جمعه, ۰۲ مهر ۱۴۰۰

بازنگری در قتل و عام اندونزی

بازنگری در جنایات و قتل و عام امپریالیسم آمریکا در اندونزی در سالهای ۱۹۶۵ -۱۹۶۶

وزارت اطلاعات دولت اندونزی، در دوم اکتبر ۱۹۶۵ خاطرنشان کرد که از بین همه حوادث ناگوار قرن بیستم، کشتار جمعی سالهای ۱۹۶۵ – ۱۹۶۶ توسط امپریالیسم آمریکا در اندونزی، از جمله کمترین موارد شناخته شده در ایالات متحده و جهان می باشد. محققان تخمین می زنند که ارتش اندونزی و شبه نظامیان غیرنظامی مورد حمایت همه جانبه واشنگتن حدود یک میلیون نفر را

کشتند، حدود یک میلیون شهروند دیگر را بی دلیل و بدون طی کردن روند قانونی زندانی کردند که بسیاری از آنها بر اثر سوء تغذیه و بیماری در گذشتند. مورخینی چون جان روسا با دقت تاریخ دفن شدگان و کشتارهای ضد کمونیستی در سالهای ۱۹۶۵ – ۱۹۶۶ ثبت کرده است:

جنگ خائنانه ضد کمونیستی واشنگتن و برنامه قتل عام که شکل دهنده جهان ما تا به امروز می باشد، روزنامه نگاری به نام ونسنت بوینز ارتباط بین قتل های ضد کمونیستی اندونزی و سرکوبهای وحشیانه ای را نشان می دهد که دولت امپریالیستی ایالات متحده در سایر نقاط جهان پشتیبانی کرده است.

اولین کتاب روسا، بهانه ای برای قتل عام بر اساس تحقیقات وی در مورد جنبش ۳۰ سپتامبر، یک گروهی که عمر کوتاه داشت شش جنرال را به قتل رساند، مانُوری بد سرنوشت بود که به ارتش اندونزی بهانه ای برای حمله سیستماتیک به حزب کمونیست اندونزی (پی کی آی) در سراسر مجمع الجزایر این کشور داد. تاریخ دفن شده، گزارشات بازماندگان و اطلاعاتی را از منابع اولیه و اندونزیایی و مطالعات قبلی ارائه می دهد که اکثر آنها، در مورد کارزار سوخته و دفن شده علیه حزب کمونیست اندونزی ناقص است. نوشته های روسا با هدف تمرکز بر مطالعات موردی از چهار منطقه بالی، جاوا مرکزی و دو استان در سوماترا به سازماندهی خشونت در سطح ملی و محلی می پردازد.

ریشه حزب کمونیست اندونزی بخصوص در شهر تولید قند سوراکارتا، در جاوا مرکزی، ریشه عمیق داشت. روسا خاطرنشان می سازد، « ایده کمونیسم از همان خطوط ریلی که قند به وسیله آن شکل می گرفت وارد سوراکارتا شد. کارگران در هر حلقه از زنجیره کالاها در دهه های ۱۹۱۰-۱۹۲۰ در اتحادیه کارگری متشکل شدند، از کارگران کارخانه که قند تولید می کردند تا گار گران راه آهن که تولیدات را به شهر سمرنگ (در شمال) منتقل می کردند، بار اندازانی که این تولیدات را روی کشتی های بخار بار می کردند و ملوانانی که این تولیدات را به بازارهای خارجی حمل می کردند. » وقتی انجمن سو سیال دمکرات های هند در سال ۱۹۲۰ به حزب کمونیست اندونزی (پی ک آی) تبدیل شد، به عنوان اولین حزب کمونیست در آسیا شد. حزب کمونیست اندونزی که سالها به خاطر اختناق در زیر زمین موجود بود، پس از اشغال مجمع الجزایر توسط ژاپن در سال ۱۹۴۵ دوباره ظهور کرد. این حزب از حمایت چند نسل از کارگران و دهقانان برخوردار بود چون اهداف برابری طلبانه در برابر زحمتکشان داشت. هنگامی که در اکتبر ۱۹۶۵ سرکوب ضد کمونیستی توسط دیکتاتوری حاکم آغاز شد، حزب کمونیست اندونزی با تمام قدرتش در میان کارگران و دهقانان غافلگیر شد. بازمانده ای از شهر سوراکارتا که همکاران روسا با او صحبت کرده بودند به شوهرش توصیه کرده بود که خود را به پلیس محلی تسلیم کند تا اینکه مورد حمله آدم کشهای رژیم فاشیستی قرار نگیرد. وقتی پلیس شوهر او را به زندان منتقل کرد، این زن به مدت دو ماه برای همسرش غذا و لباس می آورد، تا اینکه یک روز نگهبانان زندان به او گفتند که او دیگر آنجا نیست. زنان دیگری که در همان منطقه مصاحبه می شدند، داستانهای مشابه ای را در مورد بیوه ماندن خود هنگام ناپدید کردن همسرانشان توسط ارتش کودتا بیان می کردند.

تاریخ دفن شده این جنایات هم چنین شامل صدای عاملان جنایت علیه بازداشت شد گان است. زمانی فردی به نام باسکورو که هم شریک این جنایات بود وهم مورد هدف این تجاوزات قرار گرفته بود. در حالیکه در سال ۱۹۶۵ برای پلیس نظامی در بالمبانگ، واقع در سوماترا جنوبی کار می کرد، باسکورو هیچ گونه تردید یا نگرانی نسبت به پیروی از دستورات و دستگیری اعضای اتحادیه های وابسته به حزب کمونیست و سایر افراد که رسما به جناح چپ ارتباط داشتند، نداشت. وی سپس در از بین بردن اجساد زندانیان شکنجه شده تا مرگ شرکت کرد: « هر شب تا ۴۰ نفر به قتل می رسید چرا که از نظر زمانی بیش از ۴۰ نفر را نمی شد به قتل برسانی، سوار کامیون کنی و آنها را به گورهای دسته جمعی انتقال دهی. » در سال ۱۹۷۰ پس از درگیری با یک افسر بالا رتبه که او را به عضویت در حزب کمونیست متهم کرد، بخت باسکورو به یک باره تغییر کرد. باسکورو پس از آن به مدت ۹ ماه بدون محاکمه در زندان بود. روسا به نقل از منابع دیگر، روایت او را از کشتار های جمعی در پالنبانگ را تأیید می کند، از جمله یک مرد زندانی در سوماترا جنوبی که بعدا به یاد آورد، « هر کسی که ادعا می شود با حزب کمونیست در ارتباط است، بدون ارائه اسناد یا محاکمه دادگاه مورد شکنجه قرار می گرفت و بعد به قتل می رسید. »

صدای بسیاری از بازماندگان در تاریخ دفن شده گواهی است که شکنجه بخش جدا ناپذیری از شیوه های بازجویی توسط دیکتاتوری نظامی حاکم در مجمع الجزایر است. کریسنایانا، کارگر سابق ایستگاه راه آهن در جاکارتا، چنان مورد ضرب و شتم قرار گرفت، که پس از هفت سال بازداشت بدون اتهام، به ریه ها و ستون فقراتش برای همیشه آسیب رسیده بود. جاتیمان، نگهبان زندان که به دلیل فعالیت بیش از حد در اتحادیه خود به اسارت در آمده بود، هنگام مصاحبه در سالهای ۲۰۰۰ و ۲۰۰۱ هنوز از عواقب شکنجه مثل سرگیجه، اعصاب خرد شده، بی حسی رنج می برد. روسا به این نتیجه می رسد که شکنجه هایی که زنان و مردان بی شماری گرفتار آن شده بودند، در واقع هدفی ور ای ترساندن قربانیان دنبال می کرده است: به گفته وی: شکنجه گران قبل از ورود به اطاق های بازجویی از آنها استفاده می کردند.

رابطه حزب کمونیست اندونزی و دولت مرکزی قبل از کودتای اکتبر ۱۹۶۵ بسیار متفاوت بود. هنگامی که اندونزی پس از جنگ جهانی دوم به عنوان یک کشور مستقل ظهور کرد، سوکارنو، رئیس جمهور محبوب این کشور علناٌ با حزب کمونیست اندونزی رابطه خوبی داشت، اگر چه او خود یک کمونیست نبود. از آنجائیکه دولت سوکارنو نیاز به کمک مالی داشت از واشنگتن وام می گرفت، اما موضع « غیر متعهد » را حفظ می کرد و هرگز حاضر نشد وابسته به ایالات متحده یا اتحاد جماهیر شوروی باشد.

سوکارنو با اثبات استقلال خود از سیاست خارجی واشنگتن، به همراه رؤسای سایر کشورهای در حال ظهور آسیا برای حمایت از آلترناتیو «سازمان پیمان آسیای جنوب شرقی » (1 ) که به عنوان المثنی ناتو در جنوب شرقی آسیا شکل گرفته بود و توسط ایالات متحده حمایت می شد، پیوست.

رهبران جهان که در سال ۱۹۵۵ به کنفرانس آفریقایی – آسیایی باندونگ سفر کردند، حدود نیمی از کشورهای عضو سازمان ملل را نمایندگی می کردند. بسیاری از این کشورها سکولار و متمایل به چپ بودند و بر حق این کشورها برای اتحاد با هر کشوری از جمله اتحاد جماهیر شوروی اصرار میورزیدند. ده اصل اساسی که نمایندگان این کنفرانس برای اداره روابط بین کشورهای پیرامونی ارائه کردند شامل « احترام به حق حاکمیت هر ملت به منظور دفاع از خود » و « پرهیز استفاده از دفاع جمعی برای تامین منافع خاص هر یک از کشورهای بزرگ و پرهیز از اعمال فشار بر سایر کشورها. » جای تعجب نیست که این نظرات مورد تایید مقامات دولت امپریالیستی آمریکا قرار نگیرد.

در سال ۱۹۵۷ ، سازمان جاسوسی سیا بودجه شورشیان علیه دولت اندونزی را آغاز کرد، همانطور که در کتاب براندازی به عنوان سیاست خارجی: ایزنهاور و افتضاح دولز (2 ) در اندونزی شرح داده شده است، سرانجام سربازان وفادار به سوکارنو شورش ها را خاموش می کنند. سوکارنو تا حدی در پاسخ به خیزش های تحریک شده توسط سازمان جاسوسی سیا، پارلمان را در سال ۱۹۵۹ منحل کرد و دستگاه جدید حکومتی به نام « دمکراسی هدایت شده » را اعلام کرد، یک ساختار پیروزمند قدرت که متشکل از خودش، حزب کمونیست اندونزی و ارتش دولتی است. حزب کمونیست اندونزی در آن زمان سومین حرب کمونیست بزرگ جهان پس از اتحاد جماهیر شوروی و چین توده ای بود، با توجه به محبوبیت این حزب در میان توده ها و افزایش آن بطور پیوسته بر راه پارلمانی و انتخابات حرکت می کرد

مورخان هنوز به این موضوع اعتراض دارند که آیا قتل شش ژنرال ارتش در ساعات اول روز اکتبر ۱ ، ۱۹۶۵ بخشی از عملیات ارتش بوده که برای لکه دار کردن حزب کمونیست اندونزی صورت گرفته یا یک حمله ایکه واقعاً حرب کمونیست انجام داده. آنچه که شناخته شده است این است که این رویداد شامل یک گروه حدوداً ده نفری بود و بلا فاصله پس از آن، شرار ت ضد کمونیستی طولانی مدت در رده های بالای ارتش به اثر مخربی منجر شد. برای بقیه سال ۱۹۶۵ تا ۱۹۶۶ صد ها هزار نفر مقصر شناخته شدند فقط به خاطر یک گروه کوچک از افراد. ارتش کنترل کلیه رسانه ها را در دست گرفت و روزنامه های چپ را تعطیل کرد. با بدست گرفتن قدرت، ارتش یک حمله تبلیغاتی را آغاز کرد که از کل روایتی بغایت دروغ و مضحک از زنان جنون زده ایجاد می کرد که دستگاه تناسلی شش ژنرال را با تیغ مثله می کردند و سپس آنها را به قتل میرساندند (بعد ها کالبد شکافی هیچ دلیلی را بر صحت چنین جنایتی را نشان نداد).

این روایت بطور تهوع آور همراه با اتهامات دروغین حمله کمونیستها به ارتش و شبه نظامیان آن تکرار شد. در بالی، یک قصبه به حملات پاسخ داد، اما آن حادثه به دلیل ارائه توجیه قتل عمد شهروندان به شدت نادرست معرفی شد. روسا می نویسد، « مانور تبلیغاتی محصول استراتژی های متفکرانه و سخت کوشی بود؛ برای جعل کردن داستانهای دروغین، تخیل فراوانی لازم بود و برای گسترش آنها زحمت زیادی لازم است. ژنرال های ارتش این مانور را مانند هر گونه عملیات نظامی انجام می دادند – با آداب و رسوم مشخص از پیش تعیین شده {...} آنها مراقب بودند همه اقدامات ارتش را مطابق با دستورالعمل های رئیس جمهور سوکارنو ارائه دهند و هرگونه ذکر سازمان دهی قتل عام ارتش را رد کنند. »

روسا از عبارت "نسل کشی سیاسی "در توصیف هدف رهبری ارتش به منظور از بین بردن حزب کمونیست استفاده می کند. نمونه مشخص در این مورد: یک افسر« عملیات ذهنی » در کارزار جنگ روانی توسط ارتش کودتا در بالی در باره حزب کمونیست نوشت: « ما باید وجود فیزیکی و ایدئولوژیکی آنها را کاملا نابود کنیم. » توجه داشته باشید که هر دو فرماندهان نظامی که به نابود کردن حزب کمونیست « تا ریشه یا بنیان » اشاره کردند، هر دو آنها در ارتش ایالات متحده در فورت لوونورث واقع در ایالت کانزاس تحصیل کردند. به علاوه عدم علاقه یا تحمل مذهبی نیز توسط اعضای حزب کمونیست به عنوان ملحدان اخلاقی و فاسد تشویق و تبلیغ می شدند. بیانیه ژنرال تازه ای که خود را در مقام رئیس جمهوری (سوهارتو) جایگزین کرده و خود را مسیحا منتخب می دانست، نمونه بارزی از این رویکرد است: « جنبش ۳۰ سپتامبر به وضوح ضد خدا بود، بنابراین ما باید آنرا نابود کنیم و اجازه ندهیم حتی ذره ای از این طرز تفکر در جامعه ما وجود داشته باشد. »

سفارت امپریالیسم آمریکا در جاکارتا هیچ توهمی در مورد آنچه اتفاق می افتاد نداشت. در یک یادداشت ارتباطی سفارت آمریکا از یک دستیار ویژه به دادستان کل اندونزی در تاریخ ۱۵ و ۱۹ اکتبر ۱۹۶۵ توضیح داده شده است که، « {دستیار} گفت که ارتش قبلا بسیاری از کمونیستها را اعدام کرده است، اما این واقعیت باید بسیار محرمانه نگهداری شود. » این کشتارها مانعی برای حمایت بیشتر نظامی نبود: در ماه نوامبر، کمک های مخفیانه ای از ایالات متحده مستقیماً به ارتش ارسال شد. اسلحه های کوچک ارائه شده توسط سازمان جاسوسی "سیا" به یک تماس نظامی در جاوا مرکزی در تلگرافی به وزارت امور خارجه توصیف شد که « برای استفاده در برابر حزب کمونیست » است.

پاسخ های ایالات متحده به کودتا را می توان در کتاب برا دلی سیمپسون، اقتصاد دانان با اسلحه: توسعه اقتدار گرا و روابط ایالات متحده و اندونزی را بین سالهای ۱۹۶۰ تا ۱۹۶۸ ، نوشته برا دلی سیمپسون، که استفاده گسترده ای از اسناد طبقه بندی دولت می کند، یافت. مارشال گرین، سفیر وزارت امور خارجه آمریکا در مورد « کودتای خوش خوی قانون اساسی » توسط « میانه روهای مسئول » نوشت، در حالیکه رئیس مرکزی سازمان جاسوسی سیا، هیو تووار گفت: « اوضاع از هر نظر بسیار روشن تر هستند و من به سختی می توانم باور کنم که اندونزی همان کشور است. » البته تووار نیازی به افزودن اینکه این کشتار ها برای آنها بسیار باشکوه بود ، لازم نبود.

در راه و روش جاکارتا، وینسنت بوینز می نویسد که در سال ۱۹۶۷ ، زمانیکه جنرال الکتریک، آمریکن اکسپرس، کتر پیلار، گودیر تایر، ریتیان، لاکهید، و دیگر شرکتهای غول پیکر فرصت های تجاری تحت دیکتاتوری جدید را جستجو می کردند، « حد اقل یک میلیون اندونیزیایی در اردوگاه های کار اجباری، (...) در معرض گرسنگی، شکنجه های جسمی و روانی و تلاش برای آموزش مجدد ضد کمونیستی بودند. » (برای توضیحات نیرومند زندگی در یک چنین اردو گاهی، به کتاب خاطرات نوشته (3 ) مراجعه کنید.)

بووینز هم چنین یادآور شده که رابرت مارتنز، افسر سیاسی سفارت ایالات متحده با تحلیلگران سازمان جاسوسی سیا برای تهیه لیستی از ۱۰ ها هزار کمونیست و مظنون به کمونیست برای قتل های هدفمند ارتش کودتا همکاری کرد. مارتنز بعدا گفت، تهیه این لیست « واقعاً کمک بزرگی به ارتش کودتا بود. من احتمالاً خون زیادی روی دستانم دارم، اما نباید چیز بدی باشد. » شرکتهای خصوصی نیز شریک بودند؛ مدیران مزارع متعلق به ایالات متحده لیست های کمونیستها و سازمان دهندگان اتحادیه ها را به ارتش دادند تا حذف شوند.

قتل عام وحشیانه کمونیستها و متحد ین آنها که در تنگنای ارتش کودتا قرار گرفتند، هشدار وحشتناکی را به سراسر جهان فرستاد. بوینز اشاره می کند که نمونه اندونزی از آنچه می تواند برای یک حزب کمونیست رخ دهد بدون هیچ شاخه حزبی مسلح حد اقل دو نهضت کمونیستی را متقاعد به پذیرش خشونت در برابر این جنایات هولناک کرد. او می نویسد که در کشور پهناور چین « انقلاب فرهنگی بر اساس این ایده ساخته شد که عناصر مرتجع بورژوازی می توانند به درون جنبش چپ نفوذ کرده و آنرا تهدید یا تخریب کنند. وقایع اندونزی در سالهای ۱۹۶۶ – ۱۹۶۵ به عنوان یک توجیه بدیهی برای این روایت عمل کرد. »

مائوتسه دون در باره این فاجعه استدلال کرد که تصمیم حزب کمونیست اندونزی برای مسلح نکردن توده ها در برای عناصر راست گرای مخفی اجازه داد تا آنها را به قتل برسانند، و یک ملت ضد امپریالیست را به متحد واشنگتن تبدیل کرد. بوینز می نویسد، شهادت اندونزیایی ها و چینی های مقیم، که مجبور به فرار از حمام خون رژیم سوهارتو شدند، « در طول انقلاب فرهنگی چین نمادین شدند. » در کامبوج، پول پوت از نابودی حزب کمونیست نتیجه گرفت که فرقه کوچک شبهه مارکسیستی وی باید از طریق مبارزه مسلحانه قدرت را کسب کند تا اینکه به دنبال همزیستی مسالمت آمیز با دولت شاهزاده نورودوم سیهانوک باشد، طبق دستورالعمل اتحاد جماهیر شوروی و حزب زحمتکشان ویتنام. هم در چین و هم در کامبوج، شمار تلفات ناشی از آن تعهدات به قهر انقلابی حیرت انگیز بود.

تاثیر سیاسی حمام خونی که در سالهای ۱۹۶۶ -۱۹۶۵ در اندونزی صورت گرفت در دولت های راست گرا در نیم کره غربی نیز از بین نرفت. ارجاعات به جاکارتا در کل آمریکای جنوبی به عنوان دستورالعملی برای قتل چپ گرایان قرار گرفت. یک کمیسیون حقیقت یابی در برزیل که در مورد نقض حقوق بشر تحت دیکتاتوری ها در اواخر دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ رسیدگی می کرد، اسنادی را جمع آوری کرد که « عملیات جاکارتا » را توصیف می کرد، یک طرح پنهان ترور دولتی با هدف حذف فیزیکی اعضای حزب کمونیست برزیل. بوینز با یک برزیلی صحبت کرد که به عنوان دانشجوی روزنامه نگاری در سائو پاپولو در سال ۹۷۵ ، پیوست به دانشجویانی که یک ژنرال بی رحم و بدنام را مصاحبه می کردند. افسر ارشد با عصبانیت از سئوالی که به نظر او بی پروا بود، فریاد زد: « شما از دم مورد شستشوی مغزی قرار گرفتید. و درست بخاطر همین تلقین شد گی یا شستشوی مغزی است که ما قصد داریم عملیات جاکارتا را به مرحله اجرا در آوریم و ۲۰۰۰ کمونیست را خنثی کنیم. » همان طور که منبع بوینز این تهدید را نوشت، ژنرال اضافه کرد، « اگر یک خط از آنچه که من گفتم را منتشر کنید، شما را نیز مثل آن دو هزار نفر خنثی می کنم. »

در کشور شیلی، از اوایل دهه ۱۹۷۰ روی دیوارها شعار « جاکارتا تکرار می شود » ظاهر می شود. یک مبارز کمونیست به بوینز می گوید چنین شعارهای حک شده روی دیوارها یک حرکت کاملا حرفه ایست که از دهه ۱۹۶۰ از جانب نیروهای راست فاشیستی انجام می گیرد. بوینز هم چنین با یک مبارز فعال چپ در این مورد صحبت کرد که در حالیکه در دولت سالوادور آلنده سو سیال دموکرات ها فعال بودند، یکی از کمونیستهایی بود که چنین کارت پستال هایی با همین شعار هک شده در یافت می کرد. این شعار های هک شده روی دیوار ها و کارت پستال ها دروغ نبود، زیرا در سال ۱۹۷۳ در اوج ماه ها خراب کاری اقتصادی که توسط دولت نیکسون مهندسی شده بود، ارتش آلنده را سرنگون کرد و دیکتاتور معروف و جانی، آگوستو پینوشه را بجای او به قدرت رساند. در زمان حاکمیت دیکتاتوری پینوشه هزاران نفر از کمونیستها و طرفداران آلنده ناپدید شدند و هزاران نفر دیگر بدون محاکمه به سیاه چال ها انداخته شدند. عضوی از دارو دسته جنایتکار پینوشه به منظور توجیه سرکوب و کشتار کمونیستها و چپ های شیلی، تاکتیک های جنایتکارانه امپریالیستی در اندونزی را تکرار کرد و واقعیت ها را برعکس جلوه داد و ادعا کرد که مارکسیست ها توطئه قتل سران برجسته ارتش را در سر داشتند. وی به یک روزنامه خودی در شیلی گفت: « آنها با این کارزار قصد داشتند نیروهای مسلح را کاملا نابود کنند...درست مثل برنامه ای که در جاکارتا برای سقوط نهایی کشور در سر داشتند. »

دیکتاتوری برزیل تحت حمایت امپریالیسم آمریکا از دهه ۱۹۷۰ به ارتش دست نشانده پینوشه در سرکوب نیروهای انقلابی و مترقی کمک کرد و مشاورانی را به این منظور برای کمک به سرکوب فرستاد. به نوبه خود پینوشه در راه اندازی عملیات تامین شده توسط سازمان "سیا"، معروف به "عملیات کاندور" در سال ۱۹۷۵ که باعث پیشرفت و تقویت همکاری بین رژیم های خشن ضد کمونیستی در آرژانتین، بولیوی، برزیل، پاراگوئه شد. یک ژنرال آرژانتینی رویکرد عملیات کاندور دولت خود را در مورد تجاوز به حریم شهروندان را این طور توضیح داد: « ابتدا همه خرابکاران را میکشیم، سپس همه هم دستان آنها را میکشیم، سپس تمام کسانی که با خرابکاران همدردی می کنند، سپس تمام کسانی که بی تفاوت در این مورد هستند را میکشیم و در آخر ترسو ها و یا بزدل ها را میکشیم. »

قبل از این مقامات امپریالیسم آمریکا حد اقل دو بار لیست کمونیست ها و کسانی که بنا به گفته بعضی ها به کمونیست متهم شده بودند را به قاتلان جنایتکار راست گرا تحویل داده بودند: در سال ۱۹۵۴ در گواتمالا و در سال ۱۹۶۳ در عراق. ترور هایی با مقیاس گسترده به عنوان ابزاری برای سیاست خارجی پس از سرکوب ها توسط ارتش دست نشانده کودتا در سالهای ۱۹۶۶ – ۱۹۶۵ ادامه یافت. تنها در یکی از نمونه های بسیار، جان گوردون مین، کسی که به عنوان دبیر اول ایالات متحده در اندونزی و سپس به عنوان مدیر دفتر امور جنوب شرقی اقیانوس آرام در وزارت امور خارجه خدمت کرده بود، در سپتامبر ۱۹۶۵ به عنوان سفیر ایلات متحده در گواتمالا منسوب شد. هنگامیکه دولتهای امپریالیسم آمریکا و گواتمالا در سرکوب شورش کمونیستها در آنجا با مشکل برخوردند، جان گوردون مین با یک مامور گشت مرزی به نام جون لونگان که مدتها با "سیا" در بانکوک فعالیت میکرد، تماس برقرار شد تا اسلحه به ارتش کودتا ارسال گردد تا علیه شهروندان اندونزی مورد استفاده قرار گیرد. لونگان به تأسیس جوخه های مرگ کمک کرد که رهبران کمونیستها را سربنیست، شکنجه و کشتار کردند، درست همان روشی که هم تایان نظامی آنها در اندونزی انجام داده بودند.

بوینز که سال ها در مورد برزیل برای لوس انجلس تایمز و در مورد آسیای جنوب شرقی برای واشنگتن پست گزارشات متعدد تهیه می کرد، اگر خیلی کم گفته باشیم، او بیشترین انتقادات در مورد سیاست خارجی ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم نسبت به اکثر خبرنگاران خارجی برای رسانه های ایالات متحده داشته. تحقیقات چشمگیر وی در مورد جنگ واشنگتن علیه کمونیسم واقعیت های سختی را که دیگران بر رویش سرپوش میگذاردند و در عوض در باره« دمکراسی روشن بینا نه و غلبه بر مارکسیسم اقتدار گرا » گزارش می دادند، به وضوح روشن میساخت.

این نویسنده بی باک بیش از یک دهه وقتش را به مروری چشمگیر از سرکوب وحشیانه ضد کمونیستی در سراسر جهان اختصاص داده بود. در دوازده کشور، بوینز با بیش از صد نفر به اسپانیایی، پرتقالی، انگلیسی و اندو نزیایی مصاحبه کرد. او بایگانی ها را دقیقا وارسی کرد و با مورخان مشورت کرد، و به کار خود زمینه ای مستند در جزئیات تاریخی داد.

سوکارنو، رئیس جمهور اندونزی و حرب کمونیست این کشور هر دو نمونه هایی از استقلال طلبی را ارائه دادند که مورد خشم و تنفر امپریالیسم آمریکا قرار گرفت. همانطورکه روسا و بونیز روشن می کنند، حزب کمونیست اندونزی نمونه ای را به عنوان سرمشق ارائه داد که طبقه کارگر و سایر نیروهای کارو زحمت زمانی که جنبش انقلابی به رهبری حزب انقلابی آنها که از خواست های آنها دفاع و حمایت همه جانبه میکند توده ها را از فقر و فلاکت نجات خواهد داد. اقدامات کارگری و اتحادیه ای دستمزد کارگران و زحمتکشان اندونزی را بهبود بخشید، که از نظر سرمایه داران خارجی غیر قابل تحمل است. بنابراین شرکت های تحت مالکیت غربی برای مقابله با فعالیت اتحادیه ها با مقامات بالای ارتش که خود از صاحبان شرکت های خصوصی بودند و آنها را اداره می کردند، با ارتش متحد علیه اتحادیه ها اقدام کردند.

در طول پیاده شدن روش جاکارتا، بوینز خواننده را به شهروندانی که در اندونزی در طول تحقیق خود ملاقات کرد، معرفی می کند. آنها شامل یک زوج چپ هستند که او زندگی سیاسی این زوج را با مدیریت هاریان راکیات از اوایل دهه ۱۹۵۰ تا پائیز ۱۹۶۵ پیوند می دهد. در سال ۱۹۴۷ هنگامی که او ۲۱ ساله بود، فرانسیسکا پاتیپیلو اندونزی را به قصد تحصیل در هلند ترک کرد. او در هلند با یک شهروند اندونزیایی متمایل به چپ به نام زین ملاقات کرد؛ این دو دختر و پسر انترناسیونالیست شدند و پشتیبان پرو پا قرص سیاستهای ضد استعماری شدند. پس از ازدواج او و زین به میهن تازه استقلال یافته خود بازگشتند، جائیکه فرانسیسکا به عنوان کارمند کتابخانه مشغول به کار شد و زین شروع به نوشتن در باره امور بین المللی برای هاریان راکیات کرد. سرانجام فرانسیسکا در جاکارتا به کارمندان سفارت کشورهای سوسیالیستی به تدریس انگلیسی پرداخت ، سپس در سال ۱۹۶۳ با اشتغال در روزنامه نگاری آفریقایی-آسیایی ، یک مجله انگلیسی زبان "سوسیالیست جهانی" زندگی سیاسی خود را بیشتر تعمیق بخشید. فرانسیسکا به بوینز گفت ، « برای اولین بار در زندگی ام، آگاه شدم که در واقع ما از یک مردم بی فرهنگ یا عقب مانده نیستم ، و سایر مردم آفریقا یا آسیا نیز عقب نیستند. » داستانهایی از این دست ، چهره انسانی جذاب و دلپذیری را در بررسی این کتاب از مبارزات سیاسی دهه های ۱۹۵۰ و ۶۰ ایجاد می کند.

فرانسیسکا و بین پس از غیر قانونی اعلام کردن روزنامه هاریان راکیات توسط ارتش توسط پلیس بازداشت شدند. فرانسیسکا بعد از جدایی چند روزه برای آخرین بار بین را دید که دستانش را از سوختگی سیگار پوشانده بود. این رفیق زن سرانجام آزاد شد، اما کاملا گیج و مبهوت به طوریکه نزدیکان وی از او اجتناب کردند. منزل این رفیق زن تخریب شده بود، مانند سایر رفقای چپ، از هر چیز دیگری به غیر از فجیع ترین و پست ترین کار در لیست سیاه قرار گرفت. خوشبختانه، او در پایان کتاب، تا حدی انرژی گذشته خود را باز یافت و تا سن نود سالگی با زندگی سیاسی درگیر بود.

در اندونزی، گرچه بلا فاصله بعد از سقوط سوهارتو، در سال ۱۹۹۸ پرو دمکراسی « قدرت مردم » را پشت سر گذارده است، اما هم چنین در چنگال ارتش و شرکتهای چند ملیتی غارتگر است. گرچه رسانه های اصلی شرکتهای غول پیکر آمریکائی در مورد این کشور خفقان گرفتند، اما دولت دست نشانده آن خشنود است که مناقصه واشنگتن را در « جنگ علیه تروریسم » به ظاهر پایان ناپذیر می بیند در حالیکه سود شرکتهای غول پیکر غربی از استخراج منابع و نیروی کار ارزان ادامه می یابد. سازمان دهی گسترده پیروزی های دهه ۱۹۵۰ و اوایل دهه ۱۹۶۰ که چشم اندازهای ضعیف زندگی بهتر را ایجاد می کرد متاسفانه کم رنگ شده است.

 تاریخ پنهان و روش جاکارتا از زاویه های مختلف به واکنش غرب در برابر این چشم اندازها نزدیک می شود ، اما هر دو در ترسیم خطرات "رهبری" واشنگتن در صحنه جهانی بسیار عالی عمل می کنند. آموزش و کمک نظامی امپریالیسم آمریکا از الگوی ضد دموکراتیک قابل پیش بینی توام با خشونت و خفقان به سود شرکت های چند ملیتی و به ضرر جمعیت کار و زحمت پیروی می کند. این کتاب ها گزینه های مهمی برای تاریخ دوستان وضع موجود و برای برای سالهای آینده مفید خواهند بود.

1 - South East Asia Treaty Organization (SEATO)

2 - Subversion as Foreign Policy: The Eisenhower and Dulles Debacle

3 - Pramoedya Ananta Toer’s memoir The Mute’s Soliloquy

mod_easyslider

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ