دوشنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۹
نقش منصور حکمت در جنبش کمونیستی - ادامه۴
آغاز بحران

 بحران اول: هنوز چهار ماه از ایجاد حزب کمونیست نگذشته بود که بحران درونی حزب خود را آشکار ساخت.

منصور حکمت در سخنرانی خود در اوت ۱۹۸۴، نقل قولی از لنین می‌آورد که در مورد اجرای طرح نت گفته شده است. لنین در سال ۱۹۲۲ در این سخنرانی چنین می‌گوید: «یک سال گذشته است. دولت در دست ما بوده اما آیا تحت سیاست اقتصادی نوین این دولت به شیوه ما

عمل کرده است. خیر. ما نمی‌خواهیم این را اذعان کنیم. اما واقعیت دارد.»[1]

حکمت می‌گوید: «وضعیتی که ما داریم بی شباهیت به وضعیتی که این جا می‌گویم نیست.»[2]

یعنی سیاست و فعالیت‌هائی که حزب کمونیست ایران در پیش گرفته است مغایر با تصورات منصور حکمت است. او می‌گوید: پس از دو سال از پذیرفتن مارکسیسم“ انقلابی “ توسط کنگره سوم کومله و چهار ما از ایجاد حزب کمونیست، «ما امروز باید تعیین کنیم کدام نیروهای واقعی، کدام گرایشات واقعی، سازمان ما و تشکیلات حزبی ما را به آن جهتی می‌برند که خلاف میل ماست....  ما هیچ نشانه‌ای از حزبی که می‌خواهد جهان را زیر و رو کند در خودمان نمی‌بینیم.»[3]

منصور حکمت در این سخنرانی به اشکال مختلف به اختلاف حرف و عمل در افراد تشکیلات و اجرا نکردن وظائفشان برخورد می‌کند. در حالی که اختلاف حرف و عمل در حزب کمونیست ایران ریشه در تحلیل نادرست از نیروهای اجتماعی جامعه داشته که خود حکمت باعث و بانی آن بوده است.

در یک نظام سرمایه‌داری(۱۹۸۴) حزبی که به بهانه عدم وجود شرایط عینی و ذهنی جامعه، برای „جمهوری  دموکراتیک  انقلابی“ میکوشد، فعالیت‌هایش و اعضایش و نرم های واقعی و عملی افراد هوادارش کم کم رنگ و بوی سرمایه‌داری می‌گیرد. حکمت شلاق انتقاد را روی اعضا فرود می‌آورد در حالی که باید شلاق را روی خط مشی سیاسی و تعیین نادرست مرحله انقلاب فرود آورد  که توسط خود او تدوین شده است. لذا انتقادات سیل گونه او بر اعضای حزب کمونیست تغییری در شرایط و نوع عمل کرد حزب به وجود نمی‌آورد و نیاورد.

این اولین بحران بزرگ حزب کمونیست ایران تحت سیاست و سبک کار منصور حکمت است.

بحران دوم: منصور حکمت یک تروتسکیست شرمنده است. او از موضع تروتسکی به لنین و استالین حمله می‌کند و کلیه دستاوردها و تاریخ ساختمان سوسیالیسم در اتحاد شوروی را آگاهانه تحریف می‌نماید و زیر سؤال می‌برد.

در مورد عدم امکان „ساختمان سوسیالیسم در یک کشور“، تروتسکی چنین می‌گوید:

«بدون پشتیبانی مستقیم دولتی توسط پرولتاریای اروپا، طبقه کارگر روسیه نمی‌تواند قدرت را نگهدارد و حاکمیت موقتی‌اش به یک دیکتاتوری سوسیالیستی پایدار تحول می‌یابد».[4]

«طبقه کارگر روسیه با تکیه به نیروی خود، اجتناب ناپذیر در لحظه‌ای که دهقانان به او پشت می‌کنند، توسط ضد انقلاب درهم شکسته خواهد شد. برای او راهی باقی نمی‌ماند، غیر از این که سرنوشت حاکمیت سیاسی‌اش و در پی آن کل انقلاب روسیه را با سرنوشت انقلاب سوسیالیستی در اروپا گره بزند ».[5]

یک توضیح مختصر تاریخی: بعد از انقلاب ۱۹۱۷ هیچ گاه دهقانان به طبقه کارگر و حزب کمونیست پشت نکردند. دهقانان فقیر و میانه‌ حال همیشه متحد پرولتاریا و حزب کمونیست بلشویک بودند ولی کولاک‌ها - بورژوازی وحشی روستا - از همان آغاز انقلاب اکتبر علیه دهقانان فقیر و میانه حال به ستیز و دشمنی برخاستند.

تئوری تروتسکی یک تئوری تسلیم طلبانه است که اراده انقلابی توده‌های پرولتری و دیگر زحمتکشان را برای انقلاب و رهائی تحلیل می‌برد. نباید انقلاب کرد. زیرا هنوز دولت‌های سوسیالیستی در اروپا تشکیل نشده‌اند. نباید انقلاب کرد زیرا پرولتاریا در مقابل دهقانان قرار میگیرد و شکست میخورد.

او برای این که چهره تئوری تسلیم طلبانه خود را بپوشاند، شعار‌های ایده‌آلیستی و ضد مارکسیستی میدهد: «پرولتاریای روسیه می‌بایست با ابتکار خود انقلاب را به خطهء اروپا بکشاند. انقلاب روسیه به اروپای کهن سرمایه‌داری تهاجم نموده و آن را فتح خواهد کرد.»[6] 

تز - این انقلاب «با تکیه به نیروی خود شکست میخورد» - یک تز خائنانه و ضد دیالکتیک ماتریالیستی است. زیرا سرنوشت یک پدیده به ویژه یک پدیده اجتماعی را اساساً تضادهای درون آن تعیین می‌کند نه عوامل خارجی. عوامل خارجی شرط تحول هستند ولی عوامل داخلی اساس تحول‌اند.

دیگر این که تز صدور انقلاب تروتسکی بر مبنای امکانات خود کشورهای اروپائی، برمبنای آگاهی پرولتاریا و اراده‌اش برای انقلاب که از تکامل مناسبات تولیدی و فعالیت احزاب کمونیست درون هر کشور نشأت میگیرد، استوار نیست. می‌شود در امر پیشبرد انقلاب به پرولتاریای کشورهای مختلف یاری رساند ولی ایدهء کشیدن انقلاب به خطه‌های دیگر، یعنی صادر کردن آن، یک تئوری ارتجاعی بیش نیست.

این تز چنین است: حزب بلشویک باید انقلاب را به کشورهای اروپائی صادر کند. آنوقت وقتی خوب انقلاب سوسیالیستی صادر شد، یعنی وقتی پرولتاریای اتریش و لوکزامبورگ و سویس انقلاب کردند، آنوقت پرولتاریای روسیه میتواند با پشتیبانی و تکیه بر آن‌‌ها پا برجا بماند. این تز هیچ قرابتی با مارکسیسم و اراده پرولتاریا در انقلاب ندارد ولی تا بخواهید به تز صدور انقلاب خمینی شبیه است. و یا آن به این شبیه است. تروتسکی از سال ۱۹۰۵ با ارائه این تزهای ضد انقلابی و تسلیم طلبانه در تقابل آشتی ناپذیر با لنین و استالین قرار گرفت.

خودش می‌گوید: «دقیقاً در مقطع زمانی بین 9 ژانویه تا اکتبر 1905 نظرات مؤلف در زمینه خصوصیات تکامل انقلاب روسیه با عنوان تئوری „انقلاب پی در پی“ شکل گرفت.... تضادها در دولت کارگری در یک کشور عقب مانده با اکثریت قاطع جمعیت دهقانی فقط در مقیاس بین‌المللی در عرصه انقلاب جهانی پرولتاریا می‌توانند راه حل خود را بیابند»[7].

لنین بارها به این تز مزخرف انتقاد کرده است. برای نمونه لنین میگوید: « تروتسکی در سال ۱۹۰۱-۱۹۰۳ یک ایسکرائی جدی بود و ریازانف نقش او را در کنگره حزب در ۱۹۰۳ به عنوان „چماق لنین“ نشان می‌داد. در پایان سال ۱۹۰۳ تروتسکی یک منشویک جدی است، یعنی او از ایسکرائی‌ها به سوی „اکونومیست‌ها“ می‌رود.... او در ۱۹۰۴-۱۹۰۵ از منشویکی دور می‌شود و موضع بی ثباتی اتخاذ می‌کند، به طوری که خیلی زود با مارتینف („اکونومیست“) همکاری می‌کند، بعد از آن „انقلاب پی در پی“ مزخرف چپ را ارائه میدهد. ۱۹۰۶-۱۹۰۷ به بلشویکی نزدیک می‌شود، و در اوائل سال ۱۹۰۷ پشتیبانی خود را روزاکوکزامبورگ اعلام میکند... »[8] نا گفته نماند که «انقلاب پی در پی» تروتسکی حاوی استدلالات او در تقابل ناگزیر دهقانان با پرولتاریا و ضرورت وجود کشورهای سوسیالیستی اروپائی برای برقراری دیکتاتوری پرولتاریا در روسیه بود. یعنی این «انقلاب پی در پی» استدلالات یک انحلال طلب برای خنثی کردن انقلاب در پیش روی بود. دقیقا با همین دیدگاه نیز تروتسکی و شرکاء مخالف انجام انقلاب در اکتبر ۱۹۱۷ بودند. لنین به این گروه می‌گوید خائنین به پرولتاریا.

ولی آن نیروی عظیم طبقاتی که با سرنگون کردن دولت بورژوازی، صحنه اقتصادی و سیاسی جهان را تغییر داد، نه پرولتاریای آلمان بود و نه پرولتاریای لوکزامبورگ و یا اتریش. بلکه پرولتاریای پر شمار روسیه بود که تکان خورد و به هم طبقه‌ای‌هایش در کشورهای دیگر نشان داد که آن‌‌ها نیز باید تکان بخورند. می‌شود تکان خورد و پیروز شد. برای تروتسکی این مسأله محلی از اعراب نداشت. او راه تسلیم طلبی در پیش گرفته بود.

در بحثی که منصور حکمت و غلام کشاورز شرکت داشتند، غلام کشاورز به روشنی در جانب تروتسکی ایستاده و معتقد بود که ساختمان سوسیالیسم در یک کشور امکان ندارد.

[1]- نقل قول از لنین - بیان شده توسط منصور حکمت - درباره نتایج پلنوم دوم کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران- اوت ۱۹۸۴

[2]- منصور حکمت - درباره نتایج پلنوم دوم کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران - اوت ۱۹۸۴

[3]- همانجا

[4]- همان جا، صفحه 96-97، نقل قول آلمانی از: نتایج و چشم اندازها، خوانده شده در ۲۹ ژانویه ۲۰۱۳  

   http://www.marxists.org/archiv/trotzki/1906/erg-pers/8-arbreg.htm

[5]- همان جا، صفحه ۱۰۸-۱۰۹ نقل قول آلمانی از: نتایج و چشم اندازها، خوانده شده در ۲۹ ژانویه ۲۰۱۳    

http://www.marxists.org/archiv/trotzki/1906/erg-pers/9-europa.htm

[6]- همان جا، صفحه ۱۰۰، نقل قول آلمانی از: نتایج و چشم اندازها، خوانده شده در ۲۹ ژانویه ۲۰۱۳

    http://www.marxists.org/archiv/trotzki/1906/erg-pers/9-europa.htm

[7]- نقل قول از جلد ۶ آثار استالین صفحه ۳۲۷ - ۳۲۸

[8]- لنین - درباره اخلال در وحدت - مجموعه آثار - جلد ۲۰ -  صفحه ۳۴۸ - نوشته در ۳۰ ماه مه ۱۹۱۴

در زمینه مالی ما را یاری دهید

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی