یکشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۸

منصور حکمت و حزب سازی

لنین می‌گوید: « دقت و توجه عمده باید بدان معطوف گردد که کارگران‌ را تا سطح انقلابیون ارتقاء دهیم نه اینکه، آن طور که اکونومیست‌ها مایلند، خودمان حتما تا سطح «توده کارگر»... تنزل نمائیم.»

در عین حال «مبارزه خود بخودی پرولتاریا، تا زمانی که یک سازمان مستحکم انقلابیون آنرا رهبری نکند „به مبارزه طبقاتی“ حقیقی پرولتاریا مبدل نمی‌گردد.» لنین در اینجا از حضور حزب بلشویک در جنبش کارگری و تلاش این حزب جهت ارتقاء سطح آگاهی کارگران

 صحبت می‌کند. اگر سازمانی که خود را کمونیست می‌نامد چنین وظیفه خطیری را انجام ندهد و اساساً در سمت انجام این وظیفه خطیر به عنوان وظیفه مرکزی گام برندارد، حزبی را که تشکیل میدهد، دیگر یک حزب کمونیستی نیست بلکه یک حزب هوادار پرولتاریا در خارج از طبقه پرولتاریاست.

حال ببینیم دیدگاه منصور حکمت چگونه است:

منصور حکمت دو دیدگاه را سد راه ایجاد حزب کمونیست میداند: ۱- دیدگاه اکونومیستی ۲- دیدگاه ولونتاریستی (اراده گرایانه) 

او در نقد دیدگاه اکونومیستی ، پس از  این که  تربيت و آموزش دراز مدت پرولتاريا را یک موضع پاسیفیستی اعلام نمود و همراه همکارش آقای پرتو، دوباره و برای هزارمین با کشف کرد که: کمونیسم با تمایلات عمیق رنجبران و الغاء مالکیت خصوصی بر وسائل تولید و محو استثمار طبقاتی سازگاری دارد. و طعم قدرت سیاسی را در چند کشور به پرولتاریا چشانده است ، می‌نویسد:

«این درست است که سوسیالیسم علمی از درون جنبش خود بخودی نمی‌روید، اما این ابدا به معنای آن نیست که کمونیسم همواره و تا ابد، علیرغم پیوند تاریخی که با بخش‌های مختلف جنبش جهانی کارگری یافته است، جریانی خارج از جنبش طبقاتی است که باید مدام با آن „پیوند“ بخورد و در هر کشور هر روز از نو پیوند بخورد.... اتحادیه‌گری بیش از پیش از حالت خود بخودی در آمده و کمونیسم در عمق جنبش کارگری نفوذی پایدار و پا برجا یافته است... کمونیسم دیگر پدیده نو ظهوری برای جنبش طبقاتی نیست بلکه امروز دیگر به یک جزء لایتجرای آن و به یک گرایش عملی در صفوف آن بدل شده است... امروز شعار „برابری، برادری، حکومت کارگری“ به همان اندازه شعار „اتحادیه قدرت ماست “از یک خصلت „خود بخودی“ در میان کارگران برخوردار است...»  (تأکید از ماست)

نگاهی به درون طبقه کارگر و جنبش آن در ایران، عراق، ترکیه و.... نشان میدهد که جنبش کمونیستی در قلمرو این قدرت‌های سیاسی وجود دارد ولی هنوز در درون طبقه حضور ندارد و یا خیلی کم حضور دارد.

درد بزرگ جنبش کمونیستی ایران جدائی آن از طبقه کارگر است و این جنبش ده‌ها سال است که از این جدائی رنج می‌برد. آیا جنبش کمونیستی نباید با تمام نیرو و انرژی تلاش کند تا با طبقه کارگر و جنبش کارگری پیوند بخورد. آیا این ضرورت احساس نمی‌شود. منصور حکمت می‌گوید «نباید هر روز از نو پیوند بخورد.».  این به چه معنی است؟ این بدان معنی است که در روزی روزگاری حزب کمونیست ایران در زمان رضا شاه توانست در لحظه‌ی تاریخی کوتاهی در درون جنبش کارگری ایران نفوذ کند و با بخش‌هائی از آن پیوند بخورد. در سطح بین‌المللی نیز حزب کمونیست شوروی و چین توانستند با طبقه کارگر روسیه و چین پیوند محکم برقرار کنند. از نظر منصور حکمت این برای ما کافی است. پیوند انجام شده، دیگر لازم نیست. چون «نباید هر روز از نو پیوند بخورد.»

امروز در مجموع جنبش کارگری ایران یک خط پرولتری کمونیستی غالب نیست. در نتیجه خط دیگری غالب است. در حالی که طبقه کارگر مبارزه گسترده‌ای را جهت ایجاد تشکل‌های مستقل و تأمین معیشت به پیش می‌برد، ولی نمیتوان گفت که سوسیالیسم در این جنبش غالب و «از یک خصلت „خود بخودی“ برخوردار است» بلکه بیشتر به لحاظ جهان بینی هنوز اسلام ناب محمدی بر افکار کارگران حکم میراند. اکثرا مسلمان هستند.

وقتی منصور حکمت می‌گوید: «نباید هر روز از نو پیوند بخورد.». اولا جلوی حرکت جنبش کمونیستی جهت پیوند با جنبش کارگری را سد می‌کند و دیگر این که در مقابل ایدئولوژی حاکم بر جنبش کارگری که ایدئولوژی بورژوازی حاکم است، سرفرود می‌آورد.

آیا در ایران در صفوف طبقه کارگر «کمونیسم ... به یک جزء لایتجرای آن و به یک گرایش عملی در صفوف آن بدل شده است»؟؟

امروزه سطح دانش و درجه تحصیلات کارگران با کارگران روسیه و چین ۱۹۲۰ قابل مقایسه نیست. بسیاری از کارگران ایران دوازده کلاس درس خوانده‌اند. از طریق وسائل ارتباط جمعی از أوضاع اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشور و أوضاع بین‌المللی اطلاعات وسیعی دارند. ولی این کارگران نمی‌توانند مارکسیسم را دوباره مستقلا تدوین کنند ولی این کارگران می‌توانند بدون یاری روشنفکران مارکسیست غیر کارگری، به مارکسیسم تدوین شده و تجربیات کل طبقه کارگر جهانی در زمینه انقلاب و کمونیسم دست یابند. دست یافتن بعضی از کارگران به مارکسیسم نیز هنوز به مفهوم گرایش عملی کمونیسم در جنبش کارگری نیست. تا وقتی طبقه کارگر نتوانسته است سازمان سیاسی رهبری کننده خود  (حزب کمونیست) واقعی و سرتاسری ایران را به وجود آورد، نمی‌توان ادعا کرد «کمونیسم ... به یک جزء لایتجرای آن و به یک گرایش عملی در صفوف آن بدل شده است» چنین ادعائی در آن روز که حکمت و همکارش آن مقاله را نوشتند تا به امروز، موضع پاسیفیستی و سرفرود آوردن و دنباله روی آنها را از جریانات خود بخودی و ایدئولوژی بورژوازی حاکم در معرض دید میگذارد.

صحت تحلیل ما از دیدگاه منصور حکمت وقتی شفافتر ظاهر می‌شود که او ادعا می‌کند: حکومت کارگری“ به همان اندازه شعار „اتحادیه قدرت ماست “از یک خصلت „خود بخودی“ در میان کارگران برخوردار است...»

همه میدانیم که درخواست اتحادیه مستقل کارگری یک درخواست به روز و حاد طبقه کارگر و جنبش کارگریست. آیا درخواست حکومت کارگری هم در همین سطح توسط این طبقه در جامعه بیان میگردد؟ آیا طبقه کارگر و کل جنبش کارگری آگاهانه برای حکومت کارگری در حرکت است؟ نه. شعارهای کارگران هنوز رفرمیستی و در قالب همین نظام است.

البته تذکر این نکته بی جا نیست که شعار „ برابری، برادری، حکومت کارگری“ یک شعار بورژوازی و اغواگرانه بیش نیست، زیرا در کشورهای امپریالیستی نیز احزاب بورژوازی که خود را کارگری میدانند هرازگاهی به بالاترین درجه قدرت سیاسی دست می‌یابند. مثل حزب کارگری در انگلستان و یا حزب سوسیال دموکرات کارگری آلمان. این احزاب به اصطلاح کارگری نیز از برادری و برابری حرف میزنند ولی برابری چه کسانی و برادری چه عناصری؟

همه این ادعاهای پوچ منصور حکمت برای این است که به کومه‌له‌ای‌ها بگوید: مهم این نیست که ما حتما در سمتگیری پیوند با طبقه کارگر حزب کمونیست را ایجاد کنیم. ما می‌توانیم در هر کجای دنیا حزب کمونیست ایران را بر پا نمائیم. می‌شود در ایسلند حزب کمونیست ایران، به خصوص نوع کارگری آن را هم ایجاد کرد، زیرا در ایران شعار «حکومت کارگری از یک خصلت „خود بخودی“ در میان کارگران برخوردار است»

ناشی از این درک ضد مارکسیستی ادامه میدهد: «باور کردن جنبش کمونیستی به مثابه یک جریان زنده در جنبش طبقاتی پرولتاریا...» [البته جنبش کمونیستی مربوط به طبقه کارگر است ولی هنوز در درون طبقه کارگر حضور ندارد.]  «گام اول در تعریف زنده و اصولی حزب کمونیست در شرایط امروز است....» [یعنی برای حکمت، این امر غیر واقعی، گام اول در تعریف زنده و اصولی حزب می‌باشد.] و این «تمايز کمونيستها از آنارشيسم، سنديکاليسم، اتحاديه‌گری، خلق گرائی، ليبراليسم، رفرميسم، پارلمانتاريسم و غيره» است... حزب کمونيست، کمونيسم متشکل است؛ و لذا هر تشکل که اولا اين اهداف و شيوه‌ها را بشناسد... متعهد شود، مبارزه خود را بر مبنای آن سازمان دهد و به پيش برد و ثانيا، از توان کافی و استواری عملی لازم برای ادامه کاری و ثبات قدم در اين امر برخوردار باشد، يک حزب کمونيست است. حال خواه اين حزب کوچک يا بزرگ شود، ضعيف يا قوی شود، در اپوزيسيون باشد يا دولت را تشکيل بدهد، اين حزب، حزب کمونيست خواهد بود، زيرا نماينده متشکل کمونيسم به مثابه يک جريان متمايز و مشخص در جنبش طبقه کارگر است.»

در سطور پیش ما نشان دادیم که منصور حکمت دنبال جریان „خصلت خود بخودی حکومت کارگری“ در طبقه کارگر ایران، که ساخته و پرداخته ذهن اوست روان گردیده است. در نقل قول بالا، حزب را از طبقه به طور کامل جدا می‌کند. برای او حزب کمونیست یعنی حزبی که قبول کند کمونیسم در طبقه کارگر زنده است، مبارزه فکری با جریانات فکری دیگر آن طور که او آن را میفهمد (یعنی به لجن کشیدن هر کسی که غیر از من فکر می‌کند.)  باور بر این که این مبارزه شیوه مبارزه کمونیستی است، قبول این که  حزب کمونیست، کمونیسم متشکل است (جل‌الخالق) و تعهد و ثبات قدم به همه این‌ها. چنان که دیده می‌شود درخواست‌های بالا هیچ کدام به فعالیت عملی و سازماندهی در جنبش کارگری مربوط نیست. لذا هر سازمان کوچکی خارج از طبقه، بی رابطه با آن در هر کجای دنیا می‌تواند خود را حزب کمونیست ایران و یا حزب کمونیست کارگری ایران بنامد.

این امر گذشته از این که در درک خصلت، مضمون و کیفیت یک حزب راستین کمونیستی اخلال به وجود می‌آورد، آنارشیسم و پلورالیسم را در جنبش کمونیستی دامن زده و آن را قانونی می‌نمایاند، زیرا با این معیارها در هر لحظه‌ای ده‌ها سازمان در یک کشور می‌توانند خود را حزب کمونیست ایران بنامند. به بیان دیگر تفکر منصور حکمت یک تفکر انحلال طلبانه است.

این موضع یعنی فرار از وظیفه تخطی ناپذیر کمونیست‌ها و جنبش کمونیستی. این یعنی سرفرود آوردن در مقابل فعالیت‌های عملی بورژوازی در جنبش کارگری‌. زیرا وقتی بدون حضور حزب کمونیست، کمونیسم یک جزء لایتجزا و یک گرایش عملی در جنبش طبقه کارگر باشد، در آن صورت طبقه احتیاجی به رهبر سیاسی خود ندارد، بدون حزب کمونیست هم می‌تواند به سوسیالیسم برسد.

چرا منصور حکمت چنین موضع عقب مانده‌ای دارد؟ به این جهت که او با قلمداد کردن مرحله „جمهوری دموکراتیک انقلابی“برای آینده ایران، نمیخواهد نظم سرمایه‌داری را برهم بزند، میخواهد دوشادوش آن „انقلاب“ کند. در عین حال نمی‌خواهد برای این انقلاب منتظر ارتقاء سطح آگاهی کارگران بماند چون بر مبنای نقل‌قول‌های فوق به ویژه گفتارش در مورد پاسیفیسم، هدف او سرنگونی جمهوری اسلامی است.. در نتیجه حزبی را که میخواهد بسازد، می‌تواند بر بنیان یک سری تئوری‌های ظاهرا مارکسیستی ولی واقعا رفرمویستی و انحلال طلبانه و بدون پیوند با طبقه کارگر باشد به امید این که روزی روزگاری شاید این حزب با طبقه پیوند برقرار کند.

حزب ما معتقد نیست که یک حزب کمونیست در مراحل اولیه ایجادش حتما باید در جنبش کارگری نفوذ گسترده داشته باشد ولی عمیقا معتقدی است که این حزب کمونیست تازه ایجاد شده اگر سمتگیری جهت نفوذ در جنبش کارگری را در همان نطفه تشکیل در خود نداشته باشد، دیگر یک حزب کمونیست نیست. یک تشکیلاتی است که از کمونیسم و جنبش کارگری فقط دفاع می‌کند بدون این که بتواند تأثیر مشخص و مستقیمی در آن داشته باشد.

در مقاله‌ا‌‌ی که ذکر گردید، بر شیوه و سبک کار کمونیستی بسیار تأکید شده است. از دیدگاه حکمت و همکارش، شیوه کمونیستی یعنی تحویل دادن فرمول‌بندی‌های „کمونیستی“.

در حالیکه شیوه و سبک کار کمونیستی مفاهیم خاصی دارند. سبک کار کمونیستی عبارت است از

۱- پیوند فشرده با توده‌ها. این همان شیوه تفکر لنین است که می‌گوید: « دقت و توجه عمده باید بدان معطوف گردد که کارگران‌ را تا سطح انقلابیون ارتقاء دهیم نه اینکه، آن طور که اکونومیست‌ها مایلند، خودمان حتما تا سطح «توده کارگر»... تنزل نمائیم.»

۲- تلفیق تئوری با عمل. یعنی تلاش جهت ارتقاء فکری طبقه کارگر و مبارزه خود بخودی این طبقه به مبارزه آگاهانه و متشکل طبقاتی. لنین می‌گوید: «مبارزه خود بخودی پرولتاریا، تا زمانی که یک سازمان مستحکم انقلابیون آنرا رهبری نکند „به مبارزه طبقاتی“ حقیقی پرولتاریا مبدل نمی‌گردد.»

۳- انتقاد و انتقاد از خود. یعنی مبارزه سالم و وحدت طلبانه جهت نزدیک کردن جنبش کمونیستی به طبقه و انسجام کمونیست‌ها حول جهان بینی، استراتژی و سیاست کمونیستی. نه متلاشی کردن و انهدام جنبش کمونیستی آن طور که منصور حکمت در رابطه با سازمان رزمندگان، چریک‌های فدائی (اقلیت) و حزب رنجبران عمل می‌کرد. 

۴- که همه این‌ها فقط می‌تواند توسط حزبی عملی گردد که بر مبنای مرکزیت دموکرایتک - یعنی بیان مادی و سازمانی جهان بینی و متدلوژی کمونیسم - بنا گردیده باشد.

چنانکه می‌بینیم، مطالب فوق در دیدگاه منصور حکمت محلی از اعراب ندارد. ولی تفرعن و انحلال طلبی در اندیشه‌ او بسیار قوی و با ثبات است: او در رابطه با یکی از قدیمی‌ترین احزاب کمونیستی ایران که از خط انحرافی خود صادقانه و همه جانبه انتقاد کرده است چنین می‌گوید:

«همين حزب رنجبران که امروز موش شده، آن موقع مي‌نوشت، آی بورژوازی ملی را قبول ندارند! اينها فوق چپ‌اند. اينها چنينند و چنانند...» 

منصور حکمت غیر از خودش و سازمانش همه تشکلات جنبش کمونیستی را موش میدید که از او ترسیده‌اند و موش شده‌اند.

در آن لحظه‌ای که منصور حکمت  در مورد حزب کمونیست سخنرانی میکرد و از پرولتاریای ایران می‌خواست همراه دهقانان فقیر و همدوش منصور حکمت و بورژوازی دموکرات „جمهوری دموکراتیک انقلابی“ را برپا کند، حزب رنجبران ایران در کنگره دوم خود در کردستان، پس از یک مبارزه شدید ایدئولوژیک، بر دستاوردهای تحقیقاتی و مارکسیستی رفیق فداکار و جانفشانده‌اش، پرویز واعظ زاده مرجانی صحه گذاشت و بر سرمایه‌داری بودن ایران و ضرورت ایجاد حزب پیشقراول پرولتاریا - حزب کمونیست ایران - دوباره مهر تأیید گذاشت.:

«... سیر تحولات اخیر زیربنای اقتصادی ایران در جهت جایگزین شدن سرمایه‌داری وابسته است به جای فئودالیسم.... خطوط اساسی فعالیت نیروهای پیشرو (مارکسیست - لنینیست) برای ایجاد حزب و تدارک جنگ توده‌ای عبارت است از: ....

الف- در سطح مارکسیست - لنینیستی بر اساس شعارهای:

۱  راهنما قرار دادن مارکسیسم - لنینیسم.

۲  سرنگون کردن رژیم از طریق انقلاب قهرآمیز

۳   مرزبندی با رویزیونیسم و مبارزه با آن

۴   تشکیل حزب کمونیست.»

حدود یک سال پس از این کنگره در کنفرانس حزب در کردستان مرحله بلافاصله سوسیالیستی انقلاب ایران پذیرفته شد.

در واقع مصوبات کنگره دوم حزب رنجبران ایران  نمونه درخشان از جهان بینی پرولتری در زمینه انتقاد و انتقاد از خود صادقانه است. هر کمونیستی می‌بایست این موضع صادقانه حزب رنجبران را استقبال و تشویق کند و آن را در کل جنبش کمونیستی پرورش دهد. ولی بر خورد منصور حکمت به گونه دیگری بود که ایدئولوژی خرده بورژوازی و فاسد او را در چشم کمونیست‌ها و انقلابیون میکوبید: «خودتان را منحل اعلام کنيد، اين بهترين خدمتی است که ميتوانيد به انقلاب بکنيد.» 

حال ببینیم منصور حکمت چگونه میخواهد بی پرنسیپی خرده بورژوازی را میخواهد با دگنک وارد سازمان رزمندگان کند و این سازمان کمونیستی را از درون ازهم بپاشد: «آيا بايد "حرمت" تشکيلات را، حتی آنجا که بورژوازی نام آن، ارگان آن و اعتبار آن را ببازی گرفته است حفظ کنيم، يا برای حفظ نام، ارگان و اعتبار آن برای پرولتاريا، بورژوازی را، حتی آنجا که در تشکيلات ما ظهور کرده است رسوا سازيم؟»  او با خط مشی سازمان رزمندگان مشکل دارد. لذا کوشش می‌کند این سازمان را از هم بپاشد. اعضای آن را تشویق می‌کند که حرمت‌ها را از بین ببرند و تحت واژه‌های عوامفریبانه „منافع پرولتاریا“ همه را علیه هم بشوراند

ادامه دارد

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی