یکشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۸

سرکوب های اجتماعی و تأثیرات روانی

 سرکوب های اجتماعی و تأثیرات روانی آن بر عملکرد افراد و اعضای جامعه از دیر باز مورد تحقیق و بررسی جامعه شناسان روانکاوان اجتماعی بوده است. هر محقق و یا جستجوگری بر اساس تخصص و سمت و سوی و نگاه طبقاتی به نحوی با آن برخورد داشته است. هر چه زمان پیش می رود و رشد سرمایه داری و بحران هایش فجایع انسانی عمیقی را با خود به همراه می آورد مسئله تأثیرات روانی سیستم اجتماعی

که بر مبنای مالکیت خصوصی، سود و منتج از آن استثمار و ستم انسان بر انسان بنیان گذاشته شده است، بیشتر مورد توجه بشریت کارگر و زحمتکش جامعه قرار می گیرد . سرمایه داری که علم رسمی را به خدمت خود گرفته است تا با استفاده از این اهرم آنرا به عاملی برای کنترل و در بند نگاه داشتن نیروی کار تبدیل کند. با حمایت یک جانبه از روانشاسی فردی بجای روانشناسی اجتماعی می خواهد با بزرگنمایی در نقش فردیت و تبدیل آن به موضوعی در خود، امکان تعمیق آگاهی فردی در این زمینه را انگاره هایی در واکنش انسان نه به محیط اجتماعی که در آن قدرت سیاسی حرف اول را می زند بلکه محیط و پیچیدگی های روانی درونی افراد برگرداند.آنچه که مارکس و انگلس در بیان بیگانگی انسان مطرح می کند یک بیگانگی احساسی نیست اگرچه بعداً به آن سوق می یابد ولی زمینه های آن بیگانگی در تولید و ثمره آن است در واقع نیروی کار از تولید بیگانه می شود که در مسیر تاریخی خود به از خود بیگانگی روانی و اجتماعی هم می انجامد .تلاش انسان در جامعه سرمایه داری و ما مشخصاً رژیم سرمایه داری اسلامی در ایران را در نظر می گیریم که مذهب به مثابه ایدئولوژی و فرهنگ روبنایی در هر دو جنبه فرهنگی و اقتصادی بشدت از خود بیگانگی را رشد می دهند.

با مسائلی که مطرح شد می توان ریشه های رشد و گسترش بزهکاری ، انحطاط اخلاقی ،بیماری های روانی ،عدم علاقه به کار و شرکت در فعالیت های اجتماعی را در اوضاع کنونی ایران به وضوح دید. البته برای تمامی مشکلات فوق نسخه های آماده ای وجود ندارد ولی آنچه پایه ای است، اختلاف شدید طبقاتی و فقر شدید در برابر ثروت های نجومی، سرکوب های گسترده و دخالت گسترده دولت مذهبی نه تنها در امور اجتماعی بلکه امور شخصی و آزادی های فردی. روان عمومی جامعه را به سوی خشونت و تقابلات دائمی افراد با همدیگر و با دولت بطور همزمان کشیده است. سالها پیش مارکس در برخورد به هگل از جامعه واژگونه یاد کرد. امروز این واژگونگی هرچه بیشتر در روابط طبقات، افراد و دولت بیشتر دیده می شود.در عین حال مارکس و انگلس همیشه روی مسئله "توده ها سازندگان تاریخ هستند" تأکید کرده اند.

بعلت رشد جوامع بشری به لحاظ کمّی و کیفی و ایجاد شهرهای بزرگ و زندگی های فشرده ما با پدیده هایی روبرو هستیم که در نیم قرن گذشته حداقل در جوامعی نظیر ایران کمتر دیده شده است. بطور نمونه ما با زندگی در آپارتمان هایی روبرو هستیم که هیچکدام از افراد یکدیگر را نمی شناسند. زندگی بطور مجردی و فردی بشدت و در سطح وسیعی در حال گسترش است. ناراحتی ها روانی ناشی از تنهایی به یک مشکل بزرگ تبدیل شده است و روان شناسی و روانکاوی به یک رشته بسیار "پراهمیت " در زمینه پزشکی تبدیل شده است. معمولاً افراد حتی بیکاران جامعه با کمبود وقت بعلت گسترش شهرها روبرو هستند. روان پریشی که ناشی از فشار کار زیاد و کمبود وقت برای ارتباط متقابل انسانی و بی آیندگی و تنش ها در این روابط شکل می گیرد، قدم به قدم جوامع را به مشکل بزرگتری یعنی گسست و از هم پاشیدگی مناسبات انسان به مثابه عنصری از جمع به انسانی با احساس پوچی و بی علاقه به سرنوشت خود و جامعه رانده می شود. مناسباتی که کاملاً با منافع سرمایه داری همخوانی داشته و اجازه می دهد که سرمایه داری بدون هیچگونه مقاومتی سیاست های خود را جلو ببرد

مسائلی از جمله انتقام گیری، زورگیری، لات بازی، اعدام های علنی و یا شلاق زدن، متلک پرانی، فحاشی و بطور کلی فرهنگ لومپنی بطور عموم و بصورت بازتاب فرهنگی و اخلاقی در جوامعی بیشتر رشد می کنند که دارای بحران های شدید ساختاری و بیکاری و فقر گسترده هستند. در این جوامع معمولاً روند صنعتی شدن در حال شکلگیری است و توده های وسیع بیکار و حاشیه نشین در کنار شهرها به همراه ایدئولوژی های توتالیتر( مذهب ، ناسیونالیسم ، راسیسم و...) زمینه های آماده برای رشد فرهنگ لومینی و ناشی از آن عدم امنیت اجتماعی تا حد آزادی های فردی مثل آزادی پوشش، روابط زنان و مردان و غیره را مورد سرکوب می دهد

ما فقط نمونه هایی را از روابطی را که با رشد سرمایه داری و تکنولوژی در خدمت آن بوجود آمده، آوردیم. روشن است که این روابط اجتماعی با هدف تحت کنترل داشتن نیروی کار با حداکثر سود آوری در حال تقویت است.( ما اساس و پایه اقتصادی آنرا در مقاله دیگری مورد بررسی قرار خواهیم داد). اما آنجا که به نقش سرکوب ها برای شکل دادن به عنصر شخصیت انسان چه در جوامع متروپول و چه در جوامع تحت سلطه برمی گردد، شکل گیری فرهنگ و روان انسانی نقش بزرگی ایفاء می کند، که در طولانی مدت به عادت تبدیل شده و ریشه کن کردن آنها بسیار سخت و احتیاج به کار بلند مدت دارد. سرکوب یک جامعه که معمولا از دو طریق  قدرت سیاسی و عادات و فرهنگ گذشته جلو می رود، بایستی متوقف شود

در برابر این روند که هر چه جلوتر می رود مناسبات به گندیدگی بیشتر کشانده می شود، روند دیگری با چشم اندازهای روشن حضور دارد که آزادی فرد را از ستم و استثمار و از بین رفتن طبقات اجتماعی مطرح می کند و برای آن برنامه های علمی و روشنی را در برابر جامعه قرار میدهد. همانطوریکه سیستم سرمایه داری فرهنگ، روابط، قدرت و اجزاء اجتماع بشری را تعریف می کند و برای هر کدام جایگاه مشخصی در نظر گرفته است. طبقه کارگر نیز مفاهیم و تعریف های دقیقی نسبت به روابط انسانی و دیگر عرصه های جوامع بشری دارد.

در جوامع بورژوایی سرکوب ها توسط اقلیتی علیه اکثریتی از جامعه در خدمت تولید ثروت و سود برای اقلیت انجام می گیرد . در جامعه سوسیالیستی سرکوب توسط اکثریتی علیه اقلیتی از جامعه در خدمت تولید برای ضروریات و احتیاجات انسانی در خدمت اکثریت انجام می گیرد. سیستم سرمایه داری با این سرکوب ها فقر و اختلاف ثروت و بهره گیری از امکانات اجتماعی را گسترش می دهد و لشگری از ارتش بیکاران برای پائین نگاه داشتن مزد بوجود می آورد در حالیکه طبقه کارگر و سیستم سوسیالیستی با آزاد کردن انسان از زیر بار ستم و مرحله به مرحله از زیر بار استثمار به شکوفائی تولید و آزاد کردن روان انسانی ناشی از فشار اجتماعی مبتنی بر ناعدالتی، ریشه های از خود بیگانگی را می خشکاند و با این کار جوامعی شاد ، خالی از فشارهای روانی و عصبی را سازماندهی می کند. در واقع سیستم سرمایه داری انسان را در منگنه روابط به ظاهر پیچیده ای قرار می دهد که هیچکس جوابگوی مشکلات و مسائل آن نیست. گیر کردن در این منگنه در مناسبات پیچیده، اعتراضی عمیق و روانی را در انسان استثمار شده و ستم دیده بجای می گذارد که اگر با آگاهی همراه نشود به انتقام گیری و برخوردهای آنارشیستی می انجامد.

امروز این دو سیستم یکی با شعار سود بهره کشی و استثمار بیشتر و دیگری با شعار عدالت اجتماعی، آزادی و رهایی انسان از استثمار و ستم فرد از فرد در برابر بشریت زحمتکش قرار گرفته است. تاریخ سرمایه داری تاریخ مقابله این دو سیستم است. سرکوب ها نمی تواند جلوی رشد تاریخی بشریت را به سوی سوسیالیسم بگیرد ولی می تواند مانند سنگی در برابر آب رودخانه ای که موقت آنرا به عقب می راند قرار بگیرد. امروز هم در ایران سرکوب ها موقتاً و فقط موقتاً قادر شده است که با زندان ، شکنجه و تحمیق فرهنگی و فقری جلوی رشد آزادانه جنبش های اجتماعی را بگیرد و فعالین آنها را به بند بکشد. جامعه امروز در ایران جدا از ساختارهای بیمار و مدیریت ناکار آمد و فاسدی که دارد در نفس سیستماتیک خود ستمگر و استثمارگر است. عناصری که در خدمت رژیم اسلامی هستند برگزیده این نظام هستند. تحریم های اقتصادی ماهیت بحران زای آنرا روشن تر کرده است. رژیم اسلامی برای جلوگیری از برآمد جنبش های عدالت خواه و مترقی اجتماعی و در جهت آرام کردن روانی توده ها دست به تحمیق آنها با مذهب زده است. اما مذهب مانند مواد مخدر می تواند خواب آور باشد ولی با هربار مصرف تأثیر آن کم و کمتر می شود و فرد عصبی تر، جامعه ما هم امروز همین حالت را بخود گرفته است. سرکوب طولانی همراه با تحمیق از طریق مذهب کارآئی خود را از دست داده است و تودههای مردم در تجربه پادزهرهای آنرا پیدا کرده اند. در مبارزه ای که شروع شده است با سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی نه  تنها به نقش مذهب در قدرت و فرهنگ مسلط پایان  داده خواهد شد، بلکه بیش از پیش جامعه را برای آزادی اندیشه و وجدان و روان عمومی آماده خواهد کرد.

این روند در صورتی که در فردای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی قدرت تودهها از طریق شوراهای کارگران و زحمتکشان جامعه، کنترل کننده قدرت سیاسی باشد، جامع عمل خواهد پوشید.از همین امروز باید برای آن متحد شد و ابزارهای آنرا بوجود آورد. به نظر شما این ابزارها کدامند؟

ع.غ

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی