پنجشنبه, ۰۱ مهر ۱۴۰۰

ساختارهای قدرت در رژیم اسلامی

به نظر می رسد تیتر این مقاله بایستی این چنین باشد نقش رژیم جمهوری اسلامی در برنامه‌های خامنه ای. در واقع رژیم جمهوری اسلامی رژیمی بشدت توتالیتر با ساختار حکومت مطلقه‌ای است که نقش فرد با کل یک رژیم در ساختارهای قدرت برابر و یا حتی بیشتر است. ساختارهای حکومت های مطلقه با محور قدرت مطلقه مذهبی تحت عنوان ولایت فقیه شکل گرفته است. و سه قوه تعریف شده در قانون اساسی تحت قوانین مذهبی و تحت رهبری ولایت فقیه تعریف شده است. بصورت خلاصه 

خامنه‌ای مانند همه دیکتاتورهای تاریخ دولت را ابزار دست خود برای اجرای سیاست‌هایش می بیند.

بر طبق قانون اساسی رژیم جمهوری اسلامی، شورای نگهبان ولایت فقیه را انتخاب می کند و اعضای شورای نگهبان توسط ولایت فقیه تعیین می شوند. این نوع انتخاب و تعیین دوجانبه یعنی تضمین قدرت در بین شورای نگهبان و فرد ولایت فقیه. با استناد به این روش خامنه‌ای بعد از خمینی بیش از سه دهه است که بعنوان ولایت مطلقه فقیه در مسند بالاترین قدرت دولتی در ایران تکیه زده و همانند پادشاهان گذشته حتی سیاست‌های بسیار جانبی را هم کنترل کرده و بدون نظر خواهی و اجازه او نمی تواند عملی شود. با تمام این احوال جمهوری اسلامی مانند همه دولت‌های طبقاتی از مشخصات یک دولت سرمایه‌داری  کشورهای پیرامونی سرمایه‌داری برخوردار است. در این دولت منافع بورژوازی ایران تامین و سیاست‌های هژمونی طلبانه منطقه‌ای تحت این ساختار و رهبری با شدت جلو می رود. این دولت بشدت ضد کمونیست و ضد کارگران و زحمتکشان و برای تامین منافع سرمایه‌داری  خصوصی و دولتی در ایران به هر جنایتی دست زده و می زند.

انتخابات در رژیم جمهوری اسلامی مانند هر رژیم دیگر بورژوازی بصورت دوره‌ای در ارگان‌های مختلف انجام می شود ولی هیچ فردی در این انتخابات جدا از دایره قدرت نیست و قدرت در یک دایره مافیایی در حال چرخش است. نهاد اصلی قدرت و تصمیم گیری در نهادهای جداگانه و یا افراد حول ولایت فقیه بوده و رئیس جمهور های مختلفی که تا به حال در این پست خدمت کرده اند در نهایت با خامنه‌ای دچار تضاد شده اند. این تضادها که ناشی از سهم خواهی در تقسیم قدرت است. ؛ هیچگاه در ساختارهای این رژیم به پایان نخواهد رسید. در واقع حلقه قدرت با انفراد بیشتر رژیم بین توده‌ها، کوچکتر و تنگتر و تضادهای درونی‌اش شدت می گیرد. حذف و یا انتقاد و اعتراض اکثر رئیس جمهورهای رژیم اسلامی از خامنه‌ای بصورت مستقیم و غیر مستقیم باز تابی از تقسیم نا برابر قدرت است. بصورت کاملا وارونه کسانی که در انتخابات (در حقیقت انتصابات) ریاست جمهوری پیروز می شوند.، خود را نماینده منتخبین خود دانسته و سهم حداقل مساوی با نماینده خدا و اسلام یعنی ولایت فقیه طلب می کنند. این تضاد، کار را به آنجا رسانده است که خامنه‌ای برای فرار از این کشاکش دائمی، انتخابات پارلمانی را در برابر انتخابات عمومی پیشنهاد داد.

ساختارهای قدرت دولتی در ایران تحت حاکمیت سرمایه‌داری  مذهبی در ایران خود نشان از ناتوانی در تصمیم گیریهای کارشناسانه و مدیریت علمی داشته و قادر نیست که جامعه معضلات و مشکلات جامعه را در یک تعادل اجتماعی حل کند اعتراضات در خوزستان نسبت به آب و اعتراضات جنبش کارگری نسبت به اجحافات بی درو پیکر، دزدی‌های کلان از صندوق بازنشستگان و دیگر صندوق‌های مالی و حتی بیمه‌های اجتماعی، عدم مدیریت اقتصاد حتی سرمایه‌داری  همه و همه، سرمایه‌داری  ایران را به بحرانی عمیق و همه جانبه رانده است که با سرمایه‌داری  کنونی بین‌المللی همخوانی دارد.

تمرکز ساختار کنونی دولت مبتنی است بر بیرون کشیدن بیشترین سود از طبقه کارگر و زحمت‌کشان و تامین سود از طرُق مختلف از جمله تجارت در سطح ملی و بین‌المللی و فروش منابع طبیعی و کارخانجات به بخش خصوصی، آزاد سازی نیروی کار و عدم تامین کار و تحصیل مجانی و همگانی، ویرانی محیط زیست به قیمت سود بیشتر و.....

مدتی است که بعد از نمایش انتخاباتی آخرین دوره ریاست جمهوری و " انتخاب " رئیسی به ریاست جمهوری، برخی از اصلاح طلبان حکومتی بعد از التماس‌ها و زاری به درگاه ولایت فقیه از درگاه قدرت رانده شدند، ناگهان به صفوف اپوزسیون نرم ضد قدرت پیوسته‌اند و سعی دارند که رژیم جمهوری اسلامی را با روش‌های دیگر تطهیر کرده و به چشم مردم به تنگ آمده از کل رژیم جمهوری اسلامی خاک بپاشند. اساسی‌ترین نظرات آنها به قرار زیر است.

1 -انتقاد ظاهرا سخت و شدید از مسئولین بعلت سیاست‌های نادرستِ‌شان

2-حمله به مخالفین انقلابی و بویژه نیروهای چپ، تحت عنوان "کمونیست شکست خورده" و "انقلاب یعنی ویرانی و تجزیه ایران".

3- برافراشتن پرچم تغییر قانون اساسی و برداشتن سیستم ولایت فقیه از قانون اساسی

4- دوری و پرهیز از خشونت و گفتگوهای سازنده

5- تعامل، دموکراسی و حقوق بشر

6- تعامل با جهان بویژه آمریکا و غرب

در تمامی نظراتی که اصلاح طلبان حکومتی و غیر حکومتی دارند. ؛ چند نکته مشترک آنها را به هم پیوند می زند. اولین نکته مشترک آنها که سلطنت طلبان را هم در بر می گیرد.، اعتراضات مدنی و دوری از خشونت. اما اینکه دوری از خشونت توسط کی، موضوعی است که آنها انگشت اشاره را به طرف جنبش اعتراضی و مردم نشانه می روند و آگاهانه فراموش می کنند. در طی ۴ دهه این رژیم جمهوری اسلامی بوده است که خشونت را علیه مخالفان و کارگران و فرودستان جامعه بکار گرفته و کمترین اعتراض و مخالفت را برنتابیده است. اصلاح طلبان خوب می دانند که تغییرات پایه‌ای در مناسبات اجتماعی فقط از طریق انقلاب به نفع مردم استثمار شونده و ستمدیده امکان پذیر است و انقلاب برای پیروزیش دست به قهر انقلابی جهت سرنگونی طبقات حاکم سرمایه‌دار خواهد زد. در نتیجه برای جلوگیری از تغییرات پایه مناسبات اجتماعی به نفع زحمت‌کشان بایستی افکار رفرمیستی و ترس از خشونتی که هر روزه علیه‌شان اعمال می شود را در ذهن طبقات فرودست اجتماعی نشاند. "قهر مامای جامعه نوین است" ، این گفته مارکس که آموزشی برای طبقات فرودست در جهت انقلاب اجتماعی مورد نفرت عظیم بورژوازی است. این نفرت هم فقط مخصوص اصلاح طلبان و سلطنت طلبان در ایران نیست، سوسیال دمکراسی اروپا و تمامی امپریالیست‌های جهان که بیشترین خشونت و جنایت را علیه کارگران و زحمت‌کشان و انقلابیون کشورها بکار گرفته‌اند. بطور دائم دیگران را به دمکراسی و حقوق بشر فرا می خوانند. این داستان کهنه شده‌ای است که دیگر برای تلاش جهانی در جهت گذار از سرمایه‌داری  به سوسیالیسم رنگ باخته است.

طرح آشتی طبقاتی و گذار به جامعه‌ای بهتر از طریق تعامل، دوستی، گفتمان‌های مشارکتی، حفظ وضعیت موجود، تغییر در قانون اساسی، کمک از نیروهای سازمان ملل برای برگزاری انتخابات دمکراتیک، مجموعه‌ای از سیاست‌های پیشگیرانه بورژوازی ایران در جهت تغییر مسیر اتاق فکر کل حکومت جمهوری اسلامی در جهت گذار از دیکتاتوری مطلقه به دیکتاتوری جمعی‌تر و سیستماتیک تری در کنترل و اداره جامعه است. در حقیقت دو نظر در بورژوازی ایران مطرح است.: نظر اول که خامنه‌ای نماینده آن است بر ادامه سیستم توتالیتر تا حد دیکتاتوری فردی و تنگتر شدن حلقه قدرت و نظر دوم اصلاح طلبان درون و بیرون حکومتی که معتقد است، جدا از عدم توانایی خامنه‌ای در اداره جامعه ادامه حیات بورژوازی در شکل دیکتاتوری فردی امکان ناپذیر بوده و جامعه با خطرات انقلاب اجتماعی و در درجه دوم دخالت خارجی روبرو شده است.

نظام سرمایه‌داری  دوران بحران‌های ساختاری دوره‌ای است. در بحران‌هایی که بوجود می آید بورژوازی راه حل‌های مختلفی برای برون رفت از بحران‌هایش را انتخاب می کند. از جنگ‌های بزرگ جهانی مانند جنگ اول و دوم جهانی، رشد و گسترش سرمایه‌های دولتی و یا خصوصی بر اساس شرایط و یا ایجاد دولت‌های رفاه و یا فاشیستی و..... آنچه که تاکنون بعد از فروپاشی شوروی اتفاق افتاده است، گرایش سرمایه‌داری  به فاشیسم به لحاظ سیاسی و نئولیبرالیسم اقتصادی است. این گرایش هر روز بیش از گذشته در حال عمومی شدن است. یکی از دلایل قدرت‌گیری گرایش فاشیسم در سرمایه‌داری  عدم حضور متحد طبقه کارگر در سطح جهانی و رقابت افسار گسیخته سرمایه‌داری  در سطح جهانی است. تمامی جنبش های دمکراتیک عظیم توده‌ای که در کشورهای دیگر هر روزه در کف خیابان‌های در جریان است جوابگوی راه نجات از نظام سرمایه‌داری  و امپریالیسم نیست. دوران ما، دوران امپریالیسم و انقلابات پرولتری است و فقط طبقه کارگر چه در سطح کشوری و چه در سطح جهانی است که می تواند با پرچم سوسیالیسم نه تنها به دیکتاتوری‌های فردی و فاشیستی پایان دهد بلکه قادر خواهد بود دنیای نوینی بوجود بیاورد که استثمار انسان از انسان از آن رخت خواهد بست. تحولات در ایران هم ناشی از این قوانین و رویدادهای جهانی جمهوری اسلامی را به کنار خواهد زد و در این کنار زدن چهره فریبکار اصول‌گرایان و اصلاح طلبان بیشتر عیان خواهد شد. این تغییرات و تحولات جهانی زمانی به جنایات و فریبکاری سرمایه‌داری  پایان خواهد داد که آلترناتیو سوسیالیستی به یک آلترناتیو عینی و اجتماعی تبدیل شود

مهران پیامی

mod_easyslider

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ