شنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۹

نگاهی به فرایند انقلاب ایران

براستی پس از چهل سال استقرار نظام سرمایه داری اسلامی که به فرو ماندگی و در ماندگی رسیده، سرنوشت آن چگونه خواهد شد وفرایند تحولات درپیش رو چگونه تکامل می یابد؟ پرسشی است که برای بسیاری که اوضاع ایران را مورد بررسی قرار می دهند سال هاست مطرح است و پاسخ های متفاوتی هم فراوان وغیر علمی داده شده ومی شود. از همان فردای کسب قدرت سیاسی توسط دارودسته فدائیان اسلام و آغاز سرکوب عمومی کسانی بودند که سقوط فوری نظام ولایت فقیه

را اعلام کرده وهنوز هم آنرا تکرار می کنند. بر جسته ترین نوع آن اعلامیه مشترک بنی صدر- رجوی در هواپیما ی ترک ایران است که می گویند تا چند روز دیگر بر می گردیم .

 حزب رنجبران ایران با انتخاب استراتژی مبارزه برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی در نقد این اعلامیه یاد آور شد که به سرانجام رساندن چنین وظیفه ای سخت و بغرنج خواهد بود و راه طولانی در پیش است. چهل ویکسال مقاومت تا پای جان پیشروان انقلابی چپ ودموکرات، مبارزه احزاب و سازمان ها و هزاران اعتصاب واعتراض کارگری و توده ای و خیزش های عظیم سراسری زحمتکشان وتهیدستان با اینکه از اقتدار اولیه این رژیم بسیار کاسته ولی همچنان جمهوری اسلامی بر سر تخت قدرت نشسته است. این خود گواهی است براین واقعیت ودرسی است برای آموزش.

 انقلاب امری اراده گرایا نه نیست، بویژه انقلابی اجتماعی وریشه ای امر کارگران وتوده های وسیع مردم است. تحقق و به ثمر رسیدن آن در جامعه ای چون ایران که صف آرایی طبقاتی بغرنجی دارد و امپریالیستها و نیروهای مرتجع منطقه ای در آن دخالتگران فعالی هستند، سخت و طولانی است. ارزیابی های نادرست ناشی از یک جانبه گری، کپی برداری با تمام جانفشانی های عظیم مبارزان نقش بزرگی در شکست ها داشته اند.

موضع درست تاریخی همچون مارکس داشتن واز چنین موضعی رخدادها را تحلیل کردن، اصول کمونیسم علمی را با شرایط مشخص تلفیق دادن، از ضروریات برای یافتن پاسخ درست است. ما در زیر تلاش خواهیم کرد از موضع طبقاتی پرولتاریا، با بکاربرد کمونیسم علمی یعنی اصول و شیوه ای که این مکتب ارائه داده است فرایند تحولات را دنبال کنیم.

 ما هیچ ابایی نداریم که آشکارا اعلام کنیم از چه موضعی حرکت می کنیم و در خدمت کدام طبقه هستیم. در عین حال فروتنانه سر تعظیم در برابر کمونیستها و سوسیالیست های دیگر که در این راه کوشیده اند تا به این پرسش پاسخ درستی دهند، فرود می آوریم.

انقلاب جهانی در مسیری سخت و پرپیچ وخم به پیش می رود.

دراینکه سوسیالیسم وکمونیسم نهایتن پیروز خواهد شد وجهانی خالی از ستم واستثمار انسان از انسان توسط تودهها ساخته می شود شکی نیست، اما برای رسیدن به آن باید هنوز مسیری را بشریت طی کند. خوب باید دریافت که در این مسیر کجاهستیم و در چه دورانی قرار داریم و طی چه فراوندی به اینجا رسیده ایم؟

سرمایه داری بیش از صد سال است به مرحله انحصارات بزرگ مالی تکامل یافته و قدرت های بزرگ امپریالیستی نماینده ی آنها در رقابت باهم برای کسب سرکردگی بر جهان مبارزه می کنند. ما همچنان در دوران انقلابات پرولتاریایی قرار داریم وتضاد اساسی طبقاتی جهان همچنان میان بورژوازی وپرولتاریاست. انقلابات پرولتاریایی ممکن و درست ترین راه برای رهایی وپیشرفت بشر است.

 انقلاب ایران جزیی است از این روند انقلاب جهانی وگردش روزگار وسیر تکاملی این مبارزه تاریخی ما را بدان جا رسانده که بار دیگر در تاریخ ایران، مردمانش در تحقق پیروزی انقلاب جهانی نقش بزرگی دارند.

*********

سرمایه داری گورکن خود، کارگران این عامل تعیین کننده تولید را بنا بر ضرورت بوجود آورد. اما کارگران از همان روز تولد به رسالت گورکنی خود آگاه نبودند. آنها در روند تکاملی، در شرکت جمعی در تولید و استثمار شدید توسط سرمایه دار به شناخت از خود ونقش تاریخی خود پی بردند. از کارگرانی که ابزار کار خود، ماشین را دشمن می پنداشتند وبه گفته انگلس آنها را خورد می کردند تا صاحبان سرمایه را دشمن شناختند تحول بزرگی صورت گرفت، اما هنوز کافی نبود که بعنوان یک طبقه وارد میدان مبارزه شوند. باید سرمایه داری کارگران را زیر یک سقف چون بردگان عصر نوین جمع می کرد تا کارگران در عمل به منافع مشترک طبقاتی خود پی برند ومادر پیر فلک مارکس وانگلس را می زائید تا به طبقه کارگر بیاموزد که در این مسیر تاریخی بشریت، مبارزات با سرمایه داری، ادامه مبارزه ایست هزاران ساله در جامعه طبقاتی. باید با افشا کردن تضادهای آشتی ناپذیر وبحران زای سرمایه داری به کارگران آگاهی می داد که توگورکن نظامی هستی که بنا بر نقش تعیین کننده ات در شیوه تولید، با انقلاب کردنت چیزی از دست نمی دهی جز زنجیرهایت اما رهایی ات با رهایی کل بشریت گره خورده و تنها همراه اکثریت عظیم توده ها به جهانی بدون ستم، بدون استثمار انسان از انسان وبدون تبعیض خواهی رسید.

 کمونیسم علمی جهشی در آگاهی طبقه کارگر بوجود آورد که مسیر رهایی انسان و تغییر بنیادی جامعه را به امری آگا ها نه تبدیل کرد. شاید این با ارزش ترین کشف بشریت در قلمرو مبارزه برای آزادی ورهایی از ظلم وستم واستثمار باشد.

اما کشف این حقیقت و پنهان نکردن آن تنها کارگران را آگاه نکرد، بورژوازی را هم هشیار نمود تا با گورکنانش به مصاف مرگ وزندگی برخیزد.

در آغاز چنین تصور میرفت که پرولتاریا بخاطر اینکه نیروی تعیین کننده در تولید است، مبارزه اش برحق است و به تئوری پیشرفته رهائی خود دست یافته است، در زمانی کوتاه می تواند به عنوان یک طبقه حزب کمونیست خود را بنیاد نهد، اکثریت عظیم مردم تحت ستم را که با طبقه کارگر منافع مشترک دارند، متحد سازد و نمایندگان طبقه سرمایه داری را به آسانی حتی بطور مسالمت آمیز به زیر کشد، ماشین دولتی را خورد کند، دیکتاتوری طبقاتی خود را جایگزین نماید و با عمومی کردن مالکیت بر وسایل تولید، سوسیالیسم را تحقق بخشد. در عمل معلوم شد، طبقه سرمایه دار نه تنها همانند برده داران و مالکان ارضی- فئودال ها، تیول داران، اربابان وخان ها برای ماندن مقاومت می کنند بلکه شدید تر و مجهز تر خواب پایان تاریخ را می بینند و برای ادامه نظام سرمایه داری از کلیه امکانات تبلیغی ضد سوسیالیسم برای منحرف کردن افکار عمومی استفاده می کنند وچنانچه لازم باشد سرکوب و زندان وشکنجه را بکار می گیرند. معلوم شد مانیفست حزب کمونیست نه تنها طبقه کارگر را آگاهی بخشید بلکه نمایندگان سرمایه را هم هشیارکرد .از آن زمان تابحال تاریخ مبارزه طبقاتی بین بورژوازی وپرولتاریا دامنه خود را تدریجن گسترش داد، جهانی شد و درست بدین خاطر بر بغرنجی وسختی خود افزود و به کمونیست ها آموخت که نه تنها باید خود را بلکه مهمتر اینکه باید دشمن را شناخت. دوستان ما کیستند ودشمنان ما کدامینند ؟ به پرسشی برای انقلاب کردن تبدیل شد. مشتی کوچک سرمایه دار که اقلیت محض جامعه را تشکیل میدهند موفق شدند عملن سوسیالیستها وکمونیست ها را برای مدت های طولانی به اقلیت های سیاسی تبدیل کنند. این چالشی است بس بزرگ در برابرجنبش کارگری وچپ که باید بتواند به درستی علل آنرا جستجو کند.

اروپا مرکز انقلاب جهانی

مانیفست حزب کمونیست، سند تاریخی کمونیسم جهانی که همه گرایش های مارکسیستی آنرا قبول دارند چنین آغاز میشود :" شبحى در اروپا در گشت و گذار است - شبح کمونيسم.  همه نيروهاى اروپاى کهن براى تعقيب مقدس اين

شبح متحد شده‌اند "

در اینجا حرفی از دیگر جهان نیست، براساس شناخت آن زمان و واقعیات جوامع در خواب رفته شرق، اروپایی هایی که یونانی ها ورومی ها آنها را بربر می نامیدند، با تسخیر قسطنطنینه توسط مسلمانان تکانی خوردند که با مسحیت به تنهایی دوام نخواهند آورد، نوزایی را با تغییر موقعیت انسان در جامعه آغازیدند: انسان تا بحال عبد خدا را، به انسانی که خدا عاشقش است و در خدمتش می باشد تبدیل کردند. از مسلمانان فاتح یاد گرفتند که انسان اشرف مخلوقات را به خدمت خود انسان در آورند. البته نه تمام انسان ها مساوی وبرابر! تنها انسان های سفید پوست !

 مردم آفریقا سرزمینی که زادگاه اولیه انسان بود را یوغ بردگی زدند. بیش از بیست میلیون جوان زن ومرد را شکارکردند، کت بسته به کشتی نشاندند، نیمی از آنها را که در بین راه مقاومت کردند به دریا ریختند ودر سرزمین موعودشان زنجیر به پا به کار گمارند. مردم بومی آمریکا را سراسر از لب تیغ گذراندند و در آسیا حاکمان کشور ها موجود را با رشوه خریدند و با خرافات وتریاک مردمانشان را به تسلیم وتعظیم واداشتند و هر جا مقاومتی بود سرکوب کردند. چنین است تاریخ هجوم اروپائیان به آفریقا، آسیا و آمریکا. سرمایه داری عصر معاصردر روند تکاملی خودش همچنان خون از پنجه هایش چکیده، با بحران های عمومی اش بشریت را در هرج ومرج بی پایانی کشان کشان به لبه نابودی کشانده است.

 از انتشار مانیفست نزدیک به دوقرن می گذرد. جهان دراین دوقرن در تلاطمی بی سابقه و هرج ومرجی دیوانه وار بر اثر نیروی محرکه نظام سرمایه داری برای سود بیشتر در گیر بوده و توده ها تنها با مبارزه ای سخت توانسته اند با زور و بی زور تغییراتی را بسود خود بوجود آورند . شکست انقلابات علیه سرمایه داری یکی پس از دیگری در اروپا، بویژه پیروزی اولیه کمون پاریس ودرهم شکستن آن باقهر مشترک دو ارتجاع متخاصم پیاده نظام های پروس وفرانسه، شکست انقلاب 1905 روسیه، شکست انقلاب در آلمان و مجارستان معلوم کرد که نمایندگان سرمایه داری، دشمنان سر سختی یرای پرولتاریا هستند و به آسانی تن به شکست خود نخواهند داد.

رو به آسیا برای جهانی سوسیالیستی

پرولتاریای پیروزمند انقلاب اکتبر، به درستی دل به خلق های ستمدیده جهان بست که با مبارزه علیه اربا بان امپریالیستی و استعمارگرانشان از شکست انقلاب جهانی طبقه کارگر جلو گیرند. کنفراس باکو یک حادثه بزرگ تاریخی است که جهانی را به انقلابات پرولتاریای اروپا افزود و فرهنگ مترقی وعلوم تکامل یافته بشریت را چون دستاوردی پر ارزش به آسیای عقب مانده عرضه داشت وپرچم " پرولتاریای جهان وخلق های ستمکش متحد شوید "را به اهتزار در آورد. کنفراس باکو در سال 1920 رو به خاور با ابتکار و هدایت لنین سازمان داده شد که توانست یکی از مهمترین گام های تاریخی را در ادامه انقلاب جهانی و سوسیالیستی بر دارد. گامی که گردش زمان و واقعیات زندگی بشریت صحت آنرا ثابت کرد. در برابر نظرات انحلال طلبانه و تسلیم گرائی در برابر بورژوازی هار ارو پایی که جهان را تسخیر کرده بود و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را در محاصره گرفته بود کنفرانس باکو پرچمی شد برای ادامه انقلابات پرولتاریایی. در اینجا باید به نقش روی ((Roy کمونیست هندی و حیدر عموقلی و سلطان زاده کمونیست های ایرانی در موفقیت این کنفراس انگشت گذاشت. انقلاب کارگری طبق پیش بینی بنیان گزاران کمونیسم علمی در انگلیس رخ نداد، کمون پاریس شکست خورد، در روسیه تزاری کشوری که اکثریت عظیم مردمش زیر یوغ نظام سرواژ بسر می بردند پیروزشد . توپ های انقلاب اکتبر کارگران و خلق های ستمدیده ی خاور را به جرگه انقلاب جهانی آورد و پرولتاریای کشور های پیرامونی را هم با لشکر جهانی کارگری اروپا و آمریکا پیوند داد. اما جهان سرمایه داری هم برای ماندن خود، از بحرانی به بحرانی دیگر، افتان وخیزان به زندگی نکبت بار خود با جنگ وسرکوب ادامه داد. قدرت های امپریالیستی دو جنگ جهانی را بر سر تقسیم مجدد مستعمرات ونیمه مستعمرات و سرکردگی بر جهان بر پا کردند. حتی شرکت بادل وجان وتا آخرین نفس، اعضای حزب کمونیست شوروی به رهبری استالین، قربانی دادن بیش از 20 میلیون انسان شوروی، نبرد تاریخی استالینگراد که نقطه عطفی درپیروزی بر فاشیسم بود، رهبران کینه توز جهان سرمایه داری را راضی نکرد که بگذارند سوسیالیسم بعنوان یک نظام اجتماعی بر روی کره زمین زندگی کند، پیشرفت هایش نمایان شود، دستاوردهایش را با بشریت تقسیم نماید.هنوز مادران میلیونی داغدیده شوروری، خون ها را پاک نکرده بودند و فرزندان خود را به خاک نسپرده بودند که وینستون چرچیل طی نطقی در آمریکا زالو صفتان سرمایه دار جهان را فرا خواند که همه توپ ها را بر سر اتحاد جماهیر شوروی دشمن اصلی وعمده نظام سرمایه داری خالی کنند و کلید جنگ سردی را زد که جنگهای خونین کره، ویتنام، لائوس، کامبوج، کودتا پس از کودتا ازجمله کودتای 28 مرداد 32 در براندازی حکومت دکتر محمد مصدق وسرکوب خونین کمونیست ها پس از آن در ایران، کشتار میلیونی کمونیست ها وطرفدران آنها در اندونزی وده ها نمونه های دیگر در آمریکای لاتین و آفریقا با ایجاد بزرگترین پیمان نظامی بنام ناتو که به ژاندارم مشترک جهانی قدرت های امپریالیستی جهان تبدیل شد. اما در مبارزه با طبقه کارگر و جنبش های چپ ودمکراتیک سرمایه داری از شیوه رژیم چنج و انقلابات مخملی هم استفاده کرد بیش از نیم قرن است که کوبا را زیر سخت ترین تحریم ها محاصره کرده اند تا نظام سوسیالیستی کوبا را تغییر دهند. از سوی دیگر اسرائیل را از هیچ درقلب خاورمیانه بوجود می آورند و سالیانه برای سرکوب هر گونه جنبش مترقی با میلیاردها  دلار کمک بلاعوض، انرا بکار می گیرند. ایجاد کمربند سبز اسلامی و پشتیبانی از روی کار آمدن دارودسته خمینی یکی دیگر از شگردهای سرمایه داری برای مبارزه با سوسیالیسم وجنبش های آزادی بخش ومستقل بوده که بی شک در خاورمیانه توانسته بسود غارت گران انحصارات بزرگ جهانی تمام شود. این تهاجم همه جانبه امپریالیستی نتیجه اش فرو پاشی دیوار برلین وتسخیر دژ شوروی از درون شد.

اما بنا بر ماهیت خود، نظام سرمایه داری بحران زاست. سقوط ناگهانی بورس نیویورک در سال 2008 مجله تایم آمریکایی طرفدار وال استریت را مجبور کرد که عکس مارکس را روی جلد چاپ کند و بنویسد:

حق با مارکس بود

 منطق گورکنان و ستمدیدگان مقاومت ومبارزه است. اینهم از ماهیت موقعیت اجتماعی کارگران و استثمار شدگان وستمدیگان بر میخیزد. در این سال ها مقاومت ومبارزه برای رهایی و سوسیالیسم همچنان ادامه یافت. لنین به درستی از کائوتسکی نکته بسیار مهمی را در مورد انتقال مراکز انقلابی جهانی در نوشته خود بنام " به چه مفهومی می توان گفت که انقلاب روسیه اهمیت بین المللی دارد؟ " نقل می کند : " در گذشته بسیارـ بسیار دور یعنی در آن زمانیکه کائوتسکی هنوز مارکسیست بود و راه ارتداد را در پیش نگرفته بود و به مسائل از زاویه دید یک مورخ مینگریست، امکان فرارسیدن وضعی را پیشبینی میکرد که در آن روحیهٴ انقلابی پرولتاریای روسیه برای اروپای غربی سرمشق قرار گیرد. این موضع به سال ١۹۰۲ یعنی به زمانی مربوط است که کائوتسکی در روزنامه ایسکرای۲انقلابی مقاله ای تحت عنوان " اسلاوها و انقلاب " نگاشته بود. اینک بخشی از نوشته او در آن مقاله: ولی در حال حاضر ( برخلاف سال١۸۴۸ ) میتوان گفت که نه تنها اسلاوها به صفوف خلقهای انقلابی پیوسته اند، بلکه مرکز ثقل اندیشه انقلابی و عمل انقلابی نیز بیش از پیش به سوی اسلاوها میگراید. مرکز انقلاب از باختر به خاور میگراید. در نیمه اول قرن نوزدهم این مرکز در فرانسه و گهگاه در انگلستان قرار داشت. در سال ١۸۴۸ آلمان نیز به صفوف ملل انقلابی پیوست. سده نوین با چنان رویدادهایی آغاز میگردد که این فکر را پدید میآورد که ما با یک انتقال دیگر مرکز انقلاب یعنی با انتقال آن به روسیه روبرو هستیم...روسیه که اینهمه ابتکار انقلابی از باختر کسب کرده است، شاید اکنون خود آماده باشد برای باختر به سرچشمهٴ نیروی (انرژی.ـ م.) انقلابی بدل گردد..... بعید نیست که زبانه های آتش جنبش انقلابی روسیه نیرومندترین وسیله ای از کار درآید که روح فیلیستینیسم وارفته و سیاست بازی های زیرکانه که درصفوف ما آغاز رسوخ نهاده است، فرو سوزاند و بار دیگر شوق به پیکار و وفاداری پرشور به آرمان های سترگ را در ما برافروزد. دیر زمانی است که روسیه دیگر برای اروپای باختری تکیه گاه ساده ارتجاع و استبداد نیست. اکنون میتوان گفت که وضع درست عکس این است، بدین معنی که اینک اروپا به تکیه گاه ارتجاع و استبداد روسیه بدل میگردد... اگر انقلابیون روسیه مجبور نبودند در آن واحد هم بر ضد تزار و هم بر ضد متفقش یعنی سرمایهٴ اروپایی مبارزه کنند، شاید اکنون دیرگاهی بود که کار را با تزار یکسره ساخته بودند. امیدواریم که این بار موفق شوند کار را با هر دو دشمن یکسره سازند و " اتحاد مقدس" جدید زودتر از اسلا فش فروپاشد. ولی فرجام پیکار کنونی در روسیه هرچه باشد باز خون و آلام قربانیانی که متأسفانه میزان آن در این پیکار فزون از شمار خواهد بود، رایگان به هدر نخواهد رفت. این خونها جوانه های انقلاب اجتماعی را در سراسر جهان متمدن بارور میسازد و با خرمی و شتابی بیش ازپیش به نشو و نما وامیدارد. در سال ١۸۴۸ اسلاوها به کردار سرمای سوزانی بودند که شکوفه های بهار خلقها را نابود ساخت. شاید اکنون نقش آنها به کردار طوفانی باشد که تل یخ ارتجاع را درهم شکند و با نیرویی دفع ناپذیر بهاری نوین و خجسته برای خلقها به ارمغان آورد"!

ایران وچین در مسیر تاریخ

پرولتاریای ایران و چین دو کشور دارای کهن ترین تجارب غنی تمدن بشری در دولت داری با دست یافتن به کمونیسم علمی مردمانشان را به انقلاب جهانی پیوند می زنند.آنها می بایستی آنرا با شرایط مشخص جوامع کهنی با بغرنجی هایش تلفیق دهند. جوامعی که سیر تکاملی ویژه ای از نوع خود هریک دارند: از غارنشینی تا قوم گرایی، طایفه ای و ایلی، از بردگی ودهقانی ورعیتی، شهر نشینی، تجارت وداد وستد در دوران پیش از سرمایه داری درسطح جهانی – را ه ابریشم که شاهراه تجاری بزرگی برای قرن ها بود ویکی از منابع اصلی قدرت های سیاسی منطقه از جمله ایران، کشور گشایی ها، رونق وابر قدرتی، سقوط وانحطاط کامل تا حد محو ونابودی کامل .....همه وهمه را طی هزاران سال تجربه کردند . این دوکشور تقریبا مقارن باهم صد سال پیش، طبق همان اصول ونرم های مشخص شده انترناسیونال سوم و رهنمود های کنفرانس باکو احزاب کمونیست خود را در پیوند وبا آموزش از پرولتاریای اروپا ویاری انترناسیونال سوم بنیاد گذاردند. احزاب آنها در صحنه سیاسی کشور های خود موثر وارد شدند و بعنوان بدیلی چپ وکارگری که مخالفانشان آنها را بلشویک ها می نامیدند در صحنه سیاسی قد علم کردند.

حزب کمونیست ایران با اتحاد با جنبش جنگل که رهبری سیاسی آن با اسلام گرایان وملی گرایان بود وعلیه نیروهای انگلیس مستقر در گیلان مبارزه می کردند، اولین شوروی را در خارج از امپراتوری تزاریسم بنا نهادند. در اینجا اولین تجربه موفقیت آمیز میان کمونیستها در اتحاد با دیگر نیروهای غیر کمونیست گرایش سیاسی – اسلامی وملی بود. اسلام گرایان و ملیون ضد استعمار انگلیس که نیروهای اشغالگر خود را در منطقه مستقر کرده بود ند با کمونیستها جبهه متحدی را بوجود آوردند. آنها برنامه سیاسی پیشنهادی حزب کمونیست را پذیرفتند وبا بیرون راندن نیروهای نظامی انگلیس منطقه وسیعی را آزاد کرده و توانستند قدرت سیاسی را بدست گیرند. . استقرار جمهوری سوسیالیستی " شوروی سوسیالیستی گیلان " یک پیروزی مهم وتاریخی بود.کمونیستها همراه متحدشان توانستند نزدیک یکسال پرچم سرخ را در گیلان بر افراشته نگهدارند. شوروی سوسیالیستی ایران درست بخاطر اختلاف درونی خود از یکسو وتغییر سیاست حزب کمونیست شوروی در دفاع از "شوروی سوسیا لیستی گیلان " با شکست روبرو شد. انگلیسها سیاست نفوذ از درون و تقویت نیروهای ارتجاعی داخلی را در پیش گرفتند با انتخاب یک افسر قزاق به فرماندهی نیروی کودتاگر سید ضیاءالدین که به کمک انگلیس ها سر کار آمده بود توانستند نیروهای نظامی " شوروی سوسیالیستی گیلان " را یک به یک نابود کنند. در اینجا برای پرولتاریا ی ایران یک نکته استراتژیکی انقلاب کردن در ایران در عمل روشن شد که باید روی دوپا راه رود؛ هم ضد ارتجاع داخل باشد وهم ضد دشمن امپریالیستی خارجی که دست در دردست هم علیه پرولتاریا، حزب کمونیست و کلیه جنبش های مترقی، آزادی خواه و سوسیالیستی متحدن صف آرائی دارند.

فرایند انقلابی در چین جور دیگری تکامل یافت .در چین هم در سال 1911 انقلابی ضد امپراطوری مورثی صورت گرفته بود و جمهوری از نوع بورژوا – دمکرتیک مستقر شده بود. در راس آن شخصیت ملی قرار داشت. با این تفاوت که میرزا کوچک خان جنگلی ملا و با گرایش اسلامی و سونیات سن پزشک تحصیل کرده در آمریکا، جهان دیده ومتاثر از تغییرات وانقلابات بورژوا - دمکراتیک اروپا هردو تحت تاثیر پیروزی انقلاب اکتبر، لنین را پیام آور آزادی ودوست ملت خود دانستند و دست همکاری با سوسیالیستها و کمونیستها را فشردند. سونیا ت سن پس از سفر به شوروی قانع شده بود که بدون شرکت کارگران وکمونیست ها در چین نه انقلابی پیروز می شود نه چینی آزاد، مرفه ومترقی بوجود خواهد آمد.اما این دوران عشق وهمبستگی همچون ایران کوتاه بود. دوران طلایی کوتاهی برای کمونیستهای چین بوجود آمد که در اکثر شهر های بزرگ صنعتی مثل شانگهای، کوان تن و وهان بتوانند پایه های استواری را در میان کارگران بوجود آورند و با شرکت در ارتش ملی اولین کادر های نظامی کمونیستی را تربیت کنند. مرگ زود رس سو نیا ت سن و تسخیر قدرت توسط ژنرال چیان کای چک اوضاع را با سرعت تغییر دادو سرکوب خونین وسراسری کمونیستها شروع شد . طبق جمعبندی حزب کمونیست چین در این دوره یک خط مشی اپورتونیستی در مرکزیت حزب بوجود آمد که به کارمستقل حزب کم بها داده شد . این تجربه منفی شرایط را برای تغییر فراهم کرد. بعضی از کادر های حزب که جان سالم بدر برده بودند با هدایت رفیق مائوتسه دون توانستند نیروهای لورفته پراکنده در شهرها را به مناطق دور افتاده کوهستانی انتقال دهند و نیروهای خود را حفظ نمایند. اما این تجربه تلخ باعث نشد که پس از حمله ژاپن به چین حزب کمونیست با چیان کای چک این دشمن قسم خورده ی دیرینه کمونیست ها وارد همکاری نشود.

ماهم در ایران پس از شهریور بیست بار دیگر یک تجربه وحدت عمل با نیروهای بینابینی وملی را تجربه می کنیم. دکتر مصدق اینبار شخصیتی چون سانیات سن تحصیل کرده سویس، دکترا در حقوق، مخالف دیکتاتوری رضا شاه با ایجاد سازمان سیاسی بنام جبهه ملی پرچم ملی کردن صنعت نفت را در سراسر ایران بلند می کند. متاسفانه حزب توده ایران در ارزیابی از او دچار انحراف می شود و بجای متحد شدن با او به مبارزه با مصدق می پردازد و اورا عامل امپریالیسم آمریکا می داند. بازهم اینجا مسئله حل مناسبات درست با گرایش سیاسی ملی گرای مصدق می توانست شاید کودتای 28 مرداد را به شکست بکشاند.

بررسی تجربه جنبش جنگل واستقرار اولین حکومت شورایی در خارج از شوروی در گیلان و شکست آن را با کار کمونیستها در چین، در شهرها و سرکوب تا حد نابودی آنها و پناه بردنشان به کوه های چینگا نشان برای حفظ نیرو، درس های تاریخی دارد که از حوصله این نوشته خالی است و باید محققان جوان چپ ما به آن بپردازند. اما شکست هر دو در یک نکته مشترکند: کمونیستها هنوز قادر نشده بودند تحلیل درستی از شرایط مشخص جامعه خود استخراج کنند و از نمونه انقلاب روسیه کپی برداری می کردند. اما سرنوشت دوحزب بخاطر یافتن راه درست و شناخت از دشمن، متفاوت تکامل یافت. حزب کمونیست ایران را با هدایت مستقیم انگلیس بدست رضاخان میر پنج نابود کردند ولی حزب کمونیست چین با تمام سرکوب سراسری راهی برای نجات طبق وضع اجتماعی چین پیداکرد و 25 سال طول کشید تا بلاخره در اکتبر 1949 به پیروزی رسید .

با پیروزی کمونیستها در کره علیه تجاوز آمریکا وسپس در ویتنام علیه فرانسه وآمریکا معلوم شد که آسیا به درستی به مرکز انقلاب جهانی تبدیل شده است. از آن زمان تا بحال جنبش های توده ای در آمریکای لاتین، در آسیا وآفریقا لاینقطع ادامه یافته است. کوبا پنجاه سال است همچنان در محاصره امپریالیسم آمریکاست ولی کمونیستها با تمام سختی ها همچنان از نظام سوسیالیستی خود دفاع می کنند. امروز دیگر آسیا به نواربزرگ انقلاب جهانی تبدیل شده است. کارگران و توده های عظیم مردم ستمدیده از دریای چین تا شرق مدیترانه نیروی عمده تولید جهان اند. در همین نوار طولانی، راه ابریشم دوران باستان، طبیعتی لبریز از نعمات ومعادن زیر زمینی موجود است که جهان بدان احتیاج دارد . این منطقه تاریخ بیش از شش هزار سال تمدن وشهرنشینی دارد و مردمانش طی این سال های طولانی توانسته اند در کلیه زمینه های زندگی راه ورسم هایی را خلاقانه ابداع نمایند که با محیط زیست خوانا یی دارد. آسیایی که بزرگترین وتعیین کننده ترین عوامل تولید را دربر دارد در کلیه زمینه های اقتصادی حتی در زمینه های فن آوری به مقام اولیه جهان رسیده - مقامی که برای قرن ها تا قرن هژدهم حفظ کرده بود. ایران در مرکز گرهی این قاره قرار گرفته و بود ونبودش وکی برکی در این سرزمین کهن تاریخی حکومت می کند مهم است.

تجربه این صد سال مبارزه و شناخت همه جانبه تر جامعه نشان میدهد تضاد اساسی جهان که بین بورژوازی وپرولتاریا ست در ایران بورژوازی طبقه ایست برای ادامه سلطه خود همسوو همکار با امپریالیسم در عین حالی که برای بردن سهم بیشتر در تضاد با سرمایه خارجی و با انحصارات جهانی. این یکی از مهمترین نکات بغرنجی انقلاب ایران بوده وهنوزهم هست. کمونیستها باید روی دوپا راه روند یعنی تواما مبارزه علیه ارتجاع داخلی را با مبارزه علیه امپریالیسم جلو برند..این نتیجه گیری از تکامل تاریخی سرمایه داری به مرحله انحصاری و جهانی شدن کامل آن بویژه در اسیاست که ایران در چها ر راه آن قرار گرفته است.

مبارزه برای ایرانی سوسیالیستی

اروپا و بویژه انقلاب اکتبر در ایران نقش مهمی داشتند. با اینکه پس از صد سال ایرا ن هنوز زیر سلطه ی نظام سرمایه داری حتی از لحاظ رو بنایی دارای دولتی دینی ونظام سیاسی خلیفه گری است اما چون نیک بنگری امروز همچنان که مارکس در باره اروپای آن زمان می گفت شبحى در ایران در گشت و گذار است - شبح کمونيسم. همه نيروهاى کهن براى تعقيب این شبح متحد شده‌اند. جنبش های توده ای یکی پس از دیگری برمی خیزند، هربار گسترده تر، رادیکال تر و تعرضی ترو از لحاظ طبقاتی رو به پائین وکشاندن وسیعترین توده های عظیم کارگران، زحمتکشان وکلیه ستمدیگان به داخل خود. باید برای پاسخ به به پرسش طرح شده سیر تکاملی این شبح را دنبال کنیم و ببینیم چگونه وچرا " شوروی سوسیالیستی ایران " که پرچم سرخ با داس وچکش برسر در مرکز قدرت سیاسی اش در اهتزاز بود شکست خورد، چرا این جنبش همچنان پس از هر شکستی برخاست و امروز بار دیگر ارتجاع ضد سوسیالیسم جهانی وداخلی دست اندر دست وهمسو با آنها رویزیونیستها و رفرمیستها واصلاح طلبان برای جلوگیری از برخاستنش به همکاری رو آورده اند.

بیداری حاکمیت ایران مانند چین با سرازیر شدن نمایندگان قدرت های ارو پایی ورقابت میان آنها برای بدست آوردن امتیازات اقتصادی وسیاسی شروع می شود. بعضی تاریخ نویسان که سیر استعمار وامپریالیسم را در ایران دنبال کرده اند آغاز این روابط را از دوره صفویه می دانند، هنگامی که ناپلئون هیئتی را به دربار شاه عباس به اصفهان روانه میدارد، تا در رقابت با دو قدرت دیگر اروپائی انگلیس و روسیه تزاری، جا پایی در ایران برای امپراتوری فرانسه باز کند. بعضی ها آغاز بیداری را از روی کار آمدن امیر کبیر میدانند و جنبش تنباکو را ملاک قرار می دهند. برای ما سوسیالیستها غیراز مبدا ء تولد مسیح یا مهاجرت محمد به کوفه مبدا دیگری هم معتبر است: تاریخ ما آغازش طبقه کارگر است. آغاز بیداری آگاهانه انسان، زمانی که مارکس به مهمترین واساسیترین کشف خود می رسد که توده ها سازندگان تاریخند ومبارزه طبقاتی نیروی محرکه جوامع طبقاتی اند ومهمتر اینکه تضاد طبقاتی در سیر تکاملی خود به جایی میرسد که طبقه ای طبقه دیگررا از اریکه قدرت سیاسی به زیر می کشد و دیکتاتوری طبقاتی خود را جانشین می کند. انتخاب این تاریخ برای پاسخ به پرسش بالاست که چون برای ایران امروز هیچ راه نجاتی که بسود اکثریت عظیم مردم باشد و به آرزوهای قرنی آزادیخواهان، دموکراتها، میهن دوستان، سوسیالیستهاوکمونیستها جواب دهد جز انقلاب سوسیالیستی نیست. بنابراین ما برای بررسی فرایند تکاملی اوضاع در ایران، انتشار مانیفست حزب کمونیست ورسیدن پیامش به ایران را مبدا قرار دهیم.

******

وجود طبقات در جامعه ایران ومبارزه طولانی طبقات در ایران در پس قرن ها کشمکش ولشگر کشی ها، داشتن ادبیاتی چون شاهنامه فردوسی واشعاری چون " هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان == ایوان مدائن را آئینه عبرت دان " حکایت از آن دارد که جامعه ما قبل از اینکه اروپای " بر برها " به قول رومی ها دوران بربریت را پشت سر بگذارد، هزاران سال از تکامل اجتماعی اش، از جوامع طبقاتی با تقسیم بندی ها ی زیر بنایی وروبنایی کاملن مستحکم را پشت سرگذاشته است. کمونیسم علمی به سرزمینی وارد میشود که کاغذ سفید نیست بتوان به آسانی زیباترین خطوط را روی آن نوشت. روشنفکرانش بار این فرهنگ چندین هزار ساله از استوره های باستانی وادیان کهن را حمل می کنند. کمونیسم در جامعه ای پا می گذارد که طبقات حاکم آن گذشته ای هزاره پشت سر دارند که با جفت مادر زادیشان، صنف روحانیت در حاکمیت شریک بوده اند.حاکمیتش خود برای استحکامش خدا یی خلق کرده ودین ها یی چون افیون توده ها رواج داده است و ده ها جنبش های توده ای بردگان ودهقانان را در تاریخ سرکوب کرده است. از قیام زنگیان تا قیام مزدکیان. هر بار وهر زمان هم توده ها کارد به استخوانشان رسیده است یا اسکندری یا چنگیزی پیدا شده یا اصلاح طلبانی تا برای ادامه نظام حاکم در شکلی دیگری راه نجاتی پیش نهاده اند.. نزدیکترینشان را که از خیزش بورژوازی در اروپا یادگاری دارد، می توان جنبش بابیه از پائین وخارج از سلطه و حکومت امیرکبیر را از بالا ودرون نظام نام برد. این دو گرایش اصلاح طلبانه اسلامی و ملی گرا تا امروز هم با نام های متفاوتی ادامه دارند. آنها اساسن از طبقه متوسط وخرده بورژوازی ایران برخاسته که بخاطر وجود دیکتاتوری واستبداد از یکسو دخالت امپریالیسم از سوی دیگر تا حدی برای آزادی واستقلال در گذشته مبارزه کرده اند. هرچه جامعه ایران بسوی سرمایه داری پیش رفته این دو جریان سیاسی هم همچنان خود را با صاحبان سرمایه همسو کرده اند. با ورود کمونیسم به ایران حل مناسبات سیاسی با این دو جریان یکی از معضلات کمونیستها در حل مناسبات صحیح با آن ها بوده است و این خود یکی از عواملی است که به بغرنجی اوضاع افزوده است.

ازا انتشار مانیفست حزب کمونیست زیاد نگذشته بود که اولین جرقه های سوسیالیستی در میان روشنفکران ایران زده شد. با انتقال جنبش انقلاب سوسیالیستی به حلقه ضعیف اروپا روسیه تزاری، جریان سوسیالیستی ایران از طریق کارگران مهاجر ایرانی در منطقه قفقاز تقویت شد. کارگران مهاجر توانستند با بلشویک ها پیوند فشرده بوجود آورند و آنها توانستند با سازماندهی کارگران وایجاد تشکلات کارگری در داخل کشور، تلفیق کار مخفی وعلنی در جنبش مشروطیت شرکت کنند تا جایی که ستارخان به سر حیدر خان قسم میخورد، حیدری که به اولین دبیر اول حزب کمونیست ایران انتخاب شد و بدست نیروهای قزاق رضا خان به قتل رسید.

در اینجا لازم است روی یک تفاوت اساسی که بین جامعه ایران آنزمان وانگلیس جایی که مارکس وانگلس زندگی می کردند و براساس شناختشان از آن جامعه ودیگر جوامع سرمایه داری شده اروپایی تقسیم بندی طبقاتی را ترسیم کردند مکث کنیم تا معلوم شود که چرا در آغاز تاکید شد انقلاب کردن در ایران از بغرنجی خاصی برخوردار است. در ایران صد سال پیش صف آرایی طبقاتی به سادگی دو صف کاملن خط کشی شده ای بین بورژوازی و پرولتاریا نبود. در تکامل شیوه تولیدی حتی مارکس از شیوه تولید آسیا یی حرف می زند علاوه براینکه ایران نه به کشوری مستعمره بلکه به کشوری نیمه مستعمره هم تبدیل شده بود. حاکمیت سیاسی آن به ساز اربابشان می رقصیدند و رقابت دو نیروی امپریالیستی چون روسیه وانگلیس هم براین بغرنجی می افزود. باید به این اوضاع عقب ماندگی جامعه که فقر وبدبختی اکثریت عظیم مردم را فراگرفته بود اضافه شود.ستم های چند جداری بیش از نیمی از جمعیت زنان را در سطح بردگی نگهداشته بود. .بنابراین علاوه بر شناخت زیر بنای جامعه از لحاظ طبقاتی که در حال گذاربود برای ماتریالیستهای تاریخی جوان که تازه به اصول کمونیسم دست یافته بودند سخت بود بلکه وجود رقابت های سیاسی میان نیروهای خارجی هم چون عوامل تاثیر گذار مزید بر علت میشد. اربان یا مالکان ارضی، سرمایه داران بوروکراتیک، خصوصی وخارجی که در چبن کمونیست آنرا سرمایه داری کمپرادور می نامیدند، اکثریت عظیم مردم که دهقانان بودند و طبقه کارگر با تمام قشر بندی ها در اقتصادی با رشد ناموزون فاحش در برابر هم ویا همراه وهمسو باهم قرار داشتند. باز تاب سیاسی این صف آرایی طبقاتی در عمده ترین خطوط در سمت خلق ودر مبارزه برای ایرانی مستقل به صورت سه گرایش سیاسی خود را نشان داده است: اسلامی، ملی گرایی و سوسیالیستی. در این صد سال گذشته هرگاه وهرزمان این سه گرایش سیاسی باهم همسو عمل کرده اند یعنی از خط مشی سیاسی چپ وکمونیستها - اتکا به نیروی خود ومستقل، با اکثریت عظیم مردم و برای آنها پیروی کرده اند پیشرفت حاصل گردیده است. تجربه شوروی سوسیالیستی ایران - پیروزی وشکستش درست ناشی از مناسبات بین این سه نیروی سیاسی بود. تجربه سی تیر هم در به زیر کشیدن قوام هم همینطور. خیزش میلیونی مردم در سال های 56 و57 علیه رژیم سرکوبگر شاهنشاهی بازهم از همسوشدن این سه جریان سیاسی علیه امپریالیسم ونظام سلطنتی بود که بعلت نبود تشکل متحد وراستین طبقه کارگر و انحراف دنباله روی از بورژوازی مذهبی توسط بعضی از نیروهای چپ، دارودسته خمینی با پشتیبانی امپریالیسم آمریکا، قدرت سیاسی را قبضه کرد و برای تحکیم نظام اسلامی اش راه سرکوب نیروهای چپ وملی را در پیش گرفت که نتیجه آن پس از چهل سال، کشاندن جامعه به لبه پرتگاه است.

اوضاع کنونی با گذشته تغییرات زیر بنایی و رو بنایی فاحشی کرده است. بورژوازی، سرمایه داری وخرده بورژوازی در این مدت امتحان خود را بخصوص گرایش اسلامی اش پس داده اند. مردم دیگر بهیچوجه به گرایش سیاسی اسلامی باور ندارند. داعشیان، طالبان و جمهوری جنایتکار اسلامی ماهیتشان برای اکثریت مردم مسلمان هویدا شده است و در ایران بویژه امروزه پرولتاریا باید علیه این گرایش های اسلامی مبارزه کند. واز سوی دیگر طبقه کارگر به نیروی عظیم اجتماعی تبدیل شده است و اکثریت عظیم مردم ایران را تشکیل میدهند. زنان ستمدیده در این چهار دهه مقاوم تر، پیشرو و به نیروی عظیمی برای تغییر انقلابی جامعه تبدیل شده اند. درست به همین خاطر پایگاه اجتماعی گرایش سوسیالیستی دیگر آن پایگاه کوچک زمان استقرار جمهوری سوسیالیستی ایران صد سال پیش نیست. امروز هنگامی که از اتحاد بزرگ ملی حرف می زنیم و برای ایجاد آن تلاش می کنیم آن نیرویی است که بدیل کارگری، انقلاب سوسیالیستی را هدف استراتژیکی قرار داده است. بدین دلیل نیروهای چپ وکمونیست باید برای همیشه پرچم اتحاد بزرگ ملی را با مضمون نوین انقلاب سوسیالیستی محکم در دست نگهدارند و برای تحقق خواست های اکثریت عظیم مردم مبارزه نمایند. طبقه کارگر رهایی اش در گرو پیروزی انقلابی است که منافع این اکثریت را تامین کند وآنهم چیزی جز خاتمه دادن به نظام سرمایه داری وقطع دست امپریالیسم و جایگزینی اش با سوسیالیسم نمی تواند باشد. البته وجود سرمایه داری جهانی و بویژه مواضع ضد کمونیستی ابر قدرت آمریکا که در ایران دارای نفوذ زیادی است کار سوسیالیست ها را برای چنین وحدتی سخت کرده است. قبول اینکه طبقه کارگر و بدیل سوسیالیستی تنها راه نجات ایران است برای رهبران دوجریان سیاسی اسلامی وملی گرا که هم اکنون در جبهه مخالفت با رژیم حاکم فعالیت می کنند بسیار سخت است ولی در عمل همچون خیزش توده ای 98 می بینیم که مجبور می شوند کشان کشان، ضمن انتقاد کردن که نباید خشونت آمیز باشد ویا رادیکال، زیر نفوذ کمونیست ها، همراه شوند. کلید موفقیت اتحاد سراسری در دست جنبش کارگری ودیگر جنبشهای توده ا ی از پایین و رهبری بادرایت گرایش سوسیالیستی می باشد. شرایط هر روز برای چنین وضعی بهتر می شود . بحران عمومی اقتصادی و ناتوانی نظام در برابر اپیدمی کوید 19 گرایش به اتحاد بزرگ سراسری بدیل کارگری با برنامه سوسیالیستی را تقویت بخشیده است. مردمی که در شرق اولین انقلاب مشروطه را به سرانجام رساندند، اولین شوروی سوسیالیستی ایران را بنا نهادند ونسل اندر نسل برای سوسیالیسم جانفشانی کرده اند بار دیگر در حال پیشرویند.

اکنون موج در موج براثر خیزش جنبش های توده ای جوانان انقلابی چپ پا جلو میگذارند. امروز بار دیگر مسئله خط مشی درست سیاسی نقش تعیین کننده ای بازی می کند. برای درک بیشتر نقش خط مشی سیاسی درست و یافتن پاسخ به پرسش بالا اشاره ای به دو گذشته متفاوت چین وایران می تواند بما کمک کند : یکی جامعه ای در سطح پیشرفته ترین ها از لحاظ علمی و فن آوری ودیگری در گل مانده و دچار عقب ماندگی ودر حال فرو پاشی! چه شد که در چین کمونیست ها با تمام سرکوب های دشمن و با تمام اختلافات خطی میان خود همچنان متحد و یکپارجه ماندند، هر بار خون های رفقایشان را پاک کردند، با جمعبندی از شکست ها ودرس گیری با درایت تر به پیش روی ادامه دادند؟ ما چکار کردیم و چه مسیری را طی کردیم که امروز پراکنده باقی مانده ایم؟ بنظر میرسد وجود حزب کمونیست در چین نقش تعیین کننده ای داشته است. در ایران ما چون به این صد سال بر میگردیم می بینیم وجود یک حزب سیاسی پیشرو طبقه کارگر مهمترین مسئله انقلاب بوده است وامروز هم همچنان مشکل ادامه انقلاب می باشد. اساسیترین تجربه اینست که طبقه کارگر بخاطر سخت وبغرنج بودن روند پیروزی اش همچنان نیاز به یک حزب پیشرو دارد. این حزب اما باید طبق ویژگی های جامعه و اوضاع کنونی جهان وایران ساخته شود.

ادامه دارد

محسن رضوانی

در زمینه مالی ما را یاری دهید

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی