جمعه, ۰۲ مهر ۱۴۰۰

سالگرد شکست انقلاب ۱۳۵۷

22 بهمن 1357 در تاریخ 150 سال گذشته ایران نقطه عطفی به حساب می آید. در این روز رژیم 2500 ساله دیکتاتوری شاهنشاهی سقوط کرد و رژیم اسلامی به روی کار آمد که 42 سال است بر اریکه قدرت در ایران تکیه زده است و روی پادشاهان ایران را در جنایت و سقوط ارزش های اجتماعی سفید کرده است.

در دوران رژیم سلطنتی پهلوی در ایران، جامعه ایران از یک جامعه فئودالی و نیمه مستعمره به یک کشور پیرامونی در نظام جهانی امپریالیستی تبدیل شد.

دولت مدرن بورژوازی به مفهوم ایجاد سه قوه مقننه، قضائیه و مجریه با تمام دم و دستگاههای مربوط به آن بوجود آمد. جامعه از حالت بسته فئودالی به یک جامعه بورژوازی پیرامونی تبدیل شد. طبقه کارگر رشد سریعی داشت. بورژوازی ایران توانست به اتکا به پول نفت و موقعیت ژئوپلیتیکی ایران، به وضعیت مالی و سیاسی خود سرو سامانی بدهد. کارخانه های بیشمار مونتاژ سر برآوردند، شرکت های بورژوازی بطور فعال و در ابعاد دهها هزار شکل گرفتند. شهرها دارای بازارهای فعال اقتصادی شدند. هزاران دهقان زمین های خود را رها کرده و در کنار شهرها و در حلبی آبادها بکار در بخش خدمات و ساختمان سازی و نیز کارخانجات تولیدی مشغول شدند. افزایش قیمت نفت بورژوازی نو رسیده ایران را بطور چشمگیری و زود رسی به بورژوازی دارای درخواست های منطقه ای تبدیل کرد. خرید اسلحه توسط رژیم شاه که اساساً توسط غرب و برای جلوگیری از نفوذ شوروی تأمین می شد، خود به بلند پروازی های رژیم شاه از قدرت سیاسی و اقتصادی خود می افزود. شاه بطور واقعی می خواست نقش ژاندارم منطقه را بازی کند و آنرا اولین قدم در راه بلند پروازی های بورژوازی ایران می دید. در عین حال رژیم فئودالی شاهنشاهی که رژیم پهلوی بویژه در دوران رضا شاه نماینده دوران گذار آن بود، با بعهده گرفتن نقش دولت بورژوازی پیرامونی با اتکا به امپریالیست های غربی به ویژه آمریکا؛ دوران گذار جامعه فئودالی به بورژوازی را خود برعهده گرفت و توان خود را در تسلیم به طبقات حاکم استثمارگر و در حفظ قدرت نشان داد. در عین حال رژیم شاهنشاهی رژیمی بشدت بسته و در حیطه یک فامیل سلطنتی به رهبری مطلقه شخص شاه و در رأس هرم قدرت و تصمیم گیرنده اصلی و نهایی بر سر هر موضوعی بود. این قدرت لایزال که خود را سایه خدا می دانست هر روز بر توهمش مبنی بر رسیدن به تمدن بزرگ که فرمولی کاملاً مبهم و ظاهراً الگوبردارانه بود می افزود. وجود آزادی های شخصی در سطحی محدود همراه بود با اختناق شدید سیاسی، تعطیل کردن تمام احزاب علنی معترض، سرکوب هر گونه جنبش آزادیخواهی و رادیکال، سرکوب کمونیست ها و انقلابیون متشکل، سرکوب جنبش های ملی، بستن اکثر روزنامه های دموکرات و مترقی و معترض و ایجاد یک حزب فاشیستی به نام رستاخیز و بستن دهان حتی خودی های منتقد. همزمان باز کردن شرایط و امکانات اجتماعی برای روحانیت علیه کمونیست ها. در عین حال بحران اقتصادی که با سقوط قیمت نفت و پایان « رشد اقتصادی « بود به بحران شدید اقتصادی منجر شد و بالا رفتن قیمت ها به عصیانگری طبقات پایین جامعه هر دم بیشتر می افزود.

در سطح جهانی بلوک شرق با اینکه در افغانستان و برخی دیگر از کشورها به لحاظ نفوذ در حال رشد بود، اما در درون خود دچار مشکلات عدیده ای بود که امکان ادامه شکل بندی آن را غیر  ممکن کرده بود. در حقیقت می توان گفت که رهبران شرق در عدم مدیریت درست اقتصادی و سیاسی رقابت را به غرب واگذار کرده بودند. و غرب اینرا خیلی خوب می فهمید و به همین دلیل تغییر نقشه سیاسی جهان به امر اجتناب ناپذیری فرا رو‌‌ئیده بود. در این میان شاه عملاً قدرت مانور خود را در برابر غرب از دست داده بود و دیگر از پشتگاه امپریالیست های غربی برخوردار نبود. وقتی انقلاب فرا رسید رژیم شاه پایگاه طبقاتی خود را به درجات زیادی در بین بورژوازی ایران از دست داده بود و هیچ پشتگاه بین المللی که روی آن حساب باز کند نداشت.

مجموع این شرایط که با اُفت قیمت نفت و تعطیل شدن طرح های اقتصادی و تمرکز سیاسی بر روی حزب رستاخیز، با نوشته ای در حمله به خمینی در روزنامه اطلاعات که هنوز هم کاملاً نقاط بسیار کور و مبهمی در آن هست، ناگهان به حریقی تبدیل شد که مردم عاصی از دیکتاتوری و فشار اقتصادی را به خیابان ها سرازیر کرد. در همان حال دارودسته های اسلامی از انجمن حجتیه، حوزه های علمیه قم و مشهد و.... که بیش از دیگران متشکل بودند، توانستند زیر قدرت رهبری خمینی خود را مجدداً سازماندهی کرده و از موقعیت بدست آمده بیشترین استفاده را بکنند. در این اثنا مردم معترض و غیر متشکل، در زمانی که اکثر انقلابیون و فعالین سیاسی دموکرات و انقلابی و کمونیست در زندان بودند، تشکیلاتی سازمان یافته از مدارس و کادرهای اسلامی را یافت که همه جا آماده گرفتن قدرت و سرکوب بودند. قدرت اسلامی که از زیر با امپریالیست ها مشغول چانه زنی برای بدست گرفتن قدرت سیاسی بود و در ظاهر علیه امپریالیست ها و رژیم شاه شاخ و شانه می کشید.

انقلاب سال های 56 -57 با تحکیم هژمونی روحانیت مرتجع بر آن در نطفه شکست خورده بود اگر چه از روز به قدرت رسیدن رژیم جمهوری اسلامی مقاومت در برابر این شکست ادامه داشته است. بطور خلاصه باید گفت که انقلاب سال های 56-57 محصول جنبش علیه حکومت شاهنشاهی بود که به سرنگونی تاریخی آن ختم شده. با اینکه به نظام شاهنشاهی به صورت قطعی در تاریخ ایران خاتمه داد اما رژیمی با ساختارهای مشابه و همگون در شکل اسلامی را به قدرت رساند.

اما با وجود شکست، ناشی از خلاء قدرت در مدت بسیار کوتاهی پیامدهای جنبش عظیم ترین توده های ستمدیده و فقیر توانست آزادی های سیاسی را در کف خیابان ها در حد محدودی فراهم سازد. مدتی کوتاه که سازمان های سیاسی با تمامی نقاط ضعف شان توانستند در آن، در سطح کمّی رشد کنند.

به قدرت رسیدن اسلامیست ها و هژمونی آنان بر جنبش اعتراضی مردم حتی قبل از 22 بهمن که روز رسمی جابجایی دو رژیم شاه و اسلامی است، شکل گرفته بود. اما به عنوان سمبلیک 22 بهمن برای نیروی تازه به قدرت رسیده روز پیروزی و برای مردم ستمدیده و استثمار شده و آزادیخواه روز شکست انقلاب است.

این شکست، پی آمدهای بشدت زیانبار برای مردم ایران و خاورمیانه بجای گذاشت. یکی از اولین اثرات آن دامن زدن خشونت افسار گسیخته و بربر منشانه از طرف رژیم جمهوری اسلامی در ابعاد بسیار گسترده علیه مردم، به کرسی نشاندن قصاص اسلامی و حاکم کردن دیگر قوانین قرون وسطایی بر سر مردم. و دامن زدن به تضادهای مذهبی و ملی و منطقه ای، افزایش اختلاف طبقاتی، از بین بردن و عقب راندن بیشتر زنان از جامعه و پایمال کردن حقوق آنان و........

در سطح منطقه ای ناشی از سقوط بلوک شرق و تهاجم امپریالیست های غربی . گروههای فاشیست اسلامی مانند قارچ با کمک امپریالیست های غربی روئیدند و زندگی جهنمی برای مردم خاورمیانه و کشورهای مذهب زده بجای گذاشتند و در کمک به  نظامی گری در سطح منطقه ای نقش به سزایی ایفا کردند.

روز 22 بهمن روز به پیروزی رسیدن یکی از عقب مانده ترین نیروهای سیاسی در کشور ماست، روز پیروزی رژیم اسلامی بر رژیم شاهنشاهی. روز رسیدن یک دستگاه انگلی عریض و طویل مذهبی جامعه به دولت.

بررسی انقلاب بهمن بدون پاسخ دادن به این سئوال که چرا در یک جنبش عظیم توده ای که عمدتاً اقشار متوسط و پائین جامعه در آن شرکت داشتند یک ضد انقلاب هار و عقب مانده به قدرت رسید، کامل نیست.

روند رشد سرمایه داری در ایران و قدرت گیری روز افزون دربار و شاه و ضدیت و ترس رژیم از کمونیسم و مشخصاً حزب توده و همسایه شمالی روسیه رژیم را به اسلامیست ها نزدیک کرد و اجازه داد که آنها مجدداً خود را علیه کمونیسم سازماندهی کنند. در حقیقت حیاط خلوتی که رژیم شاه می خواست برای خود دست و پا کند، با حضور اسلامیست ها پر می شد و آنها در سطحی گسترده با بدست گیری مساجد و حوزه های علمیه و دیگر نهادهای مذهبی جای پای خود را د ر اقشار پائینی جامعه مستحکم می نمودند. همزمان شاه مشغول پاکسازی ایران از احزاب دموکرات و سازمان های چپ و کمونیست بود. این وضعیت تا مقطع سال های 56 57 که جنبش های اعتراضی علیه شاه شکل گرفت ادامه داشت. اما جامعه در آن مقطع بعلت دیکتاتوری رژیم شاه از کمبودهای وسیع فرهنگی – سیاسی رنج می برد بندرت روزنامه ای غیر دولتی چاپ می شد. هیچ روزنامه ای از تیغ سانسور نمی گذشت و کمیت جای خود را به کیفیت داده بود. حتی دانشگاهها هم از زیر فشار سیاسی دولتی در امان نبودند.

سال های 56 57 وقتی که فشار جنبش توده ای باعث تَرک های اولیه ای در رژیم شاه شده بود، مردم تشنه آزادی های سیاسی و یادگیری بودند. حضور سازمان های سیاسی کمونیست تأثیرات قابل ملاحظه ای در جلوگیری از سیاست های رژیم جدید و عملی کردن آن در جامعه داشت. با این حال ضعف تشکل های مستقل سیاسی – صنفی و فرهنگی و عدم تجربه توده ای از نقش تاریخی دستگاه روحانیت در ایران را پادزهری برایش وجود نداشت. بسیاری از مردم از جمله افراد مسن جامعه ناشی از تجریه تاریخی مخالف رژیم جدید بودند.

وقتی مدیاهای جهان همراه با مرتجعین داخلی آنهم در شرایطی که تجربه توده ای از تحولات سیاسی دو نسل عقب بود و هیچ سازمان سیاسی مترقی وجود نداشت که توطئه های بورژوازی مذهبی داخلی و همراهی امپریالیست ها را افشا کند و در بین جامعه از طریق آگاهی پادزهر آن را بوجود بیاورد ولی به جایش عکس خمینی در ماه انعکاس خبری وسیع پیدا می کرد، می توان فهمید که این انقلاب مانند انقلاب مشروطیت از دو طرف مورد حمله قرار گرفت ارتجاع داخلی و امپریالیست های خارجی. در هر دو انقلاب نیروی کمونیستی و طبقه کارگر در جلوی صحنه مبارزه توده ای نبود. به همین دلیل این حرف لنین که می گفت بدون تئوری انقلابی هیچ انقلابی به پیروزی نخواهد رسید در انقلاب ایران تائید شد. وقتی نیروی ذهنی انقلاب آماده نبود، نیروی ذهنی ضد انقلاب جای آنرا گرفت آنهم در جامعه ای که بسیار لاک پشتی در روند سیر بی تفاوتی به مذهب بود. ناگهان مساجد و تکیه ها به مرکز روابط و انقلاب تبدیل شدند و خرافات مذهبی با شدتی بی سابقه برای مدتی سر بر آورد. رژیم با سازماندهی اوباش و عقب مانده ترین عناصر حاشیه نشین شهرها و روستاها و با شعار حزب فقط حزب الله سرکوب را در وحشیانه ترین و عریان ترین شکلش و با برپایی چوبه های دار در وسط شهرها شروع کرد. اما حتی قتل عام های کوچک و بزرگ هم نتوانست جلوی مبارزه مردم علیه رژیم را بگیرد. امروز با اینکه درک کل جامعه از رژیم جمهوری اسلامی و اسلام بسیار بالا رفته است، اما هنوز مشکلاتی و کمبودهایی که باعث شکست انقلاب شد پابرجاست. ستون فقرات انقلاب ایران یعنی طبقه کارگر از حزبش برخوردار نیست، سازمان های کمونیستی در پراکندگی بسر می برند و هنوز سازمان های توده ای طبقه کارگر ریشه دار نیستند. جدا از پراکندگی نیرو های کمونیستی، پیوند این سازمان ها با طبقه کارگر به اندازه کافی مستحکم نیست. تفرقه خود باعث تشتت فکری و برنامه ای شده است و کار سرنگونی رژیم اسلامی را بغرنج تر کرده است. با این حال مرگ بر رژیم جمهوری اسلامی به یک شعار بشدت توده ای تبدیل شده است و در 42 سال گذشته مردم ستمدیده و سرکوب شده ما قدم های بزرگی برای سرنگونی این رژیم برداشته اند. در 4 دهه گذشته رژیم روند انفراد و نفرت در بین توده ها را پیموده است. عنصر عینی انقلاب آماده شده است، آیا عناصر ذهنی انقلاب می توانند با استراتژی و تاکتیک های مناسب این روند را عینیت ببخشند. این وظیفه ای که بر دوش نیروهای کمونیستی و طبقه کارگر قرار گرفته است. آنچه که روشن است جمهوری اسلامی رفتنی است اما این کافی نیست. امروز ما باید آلترناتیو بعد از رژیم اسلامی را به پرچم مبارزات مردم تبدیل کنیم. آلترناتیوی که بر پرچم آن نوشته شده است:

 زنده باد سوسیالیسم .

مهران پیامی

mod_easyslider

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ