دوشنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۹

نقش منصور حکمت در جنبش کمونیستی(6)
وارونه جلوه دادن و جعل حقایق ساختمان سوسیالیسم در اتحاد شوروی توسط منصور حکمت توانست عدهای از کادرهای روشنفکر حزب کمونیست ایران را قانع کند تا جائی که عکس تروتسکی و آثار او را تا سالیان سال در سایت حزب کمونیست ایران گنجاندند ولی این مواضع تروتسکیستی، عده دیگری از کادرهای حزب کمونیست ایران را به خشم آورد. این مواضع وارونه، باعث ایجاد دومین بحران بزرگ در حزب کمونیست ایران گردید.

بحران سوم
بحران سوم در واقع ادامه بحران اول است که توسط بحران دوم که در نتیجه پامال کردن تمام دستاوردهای ساختان سوسیالیسم در شوروی تحت رهبری لنین و استالین تا سال ۱۹۵۳ و کشور سوسیالیستی چین تحت رهبری مائوتسه دون، به وجود آمده بود، تشدید و تعمیق میشود.
تا این زمان حزب کمونیست به رهبری منصور حکمت در پی مبارزه برای جمهوری دمکراتیک انقلابی است. یعنی یک کاریکاتور بی قواره از انقلاب دمکراتیک در روسیه نیمه سرواژ - نیمه امپریالیستی و جمهوری دمکراتیک خلق در چین نیمه فئودال - نیمه مستعمره. این درک غیر علمی و غیر واقعی از ساختار اقتصادی - سیاسی - طبقاتی ایران و بر مبنای آن هدف گرفتن چیزی غیر ممکن (جمهوری دمکراتیک انقلابی بجای بنای ساختار سوسیالیستی) بحران عمیقی را در کلیه سازمانهای چپ ایران منجمله و به ویژه حزب کمونیست ایران به وجود آورد. حزب کمونیست با اخذ نظر تروتسکی مبنی بر عدم امکان ساختمان سوسیالیسم در یک کشور که علیه نظر لنین از سال ۱۹۰۳ تدوین شده بود، اجتناب ناپذیر به عدم ساختمان سوسیالیسم در ایران کشیده شد. و این درک وهم آلود تروتسکیستی که با جملات پر زرق و برق سوسیالیستی تزئین میگردید، عمیقترین بحران را به وجود آورد. در این نقطه تاریخی از حزب کمونیست است که منصور حکمت میگوید:
«حزب را کسالت همگانی، روحیه کارمندی، [فرا گرفته است] همه فهمیدهاند که میشود کار را عقب انداخت و هیچ اتفاقی هم نمیافتد، مشغلههای غیر سیاسی افراد بالا گرفته... مثل مشغلههای خانوادگی و شغلی...، خیلی از رفقا امروز را به فردا میرسانند و فردا را به پس فردا، همین که توی یک کمیته است برایش کافی است. کسانی را شاهدیم که اگر بخواهی کارش را به طور واقعی و مادی حساب بکنیم در ماه ۴۵ دقیقه است، جا خوش میکنند. کارها سپرده میشود و جوابش حتا گرفته نمیشود...این مسائل ناشی از یک واقعیت سیاسی است. به نظر ما این است که حزب چندیست که افق سیاسی و مبارزاتی خودش را از دست داده است... به نظر میآید ما حرفی دیگر برای به کرسی نشاندن نداریم. اگر در دوره فشرده و کوتاهی این معضلات به عکس خودش تبدیل نشود... کار به جائی میرسد که حزب کمونیست دوره تخریب خودش را شروع میکند.... اعضای کمیته مرکز یا در یک دوره کوتاه کار شبانه روزی فشرده، با افق و متعهدانهای را انجام میدهند یا راستاش همهمان باید فکر... نجات باشیم» (حکمت - تصمیمات اخیر دفتر سیاسی6/6/1986 )
تاریخ نشان داد؛ تا زمانی که منصور حکمت در رأس حزب کمونیست ایران بود، وضعیت اسفبار آن، روز به روز تعمیق میگشت.
مارکسیسم میگوید ظهور این پدیدههای ناسالم ناشی از وجود لیبرالیسم تشکیلاتی است که تظاهرات کنکرتاش، بیان عملکرد کنکرت ایدئولوژی و سیاست خرده بورژوازی در زمینه تشکیلات است. ریشه کن کردن این پدیده خطرناک فقط با مسلط شدن اعضای حزب به تئوریهای مارکسیستی، سعی در بالا بردن درک مجموعه حزب از اوضاع جهانی و ملی، عمیق نمودن درک کادرها و اعضا از وظائف تاریخی حزب و دامن زدن به انتقاد و انتقاد از خود خلاق، امکان مییابد. لذا به ویژه در چنین شرایطی، دموکراسی حزبی باید تا حد امکان بسط و گسترش یابد. باید نظرات مختلف در یک اتمسفر سالم، خلاقانه در مقابل هم قرار گیرند و نارسائیها و ناخالصیها در جریان انتقاد تودهای مورد طرد قرار گیرد. به بیان دیگر بسط کامل دموکراسی در حزب ضرورت درجه اول پیدا میکند.
ولی منصور حکمت در مورد دموکراسی درک بورژوا منشانهای دارد که جالب است: « دمکراسی تعريفی نيست برای داشتن انسانهای آزاد و مختاری که با هم حرف ميزنند و رأی آنها سر جای خودش قبول است و بموقعش بايد در يک صف بايستند و بجنگند. دمکراسی تعريف شرايطی است که در آن اکثريت حرف خودش را اِعمال ميکند. و هر چقدر هم شما حزب کمونيست را دمکراتيک تعريف کنيد اکثريت دمکراتيکی بوجود ميآيد که در دهان اقليت را ميبندد ديگر. پس آن چيزی که شما ميخواهيد حقوق فرد و حقوق اقليت در حزب است، که اين بنظر من امری مربوط به دمکراسی نيست. يک حکومت دمکراتيک، يک سازمان دمکراتيک با رأی اکثريت تصميم ميگيرد يک تعدادی را بخاطر حرفی که زدند ميندازد بيرون ديگر.»
ناشی از چنین درکی از دموکراسی درون حزبی است که میگوید: «من هنوز معتقدم حزب کمونيست انقلابی عصر ما حزب سانتراليستی است. من راستش زياد ايدههای دمکراسی را در رابطه با حزبی که در اين شرايط مبارزه ميکند هموزن انضباط و سانترياليسم نميدانم.» آیا مرکزیت دموکراتیک این را میگوید؟ یا درک سخیف منصور حکمت از آن چنین است؟
جهت جواب به این سؤالات، توضیح منسجم مرکزیت دموکراتیک به عنوان تنها ساختار انقلابی تشکیلات کمونیستی، ضروریست:
مرکزیت یک تشکیلات کمونیستی وقتی میتواند سیاست درستی را نسبت به طبقات و اقشار گوناگون در پیش گیرد و به عنوان مرکزیت پرولتری عمل نماید، که بداند طبقات و اقشار موجود در جامعه چه میگویند، چه میخواهند و چه سیاستی را در جامعه اعمال میکنند. این دانش فقط و فقط میتواند توسط اعضای یک سازمان کمونیستی به کادرها و از طریق کادرها به مرکز تشکیلات منتقل شود. روشن است که این اطلاعات مثل یک مواد خام منتقل نخواهد شد. بلکه اعضای حزب این اطلاعات را تحلیل میکنند و در مورد آن نظر دارند. و وقتی این اطلاعات و نظر اعضا به کادرهای تشکیلات کمونیستی منتقل میشود، آنها نیز تحلیل خود را از این مجموعه دارند. در نتیجه یک جزب راستین پرولتری باید آزادی کامل برای ارائه این نظرات به ارگان بالاتر را تضمین کند، در غیر این صورت، مرکزیت تشکیلات از اطلاعات و نظرات کامل اعضا و کادرها محروم خواهد ماند و سیاستی را که اتخاذ خواهد کرد، متافیزیکی، نادرست و شکننده خواهد بود. لذا دموکراسی کامل در یک حزب سیاسی پرولتری اجتناب ناپذیر است.
از جانب دیگر وقتی اطلاعات و تحلیلهای (نظرات) اعضا و کادرها به مرکزیت تشکیلات رسید، این مرکزیت بر مبنای تئوریها و معیارهای مارکسیستی، تجارب تاریخی پرولتاریای جهان، سبک و شیوه کار کمونیستی، آنها را بررسی کرده، کاه را از گندم جدا میکند، سیاست و تاکتیکی را در جامعه اتخاذ مینماید که با واقعیات طبقات مختلف جامعه در خدمت پیش برد انقلاب انطباق زیادی دارد. در این نقطه رهنمودهای مرکزیت برای هر عضو تشکیلات لازم الاجرا است. در حالی که این عضو میتواند در هر لحظهای رهنمودهای مرکز را مورد انتقاد قرار دهد و نظر خودش را در وسعت تشکیلات تبلیغ نماید، ولی نمیتواند از اجرای آن سرپیچی کند. لذا برای پیش برد امر انقلاب وجود چنین مرکزیتی ضرورت کامل دارد. به طوری که ملاحظه میشود مرکزیت دموکراتیک یک واحد جدا ناپذیر است یک واحد دیالکتیکی است. در یک سازمان مارکسیستی نمیتوان مرکزیت داشت ولی دموکراسی نداشت. این دیگر سازمان مارکسیستی نیست. نمیتوان دمکراسی داشت ولی مرکزیت نداشت . این یک سازمان و گروه آنارشیستی است نه یک سازمان پرولتری. ولی در شرایط متفاوت هر جانب این واحد دیالکتیکی میتواند عمده و یا غیر عمده گردد. در لحظهای دموکراسی جنبه غالب دارد و در شرایط دیگر مرکزیت جنبه غالب پیدا میکند ولی در هر لحظهای کل این واحد دیالکتیکی باید ساختار احزاب کمونیست باشد و دائما نوسازی گردد.
در مقابل ساختار تشکیلاتی مرکزیت دموکراتیک، ساختار تشکیلاتی سانترالیستی قرار دارد. در چنین تشکیلاتی فرمانبرداری بدون قید و شرط اعضا، درجه اول اهمیت قرار دارد. تمام سازمانهای سرمایه داری (چه اقتصادی و چه سیاسی)، سازمانهای نظامی کشورهای سرمایهداری و دولت های فاشیستی بر این پایه استوارند: سنتریسم.
منصور حکمت چاره دردی را که خود موجد آن است در اطاعت محض اعضا از مرکزیت میداند. لذا سازمان سنتریستی را به میان میکشد.
در بطن ایدهء تشکیلات سانترالیستی، آنارشیسم و فراکسیونیسم نهفته است. این آقائی که برای سازمان سنتریستی میکوشد، در عین حال چنین نیز میاندیشد: «بنظر من ما بايد بگوييم حزب کمونيست ايران حزب منضبط است، حزبی دارای اهداف واحد و حزبی است که آگاهانه و داوطلبانه حول اهداف مشترکی تشکيل شده بنابراين روابط درونيش روابط خاصی است که به آن ميگويند سانتراليسم دمکراتيک، اگر آن منظور ما است. » تا اینجا درست است. حزبی که چنین باشد حتما بر مبنای مرکزیت دموکراتیک شکل گرفته است. ولی طبق گفتههای همین جناب، حزب کمونیست چنین حزبی نبود. حال ببینیم که حکمت مرکزیت دموکراتیک را چگونه میفهمد: «و آن سانتراليسم دمکراتيک بنظر من ملاکهايش ديگر الزاماً نميتواند تبعيت اين از آن يا تبعيت آن از اين باشد. بايد از پديده رهبری سياسی حرکت کرد (در توصيفش مثلاً) که ما بالأخره با رهبرهای عملی در سطح جنبش کارگری روبرو هستيم که هيچ اساسنامهای نميتواند طرف را مجبور بکند کاری بکند که درست نميداند». و یا « آدم ميتواند عضو حزب باشد و به اين معنى خيلى از دستوراتش بنظر من تبعيت نکند. فلان کميته ميتواند فلان نظر حزب را نپذيرد. اگر رهبر واقعى جنبش کارگرى است که آن نظرات در کتش نميرود.» (تکیه از ما) ما در پیش گفته بودیم که آدمهای سنتریست در عین حال آنارشیست هم هستند.
„عالیست. افتخار آفرین است.“ البته بورژوازی در قدرت این را به منصور حکمت میگوید. چون مثلا در یک تظاهرات خیابانی مرکزیت حزب دستور تهاجم به نیروهای مسلح را میدهد، کمیته آن شهر این دستور را «درست نمیداند» و «در کتش نمیرود». چه میکند؟ «درست» میداند و «در کتش» میرود که به خانهاش برود. و میرود به خانهاش. آنوقت صفوف تظاهرات ضعیف و پراکنده میشود و بورژوازی حاکم برای آقای حکمت کف میزند. زیرا میبیند که آنارشیسم در تشکیلات او حاکم شده است.
در طول چند سال حاکمیت منصور حکمت بر حزب کمونیست و کشیدن این حزب به انحرافات متعدد؛ مرحله جمهوری دمکراتیک انقلابی، زیر سئوال بردن امکان ساختمان سوسیالیسم در یک کشور و در نتیجه ایجاد بدبینی نسبت به ساختمان سوسیالیسم در ایران و کوشش برای تبدیل حزب به یک سازمان سنتریستی و نهایتا آنارشیستی، اعتراض وسیع تودهء حزبی را به دنبال داشت که به منفرد شدن حکمت و رفقایش میانجامید.

بحران چهارم: فراکسیون منصور حکمت و انشعاب
با گسترش انتقادات کادرها و اعضاء به نوع نگرش، برنامه و سبک کار او و رفقایش، تلاش او جهت جا انداختن و طبیعی جلوه دادن فراکسیون در یک حزب پرولتری کمونیستی، آغاز گردید. او در مضرات دمکراسی چنین میگوید «در هر کنگرهای رأی اکثريت را روی اپوزيسيون اعمال کردند و زدندش ديگر. قانون ضد فراکسيونی را به رأی اکثريت کنگرهشان تصويب کردند و بعد هم اجرايش کردند ديگر. » روی سخن حکمت، حزب بلشویک شوروی است. که ایجاد فراکسیون یعنی وجود دو گرایش سازمانیافته طبقاتی در یک حزب را اجازه نمیداد و روی مرکزیت دمکراتیک تکیه میکرد. و «آيا اين حزب دمکراتيک است يا نه بايد انعکاسی باشد از اين که حقوق فرد را و حقوق فکرهای مختلف را در آن بيان ميکند (اگر فراکسيون يا اصول عقيدتی مختلفی هست).»
حکمت با این تبلیغات، فراکسیون خود را گام به گام پی میریخت. به ویژه این که هر روز معضلات ایدئولوژیک، سیاسی تشکیلاتی حزب نیز گستردهتر و عمیقتر میشد و او با سیاستها و تاکتیکهای مخرباش آن را عمیقتر مینمود. او بعد از اقرار به ضعفهای اساسی حزب که در فوق بیان گردید، و عدم توانائی رهبری در حل معضلات، چنین میگوید: «علیرغم تلاشهائی که بنابراین شده، گاه و بی گاه، به طرق مختلف، برای حل این مسأله... من فکر میکنم سیر قهقرائی فعالیت مرکزی ما همچنان ادامه دارد... این آخرین باریست که من به عنوان یک عضو کمیته مرکزی و مسئولیت جمعی راجع با آن صحبت میکنم...
وقتی از مجموع مشکلات رهبری حرف میزنم، منظورم دفتر سیاسی فقط نیست... دفتر سیاسی آن ارگانیست که به اصطلاح این مشکل میتواند خودش را تویش نشان بدهد... ارگانیست که امکانات حل مسأله را دارد... ولی منشأ مسأله نیست... وقتی میگویم مسائل و معضلات رهبری هست، راجع به معضلات شش هفت نفر حرف نمیزنم. راجع به یک وضعیت در سطح کادرهای مرکزی و رفقائی حرف میزنم که میچرخانند. بروزات از این مسأله خیلی روشن است. کار تئوریک نیست، به عنوانی تلاش جمعی وجود ندارد،... حساسیت رهبری به همان معنای وسیعی که گفتم و به معنی اخصاش در دفتر سیاسی به مسائل جاری سیاسی و طبقاتی خیلی کم است. و تقریبا هیچ مکانیسمی برای برخورد تحلیل تصمیم گیری صحیح به موقع در قبال این مسائل در کار نیست. روحیه، راندمان، بازده انرژی جهت درجه دخیل شدن کادرهای مرکزی در امور مختلف حزب به طور جدی افت کرده است.» در واقع حزبی با این معضلات، دیگر حزب کمونیست نیست. حزبی است منفعل، که وظیفه اساسیاش تختئه کل جنبش کمونیستی در نزد طبقه کارگر و تودههای مردم است. ولی ما میدانیم که حزب کمونیست ایران هیچگاه بدین درجه از افت ایدئولوژیک - سیاسی - تشکیلاتی نرسید. در اثر اعمال تخریبی منصور حکمت و شرکاء کوچک شد، بسیاری از یارانش از دورش پراکنده شدند ولی همچنان یک سازمان کمونیستی فعال در کل جنبش کمونیستی ایران باقی ماند. منصور حکمت با این مسائل چیز دیگری را میخواهد عملی کند.
او در این نشست حزبی علل اساسی معضلات بیان شده را در؛ انقلابیگری خرده بورژوازی، محیط خارج از کشوری و تغییر در موقعیت عینی خود حزب، ارزیابی میکند. با معیارهای کمونیستی، اصلاح این معضلات و شرایط عینی با دامن زدن به مبارزه طبقاتی درون حزبی، انتقاد و انتقاد از خود و تشویق حزب به مطالعه آثار کلاسیک مارکسیستی، امکان پذیر میگردد. ولی در همان پلنوم هشتم، تصمیم گرفته میشود که برای مقابله با مشکلات، تشکیلاتی به نام «تشکيلات مرکزی» زیر نظر کمیته مرکزی به وجود آورند و با زور اساسنامه و پیچاندن اعضای این «تشکیلات مرکزی» در بندهای تشکیلاتی بر ضعفها غلبه کنند. در واقع حزب را سنتریستیتر کنند. روشن است که چنین سبک کاری نه تنها به حل معضلات یاری نمیرساند بلکه بر بحرانهای موجود میافزود.
ادامه دارد

بهرنگ

در زمینه مالی ما را یاری دهید

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی