پنجشنبه, ۰۱ مهر ۱۴۰۰
نه به جمهوری اسلامی آری به جمهوری سوسیالیستی
" شهر تهران خفقان گرفته بود، هیچکس نفسش در نمی آمد، همه از هم میترسیدند،. . . . . . . . از سایه شان باک داشتند. . . . . . . همه جا ماموران آگاهی را دنبال خودشان می نگریستند،. . . . . . . سکوت مرگ آسایی در سراسر کشور حکمفرما بود. . . . .
(بزرگ علوی- چشمهایش)
بیش از صد سال است طبقه کارگر ایران در جدالی تاریخی برای استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی - برای

نان، کار، آزادی، اداره شورایی و امروز برای بدیل کارگری و سوسیالیستی مبارزه می کند. این مبارزه علیه بازماندگان نظام پیش از سرمایه داری و سرمایه داری، مبارزه علیه قدرت سیاسی دیکتاتوری های سلطنتی و ولایت فقیه بوده و همچنان ادامه دارد.

پس از پیروزی تاریخی طبقه کارگر روسیه به رهبری حزب بلشویک، تحول انقلابی و ریشه ای در جنبش رهایی بخش ایران پدید آمد. کارگران ایران و روشنفکران آزادیخواه و انقلابی با شرکت در مبارزه کشور همسایه، چگونگی سرنگونی یکی از خون خوارترین امپراتوری های سرکوبگر تزار روسیه را تجربه کردند. آنها به کمونیسم علمی، تئوری رهایی طبقه کارگر و کل بشریت دست یافتند و آنرا به میان کارگران ایران که تازه گام های اولیه را در یافتن آگاهی بر داشته بود، بردند. آنها توانستند تجربه انقلاب مشروطیت ایران را با تجربه انقلاب اکتبر، بویژه در مناطق ملیت های تحت ستم در قفقاز مقایسه کنند و درس بگیرند و از همان آغاز برای طبقه کارگر، در خدمت طبقه کارگر مستقلن دست به سازماندهی طبقه کارگر برای انقلابی نوین و آلترناتیوی که سیمای روشنی از طبقه کارگر و سوسیالیسم داشت، زنند. آنها جزو اولین طبقه کارگری در شرق بودند که با تکیه به تشکلات کارگری و از درون آن با شرکت فعالان پیشرو طبقه، حزب کمونیست ایران را در اولین کنگره خود در بندر انزلی مخفیانه اما موفق بنیاد گذاشتند. از آن زمان تا امروز که بورژوازی ایران بار دیگر درپی اسب عوض کردن است، مبارزه میان دوراه، دو جهانبینی و دو آیند ه برای خلقهای ایران همچنان ادامه دارد. کارزار " نه به جمهوری اسلامی " ترفند جدیدیست از طبقه بورژوازی در قدرت و علیه قدرت بخشی از حاکمیت، بخشی از بورژوازی رژیم سابق شاهنشاهی و گرایش های سیاسی خرده بورژوازی ایران که پس از سقوط ترامپ و روی کار آمدن دموکرات ها در آمریکا خود را با سیاست جدید بایدن هماهنگ می سازند. وقتیکه آمریکا با طالبان به توافق می رسد و خروج از افغانستان را پیروزی اعلام می کند بی شک بازگشت به برجام و رسیدن به توافق با رژیم جمهوری اسلامی را ادامه سیاست اوباما که بایدن هشت سال معاون رئیس جمهوری اش بوده است اعلام می کند. شعار نه به جمهوری اسلامی در حقیقت در برابر شعار " سرنگون باد نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی " یک عقب نشینی تاکتیکی نیروهای پرو آمریکائیست که با روی کار آمدن دارو دسته شبه فاشیست در آمریکا در پی رژیم چنج با دخالت نظامی آمریکا و اسرائیل بود

 ماتریالیست های تاریخی هیچگاه به روند اجتماعی بشریت بریده بریده نظر نمی افکنند. در بررسی شعار " نه به جمهوری اسلامی " ضروریست نگاهی حتی گذرا هم شده حد اقل به این صد سال گذشته تحولات سیاسی و اجتماعی ایران بیفکنیم و ببینیم بازیگران سیاسی این عصر، انحصارات و رقابت امپریالیستها برای تسلط بر جهان، عصر دو جنگ جهانی که میلیون ها انسان جان خود را از دست دادند، عصری که کل بشریت بود و نبودش زیر سوال برده شده و دو راه بیشتر موجود نیست: سوسیالیسم یا بربریت و نابودی طبقات حاکم ایران و قدرت های سیاسی مسلط در جامعه چگونه عمل کرده اند و شعار " نه به جمهوری اسلامی " چگونه می تواند بار دیگر بسود همان طبقه حاکم صد ساله تمام شود.

ما از طبقه بورژوازی ایران حرف می زنیم. بورژوازی که اساسن در دوران تاریخی تغییر سرمایه داری جهانی از مرحله شکوفایی رقابت آزادش وارد مرحله انحصاری می شود و تقسیم مجدد جهان توسط پنج قدرت بزرگ سرمایه داری جهان را وارد جنگهای امپریالیستی و انقلابات پرولتاریایی میکند. بورژوازی ایران در این دوران تاریخی افتان و خیزان، گاهی در جدال و اکثر ا در دنباله روی از سرمایه جهانی، اما با مشت آهنین دیکتاتوری سرکوبگر سلطنتی و ولایت فقیه تکامل یافته است.

خیانت بزرگ بورژوازی ایران از لگد مال کردن دستاورد انقلاب مشروطیت شروع می شود و رضا خان میر پنج بانی اساسی این بنای تا آسمان کج رفته ایست که اولین خشت آنرا بنا می گذارد. بورژوازی ایران چه آن بخشی که نمایندگانشان دیکتاتوری های خانواده پهلوی اند و چه این بخشی که بیش از چهار دهه است زیر بیرق اسلام حکومت می کند بجای حمایت از تو ده های زحمتکش و شکوفا ساختن ابتکارات و خلاقیت زنان و مردان آزادیخواه شیوه سرکوب، زندان و شکنجه را در پیش گرفته اند و در نتیجه هر باربا مخالفت اکثریت عظیم مردم رو برو شده اند و در برا بر خیزش های مردم بجای زانو زدن، راه تسلیم طلبی را در برابر بیگانه گان در پیش گرفته اند.

 این بورژوازی با بورژوازی اروپایی در زمینه هایی تفاوت دارد. بورژوازی اروپایی با تدارکی همه جانبه با افکاری نوین طی چندین قرن، از آغاز قرن دوازدهم میلادی آغاز دوران رنسانس تا انقلاب کبیر فرانسه در قرن هجدهم به قدرت سیاسی دست یافت در حالیکه بورژوازی ایران نماینده اش یک افسر قزاق ملقب به میرپنج، بی سواد با پشتیبانی کنسول انگلیس در تهران و تائید لرد کرزن وزیر امور خارجه بریتانیا با کودتا 1299انگلیسی سید ضیا، به قدرت سیاسی دست یافت. بورژوازی ایران به عنوان یک طبقه در این سال ها تن به خفت دیکتاتور های قهاری داده که دهان می دوختند، آزادی را برای ادامه سلطه از گور کوروش و دست بریده ابوافضل طلب می کردند. هر دو نظام شدیدن دیکتاتوری، ضد کمونیستی، ضد سازماندهی فرو دستان و زحمتکشان، ضد هرگونه نهاد اجتماعی مستقل، با تسلط کامل دستگاه های امنیتی عمل کرده اند و از لحاظ اقتصادی وابسته به بازار سرمایه جهانی بوده اند.

با کودتا اولین پهلوی اش بر سر کار می آید و به امر انگلیس ها از تختش پائین کشیده می شود و به خواری بدون هیچگونه مقاومتی تن به اخراج از ایران و تبعید به یک جزیره متروکه در آفریقای جنوبی میدهد. چقدر سرشکستگی برای ملتی که پادشاهش را به چنین خفتی تبعید کنند؛ بطوری که پسرش حتی پس از نشستن به تخت جرات باز آوردن او را به ایران ندارد اما به دستور اربابانش به پیشواز آیت الله ها به خانقین می رود. خیانت این بخش بورژوازی حاکم در ایران تا آنجاست که وقتی جنبش عظیم ملی کردن صنعت نفت در ایران اوج می گیرد و دکتر مصدق بر ضد شرکت نفت چپاولگر انگلیس مقاومت می کند، سمت انگلیس را می گیرد و شاه پس از فرار به بغداد در 25 مرداد 32، هنگامیکه اولین نقشه کودتای مشترک انگلیس و آمریکایی شکست می خورد، بازگشتش را تنها کودتای 28 مرداد 32 امکان پذیر می سازد. این خیانت ها تا بدینجا خاتمه نمی یابد. اسناد سال های اخیر انتشار یافته و روایات منتشر شده ماموران امنیتی آمریکا در ایران آنروز، نشان میدهد محمد رضا شاه هم که ادعای استقلال را در اواخر دوران سلطنتش را داشت، سر سپردگی خود را به بیگانگان با تسلیم شدن به آنها نشان داد و تسلیم شد.

 چنین است ماهیت قدرت سیاسی حاکم در ایران که از دل جامعه نیمه مستعمره – نیمه فئودال بیرون آمده و زیر بال سرمایه جهانی ودر سایه تسلط آنها تکامل یافته است. جامعه سرمایه داری شده ایران با آنچه در اروپا و جوامع اروپایی طی شده، متفاوت است و این تفاوت ها ویژگی هایی را بوجود آورده که بر بغرنجی تحلیل سیاسی از اوضاع افزوده است. حاکمیت بورژوازی ایرانی در تمام این دوران شکلکی از نظام پارلمانی را با کپی برداری از اروپا به عاریت گرفتند. احزاب از بالا به دست و اشاره دیکتاتورها مثل قارچ روئیدند و درو شدند. پول نفت و فروش ذخایر زیر زمینی نقش دیکتاتور ها را در جیره خوار کردن بوروکراسی نظامی و اداری و دستگاه های امنیتی سرکوب گر صد چندان کرد.

از سرگذشت دوران آخر سلسله قاجار، دوران سقوط رضا شاه و محمد رضا شاه و سلسله پهلوی بخوبی می توان از نقش بیگانگان در آوردن و بردن حکومت ها درس گرفت بخصوص اینکه در این دوران بخشی از بورژوازی ایران همیشه تلاش کرده است خود را از یورش متعفن سرمایه جهانی بیرون کشد اما هر بار با شکست روبرو شده است. تجربه تلاش جبهه ملی برای تبدیل شدن به یک آلترناتیو آزادیخواه و ملی از نوع اروپایی اش سرنوشتی جز سرکوب توسط امپریالیست ها نداشته است. این تاریخ برای نیروهای سیاسی طرفدار اقتصاد سرمایه داری اما مستقل همانند طرفداران دکتر مصدق و جبهه ملی بسیار آموزنده است. در تاریخ کشور هایی شبیه ایران هیچ نمونه ای نیست که نشان دهد انحصارات آمریکایی اجازه رشد سرمایه بومی و ملی را داده اند. آمریکا علاوه بر دخالت مستقیم نظامی برای گماردن حکومت های طرفدار خود در هفتاد سال گذشته سی آی ای را در بیش از شصت کشور جهان بکار برده تا حتی حکومت هایی را چون مصدق بر اندازد. متاسفانه طرفداران شادروان شاپور بختیار، نقش خرابکارانه آمریکا در به شکست کشاندن تلاش بختیار را نا دیده می گیرند.

 در دوران تسلط انحصارات جهانی و سرکردگی بلامنازع آمریکا بر بازار مالی جهان، سرمایه ملی حق نفس کشیدن ندارد. گرایش های سیاسی متعلق به این نوع سرمایه داری برای رسیدن به آرزوهای نیک استقلال ایران باید با طبقه کارگر و توده های عظیم مردم ستمدیده همراه شوند و برنامه سیاسی طبقه کارگر را حمایت کنند. با آمریکا وبا بانک جهانی وبا اقتصاد نئولیبرالیستی آمریکایی نه استقلالی میسر است و نه رفاه اجتماعی برای کارگران و زحمتکشان.

 یکی از با ارزش ترین مواضع طبقه کارگر ایران و چپ و کمونیست های وفادار به طبقه کارگر از همان آغاز اینست که هیچگاه سنگر مبارزه با استعمار و امپریالیسم را ترک نکرده است. امروز هم ما با یک بحران عمومی بورژوازی حاکم در ایران روبرو هستیم نظام جمهوری اسلامی هم بر همان منوال سابق و دخالت سرمایه جهانی و برای جلوگیری از پیروزی طبقه کارگر و نیروهای مترقی شکل گرفته است و در نتیجه بار دیگر کل جامعه در برابر بحرانی عظیم تر از هر زمان دیگر قرار گرفته است. خیزش های توده ای دیماه نود و شش و آبان ماه نود و هشت نشانی بارز از این بحران در کف خیابانها، در وسعتی میلیونی و سراسری است. شعار نه به اصول گرایان و نه به اصلاح طلبان از قعر دریای هیچ بودگان جامعه بر خاست و کل نظام سرمایه داری حاکم را نشانه رفت. شعار اصلی شان علیه هر دو جناح حاکم و علیه نظام سرمایه داری نئولیبرالیستی برای پیروزی بدیل کارگری و تغییر بنیادی نظام های تابحال موجود جامعه ایران بود. عظمت این جنبش ها و خواست های رادیکال انقلابی بود و هست که آب به سوراخ بورژوازی ایران و قدرت های امپریالیستی جهان ریخته و بار دیگر شاهد فعال شدن قدرت های خارجی در روند شکل گیری مبارزات مردم علیه حاکمیت کنونی هستیم و با ر دیگر هراسشان از یکی شدن چپ و دموکرات و تبدیل آلترناتیو کارگری به پرچم عمومی کارگران، زحمتکشان و اکثریت عظیم توده های مردم هستیم. این وضع شکافی باز بیشتر میان طبقه بورژوازی حاکم و غیر حاکم بوجود آورده و نشانی از یک تغییراتی در مناسبات آنها دیده می شود. کارزار نه به جمهوری اسلامی بازتابی است از این تغییرات. اما بخش بورژوازی حاکم به سرکردگی خامنه ای هم دست روی دست نگذاشته و در برابر مانورهای بخش های دیگر همانند محمد رضا شاه ادعای استقلال را دارد و اعلام می کند:

 برجام بی برجام مگر اول برداشتن تمام تحریم ها و ایجاد یک اقتصاد مقاومتی در برابر فشار حداکثری خوب در برابر مانور بورژوازی حاکم و مخالف آن طبقه کارگر با توجه به ویژگی کنونی ایران اوضاع و تاریخ گذشته چه می گوید. با اینکه این مبارزه در این صد سال، مبارزه ای که گاهی به شرکت میلیونی توده ها کشانده شده است، برا ثر نقش فعال بورژوازی ایران این مار خوش خط و خال و پشتیبانان امپریالیستی آنان به پیروزی راه حل سیاسی طبقه کارگر نرسیده اما گورکنان سرمایه، کارگران ایران، قدم به قدم در نبرد های پی در پی، سنگر ها را تسخیر کرده اند و امروز به نیرویی عظیم و سرنوشت ساز در جامعه تبدیل شده اند. نیروهای چپ و کمونیست و سوسیالیست هم با قربانی بسیار و از دست دادن بهترین رفقایشان، با زندان های طولانی که در تاریخ جهان ضد کمونیستی نمونه است افتان و خیزان اما همچنان با جمعبندی مکرر از تجارب و از شکست ها آبدیده تر و با درایت تر همسو و همراه با طبقه کارگر در راه هستند. امروز این آلترناتیو از پشتیبانی کلیه جنبش های اجتماعی توده ای از تشکلات مستقل کارگری گرفته تا جنبش معلمان، زنان، پرستاران، بازنشستگان، بیکاران و حتی وسیعترین اقشار خرده بورژوازی که در این سال های بحران اقتصادی به تهی دستان تبدیل شده اند به این گرایش اجتماعی و آلترناتیو رو آورده اند و هر روز بر قدرت این اردودگاه چپ و دموکراتیک و میلیونی افزوده میشود.

 در اینجا مخاطبان ما دوستانمان هستند. کسانی که در این صد سال گذشته در سمت کارگران و توده های عظیم ستمدیده و استثمار شده ایستاده، با کلیه ستم ها از ستم ملی گرفته تا ستم به زنان مبارزه کرده، از سرمایه داری نئولیبرالیستی امپریالیستی لطمه سنگینی خورده، ضد دخالت خارجی در شئون سیاسی و اقتصادی ایران بوده و امروز منافعش در گرو سرنگونی کل نظام سرمایه داری است. بحران کنونی ساختاری سرمایه داری را با همه جاگیر شدن لجام گسیخته کوید – 19 و تغییرات جهشی آن و ناتوانی نظام حاکم در برابر آن شرایط را هر روز برای خیزش از کف خیابان ها فراهم می کند.

 باید در برا بر شعار "نه به جمهوری اسلامی " پرچم "نه به جمهوری اسلامی و آری به جمهوری سوسیالیستی " را به اهتزاز در آورد. در جامعه طبقاتی همه پدیده ها مهر طبقاتی خورده اند و منافع طبقاتی چنان پر قدرت است که حتی بدیهی ترین فرمول ریاضی را که دو، دوتا چهار را پنج می کند. دوران ما دروغ و تزویر و بویژه جعل اخبار و قلب تاریخ دامنه گسترده ای بخود گرفته است. رژیم جمهوری اسلامی یکی از این نمونه های برجسته در این زمینه است. دروغ های بزرگ گوبلی در مورد تاریخ جنبش چپ و کمونیستی است. بگذارید تنها اشاره ای کوتاه به نقش تبلیغات دروغین ضد کمونیستی بورژوازی پس از جنگ جهانی دوم کنیم: امپریالیسم آمریکا قدرت نظامی است که نه یک بمب بلکه دو بمب اتمی را بر سر مردم بی گناه دو شهر ژاپن میزند نه بر سر سربازان و ارتش ژاپن بلکه بر سر مردم عادی شهر ها، در جنگ کره و ویتنام از بمب ناپالم استفاده می کند و در قتل عام بالای سه میلیون مردم اندونزی مبتکرانه شرکت دارد، به آوردن و بردن محمد رضا شاه و جنایتکارانه تر به روی کار آوردن دارودسته ی اسلامی گرایان ایران مستقیمن یاری می رساند آنوقت بخشی از نمایندگان سیاسی بورژوازی و خرده بورژوازی ایران دست طلب بسوی امپریالیسم آمریکا دراز کرده اند که به آنها یاری کند تا رژیم چنج کند.

 طبقه کارگر بهبچوجه مثل بورژوازها عقاید اساسی خود را پنهان نمی کند. آشکارا از همان روز اول اعلام کرده در پی جهانی خالی از استثمار انسان از انسان و ستم بهر شکل و محتوا می باشد. جهانش نه شرقی است و نه غربی نه جهانی است تقسیم شده به سه- جهان اول، دوم و سوم یا جنوب و شمال. جهان پرولتاریا تقسیم شده میان دو طبقه اساسی، کارگر و بورژوازی. در این تقسیم بندی لشگری عظیم میلیاردی قرار دارد که با قبول تفاوت هایی باهم در زمینه سطح در آمدها و سطح سازمان یابی و امکانات تشکیلاتی اما در اساسی ترین معیار مرزبندی طبقاتی یعنی استثمار مشترک اند.

چنانچه این لشگر میلیاردی متحد شود، مشت کوچک سرمایه داران را که با رشد انحصارات بازهم از تعدادشان مقایسه ای کاسته می شود تنها فوت بکنند، باد خواهد بردشان. این تقسیم بندی وفادار به جهانبینی پرولتاریایی، به ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیک بعنوان تئوری پیشرفته برای رهایی بشریت است. پرولتاریا سازندگان تاریخ را توده ها می داند،. طبقه کارگر رهایی اش با رهایی کل بشریت گره خورده است و چنانچه پیشروان طبقه، پیشرفته ترین سلاح علمی خود را بکار گیرند، متشکل شوند و انترناسیونال کارگری را بار دیگر بر پا سازند تحقق چنین دنیایی نه تنها به چشم اندازی واقعی تبدیل می شود بلکه با شکوفایی ابتکارات لشگر میلیاردی زنان و مردان آگاه، عملی خواهد شد. تئوری پرولتاریایی نه تنها سلاح برنده ای برای بررسی جامعه و تاریخ گذشته مردمان جهان است بلکه سلاحی است برای چگونگی رسیدن به این شناخت و بکارگیری مغز برای بیرون کشیدن حقیقت نسبی از واقعیات. ماتریالیسم دیالکتیک راهنمای شیوه تفکر و سبک کار چپ و کمونیست هاست. از جهان مادی جان می گیرد، جهانی که هر روز بیشتر شناخته می شود و بر توان انسان برای کشف قوانینش و بکار بردش برای رسیدن به رهایی نهایی از استثمار و ستم طبقاتی می افزاید. قدرت این جهانبینی و تئوری چنان است که هر بحران اقتصادی و اجتماعی که بوجود می آید می نویسند مارکس راست می گفت. رهبر کاتولیک های جهان اخیرا اذعان کرد داستان کتاب مقدس که خدا جهان را در شش روز آفرید بی اساس است. دروغی که کلیسا طی قرن ها بهترین انسان ها را که شکی بخود راه داده بودند، قربانی میکرد. اسلام و شیعه گری و دیگر فرقه های اسلامی امروز در جهان کوس رسوایی شان بر سر هر بام و کویی زده شده است. خوبی این تئوری در اینست که سلاح برنده ای در تحلیل مشخص از اوضاع مشخص است یعنی پراتیک را در روند شناخت اساس قرار می دهد، قوانین تضاد را در شناخت پدیده ها و تکامل آنها بکار می گیرد. این علم موکدا می گوید بدون تحقیق و بررسی هیچکس حق حرف زدن را ندارد.

چپ روی و راست روی در زمینه خط مشی عمومی پرولتاریایی در کشور ما ایران این مبارزه از همان آغاز تشکیل حزب کمونیست ایران تا امروز جریان داشته است. در حزب کمونیست ایران در ارزیابی از ماهیت طبقاتی رضا شاه و جنبش جنگل، بعد از شهریور بیست بر سر ادامه حزب کمونیست یا ایجاد حزب توده ایران با یک برنامه دموکراتیک، سپس برخورد به رژیم شاه پس از برنامه انقلاب سفید و برجسته تر از همه برخورد به جریان اسلامی خمینی. با اینکه بعضی انحرافات سکتاریستی چپ روانه در تاکتیکها دیده می شود اما جریان انحرافی راست نقش عمده و اساسی را داشته است. برجسته ترین و مهمترین معیار در سنجش ماهیت نظام های حاکم سیاسی ضد کمونیستی و کارگری آنها بوده است. در نتیجه هر جا و هر زمان پرولتاریا بجای مبارزه، راه سازش، همکاری و یا برخورد دوگانه رابا بورژوازی در پیش گرفته باعث مخدوش کردن مرزبندی بین دوستان و دشمنان انقلاب شده و از قدرت و بسیج گرایش های کمونیستی و انقلابی کاسته و نتیجه آن سرکوب بی امان دشمن و شکست جنبش بوده است.

امروز طبقه کارگر ایران و جنبش کمونیستی و چپ ایران با رژیم مرتجع اسلامی ضد کمونیست روبروست رژیمی که ظاهرا قدرت های امپریالیستی جهان بویژه امپریالیسم آمریکا برای براندازی آن یا تغییر سیاست های خارجی آن تلاش کرده و می کنند. طبقه کارگر و کلیه گرایش های چپ و کمونیست باید به گرد آلترناتیو کارگری جمع شوند و وسیع ترین اتحاد میلیونی را برای نه گفتن به جمهوری اسلامی با هدف عبور از آن و جایگزینیش با نظامی بدست خود کارگران و متحدانش یعنی اکثریت عظیم مردم بوجود آورند.

محسن رضوانی

mod_easyslider

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ