یکشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۸

خشونت علیه زنان

25 نوامبر امسال مصادف بود با روز محو خشونت علیه زنان که سازمان ملل در سال 1999 به رسمیت شناخته است.

از آن زمان تا به حال نه تنها خشونت علیه زنان کاهش نیافته است بلکه تشدید هم شده است. دلیل آنهم رشد بحران سرمایه داری در ابعاد مختلف از جنگ های ویرانگر و خانمان سوز تا به عقب راندن جوامع توسط رژیم های مرتجع و به قدرت رسیدن عقب مانده ترین نیروهای اجتماعی توسط همکاری امپریالیست‌ها

و متحد ین منطقه ای شان است. بحران سرمایه داری که با رشد بیکاری، گسترش فقر و  کاهش خدمات آموزشی و فرهنگ همراه است، باعث رشد خشونت های اجتماعی می شود. خشونت های اجتماعی به بالا رفتن سطح خشونت در کل اجتماع منجر می شود. هر تقابل فردی و گروهی و اجتماعی سریعا به بالاترین سطوح خشونت و بکار گیری اسلحه سرد و گرم منتهی می شود. ناشی از مناسبات بحرانی سرمایه داری فرهنگ خشونت به صورت همگانی بازسازی و برای رهایی فردی و گروهی بکار گرفته می شود. اما این مناسبات و فرهنگ و رفتارهای خشونت زا خود به عاملی برای بدتر شدن روابط اجتماعی و خصوصی تبدیل می شود.

خشونت اساسا یک فرهنگ نیست بلکه یک مناسبات بشدت نابرابر است که قابل حل به روش های دوستانه و صلح جویانه نیست. خشونت خود زائیده نابرابری و حقوق نابرابر انسان در جامعه است. نابرابری که از آن بهره کشی، زور گویی، ستم و استثمار حادث می شود. نتایج حاصل از این مناسبات به عدم امنیت اجتماعی منتهی می شود که خود از عدم برابری انسان ها در برابر قوانین جامعه است. بویژه اینکه برخی قوانین از بدوش در خود نابرابری و زور گویی و ستم و استثمار را به همراه می آورد ولی با تمام این شرایط نابرابری انسان ها در برابر قوانین موجود جامعه خود به رشد و گسترش خشونت دامن می زند. وقتی دو نفر در یک تصادف رانندگی درگیر هستند و هیچ تامین برای جبران خسارت نیست و یا وقتی فردی که به یک قتل متهم است بایستی مشکل قضاوت را با دیه حل کند و سیستم قضا و قوانین اجتماعی به هیچ گرفته می شود. زمینه های حقوق اجتماعی به دفاع فردی تبدیل می شود و در جامعه ای که حق فرد در جامعه به موضوعی فردی تبدیل شود، استفاده از نقش برتری در جایگاه اجتماعی و قدرت بدنی نقش در جه اول را بازی می کند. حال با توجه به نکات فوق می توان دریافت که چرا در اکثر کشورهای جهان خشونت علیه زنان در ابعاد وسیعی جریان دارد.

خشونت در یک جامعه موضوع و مسئله ای عمومی است اما در رابطه با زنان خشونت بطور مضاعف علیه آنان اعمال می شود، جامعه و مدیاها عمدتا به خشونت های فیزیکی علیه زنان اشاره دارند ولی خشونت فیزیکی تنها بخشی از مسئله تعرض به زنان جامعه است. خشونت علیه زنان از طرق مختلف انجام می گیرد از جمله خشونت جنسی، نابرابری اقتصادی، حقوقی، روانی، خانوادگی، فیزیکی، زبانی، رفتاری و.....

 رفع خشونت علیه زنان بدون درهم شکستن مناسبات نابرابر استثمارگرانه و ستمگرانه غیر ممکن است. بدون رهایی کل جامعه از قید طبقات استثمارگر، بدون درهم شکستن دولت های مدافع خشونت امکان رهایی زنان هم وجود ندارد وقتی جامعه ای آزاد نیست بخشی از جامعه قادر به رهایی خود نیست. رهایی زنان با رهایی کل جامعه ارتباطی مستقیم و دیالکتیکی باهم دارند و بر هم تاثیرات مستقیم می گذارند. بطور مثال امروز تجارت سکس یکی از پرسودترین تجارت های جهانی است که باندهای مختلف بین المللی در آن همکاری و شراکت دارند و یا در کشورهای جهان به ندرت می توان شغلی را پیدا کرد که در آن حقوق زن و مرد در برابر کار مساوی، بصورت برابر پرداخت شود.

مردسالاری در جوامع  خشونت علیه زنان را تحکیم می کند. در اکثر کشورهای جهان مردسالاری حاکم است. قوانین حمایتی از زنان حتی در کشورهای متروپل سرمایه داری هم هنوز نتوانسته جایگاه مساوی برای زنان به ارمغان بیاورد. در کشورهایی که دارودسته های مذهبی در چند دهه اخیر به قدرت رسیده اند، خشونت علیه زنان با پایمال کردن حقوق بدست آمده زنان و عقب راندن آنان از جامعه به خانه و خانه داری تشدید شده است. در بسیاری از کشورها از کتک زدن زنان  تا اشکال دیگر خشونت عملا بی مجازات می ماند و دست ساختارها و تفکرات کهن را برای خشونت علیه زنان باز هم بیشتر باز می گذارد.

بدون متشکل شدن زنان، بدون دفاع از خواسته های محقانه زنان و بالاخره بدون برپایی جامعه ای که بر سر در جامعه نوشته شده باشد حقوق برابر زن و مرد در کلیه عرصه های اجتماعی و فردی، امکان محو خشونت علیه زنان وجود ندارد. در این مبارزه، زنان و مردان ستمدیده و استثمارشده و روشنفکران انقلابی متحد استراتژیک زنان برای مبارزه علیه خشونت و مردسالاری جامعه می باشند.

ع.غ

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی