یکشنبه, ۰۹ آذر ۱۳۹۹

شجریان و مسئله هنرمندان

عملکرد دستگاه امنیتی ایران در جلوگیری از برگزاری مراسم خاک سپاری شجریان نشانی از ترس و وحشت رژیم از خیزش توده های مردم علیه رژیم سرکوبگر درمانده حاکم بود. در تاریخ کشور ما بارها دیکتاتور ها تلاش کرده اند تا از بزرگداشت شخصیت های مردمی و مخالفان خود جلو گیرند. دکتر تقی ارانی را در زندان دوره رضا شاه مخفیانه کشتند و شرایط سرکوب آنقدر شدید بود که مراسم یاد بود او را کارگران و رفقایش و خانواده‌ش در خفا گرفتند. اما پیروزی بر فاشیسم و

  سرنگونی حکومت رضا شاه شرایطی را بوجود آورد که یاد او را با برگزاری مراسم با شکوهی پس از شهریور 20 رققا و دوستانش گرامی داشتند. در اولین روزهای پیروزی مردم و فرار شاه صدها و هزارها نفر بسوی احمد آباد پیاده حرکت کردند تا یاد دکتر مصدق را زنده نگهدارند. در همین دوران رژیم جمهوری اسلامی دستگاه های امنیتی تلاش کردند تا از بزرگداشت شاهرخ زمانی توسط کارگران جلو گیرند ولی با همه ی آن همه تدارکات بازهم از سراسر ایران جوانان کارگر و آگاهان سیاسی کارگری خود را به تبریز رسادند.

بی شک روزی خواهد رسید که دوستداران شجریان، شاملو، سیرجانی، شاهرخ زمانی، ستار بهشتی، نوید افکاری...... و هزاران قربانیان دیگر یاد آنها را گرامی خواهند داشت و مراسم با شکوهی را به یاد آنها و هزاران هنرمند، نویسنده و مبارزان در ایرانی آزاد برگزار خواهند کرد. اما در مورد شجریان این تنها رژیم حاکم نبود که از مراسم خاک سپاری جلو گیری کرد و علیه شجریان تبلیغ کرد. گرایش های سیاسی از راست تا چپ از داخل نظام و بیرون آن موضع گرفتند. مواضع دیگری هم بود که تلاش کرد با نفی کامل فعالیت های شجریان را در زمینه فرهنگی وهنری تخطئه کنند و از لحاظ اجتماعی شخصیت او را بی مقدار جلوه دهند. این مواضع با اینکه از میان مخالفان حکومتی ابراز می شد ولی در راستای هم خط حکومتی در حرکت بود و هر دو سیاست و مواضع با شیوه های مختلف یکی با زور و تفنگ و سرنیزه دیگری با قلم و گفتار به یک هدف خدمت کردند: جلوگیری از شرکت مردم در بزرگداشت شجریان.

در چهار دهه اخیر در مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی دو جریان سیاسی پرقدرت که بی شک پایگاه های اجتماعی و طبقاتی خود را دارند موازی هم شکل گرفته است. جریان چپ و سوسیالیستی که سر به طبقه کارگر دارد و جریان سیاسی ضد دیکتاتوری مذهبی - ملی و آزادی خواه؛ این دو جریان سیاسی در همان اوایل استقرار قدرت خمینی نا رضایی خود را از انحصار طلبی حاکمان نشان دادند. جریان اول یعنی گرایش چپ وسوسیالیستی هیچی از قدرت سیاسی جز سرکوب و شکنجه و کشتار نصیبش نشد. مقاومت و ادامه مبارزه به پرچم بازماندگانشان در زندان ها و بیرون از زندان تبدیل گردید. این جریان عمدتا در عقب نشینی به کردستان برای حفظ نیروی باقیمانده خود پناه بردند. متاسفانه کوموله که پایگاه اجتماعی اش در کردستان بود و در آن زمان از اقتدار سیاسی در میان توده ها برخوردار بود با دنباله روی از نظرات گروه کوچک با گرایش های شبه تروتسکیستی نتوانست به درستی به این نیروی چپ وسوسیالیستی که به کردستان پناه آورده بود برخورد کند و با تسلیم شدن به مشی سکتاریستی منصور حکمت به ایجاد حزب کمونیست ایران، یکی از نادر ترین زمانه را برای وحدت وسیعترین نیروهای چپ و کمونیست را کل جنبش کارگری از دست داد که هنوز از آن رنج می برد. در حقیقت سربلند کردن جنبش کارگری و چپ ایران در دهه ی اخیر مستقل از این جریان و با اتکا به جنبش داخل نوین کارگری شکل گرفت که در حال گسترش و تکامل است.

جریان دوم گرایش خرده بورژوازی درون حکومت مسیر دیگری را طی کرد. آنها جزیی از جریان اسلامی بودند و با تسلط خط دیکتاتوری ولایت فقیه به مبارزه علیه آن پرداختند. از رئیس جمهور اول شروع شد که با سازمان مجاهدین خلق متحد شد. با خروج بنی صدر و رجوی به خارج قلع و قمع این نیروها با وحشیانه ترین شیوه شیعگری این نیروی مقاومت اولیه از درون را شکست دادند. اما هیچگاه این مقاومت از درون باز نایستاد و تا امروز ادامه دارد. می توان سیر تکاملی آنرا به خیزش عظیم جنبش 88 پیوند داد.

شجریان زائیده این جریان مقاومت بوده و در خیزش وسیع توده ای سال 88 پیوست که پس از آنهم همچنان به گفته خودش به توده های قیام کننده علیه دیکتاتوری وفادار ماند. ترس رژیم از برگزاری مراسم آزاد خاک سپاری او درست با آگاهی کامل از پشتیبانی مردم بود. دستگاه امنیتی بخوبی از پایه توده ای شجریان اطلاع داشت .

در این جا یک نکته گران بار از نظر شناخت تکامل اوضاع ایران نهفته است. نکته ای که باید همه جانبه درک شود. مبارزه چهل ساله علیه رژیم سرمایه داری حاکم، مبارزه ایست از طبقات و اقشار کارگری بورژوازی لائیک و خرده بورژوازی تنها مبارزه ی طبقه کارگر نبوده و نیست که دشمن به این روز فرو ماندگی افتاده است. شجریان نه کمونیست بود و نه از میان طبقه کارگر برخاسته بود و جزوی از شرکت کنندگان جنبش 88 بود و شاید با جرات ترین ها که بی هراس جلو دوربین ایستاد و فریاد کرد مرگ بر دیکتاتور. اما شجریان را چنانچه در بستر واقعی موقعیت خانوادگی و زندگی اش و سیر تکاملی آن مورد ارزیابی قرار دهیم،آنوقت شجریان هنرمندی از نوع این دوران مقاومت و جزوی از آن به حساب می آید. جنبش خرده بورژوازی از درون حکومت خیزش می کند و بزرگترین نیروی توده ای را به بهانه رای من کو به مخالفت با دیکتاتوری می کشاند تا جایی که اگر رهبری آن جا نمی زد می توانست تا حد براندازی جلو رود. شجریان به این جنبش پیوست و تا آخر عمرش به دیکتاتور پشت کرد و تسلیم نشد. بیشتر طرفداران او را کسانی تشکیل می دهند که از گذشته ای مانند شجریان می آیند. کسانی هستند که در این چند دهه از ربنا بریدند و اسلام خمینی را به لقاش بخشیدند به مرغ سحر رسیدند. درست به همین علت هنوز بخش هایی از اصلاح طلبان مانده در نظام از یکسو میخواستند مرده خور کنند و چنان جلوه دهند شجریان از خودشان بوده است از سوی دیگر نیروهای سرسخت انحصار طلب تلاش کردند از هرگونه تظاهراتی و جمع شدن هایی جلو گیرند. ماموران امنیتی در همان روز های بستری در بیمارستان همه رفت و آمدها را تحت کنترل گرفته و همه جانبه برای جلو گیری از هر تظاهراتی تدارک دیده بودند. از جمله تلاش مذبوحانه آنها برای پیچیدن تابوت شجریان در پرچم جمهوری اسلامی که با مقاومت خانواده اش مجبور شدند عقب نشینی کنند. این خود خط کشی روشنی بود با کل نظام ولایت فقیه که بطور سمبلیک اما با مبارزه بدست آمد.

وارد شدن به ارزیابی از نقش هنری و یا زندگی سیاسی مخفی و یا علنی شجریان در توانایی ما نیست. اساسا در ارزیابی از هنر و نقش هنر هنوز همچنان نظرات متفاوت وقابل تکاملی موجود است اما یک نکته روشن است که ارزیابی از یک کار هنری تنها با معیار طبقاتی هنرمند به قضاوت نمی توان نشست. مارکس خود اشعار شکسپیر را برای بچه هایش دکلمه می کرد و روزی که دخترانشان انتخاب شده بودند در یک نمایشنامه شکسپیر روی صحنه بروند او و جنی تما م بودجه خود را گذاشتند که لباس مخصوص برایشان تهیه کنند. لنین از نویسنده بزرگ روس چون تولستوی که فئودال زاده و جزو آریستوکراسی تزاریسم بود و تا آخر عمرش هم، همچنان زندگی کرد بخاطر منشاء طبقاتی اش او را نفی نکرد.

 نفی گرایی و برخورد یک جانبه کردن از جمله مشکلات بزرگ شیوه تفکر تحلیگران و فعالان اجتماعی ما در این صد سال گذشته بوده است. متاسفانه ماتریالیستهای تاریخی و ماتریالیست ها ی دیالکتیکی که بتوانند هم تاریخ ایران را تجزیه وتحلیل عمیق طبقاتی کنند و ویژگی های آنرا برای آموزش عمومی در اختیار دانش آموزان و دانشجویان بگذارند بوجود نیامد. با اینکه تلاش های اولیه و قابل ارزشی کردند تا شیوه تفکر علمی را معرفی کنند ولی چون سیاست های مسلط حکومتی در بهترین حالاتی کپی برداری از خارج و سطحی بود بجایی نرسید. تازه کلیه جنبش های اولیه اصلاحی هم در پوشش مذهب خود را نمایان کردند مثل حرکت درویشان یا بهایی گری و متافیزیک را دامن زدند. در دوران نوین هم که تدارکی برای انقلاب مشروطیت بود ترس از دولت عثمانی برند شیعه گری دوازدە امامی را در فرق قانون اساسی جا دادند و از آن زمان تابحال هم وجود قشر خرده بورژوازی در کلیه سطوح دانشگاهی و احزاب و سازمان های سیاسی و اجتماعی از یکسو و نفوذ عمیق و همه جانبه دین در جامعه بویژه در میان توده های وسیع مردم از سوی دیگر پیشرفت در اندیشیدن بر اساس ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیکی را کند کرده است. در زمینه ترجمه و کپی برداری از تجارب دیگران تا اندازه ای خوب عمل شده اما بر اثر وجود دیکتاتوری اکثر کادرها یا در زندان ها بودند، یا به جوخه اعدام سپرده شدند و یا مجبور به مهاجرت شده اند و بدور از توده ها همچنان به مبارزه ادامه داده اند. این وضع یک بار منفی را با خود حمل می کند که بد آموزیست که بدور از صحنه واقعی جامعه می شود ماند و وظایف انقلابی را هدایت کرد.

با توجه به اینکه شجریان در داخل ماند و تحت دیکتاتوری مجبور شد یا انتخاب کرد بماند و کار کند. با توجه به اینکه با هنرمندانی همکاری داشته که حزبی بوده اند و یا زمانی حزبی بود ه اند و چه در دوره شاه وچه در دوره ولایت فقیه براین باور بودند موقعیت خود را باید علنی حفظ کنند تا بتوانند در داخل بمانند و تاثیر گذار باشند، آیا بنظر نقادان او که چرا مماشات کرده اینست که او می بایستی شعار سرنگونی تمامیت نظام را می داده و بعد به خارج فرار می کرده است؟ در چنین حالتی او دیگر شجریانی نبود با اسم مستعاری که شاید رفیق خراسانی می نامیدندش! او را می شناختیم.

ما که از عملکرد رژیم جمهوری اسلامی در برخورد به نویسندگان و هنرمندان با خبر هستیم و احتیاج به بازگویی ندارد. در ایران دیکتاتوری که حتی فعالان محیط زیست را زیر شکنجه میکشند و این روزها سه نفر از اعضای کانون نویسندگان را به زندان انداختند، چطور یک شاعر، یک هنرمند می تواند علنی بنویسد و برنامه اجرا کند و بعد مواضع سیاسی خود را پنهان نکند؟ الفبای مبارزه می گوید در شرایط دیکتاتوری باید کار مخفی را با کار علنی تلفیق داد و در این زمینه اصل حفظ نیروست نه شعار دادن وعلنی کردن وسبک کار عسس بیا مرا بگیر.

از این نکته اساسی که بگذریم و بخواهیم از زاویه سیاسی و امر بسیج و متشکل کردن توده های وسیع خلق یعنی 99 درصدی ها موضوع را بررسی کنیم. در جامعه ایران کنونی که در کلیه زمینه ها رشد نا موزون اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی موجود است و تاریخا سرزمین فرقه ها، دسته ها، دین ها، مذهب ها، باندها، ملیت ها و قوم ها بوده و هنوز هم هست چگونه انتظار داریم همه یک شکل و یک لباس در یک خط زیر پرچم علنی در برابر نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی بایستند. انفلاب آتی ایران را چه بسا پا برهنگان میلیونی حاشیه نشینان باد کرده شهرهای بزرگ ایران که آهنگ مرغ سحر را می خوانند کلید خواهند زد. از هنرمندان سرزمین کلنگی ایران، که میلیون ها نفرش زیر خط فقر مطلق بسر می برند وهیچ گونه ایمنی اجتماعی ندارند و خیابان هایش از خون مبارزان گلگون است نباید انتظار یک کادر حرفه ای مبارز متفکر سیاسی داشت. در ارزیابی از کسانی که داخلند و روبروی دشمن اند باید شرایط شان در نظر داشت تلاش برای نفی خدمت شجریان و هل دادن او به سمت دشمن بدور از منطق سیاست پرولتاریایی که وظیفه اساسی اش جلب وسیعترین نیروهای ضد رژیم جمهوری اسلامی برای براندازی موفق کل نظام جمهوری اسلامی و در خدمت برنامه انقلاب سوسیالیستی است.

امر رهایی بشریت از قلمرو ضرورت از روندی سخت، بغرنج و طولانی می گذرد. جهانینی کمونیستی توده ها را تعیین کننده در تحقق چنین وظیفه ای می داند. وظیفه کمونیست ها رفتن توی توده ها، آموزش از آنها، حرکت از سطح آنها و متشکل کردن آنهاست تا خود قادر شوند امر انقلاب را در پپشرفته ترین سطح بادرایت به پیش برند.

دیلم

در زمینه مالی ما را یاری دهید

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی