دوشنبه, ۱۵ آذر ۱۴۰۰

انقلاب امریست حتمی به گرد آلترناتیو کاری متشکل ومتحد شویم

تحولات عظیمی که در دوقرن گذشته بوقوع پیوسته  نتیجه گیری تاریخی مانیفست حزب کمونیست را در سا ل ۱۸۴۷ که تضاد اساسی طبقاتی جهان  بین بورژوازی و پرولتاریا، سرمایه دار وکارگر است تائید می کند.امروز از هر زمان دیگر در گذشته، مسئله کی برکی، تنگاتنگ با مبارزه این دو طبقه گره خورده است. بورژوازی تا دندان مسلح به سلاح هسته ای وصد ها پایگاه نظامی در سراسر جهان خود را مدافع نظام سرمایه داری اعلام می کند و وظیفه اصلی خود را پراکندن صفوف طبقه کارگرو مبارزه با سوسیالیسم وکمونیسم قرار داده است.  سرمایه دارای بنابرماهیت درونی اش بحران زاست و آهنگ سود در آخرین تحلیل سیر نزولی را طی میکند و نظام سوسیالیستی در خدمت اکثریت عظیم مردم از برتری های اساسی برخوردار است اما نمایندگان سرمایه داری به آسانی تن به شکست خود نمیدهند و یکی از علل ناکامی های آلترناتیو کارگری نشناختن دشمن خود است. بورژوازی توپخانه ی گرم وسرد مجهز خود را دائمن به روز می کند ومبارزه  همه جانبه ای را علیه کمونیسم و آلترناتیو کارگری سازمان میدهد. شناخت عمیق سرمایه داری و چگونگی این  سازماندهی ها و تسلط به تاکتیک های مشخص بورژوازی یکی از وظایف مهم نیروهای کارگریست.

هر وقت وهر زمان دامنه بغرنجی گسترش می یابد و حوادث عملی مبارزات اجتماعی چون کلافی سر در گم جلوه می کند  تعرض بورژوازی در زمینه اندیشه و نظر بیشتر می گردد. با اینکه لنین وحزب بلشویک نقش بسیار مهمی در شناخت روند تکاملی سرمایه را بعهده داشتند و شناخت از سرمایه داری را در مرحله انحصارات  تا مرحله امپریالیستی دنبال کردند و به گفته لنین سیزده سال مبارزه نظری را علیه رویزیونیسم کائوتسکی سازمان دادند اما زمان لازم بود تا پرولتاریا به این آگاهی رسد که بورژوازی می تواند دژ را ازدرون هم تسخیر نماید. جمعبندی داهیانه مائوتسه دون از تجربه بروز رویزیونیسم خروشچفی در حزب کمونیست شوروی بود که اورا بدین نظر رساند که مبارزه طبقاتی همچنان برای مدت طولانی در دوران ساختمان سوسیالیستی و دیکتاتوری پرولتاریایی موجود است و احتمال بازگشت بورژوازی به قدرت از طریق نفوذ درحزب کمونیست میسر است. در شرایط آن زمان چین ومائوتسه دون بر پا کردن یک انقلاب عظیم فرهنگی از پائین را علیه نمایندگان سرمایه داری در حزب کمونیست چین  پیشنهاد کرد و در عمل به سرانجام رساند. اما در شوروی خط مشی رویزیونیستی توانست در راس حزب مسلط شود و پس از  حاد شدن مبارزه میان دوخط مشی  یلتسین عضو دفتر سیاسی حزب دست به کودتا زد و کشور شوراها را بار دیگر به کشوری سرمایه داری تبدل نمود. این یک پیروزی عظیمی برای اردوی سرمایه داری بود. سقوط شوروی  چنان پیروزی برای بورژوازی آورد که  پایان تاریخ را اعلام کردند و مدعی شدند نظام سرمایه داری مهر ابدیت خورده است ودیگر نه انقلابی خواهد شد ونه نظامی نوین جایش را خواهد گرفت. این تعرض نظری، انحلال طلبی و منفی گرایی را  در صفوف چپ و کمونیست در جهان تقویت کرد.

  بحران ساختاری سرمایه  با سقوط وال استریت در سال ۲۰۰۹ نشان داد به گفته مجله تایم " مارکس حق داشت " وتضاد اساسی همچنان بین سرمایه داری وطبقه کار گر حل نشده است. اما تضاد اساسی وعام بین پرولتاریا و بورژوازی دارای ماهیت تاریخی دورانی است ودر برگیرنده کلیه تضاد ها و مبارزه میان دو طبقه در کلیه دوران تاریخی تا جامعه کمونیستی می باشد . درک این موضوع یکی از مهمترین نکاتی است که هر فعال پیشرو کارگری باید بدان دست یابد. همانطور که  در دوران ما قبل سرمایه داری هزاران سال طول کشید تا یک نظام بر انداخته شود و جای آن نظام دیگری  بنشیند، دوران سرمایه داری هم در عمل نشان میدهد حل تضا د اساسی هم ممکن است طولانی تر از آنچه تصور می رفت تحقق یابد. بخصوص باید توجه داشت امپریالیسم آمریکا بعنوان ابرقدرت مخالف کمونیسم دارای بیش ازهفتصد پایگاه نظامی در سطح جهان است و تا دندان در دریا وخشکی وآسمان به سلاح های هسته ای مسلح است. درک این مسئله احتیاج به زمان و درک همه جانبه تر دشمن یعنی سرمایه داری و دولت مدرن آن داشت. در آغاز چنین پندار بود که بحران های سرمایه داری به انقلاب حتمی کشانده می شود اما در عمل معلوم شد بورژوازی در باز سازی خود توانایی دارد. با جهانی شدن سرمایه داری و پیروزی انقلاب اکتبر ودیگر انقلابات آلترناتیو های کارگری معلوم شد نمایندگان سرمایه ضمن داشتن تضاد برای بردن سهم بیشتر، توانایی آگاهانه ای دارند که علیه طبقه کارگر و جنبش های عظیم انقلابی متحد عمل کنند. امروز ما با دستگاه هایی در سطح تبلیغاتی روبروهستیم که بدیهی ترین فرمول های ریاضی راهم که دو دوتا میشود چهار تارا به خورد مردم میدهند که نه می شود پنج تا. زندگی در عمل ثابت کرد که پیروزی طبقه کارگر به آسانی بدست نمی آید، موتور کوچک موتور بزرگ را به حرکت در نمی آورد، روند تاریخی بغرنج وسختی را باید طی کند. معلوم شد آن تضاد اساسی عام تنها  بطور خاص قابل تشخیص است و تضا بین بورژوازی و پرولتاریا را باید به صورت خاص طبق شرایط  زمان ومکان مشخص شناخت وبرای حل هر یک تدبیر مشخص کرد. معلوم شد کُپی برداری به شکست منجر می شود. معلوم شد حتی پس از پیروزی پرولتاریا در یک کشور بورژوازی می تواند از درون بار دیگر دژ را تسخیر کند و سرمایه داری را بار دیگر مستقر سازد. در عمل معلوم شد پرولتاریای هر کشور باید با بکار برد اصول ماتریالیسم دیالکتیک شیوه ی تحلیلی با حرکت از تضاد اساسی، شرایط جامعه خود را دقیقا بشناسد و براساس آن استراتژی و تاکتیک مشخص خود را که توسط توده ها پذیرفته می شود واز آن خود می دانند را معین سازد ومهمتر اینکه هر جامعه با مشخصات وبافت اجتماعی اش، باشناخت همه جانبه از سرمایه داری ودیکتاتوری حاکمش باید  برنامه سوسیالیستی خود را تنظیم کند. مروری کنیم بر گذشت زمان  و شناخت تضادها در روند تحولات جهانی تا درک عمیق تری از اوضاع کنونی وبغرنجی اوضاع بدست آوریم :

از زمان مارکس تابحال در جهان تغییرات شگرفی صورت گرفته است و دو جنگ جهانی بین خود  سرمایه داران بوقوع پیوسته است. یعنی با وجود اینکه تضاد اساسی دوران میان پرولتاریا وبورژوازی بوده ،  تغییر وتکامل اوضاع وایجاد انحصارات، مرحله درهای باز ورقابت آزاد به پایان رسید و مرحله نوینی جای آنرا گرفت – مرحله رقابت شدید میان قدرت های بزرگ سرمایه داری برای تقسیم مجدد مستعمرات و بازارهای تجاری. در این مرحله است که تضاد میان ارودگاه آنها تا حد جنگ به جریان اصلی سرمایه داری تبدیل شد. .معلوم شد بورژوازی انحصاری حالا دیگر نه تنها مستقیم کارگران کشور خود را استثمار می کند بلکه با تسلط بر بازار جهانی کشورهای پیرامونی را هم استثمار می کند و دسترنج کارگران کشورهای پیرامونی را هم به غارت می برد. تحلیل درست وهمه جانبه لنین از امپریالیسم ویافتن تضاد های مشخص دوران امپریالیسم، حزب بلشویک روسیه را به حزب هدایت کننده یک انقلاب اجتماعی پیروزمند با شعار نان - صلح - آزادی تبدیل کرد. جنگ جهانی دوم هم همینطور و اتحاد جماهیر شوروی  تلاش کرد بهر وسیله شده دوری گزیند. نظام سوسیالیستی جدید بنا بر ماهیتش می بایستی خدمتگزار توده ها باشد. اما نازیسم هیتلری مجال نداد و جبهه نوینی را پس از تسلط بر غرب در شرق بازکرد و تا دروازه  مسکو پیشروی کرد. در این مرحله از تکامل تضاد ها ست که اتحاد جماهیر شوروی بعنوان یک کشور سوسیالیستی با بخشی از کشور های سرمایه داری متحد می شود وعلیه بخشی دیگر از سرمایه داری می جنگد. در آن زمان در عمل این تضاد یعنی تضاد بین سه قدرت فاشیستی متحد آلمان، ایتالیا در اروپا با ژاپن از یکسو و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ونیروهای مقاومت ضد فاشیست از جمله ایا لت متحد ه و بریتانیا از سوی دیگربه تضاد عمده تبدیل شد.

 بدین ترتیب روند پیروزی پرولتاریای جهانی تا بحال نشان داده است که تضاد اساسی خود را  به اشکال تضاد های مشخصی گاهی بصورت عمده وگاهی تک تک و نه چنان حاد و گاهی تواما و چون کلافی سر در گم ظهور کرده اند در زیر  به چند تای مهم آنها اشاره می کنیم :

 یکم

 تضاد بین کشورهای امپریالیستی که منجر به جنگ جهانی شدند. این تضاد اکنون هم جدیست و رشد گرایش های راست فاشیستی در سراسر جهان با پوشش های متفاوت از ناسیونالیستی گرفته تا دینی ومذهبی نشانی بارز از رقابت لجام گسیخته سرمایه است .

 دوم

 تضاد بین کشورهای فاشیستی ضد کمونیست وضد سرمایه داری های پارلمانی  مثل لهستان، هندوستان، وبرزیل که می توان از آنها نامبرد .

سوم

 تضاد مبارزه ملل ستمدیده برای رهایی از یوغ قدرت های سیاسی ستمگر. درست است که دوران استعمار به پایان رسیده است ولی وابستگی به سرمایه جهانی و سلطه قدرت های سرمایه داری های بزرگ همچنان ادامه دارد و ملل ستمدیده هنوز موجودند.

چهار م

 بین کشورهای سوسیالیستی و کشورهای سرمایه داری .

پنجم

تضاد بین توده های عظیم مردم جهان با مشتی کوچک فاشیستی - امپریالیستی وارتجاعی حاکم. آلترناتیو راست فاشیستی سرمایه انحصارات جهانی که امروز برای ادامه سلطه نظام سرمایه  در سراسر جهان با هرگونه انقلابات کارگری و سوسیالیستی  وجنبش های آزادیخواهانه واستقلال طلبانه  مبارزه می کند .

در کشور ما ایران این صف آرائی چگونه است ؟

ایران کشوریست سرمایه داری وتضاد اساسی وعام  جامعه کنونی هم همانطور که در بالا تاکید شد  تضاد بین طبقه کارگر وسرمایه داراست. اما ضروریست در یابیم این تضاد بطور مشخص چگونه تکامل یافته وامروز بطور ویژه در ایران  صف آرایی طبقاتی  به چه شکلی است ؟

بورژوازی  ایران در دوران تاریخی انحصارات یعنی سرمایه داری در حال بحران وگندیدگی، رقابت های امپریالیستی وجنگ ها برای سلطه ابرقدرتی بر کل جهان،  تکامل یافته است.

بورژوازی ایران باید اول با کمک  قدرت های نظامی استعمارگران  و روحانیت قدرت سیاسی را تسخیر می کرد وسپس بازارها را و هنوز تضاد بین مالکان خصوصی، بوروکراتیک نظامی-اداری وموقوفه همچنان ادامه دارد

بورژوازی ایران در عین حال بر گنجی از مواد خام اولیه بویژه نفت وگاز، نیروی عظیم کار ارزان، در منطقه ای استراتژیک با دوازده مرز آبی وخشکی با کشورها، بر سر راه جاده ابریشم  کهنه ونو، پل پیروزی جنگ جهانی دوم علیه فاشیسم !

بورژوازی ایران صاحب دولتی است اسلامی  که توهم امپراتوری شیعگری جهان را در سر دارد

.

بوژوازی ایران را درست بخاطر  ویژگی های بالا باید بطور مشخص شناخت و برای براندازی اش باید طرح مشخص ریخت. بورژوازی ایران  از یکسو از انقلاب از پائین و آلترناتیو کارگری می ترسد و در نتیجه با بورژوازی جهانی از در سازش در می آید واز سوی دیگر برای رشد خود وبردن سهم بیشتر در برابر سیاست های بورژوازی جهانی تا اندازه ای وحد معینی مقاومت می کند. هم سرکوبگر است و هم ضد امپریالیست  جلوه گری می کند. در سرکوبگری کلیه جناح های سرمایه هم رای وپشتیبان ودر مقاومت در برابر امپریالیسم دربین خود متضاد و متفاوت .

درست بخاطر این ویژگی است که بورژوازی ایران را به ماری خوش خط وخال، بتی عیار توصیف کرده اند. گاهی دون کشوت وار نیرو به ظفار می فرستد، ادعای امپراتوری شیعه و ژاندارمی خاور میانه دارد وظاهرا در برابر امپریالیسم قد علم می کند و گاهی سربه درگاه آنها می ساید و نرمش قهرمانانه را در پیش می گیرد . این  وضع دوگانه بورژوازی زمینه مهمترین انحرافات راست وچپ نیروهای کارگری در این صد سال گذشته بوده است. گاهی رضاشاه ،محمد رضا شاه وخمینی وخامنه ای را نوکر حلقه به گوش امپریالیسم و زمانی آنها را مستقل وحتی ضد امپریالیست می خواند.

نتیجه گیری

روند تکاملی اوضاع جهانی واوضاع ایران که در بالا مرور کردیم ما را به نتیجه گیری زیر می رساند :

با توجه به شرایط مشخص شرایط ایران به این نتیجه رسیدیم که پرولتاریا همچنان با همان مشکلی روبروست که بورژوازی در اوایل رشدش با آن روبرو بود یعنی قدرت سیاسی . حرکت از تضاد اساسی دوران یعنی تضاد بورژوازی با پرولتاریا و تضادهای چند گانه جهان کنونی وتاثیرات آنها در وضع کنونی ایران، پرولتاریا باید اول وقبل از هر چیز مسئله قدرت سیاسی را حل کند. رژیم جمهوری اسلامی حاکم از میان تضادهای موجود تضاد عمده را دربرابر پیشرفت جامعه تشکیل می دهد. در نتیجه پرولتاریا تنها نیرویی است که می تواند با ایجاد صف مستقل خود وبسیج ومتشکل وسیع ترین نیروهای استثمارشده وستمدیده که نود ونه در صدی ها هستند آلترناتیو طبقاتی خود را در نبردهای پی در پی به چنان نیروی مادی اجتماعی تبدیل سازد که حاکمیت مرتجع ضد مردمی فرومانده را از مقر ولایت فقیه بیرون کشد و پس ازبیش از صد سال مبارزه میلیونی کارگران وتوده های وسیع آزادیخواه، برابر طلب، ضد استثمار وستم، ضد اعدام وشکنجه وزندان، ضد تبعیض نژادی، ملی، قومی، دینی، مذهبی رژیم جمهوری اسلامی را براندازد و نظامی نوین سوسیالیستی شورایی منطبق با شرایط  و ویژگی های  جامعه ایران جایگزین کند. آلترناتیو کارگری صفش از بورژوازی وسرمایه جهانی کاملن جداست، ضد امپریالیست است و با هرگونه دخالت گری آنها در ایران مبارزه میکند ودر عین حال بر اصل حق ملل در تعیین سرنوشت خود وفادار است و ضمن دفاع از وحدت پرولتاریای جهان باهرگونه دخالت گری در امور داخلی کشورهای دیگر مخالف است. در سطح داخلی خط کشی با هر گونه گرایش های بورژوازی چه در خارج کشور وچه در داخل دارد و بطور متمرکز و همه جانبه با دارودسته بورژوازی حاکم والایی انحصار طلب که قدرت سیاسی را قبضه کرده است مبارزه می کند و آشکارا بدوراز هرگونه پنهان کاری پرچم سوسیالیستی  را برای جایگزینی این نظام برافراشته نگه می دارد.

محسن رضوانی ۲۳ شهریور ۱۴۰۰

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ