شنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۹

اسلام یک دین یا یک ابزار؟

حدود ۵ دهه است که خاورمیانه با پدیده ای به نام اسلام در قدرت سیاسی و یا اسلام دولتی و اسلام در شکل گروههای مرتجع و تروریستی روبرو هستند. امروزه در خاورمیانه یک سری از کشورها نام جمهوری اسلامی را یدک می کشند. البته این روند در بسیاری از کشورهایی که دارای پیشینه مذهبی و اسلامی هستند با مقاومت روبرو شده است و حکومت های جمهوری اسلامی با سرکوب سعبانه دست به کشتارهای دسته جمعی و سرکوب هر نوع مخالفتی زده اند. این نوع حکومت‌ها

قوانین مدنی یعنی امروزی بورژوایی را به کنار نهاده و قوانین قرون وسطایی را تحت عنوان قوانین شرعی بر سر جامعه تحمیل کرده اند. این قوانین در شرایطی بر بخشی از کشورهای خاورمیانه تحمیل شده است که پیشرفت های علمی و دست آوردهای تکنولوژی کل  قوانین و ایده های مذهب را به دور انداخته و آنرا به مثابه خرافات دوران قرون وسطا به اثبات رسانیده است. علم ثابت کرده است که فلسفه مذهبی از عدم دانش و فقر علمی انسان ناشی شده است. توجه به جهان عینی و مادی جای توجه به جهان روحانی و ذهنی را گرفت. دوران رنسانس به یک دوران تاریخی طولانی و تاریک پایان داد و راه جدیدی را برای کل بشریت هموار کرد. ایده اساسی انقلاب رنسانس گذاشتن علم بجای جهل و استدلال بجای خرافه بود. آن چیزی که بشریت به آن دست یافته است نه علم بلکه مهم تر از آن روش های علمی که از طریق آن می توان به علم و زوایای پنهان پدیده ها دست یافت. تجزیه و تحلیل، مراجعه به خود پدیده و بررسی مشخصات عمومی و خاص، جمع آوری خواص پدیده ها و.......باعث شد که جوامع بشری به جهان جدیدی پا بگذارند، جهانی که قوانین مدون و علمی بر آن حاکم است. اما هنوز طبقات با آمدن علم از بین نرفته و استثمار و ستم همچنان باقی است. روشن بود که در تکامل جوامع بشری، انسان نمی توانست با دست آوردهای علمی مخالفت کند، آنهم به این دلیل که بدون علم انسان قادر به برداشتن قدم بعدی یعنی انهدام جوامع طبقاتی نیست. بدون علم کل بشریت نمی توانست با سرعت کنونی پله های تکامل را طی کند. دستاوردهای تکنولوژیکی که ما را از کوچکترین ذرات عالم هستی تا بزرگترین کهشکان ها و ماده تاریک و انرژی تاریک آگاه کرده و نشان داده است که قادر است دنیای پیرامونی خود را تغییر دهد، بسیاری از پدیده های کهن اجتماعی را به موزه تاریخ سپرد. علم پایه ای ترین اصول فلسفی قرون وسطا را زیر و رو کرد و نشان داد که دسترسی به عالم هستی بدون هیچ پروردگاری قابل توضیح منطقی و درستی است. فلسفه را از آسمان توهم جهل و خرافه به زمین مادی و روشنایی و تحقیق و بررسی دائم کشاند. هیچ موضوعی در علم به فراموشی سپرده نشد و هزاران دانشمند، محقق بطور پیگیرانه مرزهای علم و دانش را گسترش می دهند.

در این سیر صعودی و رشد یابنده علم و دانش در میان بشریت، دولت هایی ظهور کرده اند که به لحاظ تفکر و ایده های اجتماعی متعلق به قرون وسطا و حتی عقب تر هستند. این دوگانگی از یک طرف همگانی شدن تکنولوژی و دسترسی به منابع علمی و تحقیقی و رشد ارتباطات دنیای مجازی از طریق اینترنت و تبادل وسیع اطلاعات و طرح مسائلی از جمله دموکراسی، حقوق بشر، عدالت اجتماعی، برابری انسانها، حقوق زنان و علیه اعدام و شکنجه و..... آگاهی  تقریبا اکثریت قریب به اتفاق مردم جهان از این وضعیت و از طرف دیگر رشد مذهب و دارودسته های تروریستی مذهبی و نیز دولت های مذهبی قتل عام های گسترده، جنگ های خانمانسوز، سربریدن و برپایی شکنجه گاهها و بکار گیری قوانین شریعه و عقب راندن گروه های بزرگی از مردم در تسلیم به خرافات و عقب ماندگی فکری و ذهنی قرون گذشته توسل به دعا و جادو و جنبل و خیال پردازی، راندن زنان به منزل، مخالفت با موسیقی و شادی و......نشانی از تضادهای عمیق طبقاتی با ایده ها و آرمان های مختلف هستند.

بدون هیچ توضیحی می توان دریافت که رشد علم و.....در راستای تکامل بشری و رشد مذهب و خرافه در راستای ضدیت با تکامل و رشد فکری و اجتماعی جوامع انسانی است. مهمترین سئوال این است؛ رشد مذهب بویژه اسلام در یک قرن گذشته چگونه در کشورهای مختلف این چنین پرو بال گرفت و دولت هایی را بوجود آورد؟

اسماعیل رائین در کتاب حقوق بگیران انگلیس در ایران از فرستادن پول و بارهای هنگفت کمپانی هند شرقی برای هر چه "با شکوه تر" برگزار کردن مراسم محرم توسط آخوندهای ایران پرده برمی دارد و توضیح می دهد که آخوندها بر سر گرفتن این پول و دادن فتوا در خدمت دولت فخیمه انگلیس با هم به رقابت شدیدی مشغول بودند. مهدی بهار در میراث خواران استعمار و علی دشتی هم همین موضوع را به نحو دیگری بیان می کنند.

این وقایع تاریخی نشان می دهد که استعمارگران کهن نیز به این موضوع پی برده بودند که برای تسلط و کنترل بر منابع یک کشور اعم از منابع طبیعی، انسانی و اجتماعی بایستی مردم را در عقب ماندگی فکری و فرهنگی و دور از علم و آگاهی نگه داشت. در نتیجه در کشورهای مختلف با زمینه های تاریخی مشخص دست به بازسازی عقب مانده ترین عناصر و تفکر اجتماعی زدند و جلوی انهدام بسیاری از موضوعات ارتجاعی – اجتماعی دنیای کهن را در کشورهای تحت سلطه و پیرامونی گرفتند. نمونه بالا خود گویای سیاستی  بود که انگلیس ها در ایران در رابطه با دستگاه مذهب و روحانیت و اسلام اتخاذ کردند. به همین دلیل لنین در بیداری آسیا با شناخت از این زمینه تاریخی و ارتجاعی مذهب متحد امپریالیست ها، معتقد بود که در جنبش های دموکراتیک دارودسته های مرتجع روحانیت بایستی کاملا طرد شوند تا زحمتکشان این کشورها را نتوانند به فساد و آلودگی مذهبی بکشانند. آنچه را که نسبت به مسلمانان و جلبشان به جنبش دموکراتیک و انقلابی مطرح می کرد نه بعلت مسلمان بودنشان بلکه از این زاویه که آنها زحمتکشانی هستند که آلوده به خرافات اسلامی هستند و بایستی با شرکت در جنبش های دموکراتیک و انقلابی تربیت و نوسازی فکری شوند. در خاورمیانه بعلت اینکه اسلام تاریخا در این منطقه شکل گرفت و مردم اعتقادات اسلامی داشتند، زمینه های رشد دارودسته های روحانیت به کمک استعمارگران کهن و امپریالیست ها بویژه وقتی که کمونیسم مانند شبحی کشورها را در می نوردید، آماده تر بود. بویژه اینکه جریانات اسلامی از دیرباز همیشه یا شریک حاکمیت بودند و یا منادی آن. برجسته شدن نقش نیروهای سیاسی اسلامی اساسا توسط بورژوازی ضد کمونیست کشورهای خاورمیانه با یاری امپریالیست ها انجام شد. به همین دلیل اسلام و مسلمین هیچگاه اصلاح طلب و مصلح اجتماعی نبوده اند و نیستند. ما وقتی جامعه را از دید طبقاتی نگاه می کنیم نبایستی که کارگران و زحمتکشان را با ایده های ملی گرایان و اسلامی از هم جدا کنیم. آنچه که کارگران و زحمتکشان را در کنار هم قرار می دهد منافع مشترک علیه ستم و اسثتمار است و نه چیز دیگر. ایده ها می توانند در راستای منافع و یا علیه منافع گروهی در مقطعی بوجود بیاید و از بین برود. برای کمونیست ها ما قبل از اینکه انسان را در فرد ببینیم آنرا در جایگاه طبقاتی اش می شناسیم. این نوع نگاه سمت و سوی مبارزه را به عمق می برد و آنرا در سطح فقط ایده های سیاسی باقی نمی گذارد. یکی از تز های غلط کنگره اول حزب که در کنگره دوم حزب به آن انتقاد شد ترم اسلام مبارز و ملی گرایی مترقی بود. این ترم های نادرست اساسا حزب طبقه کارگر را بجای متحد کردن کارگران به سوی وحدت و اتحاد بزرگ با نیروهای مرتجع و راست می کشاند. اگر در گذشته اسلام برای انسانی که نه در جهان گلوبال با ارتباطات گسترده بلکه در روستا و شهرهای کوچک با ارتباطات محدود و بسته فئودالی زندگی می کرد، یک ایده خصوصی به حساب می آمد. در دنیای جدید دیگر در این سطح نمانده و به ابزار سیاسی توسط بورژوازی کشورهای پیرامونی همراه امپریالیست ها برای مقابله با کمونیست و انقلاب تبدیل شده است. در پنج  دهه گذشته کارنامه شیوه به قدرت رسیدن جمهوری های اسلامی در خاورمیانه و دیگر کشورها تا عملکرد گروههای تروریستی و کمک به نابودی جوامع خودی در همیاری با امپریالیست ها آنچنان وحشتناک و مملو از جنایت و خیانت است که احتیاج به نگاه مجدد به آن نیست. در نتیجه ایده های اسلامی و گروهها و قدرت های دولتی مذهبی اسلامی برای طبقات بورژوازی و امپریالیست ها به مرکز سیاسی تحولات خاورمیانه تبدیل شده است. نقش دولت هایی مانند ترکیه، ایران، عربستان و پاکستان و ..... بطور روشنی این مرکز سیاسی تحولات طبقات دارا در این کشورها را نشان می دهد.

 در نتیجه مرکز سیاسی برای یک حزب پرولتری نه پارلمان های کشورهای بورژوازی و نه طبقات مرتجع حاکم و در اپوزیسیون بلکه طبقه کارگر و زحمتکشان و کار برای انقلاب است. در اینجا ما با ایده های مترقی برابری طلبیَ، نفی ستم و استثمار و سوسیالیسم و روبرو هستیم و بایستی به درخواست هایی جواب دهیم که زندگی کارگران و زحمتکشان ما را دچار تحول بنیادی و خدمت به بشریت می نماید. دراین برنامه حداقل پرولتاریا، اتحاد بزرگ فقط در میان کارگران و زحمتکشان و فرودستان جامعه که اکثریت بسیار بزرگی را تشکیل می دهند می تواند بوجود بیاید و آنهم وقتی سمت و سوی روشن سرنگونی بورژوازی و ایجاد ساختمان سوسیالیسم را داشته باشد.

مهران پیامی

در زمینه مالی ما را یاری دهید

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی