پنجشنبه, ۰۱ مهر ۱۴۰۰

مروری بر یک قرن سکوت

پس از پیروزی قیام خونین سی تیر و سر کار آمدن مجدد دکتر مصدق، امپریالیست‌های انگلیسی و آمریکائی و نوکران بومی آنها که در حادثه آفرینی سی تیر تیرشان به سنگ  خورده بود، دست از توطئه‌گری بر نداشته و به دست عوامل جیره خوار خود، در جهت بر انداختن دولت دکتر مصدق، نقشه دیگری کشیدند. این بار به دستور شاه، ایادی استعمار و چاقوکشان و مزدوران درباری در صدد کشتن دکتر مصدق برآمدند. مطابق طرح جنایتکارانه‌ای که چیده شده بود، شاه ناگهان تصمیم به 

مسافرت به خارج از کشور گرفت. دکتر مصدق به منظور خدا حافظی با شاه، روانه دربار شد. اوباش و چاقوکشان " شاه دوست" به بهانه جلوگیری از مسافرت کذائی شاه، در جلو درب ورودی کاخ دربار اجتماع کردند. دشمنان آزادی و سعادت توده‌ها شعارهائی در  ستایش  از شاه و علیه دکتر مصدق سر داده و منتظر برگشت وی از دربار بودند تا قصد شوم خود را عملی سازند. دکتر مصدق به نحوی از انحا از قصد دربار و توطئه‌های عمال استعمار باخبر گردیده، از در عقبی کاخ بیرون رفت و از خطر مرگ حتمی توسط اوباش درباری از قبیل شعبان بی مخ، جان سالم بدر برد.

توطئه‌گریهای امپریالیست‌های آمریکا و انگلیس به منظور بر انداختن دولت دکتر مصدق پس از وقایع ۹ اسفند سال ۱۳۳۱ نیز همچنان ادامه داشت. امپریالیسم آمریکا در چند هفته پیش از کودتای ۲۸ مرداد، برفعالیت‌های توطئه گرانه خود سرعت داده و مشغول تدارک زمینه مناسب به منظور سرنگون ساختن دولت دکتر مصدق شد. در این توطئه امپریالیستی، سازمان سیا و سازمان‌های جاسوسی انگلستان متحدا عمل کرده و همکاری و همرائی نزدیک داشتند. کودتای ننگین  ۲۸ مرداد، به دنبال کودتای ناکام ۲۵مرداد که سبب فرار شاه از کشور گردید، در حقیقت امر اقدام جنایتکارانه امپریالیست‌های آمریکا و انگلیس جهت خنثی ساختن تلاش‌های توده‌های زحمتکش ایران در جهت رهائی از چنگ استعمارگران و حاکم شدن بر مقدرات خود بود. شاه و خواهرش اشرف، به مثابه نوکران استعمار و در همراهی با آن ها، آیت الله کاشانی و دیگر آیت الله های جیره خوار، همچنان الواط و چاقو کشان تهران در پیشبرد کودتای امپریالیستی علیه دولت دکتر مصدق، فعالیت همه جانبه داشتند.

 به دنبال کودتای ۲۸ مرداد و بر افتادن دولت ترقی خواه دکتر مصدق، شاه فراری به ایران برگشته و توسط قدرتهای امپریالیستی و دلارهای آمریکائی که نصیب الواط تهران شده بود، دوباره بر تخت لرزان سلطنت، نشست. با بر افتادن دولت دکتر مصدق و برگشت شاه، آزادی‌های نسبی دموکراتیک جای خود را به استبداد و خودکامگی داد و دیو مهیب خود سری بر سرتاسر کشور، سایه افکند. در همان آغاز تسلط حکومت کودتائی، انبوه عظیمی از مخالفین دستگیر گردیده، زندان‌ها و سیاه چال ها مملو از مبارزین و آزادیخواهانی شد که فریاد اعتراض خود را علیه رژیم کودتا و تسلط بیگانگان بر شئون کشور، بلند کرده بودند. دکتر مصدق که با مبارزات و ایستادگی هایش کینه قدرت‌های سلطه گرو ایادی شوم داخلی آن‌ها را متوجه خود ساخته بود، در بیدادگاه‌های رژیم کودتا محاکمه و به سه سال زندان و حبس خانگی دائمی محکوم گردید. دکتر حسین فاطمی، وزیر خارجه دولت مصدق که در مقابله با اعمال خیانت‌کارانه شاه و دربار پهلوی مقاومت و سرسختی نشان داده بود، در حال بیماری اعدام شد. کریم پور شیرازی مدیر روزنامه افشاگر "شورش" را به خاطر مقالات آتشینی که علیه درباریان و دیگر مرتجعین می نوشت، کینه توزانه کشتند و برای حفظ سلطه ننگین رژیم کودتائی، دسته دسته افسران آزادیخواه را به جوخه های اعدام سپردند.  سرنگون شد حکومت ملی  چون به دست اراذل و اوباش حکم فرمای ملک ایران شد   فرقه دزد و خائن و کلاش ++++ روز روشن به شب مبدل شد  حال آزادگان پریشان گشت  آن که را عشق توده در سر بود منزلش گوشه‌های زندان گشت ( شعر از نویسنده مقاله)

رژیمی که پس از کودتای ۲۸ مرداد زمام قدرت را در دست گرفت، رژیمی عمیقا ضد مردمی و آزادی کش بود. در فاصله بین کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ و ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷، به مدت ۲۵ سال، کوچک‌ترین نشانی از آزادی و دموکراسی در ایران اسیر در چنگ ارتجاع، وجود نداشت. در تمام این مدت، سانسور کشنده‌ای در عالم مطبوعات حاکم بود و از احزاب و سازمان‌های سیاسی آزاد و اتحادیه‌های کارگری مستقل، خبری نبود. نمایندگان مجلسین همه دست نشاندگان رژیم شاه بودند و وزرای چاپلوس دست چین شده، جز اجرای منویات ملوکانه، کار دیگری انجام نمی دادند. در اواخر حکومت شاه، جای دو حزب دولتی فرمایشی را، حزب آریا مهری "رستاخیز" گرفت. مبارزه علیه رژیم کودتا از همان روزهای آغازین به قدرت رسیدن این رژیم سرسپرده ، شروع شد. دانشجویان مبارز دانشگاه‌ها از نخستین کسان بودند که سر تسلیم به رژیم کودتا فرود نیاورده و پرچم مبارزه و مقاومت را بر افراشته نگه داشتند. از چند روز پیش از واقعه خونین ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲، در دانشکده فنی، موجی از اعتراضات ضد رژیمی سرتاسر محوطه دانشگاه تهران را فرا گرفته بود. دانشجویان با شرکت در تظاهرات افشاگرانه،  خشم و ناخشنودی خود را از سفر قریب الوقوع نیکسون معاون رئیس جمهور آمریکا به ایران و بر قراری مجدد روابط سیاسی با انگلستان، آشکار می ساختند. در روز ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲، در نتیجه هجوم سربازان و گارد ویژه رژیم کودتا به دانشکده فنی، سه تن از دانشجویان به نام های شریعت رضوی، بزرگ نیا و قندچی کشته شدند. در اعتراض به این جنایت و وحشی‌گری، دانشجویان دانشگاه تهران و دیگر شهرها دست به اعتصاب زدند. در طول سال‌ها، دانشجویان همواره خاطره ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ را گرامی داشته‌اند. در فاصله بین کودتای ۲۸ مرداد و سرنگونی رژیم شاه به دست توده‌های زحمتکش، بارها کماندوها به دانشگاه‌ها حمله برده و در نهایت سبعیت و درنده خوئی با دانشجویان رفتار کردند.

در طول سال‌ها، در زندان‌ها و سیاه چال‌های رژیم، مبارزین و مخالفین رژیم، در معرض وحشیانه ترین شکنجه‌های جسمی و روحی از جانب عمال پلید "ساواک"، قرار داشتند. رژیم شاه در طول ۲۵ سال حکومت مطلقه، همواره فریاد آزادی خواهی را با حبس و شکنجه و اعدام، پاسخ میداد. درعین حال، در تمام این مدت با وجود ترور و خفقان موجود، کارگران، توده‌های محروم و زحمتکش، روشنفکران انقلابی و دانشجویان دانشگاه‌ها هرگز دست از مبارزه در جهت رهائی از چنگال ارتجاع حاکم بر نداشته و ساکت نه نشستند. وابستگی رژیم شاه به قدرت‌های امپریالیستی و در درجه نخست به امپریالیسم آمریکا سبب میگردید که دول استعماری از طریق به تاراج بردن منابع طبیعی کشور، صدور سرمایه و معاملات نابرابر، همه ساله سود سرشاری عاید خود سازند. سال به سال، رژیم شاه بخش قابل ملاحظه‌ای از در آمد نفت را در ازای خرید اسلحه‌های آخرین ساخت از آمریکا و دیگر امپریالیست‌ها، بر باد می داد. در حالی که فاصله طبقاتی در کشور هر روز عمیق‌تر می گردید و سرمایه‌داران کلان داخلی و خارجی و اعضای خاندان پهلوی در غارت هستی توده‌های زحمتکش بر یکدیگر سبقت می جستند، کارگران و توده‌های زحمتکش شهر و ده در نهایت فقر و فلاکت زندگی می کردند. در سال‌های آخر حکومت شاه، کشتار بیرحمانه کارگران چیت جهان که در اعتراض به وضع ناهنجار زندگی، دست به اعتصاب و راه پیمائی زده بودند، سبب طغیان خشم توده ها علیه رژیمی شد که در خدمت به قدرت‌های امپریالیستی و حمایت از منافع صاحبان ثروت و دارائی، خون زحمت‌کشان را بی محابا به زمین می ریخت. نمونه برجسته‌ای از طغیان خشم عمومی علیه رژیم دست نشانده شاه، مبارزه مسلحانه جوانان پرشور انقلابی بود که بیزار از سست عنصری و سکوت سازمان‌های سیاسی موجود، به قصد سرنگون ساختن سلطه رژیم ارتجاعی، دست به اسلحه برده، جان بر کف، تلاش و جانفشانی می کردند. تاریخ معاصر ایران همواره پایداری و مقاومت بی نظیر مبارزین و انقلابیونی را که به منظور سرنگون ساختن سلطه استبدادی رژیم شاه، به قهر انقلابی متوسل شده بودند، در سینه خود نگه خواهد داشت. در سال‌های آخر حکومت شاه، مبارزات کارگران و توده‌های زحمتکش علیه رژیم استبدادی، سرعت بیشتری بخود گرفت. کارگران و اقشار و طبقات محروم و زحمتکش جامعه، طی  ماه‌ها مبارزه و دادن قربانی‌های بیشمار، نهایت بیزاری خود را از رژیم چپاولگر شاه نشان داده و عزم راسخ خود را در جهت  سرنگون ساختن سلطه این رژیم ضد مردمی، به نمایش گذاشتند. توده‌های میلیونی زحمتکش که طی سال‌ها از رژیم دست نشانده شاه چیزی جز فقر و استثمار و سرکوب ندیده بودند، بالاخره با مبارزات و پایداری خود، در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷، طومار عمر این رژیم ضد مردمی را برای همیشه درهم پیچیدند.

 اما توده‌های زحمتکش که در مبارزه علیه رژیم شاه نهایت فداکاری و از جان گذشتگی را نشان داده بودند، در فردای سرنگونی این رژیم خودکامه از آن همه تلاش و مبارزه، بهره‌ای جز سرکوب و استبداد نداشتند. رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی که در شرایط فقدان آلترناتیو انقلابی، جای رژیم سرنگون شده شاه را گرفت، از همان روزهای نخست تصرف قدرت سیاسی، در زمینه‌های مختلف زندگی اجتماعی، سیاست‌های عمیقا ارتجاعی اتخاذ کرده و بیرحمانه به پایمال ساختن آزادی‌های دموکراتیک پرداخت. انقلابی به خاک ایران شد  خانه ظلم شاه، ویران شد  چهره مردم از چنین اوضاع چند روزی چو غنچه، خندان شد ای دریغا که سلطه ملا حاصل آن تلاش و عصیان، شد! ( شعر از نویسنده مقاله) اینک در حالی که این مقاله  نوشته میشود، بیش از ۴۲ سال از عمر ننگین  رژیم آزادیکش و تاریک اندیش جمهوری اسلامی می گذرد. در طول این مدت نسبتاً طولانی، کوچک‌ترین نشانه‌ای از آزادی و دموکراسی در ایران اسیر در چنگ یکی از مرتجع ترین رژیم‌های آزادی کش موجود در جهان، وجود نداشته است. رژیم خودکامه، در تمام این مدت با سرکوب عریان و حبس و شکنجه و اعدام به خواست‌های حقه توده‌های زحمتکش، پاسخ داده است. استثمار بیرحمانه کارگران و محروم ساختن آنها از حقوق سیاسی و صنفی، غارت بی پروای هستی توده‌های محروم و تهی دست، دزدی از اموال دولتی و فساد مالی، زندگی انگلی و اشرافی در کاخ های سر به فلک کشیده و اشتهای سیری ناپذیر در ثروت اندوزی، زن ستیزی و پایمال ساختن حقوق انسانی زنان، پر کردن زندان‌ها از انسان‌های آزاده و شریفی که جرات به خرج داده و با رژیم آزادیکش به مخالفت پرداخته اند، شکنجه های جسمی و روحی در زندان‌ها و سیاه چال های قرون وسطائی، اعدام‌های دسته جمعی مبارزین، کشتار چندین هزار تن از زندانیان سیاسی در سال۶۷، قتل‌های زنجیره‌ای، قتل ده‌ها تن از مبارزین و مخالفین در خارج از کشور، آدم ربائی، سرکوب مبارزات خلق‌های تحت ستم، ستمگری در حق مذاهب غیر مذهب رسمی، ریختن میلیاردها دلار از حاصل کار و زحمت  توده‌های زحمتکش و در آمد حاصله از نفت و گاز به جیب جنایت‌کارانی نظیر اسد و دار و دسته‌های ارتجاعی مذهبی در نقاط مختلف جهان، وابستگی روز افزون به قدرت های استعمارگر و بستن قراردادهای اقتصادی و سیاسی اسارت باربا دول سلطه‌گر امپریالیستی، تنها بخشی از جنایات و اعمال ضد انسانی رژیم قرون وسطائی حاکم در ایران را تشکیل میدهد. روزی که این رژیم خون آشام به دست توده‌های زحمتکش به زباله‌دان تاریخ افکنده شد، ابعاد گسترده جنایات و اعمال ضد بشری آدم کشان حاکم در ایران، هرچه بی پرده تر در معرض دید جهانیان، قرار خواهد گرفت.

در این نوشته اجمالی در زمینه تاریخ معاصر، بارها مبارزات توده‌های زحمتکش ایران در مقابله با سلاطین مستبد پهلوی، یاد آوری شده است. در دوران سلطه‌گری رژیم  جمهوری اسلامی نیز، مبارزات، جنبش‌های اعتراضی و قیام‌های خونین توده‌های تحت ستم ایران، همواره دوام داشته است. در واقع امر، در طول ۴۲ سالی که رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی بر ایران تسلط داشته، ما شاهد مبارزات خونین کارگران، توده‌های زحمتکش، زنان اسیر و در بند و ملت‌های تحت ستم علیه این رژیم خودکامه، بوده‌ایم. نمونه بر جسته این پایداری و مبارزه توده‌های به پا خاسته و زحمتکش را می توان در مبارزات پرشکوه کارگران هفت تپه و فولاد سازی اهواز و دیگر کارخانه‌ها و قیام  رزمجویانه توده‌های زحمتکش در سال ۹۸، مشاهده کرد. در سرکوب این قیام پرشکوه، رژیم که موجودیت ننگینش را سخت در خطر می دید، نهایت وحشی‌گری را  نشان داده و خون بیش از هزار و پانصد تن از فرزندان دلیر خلق‌های ایران را به زمین ریخت. این سرکوبگریها و اعمال ننگین ضد بشری علیه جوانان مبارز به پا خاسته، این اعدام‌ها و آدم ربائی ها و این سرکوب بیرحمانه مبارزات کارگران، بر آتش خشم توده‌ها دامن زده، روز انقلاب توده‌ای و سرنگونی حتمی سلطه رژیم جمهوری اسلامی را نزدیک‌تر می سازد. تردیدی وجود ندارد که در آینده‌ای که دور نیست، کارگران و زحمت‌کشان ایران و توده‌های میلیونی به پا خاسته در طول مبارزات قهر آمیز انقلابی، رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی را با تمام اعوان و انصارش سرنگون ساخته و پیکر منحوسش را در زیر تل‌های خاک، دفن خواهند کرد. در پایان این نوشته در زمینه یک قرن مبارزه و مقاومت در ایران، ابیاتی از شعری را که چند سال پیش در افشای رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی ساخته‌ام ، برای حسن ختام می آورم. من این بند اسارت را که دین بر پای زن بسته است  من این تحقیر و این آزار نسوان را نمی خواهم  من این زنجیر استبداد را بر پای آزادی  من این کین توزی و بیداد شیخان را نمی خواهم   من این شیخ ستمگر را که خون خلق می ریزد  من این کشتار و این سرکوب و زندان را نمی خواهم برای خاطر شعر و سرود و عشق و آزادی  به قتل عاشقان، فتوی و فرمان را نمی خواهم  برای دفع شر دشمنان توده زحمت   رهی جز انقلاب و قهر و عصیان را نمی خواهم.

حسن جداری

پایان  خرداد ماه سال ۱۴۰۰

mod_easyslider

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ