شنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۹

دمکراسی بورژوائی یا دمکراسی سوسیالیستی

اين روزها بحث پيرامون ضرورت استقراردموکراسی در ايران، که بدون آن گذاربه سوسياليسم ناممکن و درصورت گذار دربهترين حالت سوسياليسم ناقص الخلقه خواهدشد، توسط برخی ازافراد وابسته به اردوگاه چپ پيش کشيده شده است. مقابله بلشويسم و منشويسم بارديگر حدت می یابد. درد دموکراسی به جان بسياری افتاده است اما نه فهم دموکراسی! مقدمتا بايد تاکيد کنيم که تعريف کلاسيک دموکراسی(حاکميت مردم بر مردم!)

هيچگاه درتاريخ جوامع طبقاتی تا به امروز وجود نداشته است. زیرا تازمانی که درجامعه ای طبقات متخاصم وحاکميت عده ای از انسانها بر عده ی ديگرموجود باشد اين حکم بايد توسط انسانهائی از موقعيت برتر نسبت به ديگرانسانها اعمال شود و درجوامع طبقاتی در طول تاريخ اين جوامع برده داران، فئودالها، سرمايه داران با قرارگرفتن در راس جامعه، حکم و يا ديکتاتوری خود را اعمال کرده اند و کارگران نيز چنين خواهند کرد. دموکراسی تنها شکل و نه محتوای حاکميت طبقاتی درهر دوره ی مشخص طبقاتی بوده است و به اين اعتبار درعصر حاکميت نظام سرمايه داری اين شکل درنظام پارلمانتاريستی خودرا مشخص ساخته است که درظاهر «حق رای همگانی»، زمينه را برای «حق انتخاب ويژه گان» فراهم ساخته است. اگر دست از تعريفها و برداشت های تاريخی برداشته و به آن چه که امروز در مهد تولد دموکراسی، آتن، می گذرد نگاه کنيم، عملکرد دموکراسی را درجامعه ی سرمايه داری دقيقا مشاهده خواهيم کرد:

دريک طرف مردم به جان آمده از حکم طبقاتی سرمايه داری، ميليونها به خيابان ريخته و طی بيش از ٤۰ روز در ميدان سينتاگما و رو به روی پارلمان يونان فرياد می زنند که «بحران اقتصادی را ما به وجود نياورده ايم که بهايش را بپردازيم»!. ودرمقابل آنها درپارلمان تصميم گرفته می شودکه ازحقوق بازنشسته گان کسرکنند؛ ۱٥۰هزارنفر از کارکنان دولتی را ازکار اخراج نمايند؛ مالياتهائی را که از مردم می گيرند، افزايش دهند؛ اموال عمومی را درطبق اخلاص گذاشته و به کلان سرمايه داران اتحاديه ی اروپا به ازاء وام هائی که گرفته اند، تقديم کنند، بهای کالا ها را افزايش دهند و با اين اقدامات امکان وام گرفتن بيشتری را ازخارج تامين نمايند و مردم يونان رابه عسرت و تنگ دستی بازهم شديدتری بکشانند. دموکراسی پارلمانتاريستی اساسا درخدمت حفظ منافع سرمايه داران عمل کرده و ترفندی است برای گول زدن مردم که رای بدهند برای بقای نظام سرمايه داری.تاکيد بر تقدم دموکراسی بر سوسياليسم هم معنائی جز اين ندارد که بدون استقرار نظام سرمايه داری نمی توان مثلا از نظام برده داری مستقيما وارد نظام سوسياليستی شد که دراين صورت بايد بهای سنگينی پرداخت. چراکه بسياری از ملزومات مادی گذار به سوسياليسم درنظام برده داری هنوز فراهم نشده است. چنين پرش های تاريخی جوامع رانمی توان مطلقا رد کرد، همان طور که حق زندگی يک انسان ناقص الخلقه را نمیتوان رد نمود و حق حيات را از وی گرفت! درچنين حالتهائی ساختمان سوسياليسم با دشواريهای فوق العاده ای رو به رو خواهدشد و شکست آن بسيار محتمل تر می باشد. اين حکم تقدم دموکراسی بر سوسياليسم نيزاساسا زمانی مطرح شده است که دموکراسی بورژوائی دربرابر استبداد و مناسبات استثماری فئودالی قرارداشت که مقدمتا بايد برچيده می شدند.حال با توجه به اين مقدمه چينی، ببينيم درجنبش چپ ايران چه می گذرد؟در بولتن مباحثات نظری شماره ۸» راه کارگر»، خرداد ۱۳۹۰ ، مجيد دارابيگی همه ی روی دادها را اعم از مثبت و منفی درمورد انقلاب کارگری و حتا ادعاهای خرده بورژواهای به قدرت رسيده درمبارزات ضداستعماری و استقلال طلبانه درمورد «سوسياليسم آفريقائی» را درزمانیکه سوسياليسم جاذبه ای پيداکرده بود، به عنوان نتيجه ی منفی انقلابات پرولتری قرن گذشته مطرح می کند تا سرپوشيده استقرار دموکراسی بورژوائی را پيش شرط رسيدن به سوسياليسم قلمداد کند. وی مقدمتا به نفی نظرات نيروهای سياسی چپ معتقد به سوسياليستی بودن مرحله ی انقلاب ايران پرداخته و می نويسد:

اگر چه شماری از اين سازمان ها و جريانها (منظور تشکلهائی که خود را کارگری میدانند. ن) سوسياليسم را تنها بديل جمهوری اسلامی می دانند اما کم تر سازمان با نام و نشانی را می توان يافت که باور داشته باشد و يا با ارايه اسناد و مدارک استدلال نمايد طبقه ی کارگر ايران به آن درجه ازتوان مبارزاتی، سازمان يابی طبقاتی و پختگی سياسی دست يافته باشد که بتواند دررقابت با احزاب و جريان های بورژوايی رهبری مبارزاتی جنبش برای سرنگونی جمهوری اسلامی را در اين برهه از زمان در کف خود داشته باشد و يا يارای آن راداشته باشد که سرنگونی جمهوری اسلامی را با بنای سوسياليسم پيوند زده و بنای بدون درنگ سوسياليسم را در دستور کار خودقرار دهد.»اين ادعا چيزی جز خلط مبحث نيست! تحليل طبقاتی از هرجامعه گام اساسی اوليه برای تعيين مرحله ی انقلاب، استراتژی تاکتيکهای ضروری برای پيشبرد امرانقلاب آن است. اگر درايران نظام غالب توليد سرمايه داری و متکی بر استثمار کارمزدی است، پس مستقل از خواست فردی و يا گروهی، به پيروزی رساندن انقلاب کارگری بايد دردستور کار هر فرد يا تشکل پرولتری قراربگيرد. اما اعتقاد به اين که مرحله ی انقلاب ايران سوسياليستی است به معنای آن نيست که اکثريت نيروی مولد(اعم از يدی یا فکری) هم اکنون ازنظر ايده ئولوژيک ـ سياسی، تشکيلاتی و فرماندهی آماده ی قيام هستند و حتا «حکومت خودرا هم درتبعيد به وجودآورده اند!»، بلکه به اين معناست که بايد طبقه کارگر و متحدين انقلابی آن شناسائی و سازمان داده شوند، ستاد رهبری کننده انقلاب(حزب پيشرو پرولتاريا) که پيوند مستحکمی با طبقه کارگر و توده های وسيع زحمت کشان داشته و درمبارزات روزمره ی آنان شرکت کرده و به رهبری اين مبارزات بپردازد، موجودباشد و استراتژی و تاکتيکهای لازم برای پيش برد انقلاب را دقيقا تدوين نمايد. درتضادهم قراردادن مرحله ی انقلاب، با توانائی نيروهای مدافع انقلاب، که دو موضوع مختلف مربوط به ارزيابی از مرحله ی انقلاب و ارزيابی از امکانات عملی ساختن آن هستند، طفره روی از موضع گيری قاطع برسر آرايش طبقاتی وتضادهای طبقاتی موجود درجامعه است. اين که درايران درطيف نيروهای مدافع کارگران، آمادگی برای مقابله رو در رو با نيروهای ضد انقلاب هنوز به وجودنيامده، نافی آن نيست که درتعيين مرحله ی انقلاب دچار ترديد شده و آيه ی ياس بخوانيم و يا بورژوازی را ميدان دار تحقق دموکراسی معرفی کنيم! وی درادامه ی تحليل اش از مرحله ی انقلاب سوسياليستی می نويسد: چشم انداز سوسياليستی آن گاه نمايان می شود که ابزارهای توليدی مراحل معينی از رشد و تکامل را پشت سر نهاده، جامعه ی سرمايه داری به مرحله ی درخشانی از رشد و تکامل خود رسيده باشد و طبقه ی ابزارمندان هم که فروشندگان نيروی کار خود هستند به نوبه ی خود به اعتبار کمی و کيفی به آن چنان مرحله ای از رشد و تکامل دست يافته باشند که از طبقه ی در خود درآمده، به طبقه ای برای خود مبدل شوند و در فرايند مبارزه ی سياسی ـ طبقاتی با کسب سرکرده گی در فرايند انقلاب سياسی زمام کشور را به کف آورده، با سلب مالکيت از صاحبان ابزارکار و مصادره ی تاسيسات مالی و بانکی وابسته بدانان و خلع يد از همه ی خلع يد کنندگان به فرمان روايی کمينه ی بورژوازی و بقايای نظام های کهن از جمله زمين داران پايان داده با شکستن ماشين دولتی و فراروئی از انقلاب سياسی به انقلاب اجتماعی، بنای سوسياليسم را آغاز کنند.» دارابيگی با بيان اين چشم انداز سوسياليستی مشخص نمی سازد که بالاخره کشوری يا کشورهائی و يا در بخشی از جهان اين رشد ابزارهای توليدی «به مرحله ی درخشانی از رشد و تکامل خود رسيده اند» که انقلاب سوسياليستی در دستور کارطبقه کارگر و پيشروانش قراربگيرد يانه؟ تا تکليف همه را دررابطه با نظرات خود معين نمايد. و چرا درصورت وجود چنين آمادگی در برخی از کشورها، طبقه ی کارگر به طبقه ای برای خود تبديل نشده است و اگر دربرخی از کشورها هم اين پيش روی صورت گرفته باشد، چرا انقلاب سوسياليستی روی نداده است؟ اگر وی به دنبال اين بررسی می رفت، متوجه می شد که اولا بورژوازی رشد دادن ابزارتوليد را تا آن جا که درتوان داشته باشد وسيله ای برای به انقياد ماشينی درآوردن طبقه ی کارگر می داند و ايجاد ارتش عظيم بی کاران، تا بتواند نيروی کار را به پائين ترين قيمت بخرد! درنتيجه، پيوسته و تا آن جا که درتوان اش باشد، رشد دادن به ابزار کار را دنبال می کند. پس وابسته نمودن انقلاب به رسيدن به مرحله ی درخشان رشد و تکامل ابزارها به معنای منتظر آينده ای نامعلوم ماندن است.

دوما تاريخ نشان داده که انقلاب درخط مستقيمی پيوسته حرکت نمی کند و برآيند تضادهای اساسی موجود درجامعه زمينه را برای رشد دگرگونيها و انقلاب فراهم می سازند به طوری که درانگلستان، فرانسه و آلمان پيش رفته انقلاب صوت نمی گيرد، ولی در روسيه عقب مانده طبقه ی کارگر قادرمی شود بورژوازی را از قدرت به زير بکشد و رهبرانقلاب بلشويکی روسيه با آگاه بودن از وضعيت مادی عقب مانده رشد جامعه و خصلت جهانی انقلاب سوسياليستی اعلام می کند که درکشور تزارها و راسپوتين ها انجام انقلاب برخلاف اروپا ساده بوده ولی ساختمان سوسياليسم مشکل پيش خواهدرفت.

سوما لنين و بلشويکها با توجه به خصلت جهانی انقلاب سوسياليستی براين اميد بودندکه با بروز انقلاب در اروپا، شوروی سوسياليستی بتواند به ادامه ی انقلاب درکشوراطمينان بيشتری حاصل کند. ولی انقلابات پرولتری درآلمان و مجارستان با شکست روبه رو شدند و پرولتاريای روسيه تلاش برای حفظ قدرت و ساختمان سوسياليسم دريک کشوررا تا آن جا که ممکن بود، پيش برد.

چهارما به حدت يابی تضاد بورژوازی سرنگون شده با پرولتاريا و کمک گرفتن از خرده بورژوازی در شوروی توسط رهبربلشويکها اشاره می شود که نهايتا توسط مائو به صورت ادامه ی مبارزه ی طبقاتی درسوسياليسم و قطعی نشدن «حاکميت کی برکی» فورمول بندی می گردد که معنايش جز اين نيست که درهرجنگ طبقاتی تضمين پيروزی پرولتاريا به طور قطعی و نهائی ممکن نيست و اين دست به دست شدن قدرت آن قدر ادامه خواهد يافت تا نهايتا بورژوازی برای هميشه سرنگون شود. امری که در سرنگون شدن نظام فئودالی و برقرارشدن نظام سرمايه داری نيز اتفاق افتاد و قدرت دولتی چندين بار دست به دست شد.

پنجما نظام سوسياليستی طی مدت زمانی که درقدرت باقی ماند، علارغم مشکلات فراوانی که از جانب سرمايه داری جهانی و داخلی برای حاکميتش ايجاد می شد، نمونه های مثبتی ارائه داد که برتری خود را برنظام سرمايه داری به اثبات رساند. اما دریابيگی که قراربراين گذاشته است تا جوانب منفی و شکست پرولتاريا را برجسته کند در ادامه می نويسد: «تجربه ی يک سده ی گذشته به درستی نشان داده است که نمی توان از کوره راه ها به سوسياليسم رسيد. گذار سوسياليستی شاهراه بزرگی است که همه ی راه ها به آن می پيوندد. در مسير اين شاه راه بی گمان گذرگاه ها وناهموارهای زيادی در پيش است که گاه جامعه را به بیراهه می کشد برای پرهيز از بیراهه رفتن، بايد همه گذرگاه ها وهمه راه ها و همه بیراهه ها را از نو کشف نمود تا بتوان با پرهيز از کوره راه ها، سنگ لاخ ها و بیراهه ها مسيرها را به درستی پيمود! « و يا «بی گمان پيروزی اتحاد شوروی پيشين در جنگ دوم جهانی و پيدايش جمهوری های توده ای در اروپای خاوری و خاور دور و گسترش مبارزات رهائی بخش ملت های تحت استعمار در پنج قاره جهان برای پايان دادن به استعمار بيگانه و کسب استقلال ملی در اوج گيری اين تمايل و روی آوردن از بیراهه ها به سوسياليسم نقش اساسی داشت اما به همان اندازه که پيروزی در جنگ و روی آوردن همسايه های بزرگ و کوچک اتحاد شوروی پيشين به نظام سوسياليستی در گسترش انديشه ی سوسياليستی و روی آوردن هر چه بيش تر کشورهای کوچک و بزرگ به سوسياليسم ايفای نقش می نمود؛ شکست اردوگاه سوسياليستی در پی چهار دهه رقابت در جنگ سرد و ناکامی اتحاد شوروی و کشورهای اردوگاهی در رقابت های جهانی برای کسب بازار و پس افتادن اين کشورها در رقابت های فنی و فن آوری علمی از کشورهای مهم سرمايه داری و هم به اين اعتبار ناتوانی در ايجاد جامعه ی رفاه سوسياليستی در کشورهای مدعی سوسياليسم و نا توانی آشکار در تامين کالاها و نيازمندی های اساسی شهروندان خود، روی گردانی توده ها از سوسياليسم را به دنبال آورد و در نتيجه بازگشت به نظام سرمايه داری در اين کشورها نه با مقاومت جدی، که کم و بيش با اقبال توده ای مواجه می شد.»

ادامه دارد

ک. ابراهيم ـ ٤ ژوئيه ۲۰۱۱

در زمینه مالی ما را یاری دهید

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی