگلستان در اختلاف ایران و آمریکا و جدایی از سیاست های همکاری با اروپا در زمینه برجام ناشی از همین تغییر ریلی است که بالاخره انگلستان را مجبور می کند که بین آمریکا و اروپا، انتخاب بین دو صندلی نشستن را ترک کند.
آمریکا قبل از حمله نهایی و اشغال عراق مدتی را صبر کرد که بتواند متحدینی در سطح جهانی برای تائید و یا همکاری در این حمله پیدا کند.البته در بده و بستانی که با اروپا بر سر اروپای شرقی داشت با مخالفت جدی از طرف اروپا روبرو نشد در همان زمان هم انگلستان همکاری آمریکا در حمله به عراق را با اعزام نیرو قبول کرد، فقط فرانسه بود که در سطح انتقاد به آن حمله عکس العمل نشان داد. کشورهای دیگر هم در موقعیتی نبودند که جلوی حمله آمریکا را بگیرند. ولی وضعیت در ایران کاملا متفاوت است. ایران کشوری پهناور با جمعیتی 85 میلیونی و بازاری اقتصادی فعال در منطقه و نیز یک ارتش 500 هزار نفری که از تکنولوژی نسبتا جدیدی برخوردار است. یک چنین کشوری قابل مقایسه با عراق نیست. وضعیت صف بندی های سیاسی منطقه ای هم کاملا تغییر کرده است. بطور مثال قدرت هژمونیک آمریکا حتی در بین نزدیک ترین دوستانش بسیار ضعیف تر از گذشته است، به همین سبب ترامپ و دولتش قادر به ایجاد یک جبهه متحد علیه جمهوری اسلامی نشدند. هدف آمریکا از همان دوران بوش در صدد تجزیه و نیز جلو گیری از ایجاد قدرت های مستقل سیاسی وبالکانیزه کردن خاور میانه بوده است. جو بایدن همین مسئله را مطرح می کند و در تلاش برای تحقق آن است در عین حال صف آرایی ضد امپریالیسم آمریکا در این دوران بسیار برجسته در کار بوده است. چین وروسیه ایران وترکیه با تمام نیرو از چنین نقشه ای جلو گیری کرده اند. امروز نفوذ این چهار کشور بیشتر از آمریکا و در خاور میانه شده است
در این کشاکش بین قطب های بین المللی سرمایه داری همه ابزارهای اخلاقی، سیاسی، فرهنگی، نظامی، اقتصادی و.....علیه رقبا بکار گرفته شده است. آمریکا بعلت تسلط بر فضای آنلاینی از طریق کنترل اینترنت و کاربردهای عمومی مانند فیسبوک و تویئتر سعی به کنترل و سانسور در افکار عمومی دارد . آمریکا در فضای آنلاینی با هر مخالفتی حساب ها را مسدود و اجازه بهره گیری از فضای آنلاینی را به حداقل کاهش می دهد که البته آنهم برای آمریکا دارای ضررهای هنگفتی است که یکی از آنها از دست دادن اعتماد عمومی به فضای آنلاینی تلاش کشورها برای ایجاد فضاها و کاربردهای مختص به خودشان است. چند سال پیش اتحادیه اروپا از آمریکا تقاضا کرد که اینترنت به کنترل سازمان ملل در آید، اما آمریکا با آن مخالفت کرد. با اینکه فضای آنلاین و نرم افزارهایی که تا به حال تولید شده است اکثریتش آمریکائی بوده است ولی این سرکردگی هم در حال رسیدن به پایان خود است. پایان این سرکردگی یعنی از دست دادن میلیاردها دلار سودی است که سالانه نصیب آمریکا می شود.
در ضعف جنبش های مترقی اجتماعی و پیشرو در حال حاضر رقابت قطب های امپریالیستی جدید در حال شکلگیری، چهره سیاست بین المللی را شکل داده اند. این امری کاملا موقت و گذرا در تاریخ تکامل اجتماعی است. ترس از شبه کمونیسم امروز همچنان ارتجاع و سرمایه داری را به خود می لرزاند. سرمایه داری با رشد تکنولوژی و علم و بکارگیری از ابزارهای جدید، این ترس را به تغییر ایده نفرت از انقلاب و سوسیالیسم سوق می دهد. تلاشی که هر بار با بحران ساختارهای سرمایه داری و رشد جنبش های اجتماعی، همچون برف در افکار عمومی ذوب می شود و با شکست هر جنبشی سرمایه داری سعی دارد آنرا دوباره بازسازی کند. بطور مثال با تمام تلاش غرب برای ایجاد خاورمیانه اسلامی با حکومت و گروههای اسلامی و به قهقرا بردن ایده های مترقی سوسیالیستی ولی مقاومت جوامع خاورمیانه ای در شکست تسلط این سیاست نقش تعیین کننده ای داشته است. ایران نمونه خوبی در برابر ماست. جمهوری اسلامی توانست قدرت سیاسی را به دست روحانیت بسپارد. ولی مقاومتی که در طی 4 دهه گذشته علیه رژیم جمهوری اسلامی و مقابله با قوانین قرون وسطائی اش انجام شده است، تمامی نقشه های سرمایه داری مذهبی و امپریالیست ها را برای کشاندن جامعه به مناسبات قرون وسطایی با شکست مفتضحانه ای روبرو کرده است. امروز ایده های سوسیالیستی در بین جوانان، دانشجویان، کارگران، زنان و... بسیار بیش از گذشته از حیطه سازمان های سیاسی به سطح توده ای فرا رفته است و این آن شبحی است که حاکمین ایران از خامنه ای تا امامان جمعه نمی توانند ترس خود را از آن مخفی کنند. این ترس حتی در بالاترین ارگان های دموکراسی جهان بورژوایی هم وجود دارد وقتی که ترامپ درکنگره آمریکا می گوید. من قول می دهم که آمریکا هیچ وقت نگذارد که سوسیالیسم در آنجا رشد کند.(نقل به معنی ).
بورژوازی درک سفیهانه خود را در مورد جوامع سرمایه داری با بزرگنمایی به سوسیالیسم نسبت می دهد تا به لحاظ فکری پادزهری علیه شبح کمونیسم برای خود و در جهت فریب استثمار شوندگان و ستمدیدگان بیابد
اینکه سرمایه همیشه در حال بازسازی خود و رشد و تکامل ابزار تولید است برهیچ کس پوشیده نیست ،این رشد و تکامل نه در خدمت رشد رفاه و آسایش بشریت است بلکه در سیستم سرمایه داری ، به از خود بیگانگی نیروی های تولید از کارگران فیزیکی تا کارگران فکری از تولید می انجامد. در کنار این بیگانگی، رشد نیروهای تولیدی به بیکاری بخش عظیمی از نیروی کار وفشار بیش از حد کار بر دیگر کارگران شاغل می انجامد. نتیجه آن بیکاری 5% به بالا در اکثر جوامع سرمایه داری همراه با فشار کار در تمامی کشورهای متروپول و تحت سلطه سرمایه داری است. در نبود یک نیروی انقلابی برای سازماندهی نیروهای کار ( اعم از شاغلین و یا ارتش بیکاران) این نیروی رها شده در جامعه همیشه آماده است که به شورش های کوری بپیوندد که بعلت عدم آگاهی راه خود را در آن می بیند. به همین دلیل ارتجاع و امپریالیسم در کشورهای متروپول و تحت سلطه ازاین نوع نیروها در جامعه استفاده شایانی را برای رقابت های بین المللی کرده اند. نمونه های آن سر برآوردن اخوان المسلمین و حزب الله تا گرگ های سفید و غیره در سطح منطقه خاورمیانه است. اکثر این نیروی بیکار عظیم آماده است که نیروی کار خود را به بهایی ارزان در کشورهای پیشرفته سرمایه داری به سرمایه بفروشد. مهاجرت های دسته جمعی و میلیونها پناهنده امروز همین نقش را برای بورژوازی کشورهای متروپول سرمایه داری، دارند.
این فقط خاورمیانه نیست که رقابت بر سر بازارهای آن بشدت جریان دارد، جنوب شرقی آسیا و کشورهای اطراف دریای چین، آمریکای لاتین، آفریقا، رقابت بر سر قطب شمال و جنوب، بهره برداری از دریاها و خلاصه هر جا و مکانی که بوی سود و بهره دهی از آن می آید با تنگ تر شدن بازارهای رقابتی به نقطه جنگ و جدال و کشتار و درگیری های نظامی و کودتا تبدیل شده است. نوآوری های تکنیکی داروهای موقتی هستند که می تواند موقتا بازارها را برای فروش محصولات جدید فعال نماید .این نوآوری ها که با میلیارد ها دلار سرمایه ثابت بدست آمده هنوز به بازار عرضه نشده بعلت شتاب رشد کهنه شده و محصولات استفاده نشده به زباله تبدیل می شود. کامپیوترهای خانگی نمونه خوبی برای نشان دادن این روند است.
شتاب رشد در تولید و تکنولوژی و علم دارای پی آمدهای متنوعی است که سرمایه داری جلوی برخی از آنها را بشدت گرفته است از آن جمله کم شدن ساعات نیروی کار، تغییر ساختارهای اداری برای تطابق با تولید انبوه و تغییر چهره کمی و کیفی جوامع. نتیجه این تغییرات که بایستی به تغییرات ساختاری در سیستم اجتماعی و بویژه دولتی بیانجامد با مقاومت سرسختانه حاکمان جهان کنونی روبرو است. جنگ و جدال بر سر عقب راندن رقیب و کنترل بازارهای جدید ناشی از پارامترهای مختلف از جمله فرار از حل معضل ساختاری جوامع و قدرت سیاسی در آنها است. با تمام فشار سرمایه داری بین المللی برای فرار از بحران های متناوب و دوره ای، نه تنها این بحران ها کم نشده است بلکه سیکل و پریود موج وار آن کوتاه تر و شدیدتر شده است .دوران ریزش بورژوازی فرا رسیده است. صدها جنگ که روزمره در جهان درجریان است چشم و گوش توده ها را هر چه بیشتر نسبت به سرمایه داری باز کرده است. در مبارزه ای که علیه سرمایه داری شروع شده است هنوز کی بر کی در این جدال تاریخی به سرانجام نرسیده است. در این جا نقش نیروهای پیشرو و انقلابی و تئوری علمی – انقلابی برای هدایت این جدال بیشتر اهمیت یافته است. راه سومی بین سرمایه داری و سوسیالیزم موجود نیست. از زمانی که سوسیالیسم به مثابه یک نظام تاریخی پا به جامعه بشری گذاشته است، هیچ نیرویی نتوانسته است که راه سومی در این جدال تاریخی ایفا کند. آنهایی که جنین ادعایی داشته و یا دارند فریب کارانی هستند که خواهان ادامه سرمایه داری در اشکال فریبنده تری هستند و نوید زندگی بهتر را می دهند. زندگی بهتری که در مقایسه با فقر خود را برتر می نماید در حالیکه اهمیت این جدال تاریخی تنها در "زندگی بهتر و دنیای بهتر " بشریت نیست بلکه بیشتر از آن بشریت دوره جامعه طبقاتی را برای همیشه پشت سر خواهد گذاشت و از ضرورت به آزادی پا خواهد نهاد. و زندگی اشکال جدیدی تری خواهد یافت که نه با فقر و نا امنی و عدم چشم انداز روشن بلکه با اشکال کهنه و نو سرو کار خواهد داشت

.ع.غ

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی