جمعه, ۰۲ مهر ۱۴۰۰
تجدید حیات ایده آل سوسیالیست – جان بلامی فاستر
05 اکتبر 2020

این مقاله نسخه اصلاح شده و گسترده ای از یک سخنرانی است که در تاریخ 12 ژوئیه سال 2020 ارائه شد، و در جلسه پایانی (انجمن اصلی) هفتمین مجمع "جنوب – جنوب" در مورد پایداری: تغییر اقلیم، بحران های جهانی و بازسازی جامعه کنفرانس / وبینار، توسط لاو کین چی و سیت تسوی از طریق دانشگاه لینگنان در هنگ کنگ برگزار شد.

هرگونه برخورد جدی با تجدید سوسیالیسم امروز باید با تخریب خلاقانه سرمایه داری در بنیان های موجودیت اجتماعی آغاز شود. از اواخر دهه 1980، جهان درگیر دوره ای از سرمایه داری فاجعه بود، که به عنوان انباشت فاجعه قریب الوقوع در هر طرف به دلیل عواقب ناخواسته "ناگوار سرمایه" تعریف شده است. سرمایه داری فاجعه به معنا امروزه در همگرایی (1) بحران زیست محیطی سیاره ای، (2) بحران اپیدمیولوژیک جهانی و (3) بحران اقتصادی جهان که پایان نمی یابد، آشکار می شود. ویژگی های اصلی "امپراتوری هرج و مرج" امروز، از جمله سیستم افراطی استثمار امپریالیستی که توسط زنجیره های کالاهای جهانی به راه افتاده است، به این موارد اضافه شده است. در ادامه نابودی دولت لیبرال-دموکراتیک نسبتاً پایدار با ظهور نئولیبرالیسم و ​​نئوفاشیسم؛ و ظهور عصر جدید بی ثباتی هژمونیک جهانی همراه با افزایش خطرات جنگ نامحدود پیش می رود.

بحران آب و هوا نشان دهنده آنچه اجماع علمی جهان از آن به عنوان وضعیت "بدون آنالوگ" یاد می کند، به گونه ای که اگر انتشار خالص کربن حاصل از احتراق سوخت های فسیلی در چند دهه آینده به صفر نرسد، وجود تمدن صنعتی  و در نهایت بقای انسان را تهدید می کند. با این وجود، بحران وجودی محدود به تغییرات آب و هوایی نیست، بلکه تا عبور از سایر مرزهای سیاره ای گسترش می یابد که با هم شکاف اکولوژیکی جهانی در سیستم زمین را به عنوان مکانی امن برای بشریت تعریف می کنند. اینها عبارتند از: (1) اسیدی شدن اقیانوس ها. (2) انقراض گونه ها (و از بین رفتن تنوع ژنتیکی) ؛ (3) تخریب اکوسیستم جنگل ؛ (4) از دست دادن آب شیرین ؛ (5) اختلال در چرخه های نیتروژن و فسفر ؛ (6) گسترش سریع عوامل سمی (از جمله نوکلیدهای رادیویی) ؛ و (7) ازدیاد کنترل نشده موجودات اصلاح شده ژنتیکی.

این گسستن مرزهای سیاره ای و طبیعی ذاتی سیستم انباشت سرمایه است که هیچ مانعی غیر قابل عبور برای پیشبرد کمی و کاربردی  آن را نمی شناسد. از این رو، بدون نابودی سرمایه داری کنونی شرایط کلی اجتماعی و طبیعی موجود که نیازی به خروج از خود سرمایه داری نداشته باشد، هیچ تغییری موجود نیست و بوجود نخواهد آمد. آنچه ضروری است ایجاد چیزی است که ایستوان مزاروس در فراتر از سرمایه آن را یک سیستم جدید "تولید مثل متابولیک اجتماعی" خواند. این اشاره به سوسیالیسم به عنوان وارث سرمایه داری در قرن بیست و یکم دارد، اما به روشهایی تصور می شود که نظریه و عملکرد سوسیالیسم را در قرن بیستم به چالش می کشد.

قطب بندی سیستم طبقاتی

در ایالات متحده، بخشهای اصلی سرمایه انحصاری - مالی اکنون توانسته اند عناصری از طبقه متوسط ​​به پایین سفید پوستی را در قالب یک ایدئولوژی ملی گرایانه، نژادپرستانه، زن ستیز بسیج کنند. نتیجه این امر شکل گیری یک طبقه سیاسی نوپا و فاشیست است که از تاریخ طولانی نژادپرستی ساختاری ناشی از میراث برده داری، استعمار مهاجران و نظامی گری جهانی / امپریالیسم بهره می برد. این رابطه جدید فاشیسم در حال شکل گیری سیاسی نئولیبرالی که قبلاً وجود داشته است، رابطه "برادران دشمن" است که با یک تمسخر سیاسی برای کسب قدرت همراه با سرکوب مشترک طبقه کارگر مشخص می شود. این شرایطی است که اساس ظهور املاک و مستغلات نیویورک و میلیاردر دونالد ترامپ به عنوان رهبر به اصطلاح راست رادیکال را به وجود آورده است، که منجر به تحمیل سیاست های راست گرا و رژیم جدید سرمایه داری مستبد . حتی اگر جناح نئولیبرال طبقه حاکم در انتخابات ریاست جمهوری آینده پیروز شود، براندازی ترامپ و جایگزینی وی با جو بایدن، یک اتحاد نئولیبرال - نئوفاشیست، که نشان دهنده ضرورت داخلی طبقه سرمایه دار است، به احتمال زیاد اساس دولت را ادامه خواهد داد قدرت تحت سرمایه انحصاری – مالی خواهد ماند.

حضور همزمان این شکل گیری سیاسی ارتجاعی جدید در ایالات متحده جنبشی دوباره برای سوسیالیسم است که در اکثریت طبقه کارگر و روشنفکران معاند مستقر است. از بین رفتن هژمونی ایالات متحده در اقتصاد جهانی، که با جهانی شدن تولید تسریع شد، اشراف کارگری سابق و مبتنی بر هیرارکی سیاسی (سیستم قدرت مطلقه )را در میان برخی از بخشهای ممتاز طبقه کارگر تضعیف کرده و منجر به تجدید حیات سوسیالیسم شده است. در مواجهه با آنچه مایکل دی. یتس "نابرابری بزرگ" خوانده است، توده مردم در ایالات متحده، به ویژه جوانان، با چشم اندازهای سریع در حال فاصله گرفتن از آن هستند و خود را در یک فضای محدود در حد ایالت می بینند

اما اگر سوسیالیسم در چارچوب بحران ساختاری سرمایه و افزایش دو قطبی طبقاتی، ظاهراً دوباره در حال افزایش است، سئوال چه نوع سوسیالیسم؟ از چه جهاتی سوسیالیسم برای قرن بیست و یکم با سوسیالیسم قرن بیستم متفاوت است؟ بیشتر مواردی که در ایالات متحده و جاهای دیگر به عنوان سوسیالیسم نامیده می شود از انواع نحله های سوسیال دموکراتیک است، تلاش برای ایجاد اتحاد با لیبرال های چپ و در نتیجه نظم موجود، در یک تلاش بیهوده برای بهتر کار کردن سرمایه داری از طریق ارتقا جامعه، مقررات و رفاه اجتماعی در مخالفت مستقیم با نئولیبرالیسم، اما در زمانی که نئولیبرالیسم خودش جای خود را به نئوفاشیسم می دهد. این جنبش ها در ابتدای امر در شرایط تاریخی فعلی ناکام می مانند و ناگزیر به امیدهایی که دامن می زدند خیانت می کردند و می کنند، زیرا فقط بر دموکراسی انتخاباتی تمرکز داشتند. خوشبختانه امروز نیز شاهد رشد یک سوسیالیسم اصیل هستیم که در مبارزات خارج از انتخابات، اقدامات توده ای فزاینده و فراخوان فراتر از پارامترهای سیستم فعلی و بازسازی کل جامعه آشکار است.

ناآرامی های عمومی نهفته در بطن جامعه ایالات متحده در قیام های اواخر ماه مه و ژوئن سال جاری آشکار شد، که شکل اعتراضات همبستگی گسترده با میلیون ها نفر عملاً در تاریخ آمریکا از زمان جنگ داخلی آمریکا شنیده نشده است. در خیابان ها، و به ویژه با طبقه کارگر سفید پوست، و به ویژه جوانان سفید پوست، که در واکنش به لینچ پلیس جورج فلوید برای جرم دیگری جز سیاه پوستی، به طور دسته جمعی از خط قرمز عبور می کنند. این رویداد، در اوج همه گیر COVID-19 و رکود اقتصادی مربوط به آن، منجر به طغیان  روزهای ژوئن در ایالات متحده شد.

در حالی حرکت به سوی سوسیالیسم، که اکنون حتی در "قلب وحشیانه" این سیستم در ایالات متحده نفوذ کرده است باعث شده است که  نیروهای عینی در حال بدست گرفتن این روند هستند، اما فاقد مبنای ذهنی کافی. یک مانع عمده در تدوین اهداف استراتژیک سوسیالیسم در جهان امروز مربوط به کنار گذاشتن ایده آل های خود از سوسیالیسم قرن بیستم است که در اصل در دیدگاه کارل مارکس در مورد کمونیسم بیان شده است. برای درک این مشکل، لازم است فراتر از تلاشهای چپ اخیر برای پرداختن به معنای کمونیسم بر اساس فلسفی، سوالی که در دهه اخیر منجر به درمانهای انتزاعی ایده کمونیستی، فرضیه کمونیست و افق کمونیست شده است توسط آلن بدیو و دیگران. در عوض، یک نقطه شروع دقیق تر مبتنی بر تاریخ، با تمرکز مستقیم بر نظریه دو فازی توسعه سوسیالیستی / کمونیستی ضروری است که از انتقاد مارکس از برنامه گوتا  و دولت و انقلاب و  مقاله پل سویزی با عنوان "کمونیسم به عنوان یک ایده آل"، که بیش از نیم قرن پیش درمانتلی ریویو در اکتبر 1963 منتشر شد، اکنون یک متن کلاسیک در این زمینه است.

کمونیسم مارکس به عنوان ایدەآل سوسیالیست

در انتقاد از برنامه گوتا - که در مخالفت با مفاهیم اقتصادی و کارگری شاخه سوسیال دموکراسی آلمان تحت تأثیر فردیناند لاسال نوشته شده است - مارکس دو "مرحله" تاریخی را برای مبارزه برای ایجاد جامعه ای از تولید کنندگان مرتبط تعیین کرد. مرحله اول توسط "دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا" آغاز شد، که منعکس کننده تجربه جنگ طبقاتی کمون پاریس و نمایانگر دوره ای از دموکراسی کارگری است، اما مرحله ای که هنوز "نقایص" جامعه طبقاتی سرمایه داری را به همراه دارد. در این مرحله اولیه، نه تنها گسست از مالکیت خصوصی سرمایه دار، بلکه گسست از دولت سرمایه داری به عنوان ساختار فرماندهی سیاسی سرمایه داری نیز رخ خواهد داد. به عنوان معیاری از ماهیت محدود انتقال سوسیالیستی در این مرحله، تولید و توزیع به ناچار مطابق با کار هر یک از آحاد جامعه  شکل می گیرد و شرایط نابرابری را تداوم می بخشد حتی در صورت ایجاد شرایطی برای جلوگیری از آنها. در مقابل، در مرحله بعد، اصل حاکم بر جامعه از هر یک با توجه به توانایی فرد، به هر یک با توجه به نیاز خود و حذف سیستم دستمزد تغییر می کند. به همین ترتیب، در حالی که مرحله اولیه سوسیالیسم / کمونیسم مستلزم شکل گیری ساختار جدید فرماندهی سیاسی در دوره انقلابی بود، هدف در مرحله بالاتر پژمردن دولت به عنوان یک دستگاه جداگانه ایستاده در بالا و در یک رابطه مخالف با جامعه بود.، نوعی سازمان سیاسی جایگزین میشود که فردریک انگلس از آن با عنوان "اجتماع" یاد می کند، که در ارتباط با یک شکل تولید عمومی است.

در مرحله بعدی، مرحله بالاتر انتقال سوسیالیسم / کمونیسم، نه تنها مالکیت و مالکیت جمعی مالکیت خواهد یافت، بلکه سلولهای سازنده جامعه به صورت اشتراکی بازسازی می شوند و تولید در دست تولیدکنندگان مرتبط است. در این شرایط، مارکس اظهار داشت، "کار" نه تنها "وسیله زندگی" بلکه "خود - ضرورت اصلی زندگی" شده است. تولید در مقادیر استفاده جامعه کارگردانی می شود

از این رو، همانطور که مایکل لباویتز در کتاب سوسیالیست ضروری توضیح داد، "به جای یک مبارزه مداوم برای فراتر رفتن از آنچه مارکس" نقص "به ارث برده از جامعه سرمایه داری، تفسیر استاندارد" مارکسیسم در نیمه قرن از اواخر دهه 1930 تا اواخر دهه 80 "تقسیم جامعه پسا-سرمایه داری را به دو" مرحله "متمایز معرفی کرد"، که از نظر اقتصادی توسط سطح توسعه نیروهای تولیدی تعیین می شود. تغییرات اساسی در روابط اجتماعی مورد تأکید مارکس به عنوان اصل مسیر سوسیالیستی در روند زندگی با سازگاری با نقایص منتقل شده از جامعه سرمایه داری کنار گذاشته شد. در عوض، مارکس بر پروژه ای اصرار داشت که هدف آن ایجاد جامعه تولیدکنندگان وابسته "از همان ابتدا" به عنوان بخشی از روند در حال انجام، اگر لزوما ناهموار باشد، در ساخت ساختمان سوسیالیسم است.

این کنار گذاشتن آرمان سوسیالیستی مرتبط با مرحله بالاتر کمونیسم مارکس با تغییر شرایط مادی (و طبقاتی) و سرانجام نابودی جوامع از نوع اتحاد جماهیر شوروی به روشی پیچیده شد، که با توقف انقلابی و حتی اشکال طبقاتی را دوباره زنده کرد و سقوط نهایی آنها را نوید داد .. طبقه جدید یا نام جدید از سیستم خارج شد. همانطور که سوئیزی در سال 1971 استدلال کرد، "مالکیت و برنامه ریزی دولت برای تعریف سوسیالیسم واقعی، کافی نیست، جامعه ای  که در برابر تهدید به عقب نشینی مصون باشد و قادر به حرکت در مرحله دوم جنبش کمونیسم باشد." چیزی بیشتر مورد نیاز دارد: مبارزه مداوم برای ایجاد جامعه ای برابر.

از نظر مارکس، حرکت به سمت جامعه ای از تولیدکنندگان مرتبط، اصل مسیر سوسیالیستی است که در "آگاهی کمونیستی" نهفته است. با این حال، به محض اینکه سوسیالیسم با عبارات محدودتر و اقتصادی تر، به ویژه در اتحاد جماهیر شوروی از اواخر دهه 1930 به بعد تعریف شد، که در آن از نابرابری قابل توجهی دفاع شد، جامعه پس از انقلاب ارتباط حیاتی خود را برای مبارزه دوگانه برای آزادی و ضرورت از دست داد، و از این رو از اهداف بلند مدت سوسیالیسم که قبلاً مفهوم و انسجام خود را از آن گرفته بود، جدا شد.

بر اساس این تجربه، بدیهی است که تنها راه ساخت سوسیالیسم در قرن بیست و یکم پذیرفتن دقیقاً آن جنبه هایی از ایده آل سوسیالیستی / کمونیستی است که اجازه می دهد یک تئوری و عمل کاملاً رادیکال برای پاسخگویی به نیازهای ضروری حال حاضر باشد، در عین حال و همزمان  نیازهای آینده را فراموش نمی کند. اگر بحران زیست محیطی سیاره ای به ما چیزی آموخته باشد، این است که آنچه مورد نیاز است، یک سوخت و ساز اجتماعی جدید با زمین است، جامعه ای با پایداری محیط زیست  و برابری اساسی. این را می توان در دستاوردهای خارق العاده زیست محیطی کوبا مشاهده کرد، همانطور که اخیراً توسط مائوریسیو بتانکورت در "اثر کشت و بوم شناسی کوبا در کاهش متابولیسم ریفت" در تغییر محیط زیست جهانی نشان داده شده است. این مطابق با آنچه گئورگ لوكاچ "تحول مضاعف" لازم در روابط اجتماعی انسان و روابط انسانی با طبیعت خوانده است، مطابقت دارد. چنین پروژه رهایی بخش باید لزوماً از مراحل مختلف انقلابی عبور کند، که نمی توان از قبل پیش بینی کرد. با این حال، برای موفقیت، یک انقلاب باید تلاش کند تا خود را از طریق ارتقا promotion یک سیستم ارگانیک معطوف به نیازهای واقعی انسان، ریشه در برابری اساسی و تنظیم منطقی و سوخت و ساز  اجتماعی انسان با طبیعت، غیرقابل برگشت کند.

آزادی به عنوان ضرورت

بنا بر G.W.F. فلسفه هگل، انگلس در آنتی دورینگ مشهور استدلال کرد که آزادی واقعی در شناخت ضرورت استوار است. تغییر انقلابی نقطه ای بود که در آن آزادی و ضرورت در عمل به وجود آمد. اگرچه چیزی فراتر از دانش بشری به عنوان یک ضرورت کور وجود داشت، اما پس از درک نیروهای عینی، دیگر ضرورت کور نبود، بلکه مسیرهای جدیدی را برای عمل و آزادی انسان ارائه می داد. ضرورت و آزادی از یکدیگر تغذیه می کردند و نیاز به دوره های جدید تحول اجتماعی و تعالی تاریخی داشته و دارند. لنین در نشان دادن این اصل دیالکتیکی ماتریالیستی به روشنی مشاهده کرد، "ما ضرورت طبیعت را در پدیده های هوا نمی دانیم. اما گرچه ما این را ضرورت نمی دانیم، اما می دانیم که این ضرورت وجود دارد. " ما می دانیم که رابطه انسانی با آب و هوا و طبیعت به طور کلی با تغییر روابط تولیدی حاکم بر اعمال ما، ناگزیر متفاوت است.

امروز، دانش در مورد بحران آب و هوایی انسانی و حوادث شدید آب و هوایی، انسانها را از حیطه ضرورت کور خارج می کند و خواستار این است که مردم جهان در نبرد نهایی برای آزادی و بقا علیه سرمایه داری فاجعه شرکت کنند. همانطور که مارکس در زمینه شکاف متابولیکی شدیدی که در نتیجه استعمار انگلیس در قرن نوزدهم به ایرلند تحمیل شد، اظهار داشت، بحران زیست محیطی خود را به عنوان "ویرانی یا انقلاب" نشان می دهد. در آنتروپوسن، شکاف اکولوژیکی ناشی از گسترش اقتصاد سرمایه داری اکنون در مقیاس رقابتی با چرخه های بیوژئوشیمیایی کره زمین وجود دارد. با این حال، دانش این هدف است

بر اساس مقاله 2020 درباره "آینده طاقچه آب و هوای انسانی" در مجموعه مقالات آکادمی ملی علوم، بر اساس روندهای موجود، 3.5 میلیارد نفر پیش بینی می شود تا سال 2070، در زیر گرمای غیر قابل زندگی در خارج از منطقه آب و هوای انسانی زندگی کنند، شرایط قابل مقایسه با شرایط صحرای صحرا. حتی چنین پیش بینی هایی نتوانند سطح عظیمی از تخریب را که به طور معمول تحت تجارت سرمایه داری بر اکثریت بشریت وارد خواهد شد، به دست آورند. تنها پاسخ این است که خانه در حال سوختن را ترک کنید و اکنون خانه دیگری بسازید.

بین الملل کارگران و مردم

اگرچه تعداد بی شماری از مردم در مکانهای خاص خود در سراسر جهان درگیر مبارزات بیشماری علیه ژنگراوت سرمایه دار هستند، اما مبارزات برای برابری اساسی، از جمله جنگ بر سر نژاد، جنسیت و طبقه، به مبارزه با امپریالیسم در سطح جهانی بستگی دارد. از این رو، نیاز به سازمان جهانی جدیدی از کارگران بر اساس مدل Marx’s First International وجود دارد. چنین بین المللی برای قرن بیست و یکم به سادگی نمی تواند متشکل از گروهی از نخبگان نخبه از شمال باشد که در فعالیت های بحث مانند انجمن اجتماعی جهانی یا در ترویج اصلاحات نظارتی سوسیال دموکراتیک مانند به اصطلاح بین المللی سوسیالیست و مترقی شرکت می کنند. . بلکه باید به عنوان یک سازمان مبتنی بر کارگران و مبتنی بر مردم تشکیل شود که از ابتدا در یک اتحاد قوی جنوب و جنوب ریشه دارد تا مبارزه با امپریالیسم را در مرکز شورش سوسیالیست علیه سرمایه داری قرار دهد، همانطور که توسط چهره هایی مانند چاوز و امین.

در سال 2011، درست قبل از بیماری نهایی، چاوز در حال آماده سازی بود، پس از انتخابات بعدی خود، آنچه را که به نام "انترناسیونال جدید" (به طور مشخص نه یک پنجم بین المللی) نامیده می شود، متمرکز بر اتحاد جنوب و جنوب و اهمیت جهانی به سوسیالیسم در قرن بیست و یکم. این می توانست اتحاد بولیواری برای مردمان آمریکای ما را به سطح جهانی گسترش دهد. اما این امر هرگز به دلیل زوال سریع و مرگ نابهنگام چاوز، نور روز را ندید.

در همین حال، برداشت جداگانه ای از تلاش های امین، همکاری با مجمع جهانی جایگزین ها حاصل شد. امین مدت ها بود که یک پنجمین انترناسیونال را تصور می کرد، ایده ای که او هنوز در اواخر ماه مه 2018 ارائه می داد. اما در ژوئیه 2018، فقط یک ماه قبل از مرگ او، این به آنچه بین المللی کارگران و مردم گفته بود تبدیل شده بود، یک بین الملل مبتنی بر کارگر خالص که وضعیت مردم را در نظر نمی گرفت، در مقابله با امپریالیسم ناکافی بود. وی اظهار داشت، این یک سازمان است، نه فقط یک جنبش. این هدف اتحاد همه مردم کارگر جهان و نه تنها افرادی است که به عنوان نمایندگان پرولتاریا صلاحیت دارند ... از جمله تمام مزد بگیران خدمات، دهقانان، کشاورزان و مردمی که توسط سرمایه داری مدرن تحت فشار قرار گرفته اند. این ساخت و ساز همچنین باید بر اساس شناخت و احترام به تنوع اعم از احزاب، اتحادیه های کارگری با سایر سازمان های مردمی مبارزاتی باشد که استقلال واقعی آنها را تضمین کند.… در صورت عدم پیشرفت [چنین انقلابی]، بر جهان ادامه خواهد داد با هرج و مرج، اقدامات وحشیانه، و تخریب زمین.

ایجاد یک انترناسیونال جدید البته نمی تواند در خلا رخ دهد بلکه باید بیان شود و به عنوان محصولی از ساختمان سازمانهای توده ای یکپارچه در سطح پایه همراه با جنبشهای انقلابی و از بین بردن پیوندها از سیستم سرمایه داری در سرتاسر کشور گسترش یابد. جهان، از نظر امین، بدون ابتکارات جدید جنوب جهانی برای ایجاد اتحادهای گسترده، مانند مبارزات سازمان یافته اولیه مرتبط با جنبش جهان سوم که در کنفرانس باندونگ در سال 1955 آغاز شد و مبارزه برای یک نظم اقتصادی جدید بین المللی، نمی تواند اتفاق بیفتد. .52 این سه عنصر - جنبش های مردمی، اتحاد متخاصم و اتحاد میان قاره ای / قاره جهان - همه در تصور او از مبارزه ضد امپریالیستی بسیار مهم هستند. امروز این امر باید با جنبش اکولوژیکی جهانی متحد شود.

امین تأکید کرد، چنین مبارزه جهانی علیه سرمایه داری و امپریالیسم باید با جسارت و جسارت بیشتر، شکستن مختصات سیستم در هر نقطه، و یافتن مسیر ایده آل آن در اصل از هر یک با توجه به توانایی هر یک، با توجه به نیاز فرد، به عنوان تعریف جامعه انسانی. امروز ما در یک زمان کاملاً منطبق بر مبارزات برای آزادی و ضرورت زندگی می کنیم، که منجر به یک مبارزه دوباره برای آزادی به عنوان ضرورت است. انتخاب پیش روی ما اجتناب ناپذیر است: ویرانی یا انقلاب.

باز نشر از شماره ماهانه بررسی ماه سپتامبر،

mod_easyslider

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ