یکشنبه, ۰۹ آذر ۱۳۹۹

اپوزیسیون بورژوایی رژیم

مدتی است که بطور جدی هم رژیم جمهوری اسلامی و هم اپوزیسیون بورژوایی درونی و بیرونی آن به وخامت اوضاع اجتماعی پی برده اند و برای برون رفت از این بحران و جلوگیری از یک انقلاب اجتماعی راه حل های مختلفی را در نظر گرفته اند. از جمله این نیروهای اپوزیسیون اصلاح طلبان داخلی و در خارج مجاهدین و سلطنت طلبان و کنگره ملیت های ایران و.... هستند. 

از این دو دسته اپوزیسیون داخلی و خارجی رژیم، اصلاح طلبان بیش از آنکه به

اصلاحات اجتماعی نظر داشته باشند، نگران حذف خود از حاکمیت و یا سهم کمتر در شراکت با اصولگرایان حکومتی هستند. نصیحت کردن و هشدار دادن با رنگ و لعابی از حمله به رهبران حکومتی در ظاهر و در پشت پرده روابط خوب گذشته را حفظ کردن و با ازدواج های فامیلی هزار توی فامیل قدرت را گسترش دادن و خلاصه رفیق دزد و دوست قافله ماندن از شیوه های کار این آقایان اصلاح طلب حکومتی است.

اپوزیسیون بورژوایی بیرونی حکومت اما اساسا برای تغییرات چشم به مراکز قدرت جهانی بویژه قدرت های غربی داشته و وجود خود را نه با دفاع از منافع مردم بلکه حضور در محافل بالای قدرت جهان امپریالیستی و کشورهای مرتجع منطقه تعریف می کند. در این میان وضع مجاهدین و سلطنت طلبان از دیگران از نظر اپوزیسیون بورژوایی برون مرزی رژیم بهتر ولی از نظر مردم خواهان تغییرات بنیادین افتضاح تر است. مجاهدین که در زمان تاسیس اش خود را با ترم هایی مانند اقتصاد توحیدی و جمهوری دموکراتیک اسلامی و اسلام انقلابی توضیح می داد. در رشد تشکیلاتی اش و نزدیکی به قدرت بطور مرتب مرزهای خود را با زحمتکشان جامعه در عمل و گفتمان روشن کرد. اما این گفتمان تا سرکوب مجاهدین و رفتن آنها به خارج از کشور فقط ناشی از تفاوت های ایدئولوژیک تلقی می شد. مجاهدین برعکس سازمان های انقلابی که در جمع بندی از اشتباهاتشان به انتقاد از خود پرداختند، به توجیه شکست های خود و حمله به نیروهای انقلابی و لفاظی های عقب مانده لومپنی دست زدند. گذشت زمان نشان داد که این نیرو با جدا شدن از مردم و تنیده شدن پیله ای به نام رهبری مسعود رجوی و سپس مریم رجوی به دورش سمت خود را رسیدن به قدرت ناشی از قدرت های غربی به ویژه امپریالیسم آمریکا و فرانسه و تضادشان با رژیم اسلامی تعریف کرده و آماده است در این زمینه به هر کاری دست بزند. اما مجاهدین حتی از اصلاح طلبان هم امروز بی هویت تر و مطرود تر هستند. و برای خود هیچ شانسی در گرفتن قدرت از رژیم جمهوری اسلامی مگر دریوزگی از امپریالیست ها نمی بیند. نمایش های ٌ نشست های سالانه ٌ‌ و پایگاههای اشرف.... هنوز نتوانسته انتخاب امپریالیست ها را به عنوان یک آلترناتیو بطرف مجاهدین برگرداند. اما روشن است که در عدم توانایی دیگر اپوزیسیون بورژوایی در جواب به بحران و انقلاب اجتماعی سازمان مجاهدین خلق یک نیروی ضد انقلابی و مرتجع هستند که بایستی مورد توجه قرار گیرند. مجاهدین مرتجع ترین نیروهای اسلامی خاورمیانه مانند داعش را نیرو های دموکراتیک نامیدند و نشان دادند که برای نزدیکی به امپریالیست ها ، خاک پاشیدن به چشم مردم را به جان و دل در گرو گرفتن قدرت خواهند گذاشت.

نیروی بعدی این اپوزیسیون طیف های گوناگون سلطنت طلبان هستند که بطور عمده دور رضا پهلوی برای بازگشت به ایران حلقه زده اند و منتظر ویران شدن ایران در جنگی مانند خلیج هستند که با حمایت سربازان سازمان ملل و ارتش های ناتو به همراه کسانی مانند پل برومر وارد ایران شوند. شیوه کار این جماعت گدایی دائم از آمریکا تحت عنوان کمک به اپوزیسیون ایران برای دموکراسی است. رضا پهلوی نقش خود را عملا در بالای طیف های گوناگون سلطنت طلب تعریف کرده و هر از گاهی با فیل هوا کردن های مضحک قصد دارد نقش نشست های مجاهدین را در نوع دیگری برای امپریالیست ها و طرفداران خود بازسازی کند. هنوز مرکب دولت در سایه و فرشگرد و جبهه مقاومت ایرانیان و شورای مدیریت گذار جمع کردن عده ای از ایرانیان ثروتمند و نظامیان سابق و عناصر حکومتی زمان پدرش و البته با ظاهری دموکرات و...خشک نشده است که در یک گفتار جدید به ٌ پیمان نوین فیل دیگری هوا می کند تا توجه رسانه ها خارجی و وابسته به خود را جلب کند. این جماعت یکی از لومپن ترین نیروهای خارج ازکشور هستند که هر مخالفتی را با فحاشی و براه انداختن جنگ و دعوا پاسخ می دهند. اینها به لحاظ اخلاقی و رفتاری بشدت شباهت به سازمان اطلاعات و امنیت زمان شاه ساواک دارند. در حقیقت پیمان نوین رضا پهلوی بعد از شکست طرح های قبلی که گفته شد، مطرح کردن خود در مرکز اپوزیسیون سیاسی است.

جایگاه سلطنت طلبان در بین اپوزیسیون کجاست. این دموکراسی خواهی و انتخابات آزاد رضا پهلوی قصد دارد دو نکته را جلو ببرد اول اینکه به عنوان رهبر اپوزیسیون خود را بشناساند. دوم اینکه با بلند کردن پرچم انتخابات آزاد که مانند رژیم جمهوری اسلامی مهندسی شده است از موضع طلبکارانه وارد گود شود. روشن است این نیروها مراکز سیاسی خود را نه در بین توده ها و بلکه راهروهای پارلمان ها و اتاق های فکر امپریالیستی می بینند.

اما بحران و عدم چشم انداز و داشتن برنامه مشخص برای تغییرات واقعی در ایران از جانب بورژوازی ایران، باعث شده است که آنها هم از روش های بورژوازی در قدرت یعنی جمهوری اسلامی استفاده کنند. رضا پهلوی همچون مسعود رجوی برای خود بدون دخالت مردمی که خواهان قانون و دموکراسی برایشان هستند دولت تشکیل می دهند و وزیر و وکیل انتصاب می کنند. آخرش هم یک پسوند دموکراسی به آن اضافه می کنند. این طنز تلخی است که با خمینی شروع شد و تا همین اکنون توسط اپوزیسیون بورژوایی آن به انحای مختلف ادامه یافته است. این رفتار یعنی دولت و رهبر سازی، یک فریب کاری کامل سیاسی با همکاری نیروهای امپریالیستی و مرتجع منطقه ای است.

اما از زمان سرنگونی رژیم شاه تغییرات و صف بندی های جدیدی در جامعه بوجود آمده که امکان برخی از بازگشت های تاریخی را امکان ناپذیر کرده است از جمله همین رفتار و سیاست های عقب مانده بورژوازی در اپوزیسیون ایران.

نکته دیگر شدت گرفتن مبارزه طبقاتی نه در شکل صرف نیروهای سیاسی بلکه در بطن جامعه و بین نیروهای طبقاتی است که باعث شده است جنبش کارگری و دیگر جنبش های مترقی اجتماعی به عنوان پیشروترین نیروهای اجتماعی رهبری این مبارزه علیه جمهوری اسلامی در کلیتش را بدست بگیرند. نیروهای بورژوایی دریافته اند که دیگر با تکیه اهداف خود قادر به بسیج و به دنبال خود کشیدن اکثریت جامعه یعنی کارگران و زحمتکشان نیستند. گردش به سوی امپریالیست ها و فریب هایی از نوع ٌ پیمان نوین ٌ رضا پهلوی از این زمینه اجتماعی نشئت می گیرد. بن بست سیاسی سلطنت طلبان رضا پهلوی را واداشته است که مانند بند بازان در عرصه سیاسی هر روزی به فیل هوا کردن دیگری متوسل شود. کار اپوزیسیون بورژوازی ایران از طنز تاریخی دوباره، به حقارت و اشک تمساح ریختن برای مردمی تبدیل شده است که قرار است نردبان ترقی بر شانه آنها گذاشته شود.

مهران پیامی 

در زمینه مالی ما را یاری دهید

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی