پنجشنبه, ۰۱ مهر ۱۴۰۰

دولت بورژوازی و انتخابات

انتخابات ایران و “یک دست شدن جناحی” رژیم توسط اصولگرایان باعث شده است که اصلاح طلبان حکومتی بار دیگر مسئله دموکراسی و تعامل و منافع ملی و..... را به میان بکشند و به نوع دیگری در توجیه شکست و به کجراه بردن افکار طبقات فرودست اجتماعی خود، منافع کل بورژوازی ایران را جلو ببرند. آنها بیشرمانه تزهایی از قبیل” قبول رئیسی یعنی قبول نتایج دموکراسی "،
 وجود “انتخابات” یعنی حضور یک سیستم دموکراتیک " و..... بخاطر متحد ماندن با رژیم در خدمت، سیستم 

سیاسی درست است ولی کارآیی ها اشکال دارد، شرکت در انتخابات یعنی بهره گیری از سیستم دمکراسی و خزعبلاتی از این دست. در اینجا ما با مسئله دولت، دمکراسی و انتخابات و سیستم سیاسی و آگاهی نسبت به آن روبرو هستیم. امروز همه جناح های بورژوایی حکومتی و غیر حکومتی و با تزهایی که در بالا آوردیم سعی در فریب و خاک به چشم توده ها پاشیدن دارند. امروز باز هم در توضیح مسئله طبقاتی دولت به یک ضرورت در جهت رفع توهمات و فریب توده ها روبرو هستیم. برای توضیح آن بایستی کمی دولت را به صورت تاریخی بررسی کنیم .

کمون پاریس با همکاری بورژوازی فرانسه و کمک نظامی دولت پروس درهم شکسته شد و هزاران نفر از کمونرها قتل عام شدند. کمون که اولین دولت کارگری جهان بود با شکست روبرو شد. مارکس با زیر نظر داشتن این انقلاب آنرا جمع بندی کرد.

در کتاب هیجدهم برومر بطور مفصل و دقیقی وظایف طبقه کارگر در این انقلاب و اشتباهات انقلابیون فرانسوی را روشن کرد.

اساس جمع بندی مارکس بر این نظر بود که طبقه کارگر باید دولت بورژوازی را درهم بشکند. و دولت کارگری و یا دیکتاتوری کارگری را جایگزین آن نماید. این جمع بندی داهیانه در انقلاب اکتبر روسیه و بعدا انقلاب چین بصورت روشن و شفافی خود را نشان داد. لنین در توضیح دقیق نظرات مارکس راجع به قدرت طبقاتی کتاب " دولت و انقلاب " را به رشته تحریر درآورد. مبنای این کتاب توضیح تاریخی شکل گیری دولت و محو تاریخی آن توسط پرولتاریا می باشد. لنین در این کتاب بارها آزمون های مارکس را در مسئله کمون پاریس یادآور می شود و درس های آنرا در مبارزه طبقاتی خاطر نشان می کند.

لنین در کتاب دولت و انقلاب به روشنی ماهیت دموکراسی و دیکتاتوری را توضیح داد. او در توضیحات خود و در ادامه نوشته انگلس می نویسد" در اینجا اندیشه اصلی مارکسیسم درباره نقش تاریخی و اهمیت دولت با روشنی کامل بیان شده  است. دولت محصول و مظهر آشتی ناپذیری تضادهای طبقاتی است دولت در آنجا، در آن موقع و به این دلیل که تضادهای طبقاتی به طور عینی نمی تواند آشتی پذیر باشند پدید می آید. بر عکس وجود دولت ثابت میکند که تضادهای طبقاتی آشتی ناپذیر اند.”

ه نظر مارکس دولت دستگاه فرمانروایی طبقاتی دستگاه ستمگری یک طبقه بر طبقه دیگر و دستگاه ایجاد نظمی است که به این ستمگری صورت قانونی می دهد و پایه های آنرا محکم می کند و به این طریق از شدت تصادم میان طبقات می کاهد” و بازهم در همان بخش " اگر دولت محصول آشتی ناپذیر تضادهای طبقاتی است اگر دولت نیرویی است که مافوق جامعه جای دارد و بیش از پیش با جامعه بیگانه می شود، پس پیداست که رهایی طبقه ستمکش نه فقط بدون انقلاب قهر آمیز بلکه بدون نابودی آن دستگاه قدرت دولتی نیز که توسط طبقه فرمانروا ایجاد شده و این " بیگانگی " در آن تجسم یافته، امکان ندارد.

لنین در توضیح نیروی دولت می نویسد " ارتش دائمی و پلیس افزار عمده نیروی قدرت دولتی هستند – مگر جز این هم می تواند باشد؟. " دموکراسی نیز دولت است و بنابر این وقتی دولت از میان برود دموکراسی هم از میان خواهد رفت “

“ ضرورت تربیت منظم توده ها با چنین و همانا با چنین نظریه ای درباره انقلاب قهر آمیز، اساس و پایه سراسر آموزش مارکس و انگلس را تشکیل می دهد"

در اینجا با بیان یکی از درخشان و مهمترین ایده های مارکسیسم درباره دولت یعنی با ایده " دیکتاتوری پرولتاریا " _اصطلاحی که مارکس و انگلس پس از کمون پاریس به کار برده اند” دولت یعنی پرولتاریای متشکل به صورت طبقه فرمانروا" روبرو هستیم - دولت و انقلاب لنین 

و " مبارزه طبقاتی ناگزیر به دیکتاتوری پرولتاریا می انجامد " و

مارکس یکی از دلایل شکست کمون پاریس را در عدم قاطع در هم شکستن قدرت دولتی و سرکوب بورژوازی برشمرده و ضرورت تغییر از دموکراسی بورژوازی به دموکراسی پرولتاریایی را یاد آورد می شود. در حقیقت مارکس و لنین دموکراسی و دیکتاتوری را از یک خواستگاه طبقاتی  می داند. بطور مثال دیکتاتوری پرولتاریا همان دموکراسی پرولتاریا است. به این مفهوم دولت پرولتری از دیکتاتوری خود برای سرکوب بورژوازی و طبقه استثمارگر اقلیت جامعه استفاده می کند و در همان مفهوم از نیروی دمکراتیک خود در جهت حمایت از پرولتاریا و نفی روابط استثمارگرانه و برپایی ساختارهای جامعه بر مبنای نفی استثمار و ستم انسان بر انسان. در واقع سرکوب بورژوازی همزمان به مفهوم دفاع از کارگران و دمکراسی برای کارگران به مفهوم سرکوب بورژوازی است.

در اینجا ما با ساختارهای دو نوع دمکراسی یعنی دمکراسی سرمایه داری از طریق انتخابات پارلمانی و عمومی و انتخابات از طریق شوراهای کارگران و زحمتکشان و حق مساوی انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان و حق عزل انتخاب شوندگان روبرو هستیم. در نوع اول این دمکراسی تعدادی از نمایندگان بورژوازی چند سال یکبار انتخاب شده و تا انتخابات بعدی جوابگوی انتخاب کنندگان خود نیستند. انتخاب کنندگان قادر به عزل کاندیداهای انتخاب شده نبوده و این شکل انتخابات بطور دوره ای تکرار می شود. اما در نوع دوم یعنی دمکراسی کارگری. شرکت کارگران و زحمتکشان در شوراهای خود و از این طریق تشکیل دولت و برپایی انتخاب مدیران جامعه و حق عزل و نسب شرکت مستقیم اکثریت جامعه را در بدست گیری سرنوشت خود، دولت را سازماندهی می کند.

توضح این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که برخی نظرات، شرکت در انتخابات را هم ردیف تغییر رژیم و یا سیاست های استراتژیک رژیم قرار می دهند. در حالیکه شرکت در انتخابات یعنی شرکت در دموکراسی بورژوازی یعنی شرکت در انتخابات اقلیت جامعه و از این طریق تحکیم طبقه اقلیت استثمارگرو ستمگر حاکم. انتخابات در عالی ترین اشکال دموکراسی بورژوازی به هیچوجه منافع طبقه حاکم را زیر سئوال نبرده بلکه در اکثر مواقع تحکیم کننده آن است.

یکی از دلایل اینکه دمکراسی و دیکتاتوری از یک جنس هستند آن است که یک دولت به مثابه سازمان متشکل ترین طبقه اجتماعی برای آزادی خود احتیاج به سرکوب و تابع کردن طبقات متخاصم دارد. در جامعه بورژوازی که اقلیتی صاحب ابزار تولید و بیشترین ثروت های اجتماعی هستند، نمایندگان برای حفظ وضع موجود احتیاج به سرکوب تولید کنندگان و کارکنان تولید دارند که بتواند ارزش اضافی تولیدات را در اختیار بگیرند. یعنی همزمان برای حفظ خود و وضع نابرابر موجود باید علیه برابری علیه هر نیرویی که برای برابری و یا عدالت اجتماعی و یا از بین رفتن مالکیت خصوصی بر ابزار تولید مبارزه می کند بایستد و آنها را به غل و زنجیر بکشد. مارکس و انگلس و لنین و تمامی رهبران پرولتاریای بین المللی بطور مفصل راجع به آن مطلب نوشته اند. در حقیقت توضیح دیکتاتوری پرولتاریا یعنی دولت کارگران متشکل و مسلح که نه تنها برای از بین بردن بورژوازی و همچنین برای تغییر عادات و سنن عقب مانده اجتماعی و تربیت تودهها برای ساختمان سوسیالیسم بکار گرفته می شوند، هر دو جانب مسئله یعنی دیکتاتوری و دمکراسی را طرح می کند. قبول نه تنها جانب دموکراسی پرولتاریا بلکه جانب دیکتاتوری آن برای رهبران پرولتاریا آنچنان مهم است که می نویسد  “ مارکسیست فقط کسی است که پذیرش مبارزه میان طبقات را به پذیرش دیکتاتوری یرولتاریا برساند

ولی دلیل اینکه امروز بار دیگر مسئله دیکتاتوری پرولتاریا مطرح می شود و بورژوازی با شدت لجوجانه سعی به لجن مال کردن این دیکتاتوری دارد در کجاست . 1 – ناشی از به بن بست رسیدن سرمایه داری و رشد بحران های ساختاری سرمایه داری که بشریت را به لبه فقر مطلق رانده است 2 – تلاش بشریت و در راس آنها طبقه کارگر و کمونیست ها برای روشن کردن مسائل و راه حل های اجتماعی و اینکه ناچارا تمامی نظراتی که به ادامه وضع موجود یعنی استثمار انسان از انسان کمک می کند را مورد نقد قرار دهد .

بورژوازی برای درهم شکستن طبقات استثمار شده فقط نمی تواند به سلاح سرکوب و دم و دستگاههای نظامی متوسل شود. فاسد کردن و به کجراه کشاندن تفکرات و ایده های آزادیخواهانه و برابری و عدالت طلبانه اجتماعی، هدایت افکار عمومی بسوی ایده های تسلیم طلبانه و تجدید نظر طلبی در ایده های انقلابی برای درهم شکستن انقلاب اجتماعی و ایجاد سردرگمی برای ساختمان سوسیالیسم و به فراموشی سپردن اساسی ترین ایده های کمونیسم علمی از جمله راه حل های سرمایه داری برای ادامه وضع فلاکت بار کنونی است.

نمایش انتخاباتی در ایران با انتصاب رئیسی به اصلاح طلبان حکومتی که به آخر خط رسیده اند و راه قدرت را کاملا بسته می دانند و برخی با رای ندادن و برخی با حمایت از کاندیداهای به اصطلاح معتدل تر در این نمایش شرکت کردند. اما این شرکت کردن برای مردم و توده های زحمتکش آنقدر مهم نبود، آنچه که دارای اهمیت است نظرات ارتجاعی است که این جماعت و نیز دیگران جناح های بورژوازی ایران در همین رابطه تبلیغ می کنند. برخی از آنها را ما در اول این نوشته آوردیم ولی بازهم می توان نظرات دیگری را هم که حاکمیت و بورژوازی لیبرال مطرح می کند آورد از جمله:

1 – ما به دمکراسی همگانی احتیاج داریم باید فضای باز سیاسی بوجود آید و همه از دمکراسی بهره ببرند. دمکراسی طبقاتی خشونت و سرکوب و...... را به همراه دارد. انقلاب سیاسی و رنگی بهتر از انقلاب طبقاتی

2 – انتخابات به خوبی پیش رفت و ما باید منتظر کارآیی دولت جدید باشیم . آنها می گویند دیگر رای مردم معیار الهی نیست و احتیاج به حضور مردم نیست فقط دولت باید کارایی و مدیریت علیه فساد و.... را جلو ببرد

3 – برای نتایج مثبت کارها بایستی صبر کرد. با عجله و اعتراض و انتقاد کاری از پیش نمی رود.

4 – ما به انقلاب احتیاج نداریم. بایستی با تعامل و فاصله گرفتن از خشونت به رشد فرهنگ شهروندی و همراه آن رشد جامعه خدمت کرد. ایده های انقلابی به خشونت و انقلاب به نتایجی مانند 57 خواهد انجامید و جامعه را به عقب خواهد کشید

5 – مشکل ما عدم مدیریت صحیح است. رژیم اسلامی کاملا با جامعه همخوانی داشته و فقط برخی از سوء مدیریت ها مشکل آفرین است .براندازی و فروپاشی همراه هم است و به هرج و مرج می انجامد

6 – مشکل  ما تحریم های اقتصادی است، و بحران اقتصادی و فشار کمر شکن اقتصادی صرفا ناشی از تحریم های غرب است.

7 – نباید خشونت را با خشونت جواب داد. و با این که خشونت بطور دائم از طرف دولت علیه مردم طالب حداقل حقوق اولیه بکار رفته است. اعتراضات بایستی مدنی و بدور از خشونت همراه با تعامل و توسعه سیاسی همراه باشد.

نظرات فوق بخشی از نظرات ارتجاعی و فریبنده ای است که امروزه اصلاح طلبان، سلطنت طلبان و بورژوازی لیبرال را به زیر پرچم خود گرد آورده است. صحبت از دیکتاتوری پرولتاریا و دولت طبقاتی برای آنان مساوی با خشونت و تروریسم و....است. آنها وجود طبقات و مبارزه طبقاتی را نفی می کنند و با مطرح کردن اینکه مبارزه طبقاتی کهنه شده است دوران جدید مبارزه برای حق شهروندی و مدرنیسم حقوق بشر و دمکراسی است. پا به گفتمان ضد کمونیستی و ضد دمکراتیک دیگری گذاشته اند.

 این نظرات از اینکه توسعه سیاسی را مشخص کند درکی انتزاعی و توهم آمیز داشته و آنرا از کشورهای متروپل سرمایه داری به عاریت گرفته تا اساس انقلابی را که امروز بطور عینی در اعتصابات و تظاهرات های 40 سال گذشته در حال نزج و گسترش است نادیده بگیرند. آنها با قلب کردن تاریخ مبارزه طبقه کارگر و سوسیالیسم در کشورهای سوسیالیستی گذشته و پراکندن تخم کینه و نفرت از عدالت و برابری و سوسیالیسم دشمنی خود را با رهایی و آزادیخواهی به روشنی نشان می دهند. به همین دلیل آموزش های کمونیسم علمی در عرصه اجتماعی برای روشنگری نه تنها به افشای هر چه بیشتر بورژوازی و رژیم اسلامی می انجامد بلکه طبقه کارگر و زحمتکشان جامعه را برای بدست گیری قدرت سیاسی در آینده آماده و مسلح تر خواهد کرد. هیچ نظام دیگری در فردای رژیم های سرمایه داری در برابر بشریت به غیر از سوسیالیسم وجود ندارد. شکست دمکراسی و عدالت و برابری بورژوازی هر چه بیشتر آلترناتیو سوسیالیستی را برای جامعه ما ضروری و شناخته شده تر کرده است. نظرات بورژایی در ایران از انقلاب سیاسی ( بخوان انقلابات رنگی ) حمایت می کند که  بتواند بدون تغییر ساختارهای سرمایه داری اقشار و جناح های دیگری را به قدرت برساند. برخی از آنها حتی انقلابات رنگی را هم مناسب ندانسته و تعامل با رژیم حاکم و فاشیست ها و جنایتکاران امثال رئیسی را ارجح می دانند.

بورژوازی لیبرال که در اشکال مختلفی سیاسی خود را بروز می دهد بطور پیگیری درخواست های تغییر خواستارهای پایه ای جامعه را از انتخابات بورژوازی درخواست می کند. جدا از اینکه رئیسی خود یکی از قاتلین و یکی از بی آبروترین مهره های رژیم مذهبی ایران است از او درخواست  رفع مشکلات معیشتی و تعاملات خارجی و دمکراسی و غیره را دارند. این توهم که بخش هایی هر چند کوچک از روشنفکران و دانشجویان را هم در برگرفته است، یک خطر جدی برای جنبش دمکراتیک و آزادیخواهی در کشور ماست. اینکه درک و آگاهی از نقش طبقاتی دولت در انتخابات و تحکیم مناسبات بورژوایی جامعه کم رنگ می شود، همیشه خطری برای گسترش سرکوب و فقر اقتصادی و فرهنگی و بسته تر شدن جامعه بوده است. امروز طبقه کارگر در مبارزات خود تا حدی این آگاهی از دولت طبقاتی و انتخاباتش را به میان جامعه برده است ولی هنوز جامعه در عین طرد انتخابات اخیر به دلایل طبقاتی این پشت کردن به انتخابات دست نبرده است و آنرا در حد یک مبارزه سیاسی محدود کرده است. اینکه این اولین طرد گسترده انتخابات در رژیم جمهوری اسلامی است، نشانی از شکست رژیم و عدم مشروعیت وسیع در بین مردم در عرصه های مختلف است. روند اوضاع بطرف روشن شدن صف های طبقاتی است. طبقه کارگر و زحمتکشان از یک طرف و دولت و حامیان طبقاتی اش در سوی دیگر این صف بندی هستند. شعار اصلاح طلب و اصولگرا دیگه تمام ماجرا نشان از پایان توجه به درگیری های درونی حکومت و رویکرد رو در رو با کل حاکمیت دارد. امروز دولت طبقاتی با منافع بورژوایی اش با رانت خواری و زد و بند های اقتصادی و دزدی و رشوه خواری و بالا کشیدن پول و سرمایه های ملت توسط آقا زاده ها و شرکت های وابسته مجموعه ای را تشکیل می دهند که دشمنی با رفاه و آزادی و عدالت برای فرودستان را به منافع خود گره زده اند. آنها هیچ راهی بجز سرکوب و گسترش بوروکراسی دولتی برای تامین منافع خود ندارند. رئیسی یک از کادرهای این باند مافیایی است. فردی که قرار است همانطور که در قوه قضائیه منافع حاکمیت را با اعدام های گوناگون شکنجه و زندان تامین کرد در قوه مجریه با سیاست و در راس هیئت دولت جلو ببرد. آنچه که روشن است با هر تغییر و اصلاحی که رئیسی در هیئت دولت جدید انجام دهد ولی جدا از چهارچوب باندهای مافیایی و بورژوازی حاکم بر ایران نخواهد بود. اینرا دیگر هر کسی که در ایران زندگی می کند فهمیده است فقط اصلاح طلبان حکومتی و غیر حکومتی بعلت منافع مشترکشان قادر به درک آن نیستند. مسئول هیئت مرگ سال های 67 به رئیس دولت جدید رژیم بورژوازی انتصاب شده است. این انتصاب آنچنان روشن است که فقط فریبکاران و جنایتکاران از قبول این انتصاب طبقاتی چشم فرو ببندند.

در این میان تشکیلاتی که باید از دل مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی و بخاطر سوسیالیسم بوجود بیاید یعنی حزب کمونیست واحد و سراسری غایب است.

ع.غ

mod_easyslider

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ