جمعه, ۰۲ مهر ۱۴۰۰
نقش سیاسی متوهمین و ریاکاران
اخیرا بیانیه ای با عنوان نه به جمهوری اسلامی انتشار یافته است که چهره های گوناگون سیاسی، هنری و ورزشی آنرا امضاء کرده اند. البته این نه اولین و نه آخرین بیانیه از این نوع می باشد.
قبلا بیانیه هایی بسیار رادیکالتر و توسط افرادی شناخته شده و صاحب صلاحیت نیز منتشر شده است.
بیانیه هایی نیز از طرف روشنفکران رادیکال و چپ تا اصلاح طلبان درون و بیرون حکومت تا جناح های سلطنت طلب، ناسیونالسیت های

کنگره ملیت های ایران و غیره انتشار یافته است. مضمون اگر بتوان گفت مشترک آنان اعتراض به رژیم جمهوری اسلامی و سیاست های خانمان برانداز و ضد مردمی و علیه منافع عمومی و در برخی از آنها بویژه کارگران و زحمتکشان ایران است.

می توان راجع به بیانیه نکات متعددی را مورد نقد و بررسی قرار داد. اما تاثیر کل بیانیه آنقدر که چیدمان افراد امضاء کننده مهم است آنچنان اهمیت ندارد. اینکه چه مسئله مهمی امضای آقایان را در کنار رضا پهلوی وارث سلطنت به عنوان اولین امضاء کننده می گذارد، آیا واقعاً این موضع گیری سیاسی بیانیه که در زیر می آوریم است؟

 "این صدای مردمی است که عزم جزم کرده‌اند تا بساط جمهوری اسلامی، این مانع اصلی دستیابی به آزادی، رفاه، دموکراسی، پیشرفت و حقوق بشر را برچینند".

این بیانیه با مواضع و گذشته تاریخی و خواست های برخی از چهره های امضاء کننده در این بیانیه همخوانی دارد؟. آقای رضا پهلوی حتی دولت خود را در فرشگرد، ققنوس، دولت گذار.... سازمان داده است و آماده است که با انتخابات تحت نظارت کلاه آبی های سازمان ملل قدرت را در دست بگیرد. دیگران که دنبال آقای رضا پهلوی هستند یا خود را به کوچه علی چپ زده اند و نمی خواهند چشم و گوش خود را باز کنند و یا منافعی در آینده آقای رضا پهلوی برای خود می بیند. تعداد بسیار محدودی که نا آگاهانه و بدون تفکر امضاء خود را در زیر آن گذاشته اند بایستی خود را از این روند خطرناک سیاسی جدا کنند. این روند خطرناک کدام است. ظاهرا این بیانیه توسط افراد جناح های مختلف سیاسی انتشار یافته است و برخی از افراد با سابقه چپ در آن شرکت کرده اند و با توسل به این چیدمان سیاست همه با همی که قبلا در دوره انقلاب سال های56 و 57 خمینی پرچمدارش بود در این شرایط دوباره توسط بورژوازی اپوزیسیون سربلند کرده است.

امروز جامعه ایران بطرف قطب بندی شدیدتربن رژیم ارتجاعی و سرمایه داری جمهوری اسلامی و توده های به جان آمده برای گذار به جامعه ای که بر اساس وسیع ترین آزادی های سیاسی و عدالت اجتماعی تا حد زیادی شکل گرفته است، می رود. هر فرد و گروه سیاسی در حال تعیین جایگاه خود در این مبارزه عظیم اجتماعی بین ارتجاع بورژوازی و دولت حامی اسلامی آن و مردم آزادیخواه و عدالت طلبی که برای ریشه کن کردن نه تنها جمهوری اسلامی بلکه نظام استثمارگر و ستمگر سرمایه داری مبارزه می کنند، است.

متاسفانه برخی از آقایان امضاء کننده با توهم نسبت به دمکراسی و رفاه و..... که سرمایه داری فریاد می زند به این توهم دلخوش کرده اند که شاید بشود از شر رژیم جمهوری اسلامی بدون انقلاب، بدون سرنگونی خلاص شد و آنرا برچید. تا وقتی کسانی مانند رضا پهلوی که همچنان خود را وارث سلطنت می نامد و چهره کاریزماتیک سلطنت طلبان است نه تنها باید او را افشاء کرد بلکه خط قرمزی بین آزادیخواهی و عدالت طلبی و این جریان منحط تاریخی و مدافعانش کشید. نتایج سیاست وعده و وعید دادن در آینده و همه با همی را ما در سال های انقلابی56-57 که توسط خمینی جلو برده شده را دیدیم. روشن است این اطلاعیه یک جبهه بندی طبقاتی است برای دست به دست شدن قدرت در بین جناح های بورژوازی اپوزیسیون با جمهوری اسلامی در روزی است که تودهها قصد سرنگونی کل بورژوازی ایران دارند، است، لغات فریبنده این اطلاعیه نمی تواند ماهیت آنرا بپوشاند.

بیانیه به خود اجازه می دهد که خود را صدای مردمی بنامد که خواهان آزادی، رفاه، دموکراسی، پیشرفت و حقوق بشر هستند. امضا کنندگان بیانیه هنوز قدم اول را بر نداشته خود را نماینده مردم می دانید. آیا چگونه می توان امید داشت که در روند قدرت گیری بتوانید آزادی برای کسانی که با شما موافق نیستند را به ارمغان بیاورید.

همانطور که ذکر شد بیانیه هایی از این دست کم نیستند ولی هیچ فرد و گروهی حق ندارد که پای سلطنت طلبان و جناح های ارتجاعی بورژوازی در اپوزیسیون ایران را به جنبش ترقی خواهی و عدالت طلبی باز کرده و برای آبروی ریخته آنها از خود مایه بگذارد. یکی از دلایل اساسی به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی حکومت پهلوی با 50 سال خیانت و سرکوب مردم ایران بود. مسئله اساسا نه یک موضوع شخصیتی و یا فردی است. این بیانیه دارای سمت مشخص طبقاتی برای احیای سیستم سرمایه داری دارد. کسانی که امروز بین سوسیالیزم و سرمایه داری روشن موضع نمی گیرند. و بجای دفاع از عدالت اجتماعی و آزادی در خدمت اکثریت توده های ستمدیده و استثمار شده به بازی با لغات در سیاست پناه می برند. نهایتا نقش کاتالیزه بورژوازی علیه کارگران و زحمتکشان کشور را ایفاء خواهند کرد و خود به ماندگاری فقر و فلاکت و عقب ماندگی کمک می کنند. و در آخر سخن باید به متوهمینی که این بیانیه را امضاء کرده اند گفت تاریخ مبارزه طبقاتی در پند و اندرز خلاصه نمی شود.

به قول برتولت برشت آن کس که حقیقت را نمی داند نادان و آنکس که می داند و به زبان نمی آورد جنایتکار

مهران پیامی

mod_easyslider

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ