یکشنبه, ۰۹ آذر ۱۳۹۹

برای ایرانی سوسیالیستی و متکی به خود مبارزه کنیم

سخنا ن ترامپ و بایدن در کارزار انتخاباتی درباره ایران از لحاظ استراتژیکی و هدف نهایی تفاوت های اساسی ندارند آنچه تفاوت هست در تاکتیک و چگونگی رسیدن به هدف می باشد. هر دو آنها همراه با متحد اصلی شان در منطقه خاورمیانه نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل نه در پی براندازی نظام سرمایه داری اسلامی در ایران بلکه در پی تغییر سیاست های استراتژیک ایران و آوردن ایران در چارچوب راهبردی کل استراتژی

آمریکا در سطح جهانی اند. درست با حرکت از این استراتژیست که باید اوضاع حاکمیت ایران را مورد بررسی قرار داد. علاوه بر حرکت از دوران تاریخی مبارزه طبقاتی و صف آرائی طبقاتی باید به سیاست های استراتژیکی قدرت های بزرگ هم توجه کرد. در اینجا ما از این زاویه به تغییرات در حال تکوین ایران نگاه می کنیم.

آرزوهای بلند پروازانه امپراتوری

Foreign Affairs مورتیمر زوکرمن در مجله امور خارجی

 در ماه مه 1998 نوشت قرن بیستم قرن آمریکا بود و همه ی شرایط فراهم است که قرن بیست ویکم هم همچنان دومین قرن آمریکا باشد. این اساس استراتژی سیاست جهانی آمریکاست. هژمونی تک قدرتی آمریکا که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی میسر شد باید حفظ شود.چنین است استراتژی دولت پنهان یا به قول چامسکی « آرزوی بلند پروازانه امپراتوری «. با اینکه از آن زمان تا بحال تغییرات زیادی در وضع اقتصادی جهان دیده می شود و نیروهای مترقی در آمریکا این استراتژی را زیر سوال برده اند اما هنوز مراکز فکری امپراتوری و رهبریت دو حزب سیاسی به این آرزوهای بلند پروازانه باور دارند. اما در چگونگی پیشبرد این استراتژی با هم اختلاف دارند. البته چون هدف مشترکی را دنبال می کنند در این اختلافات تاکتیکی دیوار چینی کشیده نشده است و در جاهایی بهم می رسند در جاهایی از هم دور می شوند. استراتژی هر دو جناح حاکمیت دولت پنهان محاصره و منفرد کردن چین است. درست بخاطر شکست سیاست تسخیر از درون که نیکسون وکیسینجر در رویای خود پرورانده بودند از اواخر دهه ی اول قرن بیست ویکم، استراتژی محاصره چین را در پیش گرفتند. که هر دو حزب بر سر آن توافق داشتند و دارند.البته محاصره چین و منفرد کردن آن دیگر کار آسانی نیست و زمین تا آسمان با محاصره و تحریم کوبا و ایران فرق دارد.موقعیت ژئو پولتیک چین، پیشرفت علم و صنعت، وسعت سرزمین و عظمت جمعیت آن و امروزه میزان تولیدات آن عواملی هستند که کار آمریکا را بسیار سخت کرده است. تحلیل گران جهانی از هم اکنون شکست آمریکا را در این عهده گیری استراتژیکی پیش بینی می کنند. این امر پس از بروز کوید 19 و نتایج آن مشکل تر بنظر می رسد. طبق پیش بینی بانک جهانی اقتصاد چین در همین سال دوهزار و بیست چهار درصد رشد خواهد داشت در حالی که آمریکا تا حد 8 درصد منفی خواهد بود.

ایران پس از انتخابات آمریکا

استراتژی محاصره چین و ایجاد محور ضد چینی که از استرالیا تا دریای مدیترانه کشیده شده است طلب می کند که ایران در خدمت این استراتژی قرار گیرد.اگر به 12 نکته وزارت امور خارجه آمریکا پس از بیرون رفتن آمریکا از برجام توجه کنیم آنچه از حکومت ایران طلب می کنند نه رژیم چنج بلکه تغییر سیاست خارجی رژیم حاکم است. تغییری که به ادامه هژمونی آمریکا در جهان خدمت کند. به احتمال قوی با روی کار آمدن دموکرات ها در آمریکا، بایدن با همان هدف اما به روش دولت اوباما که خودش معاونش بود وفادار می ماند. دولت بایدن و مشاورانش روش از درون و با کمک جناح پرو آمریکایی داخل نظام جمهوری اسلامی هدف تغییر سیاست های رژیم را در پیش خواهد گرفت. پیام اخیر رضا پهلوی را در پرتو این اوضاع در حال تغییر در تسخیر کاخ سفید باید دید..البته این استراتژی محاصره چین از دوران ریاست جمهوری کلینتن طرح ریزی شد و اوباما هم آن را دنبال کرد.

بنظر میرسد باید از روش تسخیر دژ از درون را در رابطه با ایران دنبال خواهد کرد ولی بیشتر تغییر را با تکیه به نیروهای داخل حکومت ایران همانند دوران اوباما پیش خواهد برد. این تفاوت ها میان ترامپ و بایدن تاثیر مستقیم در جناح بندی حاکمیت ایران و حتی اپوزیسیون راست پرو آمریکایی ایرانی در خارج دارد.

 درست بدین دلیل است که روحانی کلید همه درها را می گوید در دست آمریکاست و باید برای تغییر اوضاع ایران به واشنگتن سفر کرد. از رفسنجانی گرفته تا خاتمی، از احمدی نژاد گرفته تا موسوی و امروز روحانی با تمام تفاوت هایشان و مناسباتشان با خامنه ای، همگی از یک اقتصاد سرمایه داری نئو لیبرالیستی در رابطه تنگاتنگ با بانک جهانی پیروی کرده اند و درست کلید حل مشکلات ایران را در حل درست مناسبات با واشنگتن می دیدند و می بینند. نتیجه این سیاست در این چهل سال ویرانی و سقوط کامل نظام اقتصادی ایران و حتی جامعه مدنی ایران بوده است. بنابراین تضاد بین حاکمیت ایران و آمریکا نه بر سر شیوه اداره داخلی ایران وراه وروش اقتصادی آنست بلکه بر سر کشاندن ایران در این حلقه استراتژیک محاصره جهانی چین است. اینجاست که پای استقلال ایرا ن بار دیگر به میان کشیده شده است. سازش با آمریکا و و زانو زدن در برابر خواست ها ی آمریکا به حاد ترین موضوع مورد اختلاف تبدیل شده است. سناریوی تفاهم نامه چین و ایران و صف بندی نوینی که در حال شکل گیریست نشان میدهد ایران در سر دوراهی قرار گرفته است.

با انتشار مقاله ای در یک روزنامه ای انگلیسی که وابسته به کارتل های نفتی جهان است در لندن فریاد های ضد چینی بلند تر شد. فریاد آی مردم کجایید، بیدار شوید که قرارداد ترکمنچای دیگری شش سال پیش محرمانه و در خفا با چین بسته شده است. اما این بار این صدا از داخل نظام جمهوری اسلامی و از مجلس شورای اسلامی در صحنه علنی با تائید رئیس مجلس و هنگامی که وزیر امور خارجه ایران برای پاسخ به پرسش های نمایندگان حضور داشت بلند شد.» گویی که این سناریو را از قبل نوشته بودند.

 به ناگاه طیف وسیعی به دنبال خر دجال براه افتادند. برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی یک چنین طیفی از نمایندگان مجلس رژیم، همراه رئیس مجلس تازه منتخب از جنس سرکردگان سپاه پاسداران با براندازهای پرو آمریکایی خارج کشور همصدا شدند و علیه تفاهم نامه ای که شش سال بود گرد و خاک میخورد مشترکن به افشاگری پرداختند. این عملکرد مشترک با سرو صدای بلند رسانه ای داخل و خارج روبرو گشت. زیر درخت سیب و تدارک بهمن 57 و شعار همه باهم را تداعی می کرد. تضاد های درون نظام شاهنشاهی بالا گرفته بود، شاه نخست وزیر دوازده ساله اش هویدا را را زندانی کرده بود.در مجلس دست نشانده، مانند امروز چند نماینده پیدا شدند که به طرفداری از خمینی برخاسته بودند.. تظاهرات میلیونی کارگران و زحمتکشان و کلیه نیروهای آزادیخواه و ضد امپریالیست که ترس و وحشت در دل سرمایه جهانی انداخته بود آنها را بر آن داشت دربرابر بدیل مترقی چپ و کارگری بسوی بدیل تراشی اسلامی سرمایه داری خمینی روند. توده های مردم با جنایاتی که شاه پس از کودتای 28 مرداد 32 علیه حکومت ملی دکتر مصدق مرتکب شده بود، در راهپیمایی عظیم بی اقتدار کردند و آنقدر او را زدند که بالاخره راضی شد رو به مردم اعلام کند پیامتان را شنیدم..اما تاریخ گواه است که دیکتاتور ها همیشه دیر دوزاری شان می افتد.دیگر دیر شده بود دستگاه های امنیتی آمریکا با خمینی که از زمان های دور ارتباط داشتند تدارک برداشتن شاه را دیده بودند و وارد عمل شده بودند. حالا دیگر تمام عناصر دست نشانده آمریکایی را به کار گرفته که شاه باید برود. شاه مقتدر برپا کننده جشن 2500 ساله شاهنشاهی ایران را به جایی رساندند که دیگرهیچ غلطی نمی توانست کند، همانطور که پدرش با آن همه اقتدار رضا شاهی وقتی که انگلیس ها به او حکم کردند باید برود هیچ غلطی نتوانست کند. تاریخ بار دیگر تکرار شد اما این بار با سر تیتر بزرگ اطلاعات « شاه رفت «.

 سرو صدای طرفداری از آمریکا و سازش با آمریکا با طرح تفاهم نامه 25 ساله زمینه ای را بوجود آورد که انسان را به یاد گفته کودکانه « تا سه نشه بازی نشه « بیاندازد. سروصدای مجلسیان و بوق کرنای رسانه های آمریکایی و انگلیسی و اسرائیلی درباره تفاهم نامه ایران و چین و پخش دروغ که چینی ها نیرو نظامی در جنوب ایران پیاده کرده اند و جزایر خلیج فارس به چینی ها واگذار شده به درستی بعضی از ناظران سیاسی و تحلیگران را به چگونگی تکوین نقشه بیگانگان در واقعه 57 کشاند. بخصوص اینکه سال انتخابات در آمریکا بود و ترامپ باید فیلی هوا میکرد و در رابطه با ایران پیروزی چشمگیر نشان میداد چون کشتن قاسم سلیمانی در افکار عمومی آمریکا در مقایسه با کشتن بن لادن توسط اوباما بسود ترامپ نمره چندانی نگرفته بود. علاوه بر اینکه دامنه شکست سیاست فشار حداکثری هم گسترش یافته بود. حتی روزنامه واشنگتن پُست رو به کاخ سفید نوشت تحریم ها موثر نیفتاده، مخالفان راست خارج کشوری هم راهی به جایی نبرده اند و یک رهبری منسجم براندازی بوجود نیامده است. پس باید رو به جنبش میلیونی کارگری کرد که با هرگونه دخالت خارجی مخالفند و استقلال ایران را می خواهند. اما توانایی تغییر رژیم را دارند.

 طبق تجربه جهانی در دوران بحران ساختاری سرمایه داری هنگامی که بیکاری گسترش می یابد و هیئت حاکمه از نفس می افتد و سرمایه داری زیر سوال می رود بورژوازی دست به دامان جناح راست افراطی فاشیستی می شود که نه با شعار های واقعی کارگران بلکه با شعار های نژادپرستانه و شوونیستی جنبش کارگری را از مسیر راستین انقلابی و سوسیالیستی منحرف کند. این گرایش از بحران ساختاری سرمایه داری ۲۰۰۸ در اکثر کشورهای سرمایه داری رشد کرده است و حتی در بعضی از کشورهای اروپایی از جمله لهستان و اتریش و خود ایالات متحد آمریکا به قدرت رسیده است. اکنون ما در ایران با جنین شرایطی روبرو هستیم. بحران اقتصادی از سر گذشته است و هر روز بیشتر ناتوانی و فروماندگی حکومت عیان می گردد. توده ها ی عظیم مردم در کارخانه ها و در خیابان ها با اعتراضات خود دیگر هیچ آبرویی برای نظام باقی نگذاشته اند. درست از سال 88 ریزش و جدایی از نظام شروع شد ولی هیچگاه مخالفان سیاسی درون نظام تا این حد در فعالیت های بیرون از نظام جلو نرفته بودند. اما اکنون پا را فراتر گذاشته اند، نمایندگان آن ها به گله خانم کلینتن وزیر امور خارجه آمریکا در خیزش 88 پاسخ می دهند که حاضر به همکاری اند. البته این همصدایی میان رگه های همجنس حامی ادامه نظام سرمایه داری چون از لحاظ ماهیت طبقاتی یکی هستند طبیعی است و معمولا به سازش با جناح همنوع طبقاتی خود بیشتر دیده می شود. افشای تفاهم نامه 25 ساله خط راست بدیل امپریالیستی را آشکار کرد. نشان داد که یک خط متحد سیاسی میان جناحی از حاکمیت با دارودسته های راست ضد کمونیست ترامپیست در خارج موجود است. همانطور که خمینی گفت من طلبه هستم و به قدرت سیاسی چشمی ندارم، افرادی هم در همسویی با سیاست های کاخ سفید که مشاورانش معتقدند همه زمینه ها آماده است تنها رهبری لازم است؛ دست اندرکارند. پیام اخیر رضا پهلوی هم در این راستا است. هیچ جای تعجبی نبود و نیست چه همه ی اینها روی یک نکته اشتراک داشته ودارند ضد کمونیستند و از موضع ضد کمونیستی متحد اند و چنانچه بار دیگر رژیم چنجی هم صورت گیرد همانطور که دارو دسته ی خمینی به سازمان سیا تعهد دادند علیه کمونیست ها خواهند ایستاد، اینها هم که این روزها آشکارا به سرسپردگی آمریکا افتخار می کنند، بدتر عمل نکنند بهتر نخواهند کرد.

هصدایی رئیس مجلس ایران که وابستگی اش به سپاه پاسداران محرز بنظر می رسد،شایعات یک دست شدن ریاست جمهوری در انتخابات آینده ایران که یک سپاهی خواهد بود این شُبه را تقویت می بخشد که قدرت سیاسی را سپاه دارد بشیوه خزنده بدست می گیرد. حال با توجه به نکات بالا سرنوشت آیت الله خامنه ای چه خواهد شد؟ این روزها او از همه بیشتر مورد حمله است؟ حتی در داخل ایران هم دیگر نقد از خامنه ای عمومی شده است. آیا سناریوی همان سیاست دوران تغییر رژیم در سال 57 تکرار خواهد شد.

وظیفه چپ و اهمیت اتخاذ سیاست درست.

تاریخ کلیه جنبش های توده ای جهان در این چند دهه نشان میدهد که دست بدست شدن قدرت میان نمایندگان طبقه سرمایه زیر هر پوششی باشد، نظامی، اسلامی و حتی دموکراسی پارلمانی هیچگونه تغییری بسود اکثریت عظیم توده ها صورت نخواهد گرفت. ایران، ترکیه، مصر و سودان را ببینید که تغییرات چه نتایجی را به بار آورده است. در نتیجه چپ ایران با صد سال مبارزه ی طولانی و سختی که پشت سر گذاشته در چنین اوضاعی چگونه باید عمل کند؟

کمونیستها باید پرچمدار استوار استقلال و عدم وابستگی ایران باشند با هرگونه سیاست تجاوزگرانه قدرت های بزرگ جهانی مبارزه کنند

کمونیست ها باید با خط کشی درست طبقاتی و انتخاب بدیل راستین کارگری با برنامه سوسیالیستی برای نجات ایران به میان توده ها روند، روی آموزش از تودها و آموزش به تودها پافشاری کنند واز این طریق در خدمت تمام وکمال متشکل شدن کارگران و توده های وسیع مردم ستمدیده و زحمتکشان شوند. تنها از این طریق است که کمونیستها قادر می شوند یک حزب متحد و یک پارچه بلشویکی در پیوند با جنبش کارگری در داخل و در قلب جنبشهای عملی توده ای بوجود آورند. درست آن حلقه زنجیری است که چون بدست گرفته شود و محکم بدست گرفته شود بقیه حلقه های انقلاب کردن به درستی در دست گرفته خواهد شد.

 نجات ایران بحران زده ی امروزکه به لبه پرتگاه رسیده است امروز اتحاد و ایجاد وسیع ترین وعظیم ترین نیروهای توده ای، جنبش های اجتماعی و نهادهای آزادیخواه و استقلال طلب زیر پرچم راستین طبقه کارگر برای براندازی نظام جمهوری اسلامی در دستور کار است.

کمونیستها باید با هرگونه سازش با امپریالیسم که نتیجه اش دست بدست شدن قدرت سیاسی در میان طبقه سرمایه داری است و در راستای منافع امپریالیسم آمریکاست مبارزه کنند.

محسن رضوانی

در زمینه مالی ما را یاری دهید

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی