یکشنبه, ۰۹ آذر ۱۳۹۹

تروریسم زائیده ی میلیتاریسم است!

(ع. بینالودی) دکتر علی صادقی شهریور ۱۳۸۰

مقدمه: رویداد ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و حمله ی انتحاری دو هواپیمای مسافربری به آسمان خراش - مرکز تجارت جهانی- در نیویورک که طی آن هزاران نفر انسان بی گناه کُشته یا مفقود الاثر شده اند، هراس و وحشت فوق العاده ای را نه تنها در شهر نیویورک بلکه در سراسر آمریکا بوجود آورده و چشم جهانیان را نگران از عکس العمل آمریکا و نظام جهانی سرمایه در قبال این واقعه‌ی

وحشیانه، ساخت بوش، رئیس جمهور آمریکا، این عملیات را اولین "جنگ علیه آمریکا" در قرن بیست ویکم می نامند. برخی دیگر آن را ایجاد جوی آلوده و مناسب حال حاکمین آمریکا، دست به خبرسازیهای جعلی زدند.

بازارهای بیمار بورسهای جهان، بویژه در آمریکا با سرعتی فزاینده تب و لرز گرفته و سقوط کردند. دستگاه های نظامی، پلیسی و جاسوسی در کشورهای پیشرفته ی سرمایه داری در شکار تروریستها شدیداً فعال شدند. در آمریکا ۴۰ تا ۵۰ هزار نیرو ذخیره ارتش به زیر پرچم فرا خوانده شدند. ناوهای هواپیمابر آمریکا به سوی خاورمیانه به حرکت درآمدند و فریاد انتقام علیه دشمنی نامرئی، سراسر دستگاه های تبلیغاتی جهان سرمایه را پُر کرد. بوش، شارون، بلر، شرویدر... و حتی پرشون سوئدی،، همراه با کوچک عبدالهادی جهان سومی و از جمله کشورهای عربی، پاکستان، و ایران، از روی ناچاری سوگند مبارزه علیه تروریسم را سردادند. گوئی با این اعلان مواضع، دامن خود را از آلوده گی به تروریسم می توانند برهانند!

اما هرچه زمان میگذرد، سناریوی بازگو شده توسط حاکمین آمریکا زیر علامت سؤآل رفته، انگشتهای اتهام بیشتری به سوی دستگاه های جاسوسی قدرتمند نشانه میرود که قصد داشته اند به کمک این عمل ضد انسانی، برای فعال شدن مجدد امپریالیسم آمریکا در جهان و به ویژه در خاورمیانه و حوالی آن و توسعه ی نفوذش در این منطقه، فراهم سازد!

بنابراین تحلیل همه جانبه تر از حرکتهای امپریالیستی، اکنون به ضرورتی جدی تبدیل شده است. چه بدون آن، نمی توان مبارزه ای اصولی علیه تروریسم و تروریست پروران را به پیش بُرد.

آیا به راستی خطر تروریسم تا بدان حد است که باید ”جنگی صلیبی” علیه آن راه انداخت؟ آن هم علیه چند گروه شناخته شده و ناشناخته! اگر در گذشته جنگ بین کشورهای امپریالیستی، یا بین کشورهای امپریالیستی و کشورهای عقب مانده و یا در درون کشورها بین حاکمین و محکومین (اعم از جنگهای امپریالیستی، ملی، طبقاتی، رهائی بخش و غیره) با صف بندیهای کاملاً روشنی آغاز و پایان می یافت، این بار جنگ ظاهراً با دشمنی نامرئی قرار است صورت گیرد! جنگی که گفته می شود درازمدت نیز خواهد بود!!

گرچه اسامی افرادی مانند اسامه بن لادن – میلیاردر معروف عربستان سعودی که به برکت عضویت در (C.I:A)، سازمان جاسوسی آمریکا، در سال ١٩٧٩ و بخاطر مبارزه علیه کمونیسم دست به تربیت تروریستها و انجام عملیات نظامی در ابتدا ضد ارتش اشغالگر سوسیال – امپریالیسم روسیه و سپس عملیات تروریستی علیه آمریکا، از پایگاه هایش در افغانستان زد و در عین ‌حال نقش درجه یکی در تولید و قاچاق مواد مخدر را برعهده گرفته و به ثروت بادآورده ای دست یافت! - یا ابو سَیاف در فیلیپین که با گروگان گیری در سالهای اخیر مشغول اخاذی شده است، ورد زبانهااست و یا گروههای دیگر تروریستی در الجزیره، خاورمیانه، قفقاز، آسیای میانه و غیره مشغول ترور و آدم کشی هستند، اما بعد عملیات در حدی نیست که تمام مراکز فرماندهی های نظامی ارتشهای پیشرفته ی سرمایه داری در مقابله با آنها بسیج شوند.مع الوصف، جورج ولتر بوش اعلام کرد که: جنگ آمریکا با تروریسم تمام عیار است و در این جنگ، هرکس باما نیست، بر ماست!! معنای این حرف جز این نیست که یا هژمونی ما را قبول کنید و از تعرض مصون بمانید و یا در صورت مخالفت ما شما را تروریست و تروریست پرور قلمداد کرده و به خود حق خواهیم داد به جنگ علیه شما اقدام کنیم!!

 پس مبارزه با دشمن نا مرئی ( یعنی تروریسم) آن هم با دستگاه عظیم جنگی، چیزی جز شکار گنجشک با گلوله های توپ نمی باشد! اما در واقع دشمن چندان هم نامرئی نیست! هم اکنون حاکمین آمریکا انگشت اتهام را علیه برخی از کشورها که گویا با تروریستهای مورد نظر آمریکا، همکاری می کنند، نشانه رفته اند. افغانستان و عراق، مظنونین درجه ی یکم هستند و سپس نوبت به لیبی، سوریه، ایران و کره ی شمالی می رسد. اعلام همکاری ایران و تعداد دیگری از این کشورها در مبارزه علیه تروریسم، اما نه زیر نظر آمریکا، اوضاع را قدری بغرنج تر ساخته وعلی الحساب افغانستان و عراق درتیررس نزدیکتر اتهامات آمریکا هستند تا بعدا قرعه به نام چه کشور دیگری بیفتد! کوه مبارزه علیه تروریسم موشی زائید و فعلا ثروتمندترین و بزرگترین قدرت نظامی جهان خود را برای حمله به فقیرترین و جنگ زده ترین کشور جهان دن کیشوت وار، آماده می کند! طبعا این گام اولی خواهد بود در گسترش نفوذ آمریکا در خاورمیانه و حوالی! در شرایط بحرانی ای که دامن گیر کشورهای سرمایه داری پیشرفته و به ویژه آمریکا، شده است، جهان وارد دور جدیدی از زورآزمائی جهت تقسیم مجدد مناطق نفوذ کشورهای بزرگ صنعتی می شود، منتها به بهانه ای تنبیه کشورهای جهان سومی و در لفافه ی مبارزه علیه تروریسم! در جنگ خلیج ، آمریکا و انگلستان توانستند راههای آبی و گذرگاههای مهم نفت را در منطقه ی جنوبی خاورمیانه به زیر کنترل خود درآورند – توجیه شان جلوگیری از حرکتهای نظامی رژیم عراق در بخش جنوبی آن بود! و حالا نوبت به زیر کنترل درآوردن منابع نفت و گاز در بخش شمالی خاورمیانه از طریق اشغال نظامی و یا روی کار آوردن رژیمهای پوشالی مورد نظر آمریکا و انگلستان، در کشورهای منطقه، فرا رسیده است آن هم به بهانه ی "ریشه کن کردن تروریسم"!

در چنین شرایطی ضروری است با بررسی مختصری، ببینیم تروریسم چیست و تروریستها کدامند که سردمداران بورسهای نیویورک و لندن و فرانکفورت و غیره سر جنگ با آنها دارند؟ چرا تروریسم با جان سختی تمام امروزه به کار خود ادامه می دهد و بالاخره مورد استفاده ی کدام جریانات طبقاتی در جهان است؟

الف - تروریسم و خاستگاه های آن

بطور کلی تروریسم روش مبارزاتی قهرآمیزی است با هدف ایجاد نظم و یا رژیم وحشت“ خشونت و هراس، توسط حکومتها و یا گروهایی از افراد که از منافع خاص طبقاتی در عرصه ی سیاسی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی دفاع میکنند.

خاستگاه تروریسم در قدرت اساساً ایجاد وحشت در میان مردم بی گناه است“ بخاطر حفظ برتریهای طبقاتی حاکمین از طریق سرکوب بیشتر. در حالی که خواستگاه تروریستی گروهای در اپوزیسیون، ناشی از فشار شدیدی است که از جانب حاکمین بر اقشار خرده بورژوازی وارد شده و آنها را برای گرفتن انتقام از حاکمین ترغیب می نماید. هرچند که خود این گروها در تحلیل نهائی به بورژوازی بزرگ و حاکمین خدمت می نمایند.

صفت مشخصه ی تروریسم، انجام عملیات قهرآمیز جدا از توده هاست، برای رسیدن به اهدافی مغایر با منافع توده ها.

بدین ترتیب در برخورد به تروریسم باید سه خصلت نمای اساسی آن را در نظر گرفت که عبارتند از:

۱ـ تروریسم روش مبارزاتی قهرآمیز جدا از روش مبارزاتی توده ها است، توسط حاکمین یا گروهایی از اپوزیسیون برای رسیدن به اهدافی مغایر با منافع توده ها.،

۲ـ تروریسم برای تحقق اهدافش، ایجاد نظمی وحشت آفرین و انتقام جویانه را در مدّنظر دارد.،

۳ـ تروریسم با اهداف انسانی بیگانه است.

نکات سه گانه فوق را مختصراً مورد مطالعه قرار می دهیم:

۱ـ تروریسم روش مبارزه قهرآمیز جدا از روش مبارزاتی توده ها است، توسط حاکمین یا گروههائی از اپوزیسیون برای رسیدن به اهدافی مغایر با منافع توده ها:

تروریسم شکلی از آنارشیسم میلیتاریستی است در ابعاد کوچک تر و به این مفهوم به کودتاگری و کسب پیروزی سریع و از راههای میان برُ شباهت دارد. در تاریخ جوامع طبقاتی، طبقات استعمارگر حاکم پیوسته برای دفاع از منافع شان، احتیاج به نیروهای سرکوبگر ، مجهز به پیشرفته ترین سلاحهای مرگبار خود داشته اند تا مانع از هرگونه مبارزه ای حق طلبانه ی طبقات محکوم و استثمار شده در جهت کسب حقوق پایمال شده شان گردند. مع الوصف به نسبت اوضاع

و احوال ویژه علاوه بر سرکوب پیوسته و دائمی، بعضاً به عملیات تروریستی جهت ارعاب بیشتر مردم، دست یازیده اند.                                  

نمونه های فراوانی را در این مورد در تاریخ می توان یافت.

طبعاً از آنجا که فرهنگ رایج و قالب در هر جامعه و در هر زمان معینی فرهنگ طبقات حاکم است.لذا بعضاً گروههائی از میان طبقات محروم نیز در مبارزه علیه حاکمین از شیوه ی تروریستی حاکمین استفاده می کنند، بدون این که از این طریق به پیروزی رسیده و خواسته هایشان تحقق پذیرد. لذا عمل آنها در حد انتقام گیری ماجراجویانه باقی می ماند و به علاوه در مقایسه با تروریسم حاکمین، بسیار محدودتر و ناپایدار تر بوده و از حد عمل گروههای کوچکی تجاوز نمی کند.در این مورد نیز شواهد تاریخی فراوانند.

در حالی که برای توده های میلیاردی مردم جهان که سازنده گان کلیه ی نعمات مادی و معنوی جامعه ی جهانی هستند، هیچ منافع و مصالحی وجود ندارد که بخاطر آن به جان هم بیفتند، و به نام دفاع از مالکیت، نژاد، مذهب، ملیت، جنس و غیره بدتر از حیوانات درنده، هم دیگر را لت و پار کنند. مبارزه ی آنان هدف رهائی بشریت از زیر ظلم و جور و ستم و استثمار را بر پرچم خود دارد. بهمین علت، هیچگاه در تاریخ حاکمین نتوانسته اند اکثر عظیم توده ها را، در سرکوب گری و یا در عملیات تروریستی، با خود همراه و هم گام سازند. رژیم جمهوری اسلامی نزدیکترین نمونه است که در مدتی کمتر ربع قرن به دلیل برخوردهای میلیتاریستی و تروریستی اش نظیر کُشت و کُشتار مردم بی گناه و ایجاد رعب و وحشت در میان آنها، بیش از پیش از توده ها جدا افتاده است.در عین حال، بیش از ۲۳ سال ترور و وحشت آفرینی و تجاوز به حقوق مردم توسط حاکمین جمهوری اسلامی، نشان داده است که تروریسم حاکمین به مراتب گسترده تر و سازمان یافته تر از تروریسم در سطح گروههائی از افراد، امکانات عمل کردی دارد. اما این دو نوع تروریسم به هیچ وجه مورد پذیرش توده ها ی مردم نبوده و نیستند.

مع الوصف، ضروری است یادآوری کنیم که هر مبارزه ای قهرآمیز جدا از توده ها، و از جمله ترور برخی از مُهره های حساس حاکمین که مورد نفرت توده ها هستند، توسط نیروهای انقلابی مردمی را نمی توان با برچسب عملیاتی تروریسم توضیح داد. فرق اساسی بین یک ترور انقلابی و یک عمل تروریستی در این است که در ترور انقلابی هدف توده های مردم بی گناه نیستند و تلاش می شود در جریان عمل حداقل ضرر و زیان به مردم عادی برسد و مهره های سرسخت و بعضاً مهم حاکمین مورد گوشمالی قرار گیرند و به دشمن ضربه وارد شود. در حالی که در عمل تروریستی ضربه ی عمده به مردم بی گناه وارد می آید. لذا بین ترور انقلابی و تروریسم از یک سو و مبارزات توده ای و مبارزات فردی، فرقه ای یا دولتی که تروریسم مدَ نظر دارند، از سوی دیگر، باید فرق اساسی قائل شد.

۲- تروریسم برای تحقق اهدافش، ایجاد نظمی وحشت آفرین و انتقام جویانه را در مدَ نظر دارد:

مبارزه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، و مسلحانه برای طبقه ای کارگر و توده ها بخشی از زندگی آنها است، زیرا آنها پیوسته مورد تجاوز حاکمین بوده اند و در این مبارزه چیزی جز زنجیرهای اسارت برده گی شان را از دست نمی دهند، اما می کوشند تا نظام جدیدی را بنا کنند فارغ از ظلم و ستم. هم چنین در جریان این مبارزات، توده ها فن مبارزه و سازمانیابی را فرا می گیرند تا قادر به پیشبرد مبارزه اصولی و ریشه ای با حاکمین شده با داغان کردن ماشین دولتی کهنه و فرسوده، اما خشونت زای حاکمین، ماشین دولتی جدیدی بنا نهند که معرف منافع و مصالح عالی

طبقه ای کارگر و توده های وسیع مردم بوده او از طریق مشارکت هر چه بیشتر آنان در قدرت، عملاً زمینه را

برای براندازی هرگونه اختلافات و تمایزات طبقاتی در کلیه ی عرصه های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، فراهم

سازد. در این گونه مبارزات هر قدر توده ها ی بیشتری آگاهانه شرکت کنند، به همان اندازه موفقیت آن بیشتر خواهدشد. به این اعتبار مبارزات توده ها با هدف ایجاد وحشت و نابرابری طبقاتی یا بخاطر حفظ یا کسب قدرت ناعادلانه، صورت نمی گیرد، بلکه با هدف براندازی هرگونه خشونت، ارعاب و نابرابری، پیش برده میشوند. هدف آنان مخالفت با نظام است نه با فرد یا گروهی از افراد!

اما تروریستها به دلیل داشتن روشی مغایر با روش توده ها، به طور کورکورانه عمل می کنند. آنها با رعَب و هراس انداختن در دل توده ها از طریق وحشیانه ترین رفتار و کُشت و کُشتار می خواهند به اهدافشان برسند!

چند مثال در این مورد بی فایده نیستند: در انقلاب بهمن ۱۳۵۷ وپس از آن ما شاهد برخوردهای انقلابی مردم از یک سو و برخوردهای تروریستی گروههای مرتجع و حاکمین از سوی دیگر، بودیم:

در حمله به پادگانها، مردم با سربازانی که تسلیم شده بودند کاری نداشتند، در حالی که گروههای مرتجع در همان زمان به انتقام گیریهای وحشیانه ای از ساواکیها، نظامی ها، و پاسبانان، دست میزدند و یا حاکمین پس از پیروزی انقلاب حتا فرصت انتخاب وکیل مدافع و دفاع از خود را به عوامل دستگیر شده ی رژیم سابق ندادند، حزب الله را ساختند که به قصد هراس افکنی به تظاهرات مردم حمله می بردند و یا هزاران زندانی سیاسی محکوم شده در دادگاههای فرمایشی خود را نیز بدون هیچ دلیلی به جوخه های اعدام سپردند و غیره .در کلیه این عملیات سادیستی، خبیثانه و ضد انقلابی و لذا تروریستی، هدف حاکمین زهرچشم گرفتن از توده ها و ایجاد سکوتی قبرستانی بود تا بتوانند به کمک آن حاکمیت خونبار خود را تداوم بخشند.

در حمله ی انتحاری ۱۱ سپتامبر به مرکز تجارت جهانی در نیویورک نیز ما شاهد همین گونه عملکرد، توسط گروه یا گروههای تروریست بودیم که باز هم توده های بی گناه مردم را هدف گرفتند.تروریسم بنا بر بینش رسیدن هرچه سریع تر به هدف اش و مبارزه با فرد یا افراد، به صورتی کور و بی منطق عمل می کند. قصد انتقام دارد و نه حل معضلی از معضلات مردم. لذا نه به هدفش می رسد و دردی از دردهای مردم را درمان می کند. کما اینکه بعد از روزهای هراس انگیز اول و دوم حادثه نیویورک، حاکمین آمریکا نیز با همان منطق کور تروریستی و با بیان این که در پاسخگویی به حملات تروریستی اخیر ممکن است افراد بی گناه کشته شوند، دست به کار شده اند و تا آن جا که مشهود شده است احتمالاً مردم بی دفاع افغانستان به زودی باید قربانی این انتقام گیری کور بشوند. آنها در میان مجموعه انگیزه هایشان برای این عملیات نظامی، از جمله می خواهند ثابت کنند آمریکا اَبرَقدرت و برترین است و کسی نباید جرئت حمله به این دژ سرمایه فراملی ها را در سر پروراند!

در فلسطین اشغالی نیز که اکنون یک سال است مردم با اعتراض علیه اشغالگری حاکمین نژادپرست اسرائیل به کوچه ها ریختند، تروریسم به گونه ای دیگر عمل می کند:

رژیم صهیونیستی اسرائیل برای ایجاد رعب و هراس در دل مردم و وادار کردن آنها به سکوت به بهانه ی عملیات تروریستی گروههای اسلامی، با هواپیما، توپ، تانک و مسلسل های سنگین و سبک مناطق شهر نشین فلسطین را زیر رگبار گرفته و هزاران انسان بی گناه را کُشته و زخمی و معلول ساخته است.

گروههای تروریست اسلامی نیز بجای هم راهی با مردم رنجیده فلسطین در مبارزات روزمره شان و افشای چهرەی کریه اشغالگران صهیونیست، با حملات انتحاری، شهروندان بی گناه اسرائیل هدف قرار می دهند و آب به آسیاب صهیونیستها می ریزند، امری که زمینه را نه برای پیشروی خواستهای به حق مردم فلسطین، بلکه برای تجاوزات بیشتر از جانب حاکمین اسرائیل، فراهم می سازد.

به دیگر سخن عملیات ارتش اسرائیل در مناطق اشغالی فلسطین علیه مردم و عملیات تروریستی گروههای اسلامی فلسطینی در اسرائیل، هر دو- با شدت و ضعف متفاوت - از یک آبشخور، آب می خورند، با این تفاوت که تروریسم اسلامی در تحلیل نهائی به تروریسم حاکمین اسرائیل خدمت می کند و به ضرر پیشبرد مبارزات مردم فلسطین تمام می شود.

اما مبارزات توده ای در فلسطین اشغالی علیه ارتش اسرائیل، علیرغم تفاوت فراوان، چنان تاثیری در مردم جهان گذاشته است که رژیم اسرائیل را، بیش از پیش، رژیمی منفور و زورگو می شناسند و حقانیتی برای آن قائل نیستند.

این مبارزه و صدها نمونه در مناطق دیگر در جهان نشان داده اند که با خشونت و ترور و سرکوبگری نمی توان عزم مردم به پا خواسته را در جهت رسیدن به ‌حقوقشان، از آنان گرفت. "هر کجا ظلم و ستم باشد، مقاومت و مبارزه نیز وجود دارد". اگر غیر از این بود تاریخ جهان مشحون از مبارزات ستمدیدگان علیه ستمگران نمی شد! و همین مبارزات است که بالاخره استثمارگران و ستمگران را به زانو در خواهد آورد.

امپریالیسم آمریکا نیز با هزاران نمونه از عملکردهای تروریستی نظیر سازمان دادن دهها کودتای نظامی – از کودتای ٢٨ مرداد١٣٣٢ گرفته تا کودتاهای خونین در اندونزی و شیلی، از ریختن بمبهای فسفوری و شیمیائی بر روی شهروندان بی گناه ویتنام گرفته تا لشکرکشی به پاناما و گرانادا، از سرنگون ساختن هواپیمای مسافربری ایران و کشتن بیش از ٢٠٠ نفر گرفته تا نابود کردن کارخانه ی شیمیائی و داروسازی در سودان، از حملات مکرر در مکرر به شهرهای عراق و کشتن مردم بی دفاع و تحمیل محاصره ی اقتصادی که بهتر است تروریسم اقتصادی بنامیم و از بین رفتن بیش از نیم میلیون کودک در عراق گرفته تا حمله به مردم بی دفاع کسوو و صربستان، از حمایت بی دریغ از حکومتهای ارتجاعی ترکیه در سرکوب کارگران و ز‌حمتکشان آن جا و به خاک و خون کشیدن آزادی طلبانه ی مردم کرد در کردستان ترکیه گرفته تا تجاوزات به کوبا و اعمال تروریسم اقتصادی بر آن کشور و غیره و غیرە بدترین نمونه را از نظر تروریست بودن و تروریست پروری و ایجاد رعب و وحشت در جهان و نیز در داخل آمریکا را به معرض نمایش گذاشته است.کلیه حاکمین کشورهای امپریالیستی و یا دست نشانده نیز از این امر مستثنا نبوده اند.

ادامه دارد

در زمینه مالی ما را یاری دهید

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی