شنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۹

تروریسم زائیده‌ی میلیتاریسم است!

بدترین نمونه را از نظر تروریست بودن و تروریست پروری و ایجاد رعب و وحشت در جهان و نیز در داخل آمریکا را به معرض نمایش گذاشته است.کلیه حاکمین کشورهای امپریالیستی و یا دست نشانده نیز از این امر مستثنا نبوده اند. سازماندهی ژاندارمهای کاتانگاتی در کنگو به رهبری موسی چومبه و دستگیری و قتل لومومبا رهبر محبوب مردم کنگو در اوایل دهه ی ١٩٦٠ در زیر چتر حمایتی سازمان ملل، وحشت آفریدند، دستگیری و قتل

«بن برکه» توسط عوامل سرکوبگر پادشاه مراکش به رهبری ژنرال  اوفقیره، در زیر دید اغماضگر سازمان جاسوسی و پلیس فرانسه.، ترور اولاف پالمه نخست وزیر سوئد ومخالف جنگ ویتنام و فروش اسلحه به حکومتهای ارتجاعی که هنوز هم پرونده ی قتلش باز است و ردی از قاتل به دست نیامده و غیره نیز با هدف ایجاد رعب و وحشت سازماندهی شدند.

٣- تروریسم با هدف انسانی بیگانه است:

در بررسی های بالا دیدیم که تروریسم اساسا توسط اقلیت استثمارگر و ستمگر و در خدمت به اهداف آن به کار گرفته می شود و نه تنها اهدافی انسانی ندارد بلکه به خبیثانه ترین شکلی بر ضد این اهداف کار می کند. به همین علت مورد نفرت و طرد بیش از پیش پیوسته قرار گرفته است.

اما دیدیم پس از حملات تروریستی اخیر به نیویورک، صهیونیستهای اسرائیلی در صفحات تلویزیون ظاهر شدند و با آب و تاب فراوان – گوئی که جهان به کام آنها گشته است گفتند که ما سالها می گوئیم باید علیه تروریستها مبارزه کرد و کسی به ما گوش نمی دهد!! آیا کشتار مردم بی گناه در اردوگاههای صبرا و شتیلا و یا در دیر یاسین توسط ارتش خونخوار اسرائیل، همانند کشتار زنان و کودکان در دهکده ی مای لای ویتنام توسط ارتش اشغالگر آمریکا، اهداف انسانی داشتند، اما حملات اخیر در ١١ سپتامبر نه؟

 آیا مردم جهان خواهند فهمید که دست چه کسانی در حملات تروریستی اخیر بوده و سازمانهای جاسوسی چه نقشی در تدارک آن داشته اند؟ آیا برای مردمی که ٧٠ سال است لحظه ای فراغت از دست تروریستهای صهیونیستی نداشته و روشهای فاشیستی آنان در قتل عام خود شاهد بوده، روزی فرا خواهد رسیدکه ببینند اعمال ضد بشری صهیونیستها و همدستان بین المللی آنها یعنی دولت آمریکا قویاً محکوم می شود؟

متاسفانه این بخش از واقعیتها کمتر در نهادهای بین المللی بررسی شده و یا به رسانه های تبلیغاتی جهان نفوذ پیدا می کند. زیرا هدف گردانندگان نظام سرمایه داری کشف حقیقت نیست بلکه مخدوش کردن آنهاست. وقتی بوش انگشت اتهام به سوی دولتهائی بلند می کند که "هرکس در مبارزه علیه تروریسم با ما نیست بر ما است" و لذا در جنگی که در حال تدارک آن است، پای این "بر ما ها" نیز به میان خواهد آمد، این بهترین نشانه ی آن است که تروریسم ( اعم از دولتی تا گروهی) اهدافی انسانی ندارد، بلکه جاده صاف کن امیال جهان خوارانه و یا تثبیت حاکمیتهای متکی بر زور و قلدری، می باشد. به همین علت تروریسم باید بدون قید و شرط مورد طرد کلیه ی انسانهائی قرار گیرد که برای رسیدن دنیائی بدون زور و ستم مبارزه می کند. اما چنین انسانهائی هرگز به خود اجازه نمی دهند که سرچشمه و ریشه های اصلی بروز تروریسم را به فراموشی بسپارند.

اکنون که تروریستها مرکز تجارت جهانی را نشانه رفتند، بحث ‌حول اینکه تروریسم چیست و تروریستها کدامند، داغ شده است.

در کشورهای پیشرفته سرمایه داری، چنین وانمود می شود که تروریسم تنها مربوط به گروهائی از افراد است که عمدتاً نیز اسلامی می باشند و از حمایت برخی از کشورهای اسلامی برخوردارند و اگر با این گروهها و کشورها تسویه حساب شود، دیگر کار تروریسم تمام شده و اوضاع امن و امان خواهد شد! در حالی این بیان گوشه ای ازواقعیتها به نفع متروپلهای سرمایه است.

تا زمانی که در جهان  طبقات استثمارگر و ستم گر موجود باشند که با قهر و سرکوب حاکمیت خود را پیش می برند و توده های مردم نیز اجبارا در برابر ظلمی که بر آنها روا می شود، مبارزه می کنند، تروریسم در درجه اول توسط حاکمین برای سرکوب بیشتر مردم به کار گرفته خواهد شد. حتا گروههای تروریستی خود به میزان زیادی دست پرورده ی حاکمین هستند. به ترور مخالفان جمهوری اسلامی در بیست  واندی سال اخیر نگاه کنیم، به قتلهای زنجیره ای و عنکبوتی نظری بیاندازیم، به پرورش گروههای تروریستی توسط رژیم جهت گسیل به خارج نگاه کنیم، به استخدام  بن لادن توسط «سیا» توجه داشته باشیم، به ایجاد گروههای اسلامی جهاد و حماس در فلسطین به کمک موساد اسرائیل نگاه کنیم و غیره تا صحت این مدعا ثابت شود.

اگر قرار است جهانیان از دست تروریسم نجات یابند باید در درجه اول از دست تروریسم دولتی یعنی از دست نظام سرمایه داری جهانی، گریبان خود را خلاص کنند وگرنه با عملیاتی که آمریکا و متحدینش  هم اکنون علیه تروریستهای اسلامی آغاز کرده اند، کار به پایان نخواهد رسید. مگر نه این است که دهها سال که خواب از چشمان مردم بریتانیا و ایرلند شمالی ربوده است. مگر نه این است که هم اکنون در باسک اسپانیا بیداد می کند و یا تروریستها در جزیره کورس در جنوب فرانسه فعالند و غیره! مگر نه این است که در زیر چشم اغماض گر دولتهای صنعتی، نازیستها و فاشیستها به جان پناهندگان، هم جنس گرایان، سیاهان و غیره افتاده اند و آنان را مورد انواع آزار، سرکوب و کشتار می دهند. آیا بوش و امثالهم توانسته اند نقطه ی پایانی بر تروریسم در خود آمریکا بگذارند که اکنون به فکر رها کردن جهان از خیز ضربات تروریستها  افتاده اند؟! کشتار اوهایو را کی انجام داد؟ پرونده ی قتل برادران کندی چی شد؟ عاملین قتل مارتین لوتر کینگ و دیگر سیاهان معترض به تبعیضات نژادی کی هستند؟ کوکلوکس کلان ها چه کسانی هستند و ازچه منابعی تغذیه می شوند؟  دوران تروریستی مک کارتیسم بعد از جنگ جهانی دوم و در تعقیب کمونیستها که به قتل انسانهای بی گناه انجامید، در کدامین دادگاه مورد رسیدگی قرار گرفته است؟

وقت آن رسیده است که مردم جهان در درجه ی اول دولتهای تروریست جهان و مشخصاً دولت آمریکا را بعنوان خطرناکترین دولت تروریست و تروریست پرور به پای میز محاکمه بکشند و مانع از  گرگ تازی های آن در جهان گردند تا ریشه تروریسم خشکانیده شود.

واضح است در شرایط کنونی که تروریستها برجهان حاکم اند انجام چنین کاری غیر ممکن است. به همین علت این وظیفه نیز به دوش طبقه ای کارگر و زحمت کشان جهان افتاده است که با از بین بردن مناسبات استثماری در جهان زمینه را برای نابودی تروریسم (اعم از دولتی یا گروهی) فراهم سازند.

ب – اهداف پشت پرده در مبارزه علیه تروریسم:

مدافعین حملات تروریستی اخیر استدلال می کنند که تروریستها قصد ضربه زدن به منافع امپریالیسم آمریکا را داشتند که بی دریغ از نژادپرستان حاکم بر اسرائیل حمایت می کنند و این حاکمین با پشت گرمی آمریکا، بی رحمانه حقوق مردم فلسطین و دیگر مردم کشورهای عربی ساکن منطقه را پایمال نموده و می نمایند.

آیا براستی این حملەی انتحاری به منافع آمریکا ضربه زد؟ یا آن را در شرایطی قرار داد تا بار دیگر برای تامین هژمونی بی چون و چرای خود ابتکار عمل به دست آورده و فعال تر وارد صحنه ی سیاسی جهان شود. در حالی که به علت سیاستهای خودخواهانه اش در زمینه ی مخالفت با تصمیمات سازمان ملل متحد در مورد محیط زیست، در از بین بردن و جلوگیری از تولید برخی سلاحهای سبک مرگ زا، در مخالفت با بسیاری از کشورها برای رفتن پای مسابقه ی تسلیحاتی و ساختن موشکهای بازدارنده، در مخالفت با لغو اعدام در آمریکا، در مخالفت با سقط جنین و بالاخره در مخالفت با صدور اعلامیه در اجلاس سازمان ملل علیه نژادپرستی، در مورد نژادپرست بودن حاکمین اسرائیل داشت بیش از پیش در جهان منزوی می شد!

برای حاکمین آمریکا کُشته شدن و یا مفقودالاثر گشتن هزاران نفر در حملات انتحاری ١١ سپتامبر آن قدر مهم نیست. زیرا اگر چنین بود به حکم مبارزه با کمونیسم در دهها هزار کیلومتر دور از آمریکا، در ویتنام، دست به ماجراجوئی نمی زدند و دهها هزار کشته وصدها هزار زخمی و معلول از سربازان آمریکائی را باعث نمی شدند. آن چه که بیش از هر چیزی برای حاکمین آمریکا مهم است این است که اولاً بکوشند تا از این فرصت هژمونی خود را بر جهان تثبیت کنند و ثانیاً و در این راستا، به بسط و گسترش مناطق زیر نفوذ خود در جهان بپردازند.

کمک آمریکا به نیروهای مسلح اسلامی در افغانستان و از جمله به طالبان در گذشته نه تنها به این منظور بود که رقیب سوسیال امپریالیست خود را از افغانستان بیرون کند بلکه جای پای خود را در این کشور مستحکم سازد. زیرا افغانستان برای نفوذ در آسیای میانه پس از فروپاشی شوروی و به محاصره انداختن رژیم جمهوری اسلامی در ایران از ارزشی بسیار برخوردار بود. این امر پس از نزدیکی بیشتر روسیه، چین، هندوستان و ایران با یکدیگر اهمیت دوچندانی پیدا کرده است. لذا اکنون به هم ریختن این همکاری از طریق شکافی در کشورهای آسیای میانه و نیز کنار آمدن با ایران، در مرکز فعالیتهای دیپلماتیک و سیاسی – نظامی آمریکا قرار دارد. به علاوه سلطه بر منابع دریای خزر و حوالی آن نیز باید هرچه زودتر حل شود. فراموش نکنیم که شرکتهای بزرگ نفتی آمریکا بی صبرانه منتظر آنند تا دولت آمریکا راه نفوذ آنها را به این منطقه هموار سازد!

به این ترتیب عملیات ضد تروریستی نه معطوف به از بین بردن اُسامه بن لادن وتشکیلات القاعده ی او، بلکه اساساً به خاطر بسط حیطه نفوذ آمریکا در خاورمیانه و آسیای مرکزی می باشد. لذا جنگ علیه تروریسم تا حدی نامرئی آمریکا اهداف کاملا مرئی و هژمونی طلبانه ای دارد و احتمالاً چنانچه آمریکا بتواند از باتلاق جنگ افغانستان نجات دهد و پیروز بدر آید، نیروی خود را برای یک سره کردن کار عراق، متمرکز خواهد کرد و غیره. بدون شک این جهان گشائیها، نه تنها با مخالفت مردم جهان، بلکه حتا با مخالفت  دیگر قطبهای امپریالیستی و به ویژه اروپا – در صورت پا گذاشتن آمریکا روی دُم منافع اینان در منطقه – رو به رو خواهد شد که هم اکنون پا به پای تدارک جنگی آمریکا، دیپلماسی فعالی را در منطقه ی خاورمیانه شروع کرده اند.

مدتها است که جهان صنعتی و در راَس آن آمریکا دچار رکود اقتصادی بوده و امواج بلند بحران، پس از دهه ی

۱۹۷۰، دروازه های آن را پیوسته کوبیده اند. در عین حال ادغام سرمایه ها در صحنه ی جهان بیش از پیش عرصه را برای جنگهای بین کشورهای امپریالیستی تنگ تر کرده و حل بحران را به کشورهای ضعیف جهان سوم که منبع مواد خام و نیروی کار ارزان هستند، کشانده است. در چنین شرایطی، تبدیل اقتصاد صنعتی در حال بحران به اقتصاد جنگی، به راه انداختن جنگ در کشورهای ضعیف هم باعث بیرون  آمدن از بحران می تواند بشود و هم با کمترین خرج، بیشترین استفاده ها را نصیب جهان خواران آمریکائی خواهد کرد.

اما، به مصداق ”هرکه ناموزد ز دست روزگار- او نیاموزد ز هیچ آموزگار” گرچه حملات انتحاری اخیر زمینه ساز تحرک آمریکا شده تا از جنگ ”موهبتی الهی” بسازد، همان طوری که خمینی در راَس جمهوری اسلامی کرد! اما تاریخ نشان داد که نه در ویتنام جنگ موهبتی برای آمریکا شد و نه جنگ ایران و عراق گشایشی در کار مرتجعینن ایران به وجود آورد و مسلماً هرگونه خیالبافی در زمینه ی به راه انداختن جنگ توسط آمریکا، با جواب دندان شکن میلیاردها انسان روی زمین رو به رو خواهد شد که از آن بیزار هستند.

مرتجعین تا دم مرگ دست از توطئه برای حفظ موقعیت خود بر نخواهند داشت و از تاریخ نخواهند آموخت. به همین علت مردم جهان باید با هشیاری هرچه تمامتر تبلیغات امپریالیستها را در مورد جنگ با تروریسم افشا و طرد کنند و یک صدا علیه جنگ افروزیهای آمریکا به پا خیزند. باید جلوی این ببر کاغذی قرن بیست و یکم با دندانهای اتمی اش، ایستاد و مقاصد شوم آن را در تلاش برای آقائی بر جهان افشا کرد. در این مبارزه علیه جنگ افروزی آمریکا، وظیفه ی کلیه ی نیروهای کمونیست و مترقی در جهان بسیار مهم و سنگین می باشد.

۲۰ سپتامبر ۲۰۰۱ – ع. بینالودی ( کاک ابراهیم )

در زمینه مالی ما را یاری دهید

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی