جمعه, ۰۲ مهر ۱۴۰۰

مروری بر یک قرن مبارزه و سرکوب (2)

در اواخر جنبش جنگل بود که  حزب کمونیست ایران که در سال 1920 در نخستین کنگره حزب عدالت ایجاد شده بود، به کار پیگیر و موثری در بین کارگران ایران، همت گماشت. حزب عدالت را کارگران کمونیست ایرانی که در شهر های مختلف روسیه کار میکردند، در فردای انقلاب فوریه سال 1917 روس، تشکیل داده بودند. جعفر پیشه وری از رهبران برجسته حزب کمونیست ایران که بیشتر سرمقاله های نشریه حزبی " حقیقت" اثر قلم او بود، در 

همراهی با دیگر رهبران حزب کمونیست، در جهت سازمان دهی تشکیلات کارگری در تهران، کار بس ارزنده ای انجام داد. چنانکه در مدت کمی، چندین هزار تن از کارگران در رشته های مختلف تولیدی در اتحادیه های کارگری، متشکل شدند." هنوز جنگل داشت تازه تمام میشد در صورتی که ما در تهران علاوه بر سازمان های جدی سیاسی، شورای مرکزی اتحادیه کارگران را که اعضایش آن روز به هفت هزار نفر بالغ میشد، موفق شده بودیم تشکیل بدهیم. شورای اتحادیه کارگران، ارگان خود را تاسیس کرد. این روزنامه "حقیقت" بود. به استثنای چند مقاله که رفقای آزادی خواه آن روز می نوشتند، تمام سرمقاله های روزنامه مزبور از قلم من تراوش کرده است . " (سرگذشت من: نوشته جعفر پیشه وری) حکومت استبدادی رضا خانی که به دست بیگانگان به قدرت رسیده بود،  به منظور پیشبرد مقاصد ارتجاعی خود، با تمام نیرو جلو آزادی بیان و عقیده را سد کرده و سرسختانه با فعالیت های کارگری و کمونیستی در کشور، مخالفت می ورزید. رژیم خودکامه در هراس از فعالیت کمونیست ها در بین کارگران، پیشه وری و دیگر فعالین کارگری را دستگیر ساخته، روانه زندان ساخت. از روز دستگیری در سال 1309 تا بر افتادن دیکتاتوری مخوف رضا خانی، به مدت یازده سال پیشه وری در زندان های قرون وسطائی روزگار به سر برد و بدترین فشار ها و سختی ها را متحمل شد. در سال های خفقان انگیز دیکتاتوری رضا شاه، در شرایطی که استبداد و خودکامگی حد و مرزی نمی شناخت، تعداد بیشماری از زندانیان سیاسی و مخالفین رژیم با آمپول هوا و طرق دیگر، در زندان ها و سیاه چال ها به قتل رسیدند. ملک الشعرای بهار در کتاب معروف " تاریخ احزاب سیاسی" متذکر میشود که از ترس جانش مجبور گردیده قصیده ای چاپلوسانه در مدح رضا شاه به سراید. صادق هدایت در رمان معروف" حاجی آقا"، دیکتاتوری عنان گسیخته و پوشالی رضا شاه را با قلمی شیوا مورد تمسخر و انتقاد قرار داده است. یکی از قربانیان جنایات دوران سلطنت رضا شاه، شاعر انقلابی فرخی یزدی بود که در سال 1318 در زندان با آمپول هوای پزشک احمدی، کشته شد. در غزلی که فرخی در آخرین سال حیاتش در زندان سروده، این ابیات را میخوانیم: سوگواران را مجال بازدید و دید نیست باز گردای عید از زندان که ما را عید نیست      بی گناهی گر به زندان مرد با حال تباه      ظالم مظلوم کش هم تا ابد جاوید نیست     وای بر شهری که در آن، مزد مردان درست    از حکومت، غیر حبس و کشتن و تبعید نیست. در سال 1316، اعضای گروه مطالعاتی " پنجاه و سه نفر" که  توسط دکتر ارانی، مارکسیست و دانشمند برجسته تشکیل یافته بود، دستگیر و زندانی شدند. عمال رژیم، دکتر ارانی را در زندان به مرض تیفوس دچار ساخته، از بین بردند. افراد گروه مطالعاتی "پنجاه و سه نفر" تا شهریور سال 1320، همچنان در زندان باقی ماندند.    

        +++++

در شرایطی که ترور و اختناق کامل در کشور حاکم بود، قرار داد زیان بار نفتی سال1933 ( 1312 شمسی) که مدت آن شصت سال بود، با انگلستان منعقد گردید. طبق مواد این قرارداد استعماری، بخش اصلی ثروت حاصله از نفت، به جیب دولت انگلستان و سرمایه داران انگلیسی سرازیر میشد و تنها 17 در صد در آمد نفت به صاحبان اصلی آن، تعلق میگرفت. چون حساب و کتاب شرکت هم در دست انگلستان بود، در واقع امر، سهم ایران از 17 در صد نیز کمتر بود! وقتی در سال 1312 شمسی قرارداد نفت بین ایران و انگلستان منعقد گردید، سیدحسن تقی زاده وزیر دارائی رضا شاه و امضا کننده قرارداد بود. سال ها پس از بر افتادن دیکتاتوری رضا شاه، تقی زاده از خدمتگذاران به استعمار انگلیس در به سرانجام رساندن قرارداد سال 1933، در جلسه مجلس پانزدهم در 7 بهمن سال 1327، خود را در امضای قرار داد مزبور بی تقصیر  قلمداد کرده و رضا شاه را عامل انعقاد قرارداد، معرفی کرد." بنده در این کار اصلا و ابدا هیچگونه دخالتی نداشته ام جز آن که امضای من پای آن ورقه است." ! دکتر مصدق در سال 1323، در مجلس چهاردهم طی نطق مفصلی، قرارداد سال 1933 را مورد انتقاد و حمله قرار داده و در باره رضا شاه عامل و عاقد قرارداد چنین گفت " شاید مادر روزگار دیگر نزاید کسی را که به بیگانه چنین خدمتی کند."  این نطق تاریخی دکتر مصدق، نماینده اول تهران، آغاز مخالفت با قرارداد تحمیلی سال 1312 بود که در سال 1329 به ملی شدن صنایع نفت  در سرتاسر کشور، منجر شد. در زمینه ثروت اندوزی رضا شاه اینجا تنها اکتفا به این میشود که در سوم اسفند سال 1299که کودتای انگلیسی وی را به قدرت رساند، این افسر بریگاد قزاق آهی در بساط نداشت. اما در شهریور ماه سال 1320 زمانی که به دست متفقین از ایران رانده شد، صاحب صد ها پارچه ده در نقاط مختلف کشور بود. این دهات را مامورین دولتی با توسل به زور و قلچماغی از چنگ این یا آن مالک و زمیندار بیرون آورده بودند. بدین ترتیب، شاه خودکامه با توسل به حربه زور و ارعاب، در عرض مدت کمی به بزرگ ترین مالک و زمیندار کشور، مبدل شده بود. بی جهت نبود که در دوران قدرتمداری رضا شاه، نظام فئودالی که بیش از هشتاد در صد اهالی کشور را محکوم به بردگی ساخته بود، همچنان دست نخورده باقی ماند. هرگونه تغییر در نظام فئودالی، طبیعتاً به سود مالک اصلی زمین در کشور نه بود! پس از به قدرت رسیدن هیتلر در آلمان در سال 1933، رضا شاه به نازی های حاکم در آلمان تمایل روز افزونی پیدا کرد. گرایش رضا شاه  به دوستی و نزدیکی با آلمان و گسترش هرچه بیشتر روابط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی با آن کشور، علت اصلی اشغال ایران  از جانب ارتش های متفقین در بحبوحه جنگ جهانی دوم ( 1945-1939) و به پایان رسیدن خودکامگی شاه مستبد بود. 

         +++++

 بر افتادن رضا شاه از قدرت در شهریور ماه سال 1320، سبب ایجاد آزادی و دموکراسی نسبی در کشور استبداد زده گردید. یک ماه از تبعید رضا شاه نگذشته بود که حزب توده به مثابه حزبی ضد فاشیستی، تشکیل یافت. به تدریج حزب ایران و احزاب و سازمان های سیاسی دیگر نیز شروع به فعالیت کردند. تشکیل احزاب سیاسی، انتشار جراید و نشریاتی که نقطه نظرهای مختلف سیاسی را منعکس می ساختند و تمایل روز افزون توده های مردم به شرکت در مسائل سیاسی، نتیجه منطقی رهائی کشور از چنگ ترور و استبداد مرگبار بود. دوران پس از تبعید رضا شاه، دوران رشد روز افزون مبارزات کارگران، دهقانان، روشنفکران و دیگر اقشار اجتماعی در نقاط مختلف کشور بود. در شرایط استعفای اجباری و تبعید رضا شاه و شکست آلمان هیتلری در جبهه های خونین جنگ، هیات حاکمه ارتجاعی و در راس آن شاه و دربار پهلوی دچار ضعف و ناتوانی گردیده و به آسانی قادر به جلوگیری از تشدید مبارزات کارگران و توده های زحمتکش نبودند.                                

            +++++

در سال های نخست سلطنت محمد رضا شاه، وقتی در شهریور ماه سال 1320، متفقین ایران را به اشغال خود در آورده و رضا شاه متحد آلمان هیتلری را مجبور به ترک ایران کردند، قشون های شوروی نواحی شمالی کشور را اشغال کرده و در نواحی جنوبی و غربی کشور، عمدتا قوای انگلیسی مستقر شدند. با بودن قوای نظامی شوروی ها در شمال کشور، مبارزات دموکراتیک و آزادیخواهانه توده های زحمتکش در این نواحی از رشد و صلابت بیشتری برخوردار بود. سال های پس از بر افتادن خودکامگی رضا شاه، دوران رشد مبارزات دهقانی علیه نظام ارباب رعیّتی و مالکین زمین در نواحی شمالی و غربی کشور و در درجه نخست در آذربایجان بود. در نتیجه ستمگری ارباب ها و مامورین دولتی، دهقانان آذربایجان در فقر و فلاکت بی حد و حصر، زندگی می کردند. بخش اصلی در آمد روستائیان زحمتکش بی پناه را، اربابان در نهایت بی رحمی به یغما می بردند. اگر هم فریاد دادخواهی  توده های تهی دست دهقانی بلند می شد، ژاندارم ها، پوست از تنشان می کندند. در موارد بی شماری، تضاد بین توده های ستمدیده دهقانان و ارباب ها منجر به درگیری های طبقاتی خونین در دهات آذربایجان میشد . دهقانان با  حرکت های اعتراضی و عصیان های خود علیه اربابان مفت خوار، نشان میدادند که دیگر تاب تحمل ستمگری های مالکین زمین و ژاندارم ها و استثمار بی حد و حصر را ندارند. در چنین شرایط حساسی بود که جعفر پیشه وری که نشریه معتبر آژیر را پس از رهائی از زندان در تهران منتشر می ساخت، کار انتشار روزنامه را به یاران خود سپرده، برای سازمان دهی مبارزات توده های زحمتکش آذربایجان، به تبریز آمد . در نتیجه فعالیت شبانه روزی  وی و برخی دیگر از آزادیخواهان این شهر تاریخی که شاهد مبارزات  پرشکوه ستارخان ها و حیدر عمو اوغلی ها در دوران مشروطیت بود،  فرقه دموکرات آذربایجان در12 شهریور ماه سال 1324 ایجاد گردید. تشکیل فرقه دموکرات با استقبال پرشور اهالی به پا خاسته آذربایجان روبرو شد. فرقه در سازمان دادن مبارزات دهقانان آذربایجان نهایت کوشش را مبذول داشته و در این راه از هیچ کوششی، فروگذاری نکرد. در نتیجه مساعی فرقه، دهقانان در سرتاسر آذربایجان مسلح شده و با اربابها و نیروهای ژاندارمری به نبردهای مسلحانه پرداختند. دهقانان اسلحه در دست، دهات و شهرهای آذربایجان را یکی پس از دیگری به تصرف حود در آورده و در 21 آذر سال 1324، تبریز مرکز آذربایجان را متصرف شدند. ارتش در تبریز مجبور به تسلیم گردیده و سرکرده آن سرتیپ درخشانی، روانه تهران شد.             

           +++++

فرقه دموکرات به مدت یک سال در آذربایجان بر سرکار بود . در این مدت کوتاه، تحولات زیادی در زندگی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی اهالی آذربایجان، به وجود آمد. در زمینه اقتصادی، تقسیم بلا عوض دهات متعلق به دولت و اربابان فراری در بین دهقانان، سبب شد که بیش از یک میلیون نفر از اهالی روستا نشین از چنگال خونبار اربابها و ژاندارم ها رهائی پیدا کنند. باید در نظر داشت که در آن زمان، جمعیت کل کشور کمتر از15میلیون نفر بود. حکومت فرقه به مبارزه جدی با بیکاری پرداخته و با پشتکار، به راه اندازی کارخانه های تعطیلی و ایجاد کارخانه های جدید، مبادرت ورزید .قانون 8 ساعت کار و بیمه کارگران، گام های متینی بود که در دوران حکومت فرقه، در رابطه با بهبود وضع کارگران، برداشته میشد. در دوران حکومت دموکراتیک فرقه، جای خالی ارتش و ژاندارمری منحل شده را نیروهای مسلح دهقانان و زحمتکشان شهر و ده، پر کردند. تبریز که در آن زمان دومین شهر کشور محسوب میشد، تا زمان حکومت فرقه دموکرات، فاقد دانشگاه بود. با مساعی فرقه، دانشگاه تبریز که شامل 3 دانشکده می شد، افتتاح گردید. در تبریز، ایستگاه رادیو ایجاد شده و رهبری فرقه در جهت آبادی تبریز و دیگر شهرهای آذربایجان، آسفالت و سنگ ریزی خیابان ها، تاسیس  مدارس و درمانگاه ها و مبدل کردن  قبرستان های کهنه به پارک ها و دیگر موسسات عمومی، گامهای بس مثبت برداشت. در زمینه مساله آزادی زنان نیز در زمان حکومت فرقه دموکرات، اقدامات مهمی انجام یافت. برای نخستین بار در تاریخ ایران، زنان آذربایجان به دستور فرقه از حق رای و حقوق مساوی با مردان برخوردار گردیده و در تمام زمینه های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، به کار و فعالیت پرداختند.  به دستور فرقه دموکرات، زبان ترکی آذری  به جای زبان فارسی، زبان تدریس در مدارس تعیین گردید و کتاب های درسی به این زبان انتشار یافتند. در ادارات  دولتی نیز، زبان ترکی، جای زبان فارسی را گرفت. با تشویق فرقه، شعرای آذربایجان  به زبان ترکی آذری- زبان بومی اهالی آذربایجان - شعر سروده و نویسندگان نیز به همان زبان مادری، به قلم فرسائی پرداختند. اندکی پس از سرکار آمدن فرقه دموکرات در آذربایجان، در بخش هائی از کردستان نیز، فرقه دموکرات کردستان به رهبری زنده یاد قاضی محمد، قدرت سیاسی را در دست گرفت.

              +++++               

 ایجاد حکومت های دموکراتیک در آذربایجان و کردستان، ترس و وحشت دولت مرکزی مرتجع به سرکردگی شاه و قدرت های امپریالیستی امریکا و انگلیس را که اربابان این رژیم وابسته بودند، سخت برانگیخت. بدستور همین قدرتهای سلطه طلب، ارتش شاه به آذربایجان لشکرکشی کرده و با ارتکاب بدترین جنایات، جنبش دموکراتیک توده های زحمتکش این سرزمین را به وحشیانه ترین وجهی، سرکوب کرد. در عرص دو سه ماه پس از بر افتادن حکومت فرقه، بیش از سی هزار تن از مردم  آذربایجان به دست ارتش مهاجم مرکزی و دیگر عوامل جنایتکار وابسته به رژیم شاه و ارباب ها، کشتار شدند. رژیم آزادیکش شاه، تمام اصلاحات و مساعی ترقی خواهانه حکومت فرقه را لغو کرده و بار دیگر مشتی عناصر دزد و شوونیست را بر شئون اجتماعی مردم ستمدیده آذربایجان، مسلط ساخت. دهات تقسیم شده بین دهقانان باز پس گرفته شده، بار دیگر ارباب های مفت خوار و ژاندارم ها بر جان و مال دهقانان، حاکم شدند. در مدارس و ادارات، زبان فارسی که زبانی بیگانه در آذربایجان محسوب می گردد، جای زبان ترکی را گرفته، طی کتابسوزانی های رسمی، کتاب هائی که به زبان ترکی در دوران حکومت فرقه  انتشار یافته بود، طعمه حریق شدند. در آن روزهای سیاه در تاریخ آذربایجان، جنایات و انتقام جوئی های  رژیم شاه و ارتش مهاجم، حد و مرزی نمی شناخت. در کردستان، رژیم شاه با اعدام قاضی محمد و یاران وی، از خلق کرد که جرات نشان داده و بر مقدرات خود حاکم شده بود، انتقام می گرفت.

        +++++

چندی از شکست جنبش خلق آذربایجان نگذشته بود که مبارزات توده های به پا خاسته در سرتاسر کشور در جهت ملی شدن صنایع نفت و کوتاه ساختن دست شرکت نفت ایران و انگلیس، آغاز گردید. طبق قرار داد تحمیلی سال 1933، تنها17 در صد از درآمد حاصله از فروش نفت، نصیب  ایران میشد. چون حساب و کتاب کمپانی نفت در دست دولت انگلستان بود، درآمد ایران از نفت جنوب از 17 در صد هم، کمتر بود . وقتی مبارزات توده های زحمتکش در جهت ملی ساختن صنایع نفت، عرصه را بر دولت بریتانیا تنگ ساخت، این دولت استعماری مذبوحانه کوشید با به کار گرفتن عمال سر سپرده خود در دربار و مجلس و مطرح ساختن لایحه الحاقی گس - گلشائیان و تجدید نظر در قرارداد سال 1933، از ملی شدن صنایع نفت در ایران جلوگیری به عمل آورد. اما این شعبده بازی های امپریالیسم انگلیس نتوانست در اراده آهنین توده های زحمتکش ایران که از تسلط استعمار گران و شرکت نفت، طی سال ها زیان ها و ناملایمات بیشماری تحمل کرده بودند ، خللی وارد سازد. لایحه الحاقی که در 26 تیر ماه سال 1328 به امضای گلشائیان وزیر دارائی دولت ساعد و نماینده شرکت نفت رسیده بود، به تصویب مجلسین شورا و سنا نرسید. به جای این لایحه مورد قبول استعمار انگلیس که مفهومی جز تثبیت قرارداد سال 1933 نداشت، قانون ملی شدن صنایع نفت در سرتاسر کشور که به تایید کمیسیون مخصوص نفت مجلس رسیده بود، تحت فشار عمومی در 24اسفند ماه سال  1329در مجلس شورا و در 29 همان ماه در مجلس سنا به تصویب رسید و رسمیت یافت. 18 تن از نمایندگان مجلس، عضو کمیسیون مخصوص نفت بودند که در اول تیر ماه  سال 1329 برای رسیدگی به قرارداد الحاقی تشکیل یافته بود و دکتر مصدق ریاست آن را بر عهده داشت. متن پیشنهاد ارائه شده از جانب کمیسیون نفت مجلس که در روز های آخر اسفند ماه 1329 به تصویب مجلسین شورا و سنا رسید، چنین بود:" به نام سعادت ملت ایران و به منظور کمک به تامین صلح جهانی، امضا کنندگان ذیل پیشنهاد می نمائیم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شود. یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره برداری در دست دولت، قرار گیرد."                              

         +++++

 در هفتم اردیبهشت ماه سال 1330، مجلس شورا به نخست وزیری دکتر مصدق که نقش برجسته ای در مبارزه در جهت ملی شدن صنایع نفت بازی کرده بود، رای موافق داد. دکتر مصدق برنامه دولت خود را عمدتا اجرای قانون ملی شدن صنایع نفت، قرار داد. دولت انگلیس که در طول سال ها سود سرشاری از بابت تصاحب نفت ایران عاید خود ساخته بود، با تمام نیرو با امر ملی شدن صنایع نفت به مخالفت برخاسته و نوکران خود را در دربار و مجلس بر آن داشت که در جهت فراهم ساختن مقدمات بر انداختن دولت دکتر مصدق، دست به کار شوند. بهمین جهت نیز، نوکران استعمار پیر انگلیس از روز اول که مصدق به نخست وزیری انتخاب شد، بنای مخالفت با وی را گذاشتند. انگلستان از آن می ترسید که ملی شدن صنایع نفت در ایران علاوه بر این که  منابع سرشار طلای سیاه را از چنگ این دولت غارتگر بیرون می آورد، سبب آن گردد که در دیگر کشور های تحت سلطه نیز توده های محروم و زحمتکش در دشمنی با قرارداد های تحمیلی امپریالیستی و جهت ایفای حقوق حقه خویش، دست به مبارزه و مقاومت به زنند. علیرغم تمام توطئه گری ها و تهدیدات دولت انگلستان و تشبثات عمال بومی آن، دولت مصدق در جهت اجرای قانون ملی شدن صنایع نفت، گام های متین برداشته و با خلع ید از شرکت نفت، ضربه محکمی بر پیکر استعمار بریتانیا، وارد ساخت. امپریالیسم انگلیس که خود را در مقابله با عزم راسخ مردم به پا خاسته ایران سخت عاجزو ناتوان می دید، بر آن شد که با امپریالیسم تازه نفس آمریکا قرار و مداری بسته و به منظور شکست وارد ساختن به مبارزات ضد استعماری توده های به پا خاسته در ایران، این قدرت سلطه گر را که برای فریب افکار عمومی و پیش برد مقاصد آزمندانه خود، در لباس دوست در صحنه ظاهر شده بود، به یاری طلبد .امپریالیسم آمریکا نیز که از سال ها پیش برای چنگ افکندن بر چاه های نفت ایران دندان تیز کرده و در کمین نشسته بود، فرصت را غنیمت شمرده، قرار و مداری با دولت انگلستان گذاشته، در اتحاد و همسوئی با این استعمار کار کشته، به منظور برانداختن حکومت ضد استعماری دکتر مصدق، وارد عمل شد. در اواخر تیرماه سال 1331، توطئه ننگینی به منظور بر انداختن دولت مصدق تدارک دیده شد . شاه برای حفظ سرکردگی خود در ارتش، با نظر دکتر مصدق دال بر تعیین وزیر جنگ مخالفت ورزیده، این امر را از وظایف مقام سلطنت شمرد. دکتر مصدق زیر بار زورگوئی شاه نرفته و به عنوان اعتراض، از نخست وزیری استعفا داد. به دنبال استعفای دکتر مصدق، قوام السلطنه با صوابدید هندرسن، سفیر کبیر امریکا در ایران، در روز 26 تیر از جانب شاه به مقام نخست وزیری، تعیین گردیده ، طی اعلامیه آمرانه ای از مردم خواست که از فرامین دولت وی اطاعت کرده و بدانند که اوضاع دگر گردیده و کشتی بان را سیاستی دیگر آمده است! مردم کوچه و بازار که با جان و دل از اقدامات دولت دکتر مصدق در مبارزه با شرکت نفت ایران و انگلیس و استعمارگران انگلیسی دفاع میکردند، با تمام نیرو علیه دولت مزدور قوام السلطنه و برگشت دکتر مصدق به مقام نخست وزیری، به مبارزه پرداختند . جنبش های گسترده اعتراضی علیه دولت پوشالی قوام و در حمایت از دکتر مصدق در تهران و شهرستان ها، نشانه روشنی از عزم راسخ توده های به پا خاسته زحمتکش در ادامه مبارزه آزادیخواهانه و ضد استعماری بود. در روز سرنوشت ساز سی تیر، مبارزات توفان سای توده ها در تهران از جانب دربار و ارتش ارتجاعی به خون کشیده شد و چندین ده تن از شرکت کنندگان در تظاهرات اعتراضی، کشته شدند. با اینهمه، مردم به پا خاسته دست از مبارزه بر نداشته و با پایداری در خور تحسین خود، توطئه ننگین استعمارگران و ایادی شوم آنها را نقش بر آب ساختند. مقاومت و تسلیم ناپذیری توده های به پا خاسته، ارتجاع هار را به شکست و تسلیم وادار ساخته و قوام از خود راضی را مجبور به استعفا کرد. در حالی که توطئه استعمارگران و دربار پهلوی با فداکاری و از جان گذشتگی توده های میلبونی با شکست خفت بار مواجه شده بود، در خیابان ها و کوچه های تهران و دیگر شهرها همه جا این شعار رزمنده  طنین انداز گردید: به زیر آسمان آبنوسی   به لندن یاس، در ایران عروسی !  شاه درمانده که با شرکت خائنانه در توطئه نخست وزیری قوام، خشم توده ها را متوجه خود ساخته بود، به ناچار به نخست وزیری مجدد دکتر مصدق، تن در داد.

حسن جداری

ادامه دارد

mod_easyslider

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ