دوشنبه, ۱۵ آذر ۱۴۰۰

ده نکته حائز اهمیت

  • تا آغاز نیمه دوم قرن بیستم، محققین اقتصاد سیاسی در کشورهای سرمایه داری بر آن بودند که پدیده توسعه نیافتگی رابطه ارگانیک تاریخی با پدیده توسعه یافتگی ندارد. بر این اساس طرفداران این نظرگاه معتقد بودند که کشورهای توسعه نیافته برای اینکه توسعه یابند باید از سیاست های کشورهای توسعه یافته پیروی کرده و درهای خود را به سوی امواج " بازار آزاد " سرمایه داری و تقسیم کار در سطح جهانی 
  • باز کنند. در دهه های پنجاه و شصت قرن بیستم، بخشی از مارکسیست ها با ارائه بُعد جهانی حرکت سرمایه گفتمان مسلط عدم رابطه بین توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی را به چالش طلبیده و با تکیه بر تئوری رشد ناموزون جهانی پدیده پلاریزاسیون (شکاف اندازی و قطب سازی) سرمایه در سطح جهانی را بطور جامعی شرح دادند. این نظرگاه با تکیه بر تحلیل عواقب پلاریزاسیون نشان می دهد که چگونه سرمایه در حرکت لاینقطع جهانی خود جهان ما را به دو بخش توسعه یافته (کشورهای مرکز) و توسعه نیافته (  کشورهای پیرامونی) تقسیم می کند . در این چهارچوب تحلیلی، توسعه پیرامونی ( توسعه نیافتگی ) همیشه تاریخ بی پایان " تعدیل " به تقاضا و نیازهای سرمایه حاکم بوده است. در مسیر این تاریخ کشورهای مرکز خود را دائما " دوباره سازی " کرده و کشورهای پیرامونی خود را دائما با این دوباره سازی ها مطابقت داده اند. این چهارچوب بر آن است که کشورهای پیرامونی می توانند خود را از طریق " گسست " ) " انقطاع " ( از محور سرمایه نجات دهند : یعنی مضمون و استراتژی های روابط خارجی کشورهای دربند باید در خدمت منطق توسعه داخلی ) ملی ) آن کشورها قرار گیرند . در غیر این صورت ، پروسه جهانی شدن سرمایه تشدید پیدا کرده و نتیجتا بُعد و وسعت پلاریزاسیون ) پیرامونی سازی ) گسترش خواهد یافت.

 ۲- جهانی شدن سرمایه ( گلوبالیزاسیون) که شکاف براندازی و قطب سازی از تبعات فوری آن است، توسعه نیافتگی کشورهای پیرامونی و توسعه یافتگی کشورهای مرکز را لازم و ملزوم هم ساخته و آن دو را به دو روی یک سکه تبدیل می سازد. نظام حاکم جهانی، بر پایه قانون ارزش حاکم بر بازار، تجارت کالا و حرکت سرمایه را عمومیت می دهد ولی نیروی کار و زحمت را اجازه شرکت در این انتگراسیون نمی دهد. حتی فراسوی حاکمیت و تمامیت قانون ارزش ها، بررسی اوضاع جهان بخوبی نشان می دهد که دسترسی نابرابر به منابع طبیعی، تجمع در صد انحصارات مالی بویژه در امور تکنولوژیکی طب و بهداشت و آموزش و پرورش در دست فراملی های مرکز، تمرکز مکانیسم های قدرقدرتی های نظامی در دست راس نظام و بالاخره تفوق سبک زندگی مصرف گرائی بطور نمایان و آشکار پروسه پلاریزاسیون را در ابعاد گوناگون در سی سال گذشته شدت بخشیده است

۳  - پروسه پلاریزاسیون ثروت و قدرت در تاریخ پانصد ساله سرمایه داری از سه مرحله تاریخی عبور کرده است. در قرون هفدهم و هیجدهم به شکرانه استعمار قاره آمریکا و بخش های دیگر جهان، کشورهای اروپای آتلانتیک (اسپانیا ، پرتقال ، انگلستان ، هلند ، فرانسه و.... ) به توسعه سرمایه داری مرکانتالیستی خود شدت بخشیده و برای اولین بار یک موقعیت متفوق جدی در مقابل تمدن های مشرق زمین به دست آوردند. این تفوق که عمدتا در حیطه های نظامی و دریانوردی بود به قدرت های اروپای آتالنتیک فرصت داد که با تهاجم و حمله های نظامی به کشورهای " مشرق زمین " باعث گردند که آن کشورها نتوانند به رشد مرحله مرکانتالیستی خود ادامه دهند. در قرن نوزدهم، انقلاب صنعتی و سپس رشد انحصارات مالی سرمایه داری در اروپای آتلانتیک و آمریکای شمالی به پروسه پلاریزاسیون در سطح جهانی شدت بخشیده و جهان را به دو بخش " صنعتی " و " غیر صنعتی " تقسیم کرد. شایان توجه است که در قرن بیستم بویژه در دوره ی " جنگ سرد " ) 1991 – 1947 ) کشورهای متعددی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین یا صنعتی گشتند و یا در راه صنعتی شدن قدم های موثری برداشتند. ولی صنعتی شدن اکثریت عظیمی از کشورهای پیرامونی نه تنها به عمر پروسه پلاریزاسیون خاتمه نداد، بلکه ابعاد شکاف اندازی و قطب سازی را بین مرکزها و پیرامونی ها وسیع تر و عمیق تر ساخت.

۴- در مرحله کنونی ( از آغاز بحران ساختاری اوایل دهه 1970 به این سو (، اندیشه تسلط بر جهان به وسیله مرکزهای نظام جهانی سرمایه (که مسلح به " پنج انحصار بزرگ " هستند ) به گسترش پلاریزاسیون بیش از هر زمانی در تاریخ سرمایه داری، شدت بخشیده است. بدون تردید، صنعتی شدن یک بخش از جهان پیرامونی ( جهان سوم ( و " جهان چهارمی" ساختن بخش دیگری از جهان پیرامونی، یکی از ویژگی های مهم این مرحله از تاریخ رشد پلاریزاسیون در جهان است.

۵- تا اوایل دهه ۱۹۷۰ در بخشی از کشورهای دربند پیرامونی چالش هائی در جهت گسست از نظام جهانی در جهت توسعه یافتگی بوقوع پیوستند که مجموعا به نام پروژه های " عهد باندونگ: ۱۹۷۵– ۱۹۵۵ " معروف گشتند. این پروژه ها که می خواستند بعد از استعمارزدائی کشورهای بویژه سه قاره خود را از تبعات و پی آمدهای جهانی شدن سرمایه بویژه پلاریزاسیون نجات دهند، دارای جنبه ها و ویژه گی هائی بودند که در اینجا به اهم آنها اشاره می شود: یک، چالش در جهت رشد نیروهای تولیدی و رهائی از اقتصاد تک محصولی و گسترش تکثر تولید (از طریق صنعتی سازی ( . دو ، چالش در جهت تضمین و تامین نقش رهبری دولت در کنترل پروسه تولید و صنعتی سازی ( دولت گرائی ( سه ، اعتقاد به این اندیشه که الگوهای تکنیکی عمدتا خنثی، عینی و بی نظر بوده و به سادگی می توانند باز تولید گردند . چهار، اعتقاد به این اندیشه که این پروسه ) گسست از مرکزها و رهائی از اقتصاد تک محصولی و گسترش اقتصاد چند محصولی و صنعتی سازی ) ضرورتا احتیاجی به مشارکت و ابتکار توده های مردمی در آغاز نداشته و فقط به حمایت فراگیر توده ها از سیاست های دولتی محتاج است . پنج ، اعتقاد به این اندیشه که این پروسه در مسیر تکاملی خود ضرورتا با منطق حرکت سرمایه بویژه در زمینه تقسیم نیروهای کار در سطح بین المللی در تضاد نخواهد افتاد.  بررسی تاریخ روابط کشورهای مرکز و کشورهای پیرامونی در عصر باندونگ دقیقا محدودیت ها، شکنند گی ها و آسیب پذیری های آرمان استقرار دولت – ملت های تحت رهبری بورژوازی ملی را عیان می سازد . زیرا به محض اینکه نظام جهانی بعد از گذار از یک دوره " بحران بی اعتباری " دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ خود را بازسازی کرد، دوباره دست به تهاجم در کشورهای جهان سوم زده و دولت های مستقل و رهائی بخش ملی عهد باندونگ را (زیر فشار پروسه فلاکت بار سیاست های " فراملی سازی " ( به تدریج و یکی بعد از دیگری به دولت های کمپرادور به نظام جهانی تبدیل ساخته و آنها را به محور نظام متصل ساخت .

۶- برای درک بهتر از خصلت پلاریزاسیون بویژه در عصر تشدید پروسه جهانی شدن، باید به انگاشت و اصل رشد نابرابر و یا ناموزون در جوهر و ذات نظام سرمایه توجه کرد. آنچه که سرمایه داری را از تمام جوامع پیشا سرمایه داری مشخص و جدا می سازد صرفا و فقط تفاوت کمی و درجه رشد نیروهای تولیدی نیست. تفاوت های کیفی دیگری نیز وجود دارند که بررسی آنها حائز اهمیت است. در اینجا به طور اجمالی به تعدادی از این تفاوتهای کیفی اشاره می کنم: الف – در سرمایه داری ارزش اضافی از طریق مکانیسم اقتصادی قانون ارزش کسب می گردد در حالی که در جوامع پیشا سرمایه داری محصول اضافی از طریق شکل های گوناگون خراج که از سوی محمل های غیر اقتصادی اعمال می گردد، اخذ می گردد . ب – در سرمایه داری، منشاء و منبع قدرت چیزی به غیر از سرمایه نیست ولی در جوامع پیشا سرمایه داری قدرت عامل ثروت است. خود قدرت در جوامع پیشا سرمایه داری می تواند از منابعی چون میتولوژی، ایدئولوژی بویژه دین و مذهب و یا نظامی گری اخذ گشته و دارنده و صاحبان این منابع را ثروتمند سازد . ج – نابرابری و پروسه شکاف براندازی و قطب بندی سازی در جوامع پیشا سرمایه داری وجود داشته است ولی در عصر سرمایه داری است که پدیده نابرابر و پروسه پلاریزاسیون نه تنها بطور سیستماتیک تعمیق یافته و گسترده تر می گردد بلکه بر اساس منطق حرکت سرمایه جهانی گشته و جهان را به دو بخش لازم و ملزوم و مکمل هم تقسیم می کند .

۷- اما پلاریزاسیون که ارثیه شوم و بلاواسطه جهانی شدن است، چگونگی و ویژگی های گذار بشریت زحمتکش از سرمایه داری به یک نظام برتر منجمله سوسیالیسم را به چالش می طلبد. این پلاریزاسیون امکان دارد که شرایطی ببار آورد که بخش قابل توجهی از کارگران و دیگر زحمتکشان و طبقه متوسط کشورهای مسلط مرکز بویژه در اوضاع کنونی که نظام جهانی سرمایه با بحران روبرو است، هر آن و سربزنگاه به عنوان " ارتش ذخیره کار " در خدمت جنگ های طولانی ساخت آمریکا در سراسر جهان بویژه در منطقه استراتژیکی خاورمیانه – اقیانوس هند، قرار گیرند. از سوی دیگر، پلاریزاسیون کشورهای گوناگون پیرامونی را به " مناطق طوفانی " قیام های طبیعی، خود بخودی و طولانی علیه کشورهای نظام جهانی تبدیل می سازد. بطور یقین، قیام ها و شورش ها ضرورتا به معنی انقلاب نیستند، ولی امکان تبدیل بخشی از آنها به انقلاب وجود دارد. تنها چالشگران ضد نظام سرمایه هستند که می توانند با تعبیه و اتخاذ یک استراتژی جهانی برای گذار به فراسوی سرمایه رابطه مبارزات در کشورهای مرکز علیه نظام سرمایه را با مبارزات خلق های کشورهای پیرامونی تعریف و سپس هم بسته سازند .

۸- روشنفکران پست مدرنیست و ایدئولوگ های نظام جهانی رشد تاریخی گلوبالیزاسیون (جهانی شدن سرمایه ) و پی آمد منبعث از آن یعنی پلاریزاسیون را منکر گشته و طبیعتا تقسیم جهان به دو بخش " مرکز " و " پیرامونی " را که لازم و ملزوم و مکمل هم هستند، رد می کنند. این روشنفکران که بعضی مارکسیست ها آنها را تحت نام " فرهنگ گرا " و بعضی دیگر اروپا محور ( اروپا مرکزبین) مورد نقد قرار می دهند، بر این باورند که " فرهنگ های متفاوت " ( عمدتا اروپائی و شرقی) دارای ویژگی های غیر متغیر فراتاریخی هستند که رشد و توسعه آن جوامع را تعیین می کنند. این " غیر متغیر " ها مستقل از قوانین عمومی حاکم بر چگونگی تحول تاریخی جوامع بشری هستند. در صورتی که به قول سمیرامین این متغیرها میتولوژی هائی هستند که بطور مصنوعی تعبیه گشته اند که از یک سو به پویائی مشخص تاریخ تحول اروپا ( توسعه نیافتگی مرکز) مشروعیت دهند و از سوی دیگر امر توسعه نیافتگی کشورهای پیرامونی در بند را مورد توجیه قرار دهند. بر اساس این فرضیه، توسعه نیافتگی کشوری پیرامونی رابطه با توسعه یافتگی مرکز نداشته و به اصطلاح در بن بست قرار گرفتن آنها ارتباطی با تاریخ رشد توسعه نیافتگی و دو روی سکه بودن و لازم و ملزوم بودن توسعه یافتگی مرکزها و توسعه نیافتگی پیرامونی ندارد و عمدتا ناشی از فرهنگ های مشخص آنها است .

۹-در آخرین دهه های قرن نوزدهم و در دو دهه اول قرن بیستم خیلی از مارکسیست ها چندان اعتقادی به امر پلاریزاسیون جهان به دو بخش مرکز و پیرامون منبعث از پروسه گسترش سرمایه داری در سطح جهان نداشته و بر آن بودند که نظام سرمایه به شکرانه انقلاب صنعتی در اندک زمانی سرمایه داری را در مناطق مختلف جهان رواج خواهد داد. در ارتباط با این نظرگاه بود که در آن روزگاران خیلی از این مارکسیست ها تصور می کردند که انقلابات در جهان عمدتا انقلابات کارگری و عموما نیز در کشورهای اروپای آتلانتیک و آمریکای شمالی به وقوع خواهند پیوست. ولی واقعیات عینی و وقایع زمینی در اوضاع بین المللی ضرورتا در جهتی که اکثر رهبران انترناسیونال دوم کف بینی می کردند به پیش نرفت. حرکت ها و قیام های متعدد در سرتاسر قرن بیستم برخلاف پیش بینی رهبران انترناسیونال دوم در مرکزهای پیرامونی به وقوع پیوستند. به کلامی دیگر، تمام انقلابات عصر ما ( در روسیه ، یوگسالوی ، چین ، کوبا ، ویتنام و... ) که بدون تردید با چشم انداز استقرار سوسیالیسم بوقوع پیوسته اند، ناشی از رشد نابرابر گسترش سرمایه داری جهانی بوده اند که جهان ما را به دو بخش مرکز و پیرامونی تقسیم کرد. به جرات می توان اذعان کرد که پلاریزاسیون جهانی یک نیروی تاریخی در شکل گیری و رشد انقلابات مردمان کشورهای پیرامونی است. این انقلابات نه تنها ضد نظام سرمایه داری جهانی که با حرکت و گسترش خود زندگی را برای مردمان این کشورهای غیر قابل تحمل ساخته بود، بوقوع پیوستند، بلکه توسط احزاب کمونیست و کمونیست هائی رهبری گشتند که برخلاف رهبران انترناسیونال دوم به پروسه پلاریزاسیون منبعث از گلوبالیزاسیون سرمایه نیز اهمیت می دادند. با این همه نباید تصور کرد که این انقلابات ضد سرمایه داری (ضد امپریالیستی (  همگی بطور کامل و خالص سوسیالیستی بودند. بخاطر شرایطی که بر آنها تحمیل می شد آن انقلاب ها طبیعت و سیر پیچیده ای داشتند. رژیم های منبعث از این انقلابات که نگارنده آن ها را نظام های فراسرمایه داری ) پُست – کاپیتالیسم ) و گاها دولت های " در حال گذار " به سوسیالیسم محسوب می دارد دارای تضادهای جدید و مشخصی بودند که وجود آن ها در متون کلاسیک مارکسیست های پیش از جنگ جهانی اول بیان نگشته بود. محتوی و ماهیت واقعی این نظام های نوین عبارت بود از " ساختار ملی و مردمی " که در آن نیروها و پروژه های سرمایه داری و سوسیالیستی در کنار هم در حال تلاقی و ادغام بودند. مدیریت پروسه این تضاد ( تلاقی و ادغام ) عینی و واقعی که قرار بود از طریق دموکراسی سیاسی و " اقتصاد مرکب " حل گردد، به دست دستگاه دولت گرائی افتاد که به تدریج وجود آن تضاد را نفی کرده و خود را در خدمت منافع طبقات فرا دست و مرفه نوظهور قرار داد.

۱۰- امروز نظام جهانی که بر سرتاسر جهان گسترش یافته و با اعمال قوانین حاکم بر " بازار آزاد " نئولیبرالی به پروسه تاریخی پلاریزاسیون خود بیش از پیش دامن زده است، بازهم با سه چالش بزرگ البته در چهارچوب مشخص متفاوت روبرو است .اولین چالش خواسته های دموکراتیک توده های مردم است که می خواهند دموکراسی جاری را به ماورای دموکراسی سیاسی سوق دهند. آیا جنبش های اجتماعی، سیاسی کنونی موفق خواهند گشت که در کشورهای جهان یک مضمون مترقی به بُعد و محتوی دموکراسی جاری تعبیه ساخته و آنرا به سوی مدیریت و اداره اجتماعی – اقتصادی رهنمون گردند؟ چالش دوم مسئله بازار است:  آیا جوامع انسانی به سادگی قانون حاکم بر بازار را پذیرا خواهند شد و یا اینکه مدیریت آن را به مقررات عمومی غیر بوروکراتیک اجتماعی خواهند سپرد؟ چالش سوم مسئله جهانی شدن است : آیا بشریت منطق حاکم بر گسترش سرمایه و طبیعتا امر پیرامونی سازی نظام سرمایه را پذیرا خواهند گشت و یا اینکه به مبارزات خود علیه خصوصی سازی، پیرامونی سازی و بازار سازی در سطوح ملی و محلی و منطقه ای و جهانی ادامه خواهد داد؟ به نظر نگارنده در مسیر این تلاقی ها است که هم چالشگران ضد نظام و هم قربانیان ضد نظام در تلاش خود جهت کسب دموکراسی پیگیر ( فراسوی دموکراسی سیاسی )، رهائی از تبعات قوانین حاکم بر " بازار آزاد " نئولیبرالی و رهائی از پروسه جهانی شدن سرمایه و به اتخاذ چشم اندازهای سوسیالیستی وقوف و دست خواهند یافت

یونس پارسا بناب ـ شهریور۱۳۸۸

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ