جمعه, ۲۲ آذر ۱۳۹۸

تعهد در اجرای تئوری، پراتیک و سبک کار کمونیستی
(به مناسبت فرارسیدن سال گرد انقلاب اکتبرروسیه)

به زودی ۹۴ مین سالگرد انقلاب کبیر اکتبر فرامی رسد و به این مناسبت تشکلهای مدافع طبقه ی کارگر و انقلاب کارگری درسراسرجهان این رویداد شگرف تاریخی را تهنیت گفته و به گرمی ازآن یادخواهند نمود. این البته شیوه ی مثبت احترام گذاشتن به دست آوردهای تاریخی "هیچ بوده گان محکومی" است

که طی مدتی به "هرچیزبوده گان حاکم" تبدیل شدند. اما دست آوردهای پرولتاریای جهان در روسیه را تنها نمی توان درپیروزی انقلاب سوسیالیستی اکتبر خلاصه کرد و به چرائی پیروزی و تداوم آن نپرداخت:
1ـ پرولتاریای آگاه روسیه این تیز بینی دیالکتیکی را داشت که مارکسیسم انقلابی را به مثابه تئوری علمی رهائی پرولتاریا و نه تفسیرهای خرده بورژوائی سوسیال دموکراتیک و آنارشیستی، محکم به دست گرفت، قاطعانه به دفاع از آن برخاست و در پراتیک انقلابی اش آن را رشد و تکامل داد. چون که درک جامعی از ماهیت طبقات و عملکرد آن، مبارزه ی طبقاتی که نبردی مرگ و زنده گی است، حاکمیت طبقاتی به مثابه دیکتاتوری یک طبقه بر طبقه ی دیگر به منظور حفظ نظام کهنه و یا استقرار مناسبات طبقاتی نو به جای مناسبات پوسیده ی کهن و علم راه نمای خود ( مارکسیسم انقلابی) داشت و به آن مسئوُلانه برخورد می نمود.
2ـ پرولتاریای آگاه روسیه درپراتیک انقلابی اش روی نکات انقلابی حساسی که راه پیش روی اش را به سوی انقلاب وکسب قدرت حاکمه هموار می نمود و هسته ی اولیه ی آن نیز در مارکسیسم انقلابی بیان شده بود، انگشت گذاشت، آنها را برجسته نمود وروشنائی شگرفی در برنامه و تاکتیک پرولتاریا درپیش برد مبارزه ی طبقاتی اش و استراتژی کسب قدرت حاکمه به وجودآورد.
3ـ پرولتاریای آگاه روسیه به علاوه، پس از کسب قدرت با تضادهای بغرنجی در ساختمان سوسیالیسم دست و پنجه نرم کرد که نه تنها مربوط به مسائل درونی جنبش کارگری روسیه، بلکه دررابطه با مسائل جهانی و جنبش کمونیستی و کارگری جهان و جنبش ملل ستم دیده ی جهان علیه استعمار و غارت این ملتها توسط امپریالیسم بود. برخورد به این تضادها و ارائه ی راه حل، از خصلت جهانی انقلاب پرولتاریائی ناشی می شد و آموزشهای درخشانی را ازخود به جا گذاشت.
توضیح جامع سه مقوله ی فوق از حوصله ی این مقاله خارج است. اما در رابطه با برخی نکاتی که امروز به طور نا آگاهانه و چه بسا لاقیدانه درجنبش چپ ایران مطرح شده و نشان دهنده ی آن است که امر محکم به دست گرفتن و دفاع قاطع ازتئوری علمی پرولتاریا و آموزش ازدست آوردهای عملی آن توسط بسیاری از تشکلها دراین جنبش ازدستورکارآن خارج شده و یا بی محابا کنار زده می شوند(1)، اشاره می کنیم.

الف ـ رجعت به مارکس:
شکست اردوگاه سوسیالیستی ناشی از بروز رویزیونیسم که اساساً ریشه در وضعیت عینی رشد این جوامع و عقب مانده گی آنها داشته است، برخی را دراین جنبش بدان جا کشاند که گویا باید کار را از نو شروع کرد و با مراجعه به مارکس در جُست و جوی راه حل مسائل گشت. این ادعا زیرآب انقلاب کبیر اکتبر را می زندـ یا از راست سوسیال دموکراتیک تحت عنوان این که هنوز وقت انقلاب سوسیالیستی کردن درروسیه فرا نرسیده بود و یا از چپ که رهبری انقلاب اکتبر از استقرار فوری مناسبات کمونیستی و از جمله لغو کارمزدی امتناع ورزید.
این رجعت به مارکس را تا آن جا که مربوط به این باشد تا نقطه نظری از کمونیسم علمی را که توسط بینان گذاران آن بیان شده باشد، بشناسیم و به کاربندیم امری بسیار معقول می باشد. اما این برگشت اساسا به معنای این تلقی می شود که آن چه را از کمونیسم علمی بعد از مارکس و انگلس که مشخصا توسط لنین و یا مائو تکامل داده شده اند، طرد و یا کناربگذاریم چون که گویا بیان گر فشرده ی پراتیک انقلابی پرولتاریا و توده های زحمت کش نیستند. استدلالی جدی و علمی هم دربیان این ادعا صورت نمی گیرد تا ناروشنی اشکالات کنونی تئوری کمونیسم علمی درصورت وجود داشتن مشخص شوند. علم را با رد صاف و ساده و یا بهتان نمی توان نفی نمود چون که انجام چنین کاری نشان دهنده ی منتها درجه ی بی مسئوُلیتی فرد و یا تشکل بیان کننده ی آن است.
این جریانات فکری یا معتقدند که اصول کمونیسم علمی جنبه ی دیالکتیکی و رشدیابنده نداشته و مثل دُگمهای مذهبی هستند که یک باربرای همیشه کشف و بیان شده اند و در جوامع بشری به همان گونه باقی خواهند ماند که کاشفان اولیه اش گفته اند و یا اگر غیر از این فکرمی کنند باید بگویند که مارکسیسم امروزی آن ها چیست، نتایج آن درعمل انقلابی پرولتاریا چه بوده و چرا درست است؟
نظریه ی رجعت به مارکس بدون روشن کردن چرائی آن جز برخاسته ازدید متافیزیکی نبوده وهیچ ارزش علمی برای پیش برد امر رهائی طبقه ی کارگر و توده های تحت ستم ندارد.

ب ـ آموزش کمونیسم علمی طبقه کارگر، از چه طریقی؟
دیدگاه یک جانبه ی چپ روانه وسکتاریستی درجنش چپ ایران که درجنبش کارگری اخلال می کند، ادعائی به ظاهرپرولتری است که گویا طبقه ی کارگردرمبارزات خود علیه نظام سرمایه داری می تواند از درون به علم رهائی خویش دست یافته و "بردن کمونیسم علمی ازبیرون به درون طبقه" بی معنا است. این نظر در مسیرحرکت آگاهانه ی تُندر وار طبقه ی کارگر و مجهز شدن به تئوری راهنمایش سنگ انداخته و امکانات آن را درآموختن علم رهائی اش محدود می کند. چرا؟
طبقات درجوامع بشری دیوارهای قطوری برای ممانعت از ورود یا خروج افراد طبقه از آن ندارند. بسی انسانها که به دلایل گوناگون برخاسته از طبقات غیرپرولتری اند به صف پرولتاریا می پیوندند و بالعکس کارگرانی به سطح خرده بورژوائی و یا بورژوائی و مالکان وسایل تولید و مبادله ارتقاء می یابند. دراین میان روشن فکران که درخدمت مبارزات طبقاتی کارگران قرارمی گیرند، سهم مهمی را در رساندن آگاهی به این طبقه به عهده دارند، چون که ناشی از موقعیت اجتماعی شان از دانش و فرهنگ بیشتری درمقایسه با کارگران برخوردار می باشند. کما این که تدوین جهان بینی و سیر حرکت تاریخی جوامع بشری و اصول کمونیسم علمی توسط روشن فکران برخاسته از صف بورژوازی با جمع بندی از پراتیک مبارزاتی طبقه ی کارگر، صورت گرفت و برای هر کارگر معمولی نیز درک این مسئله بغرنج نمی باشد. اما سکتاریستها با کشیدن دیوارچین بین طبقه ی کارگر و دیگر طبقات غیرپرولتری مانع از گسترش صف انقلابی پرولتاریا می گردند و آن را به انزوا فرامی خوانند.
درعین حال باید تأکید کنیم که بسیاری از روشن فکران با ورود به صف پرولتاریا ضرورتاً با جهان بینی گذشته ی خود به تمام معنا تسویه حساب نکرده و هم اینان هستند که انحرافات بزرگی نظیر دگماتیسم، سکتاریسم، اپورتونیسم، رویزیونیسم و غیره را با خود به درون جنبش کارگری آورده و آگاهانه و یا ناآگاهانه درپیش روی این جنبش سنگ اندازی کرده و ضربات زیادی به آن وارد می نمایند. اما جنبش کارگری درصورت برخورداری از رهبران آگاه و انقلابی و به کاربستن سبک کار پرولتری قادرمی شود تا عناصر انقلابی را از غیر انقلابی درمیان این افراد تشخیص داده و برای پاک کردن صف انقلابی پرولتاریا از دیدگاههای غیرپرولتری اقدام نماید.
درصف کمونیستی منشاء طبقاتی نقش تعیین کننده ی بلاواسطه در انقلابی و کمونیست بودن افراد نداشته و دفاع از مشی انقلابی پرولتاریا توسط کمونیستها درهربرهه ای از زمان، پیروی ازسیاست انقلابی پرولتاریا، شرکت درتشکیلات پیشرو طبقه کارگر و جان فشانی آنها درعمل چنین نقشی را ایفاء می کنند.
گرچه با پیش روی علوم و تکنولوژی و ازدیاد کارگران آموزش دیده، نقش رهبران کارگر در صف احزاب کمونیست روز به روز زمینه ی رشد بیشتری می یابد، مع الوصف شرایط مادی تولید و کار طاقت فرسای شب و روز و نداشتن فراغت کافی و امکانات مادی، موانع به مراتب بیشتری را دربرابر بالابردن سطح دانش کارگران از مبارزه ی طبقاتی شان ایجاد می نماید. برای رفع این کمبودها نیاز به کمک گرفتن از روشن فکران کمونیست برای بالابردن سطح آگاهی طبقه ی کارگر هست و کارگران این معضل جنبش شان را به خوبی درک می کنند. بنابراین مخالفت با بردن آگاهی به درون طبقه کارگر، نشان از اخلال ایده ئولوژی غیر کارگری در جنبش کارگری دارد.

پ ـ نقش حزب کمونیست
تاریخ جنبش کارگری در 160 سال اخیر و کلاً تاریخ مبارزات طبقاتی طی هزاران سال نشان می دهند که هرطبقه ای برای پیش بُرد اهداف اش نیازبه پیشروانی دارد که این مبارزات را گام به گام و درخدمت رسیدن به اهداف آن طبقه هدایت کنند. مانیفست حزب کمونیست توسط مارکس و انگلس بنا به درخواست "اتحادیه کمونیستها" تدوین شد که اولین حزب پیشروجهانی طبقه ی کارگربود و تئوری حزب ترازنوین پرولتاریا توسط لنین و سپس مائو بسط و گسترش یافت. انقلاب اکتبر 1917 روسیه و انقلاب اکتبر1949 تحت رهبری حزب بلشویک روسیه و حزب کمونیست چین به پیروزی رسیدند.
حزب به مثابه ستاد جنگی ارتش پرولتاریا درمبارزه ی طبقاتی است. درک این که بدون چنین ستادی و بدون تمرکز قوا حول برنامه جنگی واحدی پیروزی درجنگ ممکن نیست، چندان بغرنج و غیرقابل فهم نیست. هم اکنون بورژوازی درکلیه ی کشورهای پیشرفته صنعتی برای پیش برد سیاستهای اش با تکیه به احزاب مختلف عمل می کند. وجود احزاب مختلف بورژوازی با برنامه های کم و بیش مشابه که همه جز خدمت به حاکمیت آن هدف دیگری ندارند، حیله ای بیش نیست. بورژوازی توسط این احزاب درمیان مردم تفرقه انداخته و درعین حال با جلب آنها به احزاب مختلف مانع از آن می شود که آنها ماهیت استثمارگرانه و ستم گرانه ی نظام سرمایه داری را زودتر کشف نموده و علیه آن به مبارزه برخیزند. به دیگر سخن "تفرقه بیانداز و حکومت بکن!" دیدگاه اصلی سرمایه داران درحفظ قدرت حاکمه دردست خویش است. البته واقعیت اکثرکشورهای سرمایه داری نشان می دهد که معمولا یک یا دو حزب بورژوائی از نفوذ بیشتری برخورداربوده و در انتخابات پارلمانی قدرت بین آنها دست به دست می شود و درمجموع "آب از آب هم تکان نمی خورد".
این حیله گری بورژوائی درمیان خرده بورژوازی که اساساً از اقشارمختلفی تشکیل شده مقبولیت خاصی دارد، چون که خرده مالکی و رقابت بین آنان اساس کار در حفظ وضعیت اجتماعی شان را تشکیل می دهد.
اما کمونیستها که مدافع منافع مشخص و عام طبقه ی کارگرند و استراتژی انجام انقلاب سوسیالیستی و درمرحله ی تاریخی دیگر گذار به کمونیسم را مد نظردارند، برخلاف بورژوازی نه تنها خواهان متحد نمودن طبقه ی کارگر برای به زیرکشیدن قدرت سرمایه داران می باشند، بلکه برای این که دراین مبارزه پیروزی به دست آورده و زحمت کشان جامعه را نیز از زیر ظلم و ستم نظام سرمایه داری رها سازند، تلاش می کنند تا ضمن متشکل شدن درحزب کمونیست کشوری وسیع ترین جبهه متحد را علیه این نظام به وجود آورند. شعار "کارگران همه کشورها متحدشوید!" و "کارگران همه کشورها و ملل ستم دیده متحدشوید!" بیان این دیدگاه تاریخی کمونیستهاست که می خواهند "ازخودبیگانه گی" ناشی از وجودطبقات استثمارگر و ستم گر را درکلیه کشورها ازبین برده و جامعه ی جهانی رها از استثمار و ستم و انواع تبعیضها را به وجودآورند.
بنابراین کمونیستها برای وحدت پیشروان طبقه ی کارگر در حزبی واحد درهرکشوری مبارزه می کنند. همان طور که درسطح جامعه طبقاتی طبقه ی کارگر پیشروترین و انقلابی ترین طبقه است، درسطح نیروهای سیاسی متشکل جامعه نیز حزب کمونیست آگاه ترین، منضبط ترین، پیگیرترین لذا پیشروترین و انقلابی ترین حزب است که بخش پرولتاریای پیشرو و آگاه را دربرگرفته و برای ساختن آن باید تلاش نمود.
اما این حقیقت اثبات شده درعمل و تأیید شده توسط کمونیسم علمی، توسط برخی گروههای چپ درایران نفی و زیرپا گذاشته می شود:
ـ برخی تحت عنوان این که کارگران خود باید درشوراهای کارگری متشکل شده و امرخود را خود پیش ببرند، با تحزب کمونیستی ازبیخ و بُن مخالفت می کنند و با آن دشمنی می ورزند. گوئی حزب کمونیست نه جزئی از خود طبقه، بلکه نازل شده از آسمان است! ؛
ـ برخی به بهانه ی این که طبقه ی کارگر از اقشارمختلف و با منافع مختلف تشکیل شده و دردفاع از منافع قشری نیاز به احزاب جداگانه ای هست، پلورالیسم تشکیلاتی را درصف کمونیستها تبلیغ کرده و با ایجاد حزب واحد مخالفت می ورزند؛
ـ برخی دیگرخود را تنها حزب پیشرو طبقه ی کارگر قلمداد نموده و عملا به پلورالیسم تشکیلاتی گردن می گذارند، بدون این که ثابت شده باشد که تنها مدافع منافع مشخص و کل جنبش کارگری هستند و این جنبش را هدایت می کنند؛
ـ و بالاخره برخی دیگرضمن این که وجود حزب واحد را می پذیرند، ولی با افزودن ضرورت وجود فراکسیون نظری ـ تشکیلاتی که به سطح امتناع ازدستورات مرکزیت رهبری کننده می رسانند وحدت نظری و عملی حزب را برهم زده، درحزبیت پرولتاری اخلال و خراب کاری به وجودآورده و به مثابه مادر و ریشه ی فساد انحرافات سه گانه ی فوق مبین ایده ئولوژی خرده بورژوازی درصف پرولتاریا می باشند.
نتیجه ی این دیدگاههای نادرست تا کنون این بوده که کمونیستها به ویژه پس از بروز تجدیدنظرطلبی مدرن درکمونیسم علمی، ازداشتن حزب واحد سیاسی خود محروم گشته و به فعالیتهای خود حالتی جنبشی بدهند و دیالکتیک تیز و پویای تمرکز نیرو را قربانی حرکت پرآشوب و پرهرج ومرج جنبشی ساخته و به آنارشیسم درعرصه ی تشکیلاتی میدان دهند و پرولتاریا را ازداشتن ستادفرماندهی واحدش درمبارزه طبقاتی محروم سازند. مادام که طبقات و مبارزه ی طبقاتی وجود داشته باشد، ناموزونی برخاسته از این وضعیت در درون طبقات نیز ظاهرشده و آنان را به اقشار پیشرفته، میانی و عقب مانده درمبارزه ی طبقاتی تقسیم می کند و بخش پیشرو هرطبقه نیز درستادرهبری کننده اش سازمان می یابد. این وضعیت به ویژه برای طبقه ی کارگر که قصدبراندازی نظام طبقاتی را دارد بیش از هرطبقه ی دیگر صادق است.

ت ـ دیدگاه آنارشیستی دربرخورد به مقوله دموکراسی
مبارزه و نبردهای طبقاتی درتحلیل نهائی جنگ مرگ و زندگی است بین استثمارکنندگان و استثمارشوندگان. حاکمیت هرطبقه ای با تکیه به قهرصورت می گیرد و نه با تکیه به آشتی و مسالمت بین استثمارکنندگان و ستم گران حاکم و استثمارشوندگان و ستم دیدگان محکوم. این حکم، الفبای توضیح حاکمیت طبقاتی است که توسط کمونیسم علمی به وضوح بیان شده است. تجربه ی تاریخی حکومت شورائی در روسیه نشان داد که بعداز استقرار این حکومت، مقاومت و خرابکاری سرمایه داران، فئودالها، قدرت کلیسیائی و حتا بخشی از خرده بورژوازی مخالف مناسبات سوسیالیستی وشکست خورده درنبردطبقاتی به هزاران شکل بروز کرده و به تخریب دراستقرار این نظام پیشروی پرولتاریائی می پردازند. این ضدانقلابیون ازحمایت بی دریغ نظامهای سرمایه داری جهان نیز برخورداربوده و مبارزه ی مشت درمقابل مشت آنها دراشکال گوناگون شدت می یافت. شاید بی مناسبت نباشد به این جمع بندی لنین اشاره کنیم که بعداز پیروزی انقلاب اکتبر نوشت : "دیکتاتوری پرولتاریا بی دریغ ترین و بی امان ترین جنگ طبقه جدید علیه دشمن مقتدرتر یعنی بورژوازی است که مقاومتش پس از سرنگونی (ولو دریک کشور) ده بار فزونترگردیده و اقتدارش تنها ناشی از نیروی سرمایه بین المللی و نیرو و استواری روابط بین المللی بورژوازی نبوده بلکه ناشی ازنیروی عادت و نیروی تولیدکوچک نیزهست. و همین تولیدکوچک است که همواره، همه روزه، هرساعت، به طور خودبه خودی و به مقیاس وسیع، سرمایه داری، بورژوازی را پدید می آورد. بنابرمجموعه ی این علل دیکتاتوری پرولتاریا ضروری است و پیروزی بربورژوازی بدون یک جنگ طولانی، سرسخت ومرگ و زندگی، جنگی که مستلزم پایداری، انضباط، استقامت، تزلزل ناپذیری و وحدت اراده است، امکان پذیرنیست."
اما درمیان نیروهای چپ برسر تفسیر دموکراسی گوئی رقابت افتاده و هرکسی از آزادیهای بی قید وشرط برای کلیه ی افرادجامعه در حکومت شورائی دفاع کند، "قهرمان" دفاع از آزادی و دموکراسی است!
دردموکراسی شورائی برای کارگران و زحمت کشان که مدافع نظام سوسیالیستی هستند آزادیهای بی قید شرط وجود دارد، اما نه برای دشمنان این نظام که درحال توطئه چینی دائمی برای سرنگون ساختن آنند. به خصوص به رسمیت شناختن آزادی تشکل برای آنان به معنای امکان جنگ به آنها دادن برای سرنگون ساختن قدرت کارگری است.
تا زمانی که طبقات و مبارزه طبقاتی درجامعه ی سوسیالیستی موجودباشند، دیکتاتوری پرولتاریا برقرارخواهد ماند و با ازبین رفتن طبقات و مبارزه طبقاتی هم دیکتاتوری، هم دموکراسی زایل خواهندشد چون که دیگر قدرت حاکمه ای درجامعه باقی نخواهد ماند و حاکمیت بر افراد به سطح حاکمیت براشیاء تنزل خواهدیافت ـ یعنی اداره ی امورـ و آزادی فرد شرط آزادی همه گان خواهدشد.
تبلیغ آزادی بدون قید و شرط دردموکراسی شورائی به معنای عدول از دموکراسی پرولتری به دموکراسی سوسیال ـ دموکراسی و بورژوائی است که کاملا مزورانه است و گرگ را درلباس میش عرضه می کند. درواقعیت نیز کاملاً و تماماً غیرعملی بوده و دربهترین حالت تفسیری است مافوق طبقاتی از دموکراسی درجامعه ی طبقاتی!
انعکاس این تفسیر خرده بورژوائی از آزادی بی قید و شرط درسطح جامعه، در درون حزب نیزانعکاس یافته و مرکزیت ـ دموکراتیک پرولتری را به زیر علامت سؤال کشانده و هرج و مرج نظری را تا بدان حد دامن می زنند که افرادی که مخالف خط سیاسی حزب هستند باید دربیرون از حزب حق انتقاد داشته و یا دستورات حزبی را به دلیل مخالف بودن به اجرا درنیاورند.!

ث ـ برخورد به انترناسیونالیسم پرولتری
از آن جا که طبقه ی کارگر طبقه ای جهانی است که خواستار برداشتن کلیه ی موانع و از جمله مرزهای کشوری ساختگی طبقات حاکم و مشخصاً بورژوازی در دوران جدید تاریخی می باشد. مبارزه متحد و یک پارچه ی جهانی طبقه ی کارگر ایجاب می کند تا همان طور که درهرکشور طبقه ی کارگر باید ستاد رهبری کننده ی خویش را به وجودآورده و استراتژی و تاکتیکهای اصلی خود را درمبارزه جهت براندازی حاکمیت نظام سرمایه داری مشخص نماید، درسطح جهانی نیز نیاز به چنین حرکت و سازماندهی هست. لذا اگر همدردی، پشتیبانی و حمایت بی دریغ از مبارزات طبقه ی کارگر و توده های زحمت کش شرط لازم برای اعلام همبستگی طبقاتی جهانی هر حزب کمونیست است، تلاش برای ایجاد مرکز واحد جهانی طبقه ی کارگرنیز ضرورتی است اجتناب ناپذیر و شرط کافی برای تحقق وحدت جهانی طبقه ی کارگر.
اما جنبش چپ ایران دراین زمینه، همان طور که درایجاد حزب کمونیست واحد دچار تزلزل، تنوع طلبی و امتناع است درسطح بین المللی نیز آمادگی لازم را برای تلاش جهت تحقق چنین وحدتی ندارد. آن بخش ازنیروهای چپی هم که درمناسبات بین المللی تاحدی فعال هستند به جای ره یابی برای ازبین بردن تفرقه و تشتت جنبشهای کمونیستی متشکل جهانی، به فرقه و گروه گرائی درسطح بین المللی پرداخته و درنتیجه به نوبه ی خود درتداوم تشتت و پراکندگی کمونیستها درسطح جهانی به نوعی سهیم هستند.
بدین ترتیب انترناسیونالیسم چپ ایران از گفتار تجاوز نکرده و به سطح کردار هنوز نرسیده است. امری که نشان می دهد بسیاری از کمونیستهای ایران ـ اعم از متشکل و یا شوربختانه غیرمتشکل ـ از این آمورش کمونیسم علمی سرباز می زنند!

ج ـ مبارزه و وحدت درون حزبی
طبق آموزش کمونیسم علمی مبارزات طبقاتی خارج از حزب در درون آن انعکاس یافته و مبارزات نظری پیوسته جریان دارد. هدایت درست این مبارزات نظری باعث ارتقاء دانش حزب و تدقیق سیاستها و سبک کار آن می شوند. فرمول "وحدت ـ انتقاد ـ وحدت"(مائو) روند درست و حد و حدود این مبارزات ایدئولوژیک درون حزبی را معین می کنند. بدین معنا که با حرکت از موضع وحدت خواهانه درحزب درمورد مسایل پیش آمده دست به انتقاد از نظریه ای زده و نهایتاً تلاش می شود تا به وحدت درسطح بالاتری بعد از مباحثات برسند. مسلماً ممکن است برخی با نظریه ی اکثریت موافقت نداشته و نظرشان را هم چنان حفظ کنند. اینان طبق اساسنامه ی حزب حق ادامه ی مبارزه درون حزبی دارند و می توانند دردرون حزب نظرشان را مورد بحث مجدد قراردهند. اما درعرصه ی بیرونی حزب باید نظر اکثریت را پیش ببرند. این روش پرولتاریائی کمک می کند تا هم حزب درمبارزه ی طبقاتی باقدرت و وحدت عمل کند و هم حق اقلیت نظری زایل نشود. عدم پیروی از این سبک پرولتری مبارزه درون حزبی، حزب را به تفرقه و انشعاب کشانده و تحکیم و تقویت آن ازبین برده می شود.
انشعاب فقط زمانی قابل توجیه و درست است که اختلافات اصولی که مربوط به ماهیت مواضع و سیاستهای حزب می شود، در رهبری حزب بروز کنند. ازجمله چنان چه حزب پرولتری سیاستی بورژوائی درپیش گیرد و مبارزه علیه این مواضع و سیاستها در درون حزب به جائی نرسد، انشعاب برحق است. درغیراین صورت توسل به انشعاب نشان از ماهیت غیرپرولتری تصمیم انشعاب گران به انشعاب دارد. طبعاً این سیاستها نیزباید مربوط به ماهیت پرولتری و یا غیر پرولتری حزب باشند و نه هر سیاست روزمره!
این شیوه ی مبارزه ی ایده ئولوژیکی درون حزبی را باید درهر تشکل چپ که هنوز کیفیت حزب طبقه ی کارگر را نیافته نیز به اجرا درآورد و تا حدممکن از جدائی و انشعاب پیروی ننمود.
درجنبش چپ ایران اهمیت ندادن به تشکل یابی و نقش آن در خدمت به رشد مبارزات طبقاتی طبقه کارگر به حد مشمئزکننده ای رسیده است که افرادی بدون این که توجیهی اصولی برای انشعاب کردن یا جدائی داشته باشند، به محض بروز اختلاف نظردرحزب یا سازمان خودشان، آن را ترک می کنند. بدین ترتیب مبارزه ی درون حزبی نه به تقویت حزب که به انشعاب از آن منجر می شود. آخرین نمونه ی این قبیل انشعابها را درحزب کمونیست ایران طی دودهه ی اخیر می توان مشاهده کرد که علارغم ادعاهای انشعاب گران، این انشعابها به هیچ تشکل پیشرفته تری منجرنشده و جز خدمت به فرقه گری بیشتر، نتیجه ای جدی به نفع مبارزات طبقاتی طبقه ی کارگر به بار نیاورده است.
ریشه ی این قبیل انشعابها از ایدئولوژی خرده بورژوائی برخاسته که آن هم به نوبه ی خود ناشی ازحیات اجتماعی پراکنده ی خرده بورژوازی در رابطه با تولید و مبادله می باشد(2). این شیوه ی غیرپرولتری حل مسایل سیاسی، تشکیلاتی و سبک کاری درون حزبی، اکنون درسطح جنبش کارگری و توده ای نیز توسط نیروهای چپ رواج داده می شود که نتیجه اش نه وحدت دهی جنبش کارگری، بلکه کشاندن آن به تفرقه است که بسیار موردنظر بورژوازی داخلی و امپریالیسم می باشد.
شاید بی مورد نباشد اشاره کنیم که مبارزات ایدئولوژیک درون حزبی و یا درون جنبش کمونیستی باید مستدل و اید ئولوژیک ـ سیاسی باشند ونه با سبک کار غیرپرولتری اتهام زنی و لجن مالی هم دیگر، آتمسفر چنان بدبینانه و ناخوش آیندی به وجودآورده شود که هیچ آموزشی از آنها حاصل نیاید. در جنبش آگاه پرولتری جائی برای چنین برخوردهای لومپنی نیست.
متأسفانه با بروز چنین برخوردهائی که رویزیونیستهای حزب توده مادر آن بودند و نیروهای طرف دار منصورحکمت از دهه ی 1360 ادامه دهندگان این سبک شدند، اکنون مبارزه ی ایدئولوژیک در جنبش کمونیستی ایران به میزان زیادی ناشی از این سبک غیرپرولتری اُفت کرده و رو به خاموشی گرائیده و ایده ی مخربی حاکم شده است که گویا نباید به نظراتی که از جانب نیروهای کمونیست ضعیف از نظر تشکیلاتی داده می شود، برخورد نمود و به نوعی بی اعتنائی و سبک کار خفه کردن این نظرات پیش برده می شود که هیچ ربطی با جهان بینی و سبک کار کمونیستی ندارد!
*********

دامنه ی این نظرات نادرست تئوریک و عملی را می توان بازهم بیشتر گسترش داد. امری که نشان می دهد چرا درایران نیروهای چپ قادر به وحدت و ایجاد حزب واحد کمونیست نشده اند و کماکان فرقه گرائی حرف اول را می زند. مبارزه با این نظرات نادرست و عملکردهای غیرپرولتری برای ایجادجهشی اصولی در بینش، سیاست، سازمان یابی، سبک کار و رهبری کمونیستی درجریان شرکت در جنبشهای کارگری و توده ای داشته و کلیه ی کمونیستهای راستین اعم از متشکل و یا غیرمتشکل باید دست به دست هم داده و به پاک کردن زباله های مضرغیرپرولتری از گلستان زنده و شاداب جنبش پرولتری آگاه بپردازند. امتناع از این حرکت انقلابی پرولتری و یا برخورد پاسیو به این وضعیت ناهنجار، فرصت به انواع رویزیونیستها و اپورتونیستها و آنارشیستها خواهد داد تا جنبشهای کارگری و توده ای را به تفرقه و انحراف کشانده و ثمره ی حداقل 30 سال اخیر مبارزه علیه نظام سرمایه داری راکه به قیمت جان باختن دهها هزار کمونیست و از جمله فعالان کارگری تمام شده است، قربانی گروهی گری گشته و بربادخواهد رفت. و چنین مباد!
ک.ابراهیم ـ 10مهرماه 1390
1- ـ آوردن نقل قولهائی از فعالان چپ ایران ـ اعم از متشکل و غیرمتشکل ـ دراین موارد مثنوی هفتادمن کاغذ می شود و مطمئناً آن بخش از کمونیستهائی که به مبارزه ی ایدئولوژیک در درون صف نیروهای چپ اهمیت می دهند، از این موارد بی خبر نمی باشند.
2- ـ آیا نباید از کارگران ایران آموخت که در شرایط سخت پلیسی شکنجه و زندان و از دست دادن کار و دچارشدن به فقر وفاقه اما بدون تردید از اعتصاب کارگران پتروشیمی بندرامام حمایت کرده و نشان دادند که دردمشترک دارند و روی تشکل یابی مستقل انگشت می گذارند. ولی درجنبش کمونیستی ایران که باید سرمشق طبقه کارگر درسازمان یابی باشد، فرقه گرائی بیداد می کند!