جمعه, ۲۲ آذر ۱۳۹۸

نقش منصور حکمت در جنبش کمونیستی ایران ۳

اگر حزب رنجبران، چندماهی حاکمین جدید را ضد امپریالیست ارزیابی کرد و به «انقلاب دموکراتیک» تن در داد و آن را تأیید نمود، ولی در کنگره دوم خود این اندیشه فاسد را به لحاظ جهان‌بینی، سیاسی و تشکیلاتی افشا و طرد نمود، و یک سال بعد در کنفرانس حزبی در کردستان، انقلاب سوسیالیستی را مرحله انقلاب ارزیابی و تنها نیروی واقعا انقلابی را پرولتاریای ایران نشان داد، ولی منصور حکمت این گرایش

 طبقاتی را با خود تا آخرین نفس‌ حمل نمود.به روشنی میتواند دید که منصور حکمت با فریادهای ضد سرمایه‌داری، عملا جاده را برای حاکمیت سرمایه‌داری دیگری در ایران فراهم می‌کند او هیچگاه نتوانست موضع خود را دال بر «... با اين عبارت کوشيده‌ايم جلوی اين سوء تعبير پاسيفيستی را بگيريم که "ساختن آلترناتيو" يک سياست درازمدت برای تربيت و آموزش پرولتاريا است.» اصلاح کند و به همین جهت در سال‌های بعد، در کنگره دوم حزب کمونیست کارگری در خارج از کشور، پرولتاریا را از نیروهای انقلاب خارج کرد و رضا پهلوی را به جای آن نشاند که ما در صفحات بعد به آن توجه خواهیم نمود.

یکی از دلائل این تشتت فکری ناشی از بی اطلاعی محض از تغییرات عظیمی بود که در سازمان تولید سرمایه‌داری بین‌المللی به وقوع می‌پیوست. کنسرن‌های غول آسای بین‌المللی به طور برگشت ناپذیری پایشان را برای همیشه از محیط ملی‌شان جدا می‌کردند و با قدرتی بی مانند نسبت به گذشته بر دولت‌های ملی‌اشان و دیگر دولت‌های کشورهای غیر امپریالیستی حاکم می‌شدند. این امر باعث گردیده که هر ٬٬انقلابی٬٬ که غیر از پرولتاریا در رأس آن باشد در همان روز اول علیه مردم چهره فاشیستی خود را عیان سازد. مثال روشن آن را ما در „انقلاب ۵۷“ به خوبی می‌بینیم و لمس می‌کنیم.  هر انقلاب دموکراتیک دیگری نیز در هر گوشه‌‌یی از جهان چنین سرنوشتی را دارد. این پروسه در فاصله سالهای ۱۹۶۰-۱۹۷۰ شروع شد. مقاله منصور حکمت و شرکاء در سال ۱۹۸۰ نوشته شده است. از همین دریچه است که او طرفداران و مخالفان سرنگونی شاه را وارونه می‌بیند.:

«بورژوازی غیر انحصاری و نمایندگان لیبرال آن نقش خود را در دفاع از رژیمی که لااقل پانزده سال تمام مدافع بساط پر رونق‌شان بود کاملا درک و ایفا نکردند و بدون توجه لازم به آنچه که میرفتند تا از دست بدهند، و در هراس از اوجگیری جنبش توده‌‌یی که جنبش پرولتری را در بطن خود پرورش می‌داد، تزلزل بخرج داده و به حکومت حامی خود پشت کردند. تلاش سرمایه انحصاری در تفهیم ضرورت دفاع فعال از حکومت شاه به بورزوازی غیر انحصاری و نمایندگان لیبرال آن سودی نبخشید.»[1] آیا می‌شود یک واقعه‌ی تاریخی مهمی از یک کشور را وارونه‌تر از آنچه مطالعه کردید نشان داد؟!

در آن شرایط رژیم شاه به طور کامل از مردم منفک شده بود، در رقابت بین امپریالیست‌های غربی و شرقی آرام آرام به جانب شرق گرویده بود، تضاد شاه با امپریالیست‌های غربی هر روز حادتر می‌شد. به ویژه در مسأله نفت  این تضاد با وضوح کامل خود را در سطح بین‌المللی نشان میداد. در عین حال رژیم شاه در مورد تحویل هواپیما و سلاح‌های مدرن از کشورهای امپریالیستی به ویژه آمریکا درگیری بی انتهائی داشت. لذا رژیم شاه دیگر آن رژیمی نبود که بتواند در شرایط گلوبالیزاسیون سرمایه در خدمت آن قرار گیرد و باید سرنگون می‌شد. بر این مدعا کنفرانس گوادلوپ به طور انکار ناپذیری صحه میگذارد. در مناسبات داخلی، بخشی از سرمایه‌داران تجاری که در رقابت با دولت مردان در زمینه صدور و ورود کالا در تضاد قرار گرفته بودند، از دارو دسته خمینی دفاع میکردند. بخش‌های دیگر بورژوازی ایران از شاه دفاع میکرد. اذهاری و شریف امامی... هار ترین نمایندگان بورژوازی صنعتی ایران تا به آخر کنار شاه ایستادند. بعد از آن نماینده جبهه ملی - بختیار -، نماینده بخشی از بورژوازی لیبرال ایران در قامت نخست وزیر کنار شاه ایستاد. در نتیجه بر خلاف آنچه که منصور حکمت مدعی است، بخش وسیعی از بورژوازی ایران به ویژه بورژوازی صنعتی از رژیم شاه پشتیبانی میکرد در حالی که نیروهای امپریالیستی در تضاد شدید با رژیم شاه قرار داشتند و او را دیگر لایق انجام وظائف خدمتگزاری نمی‌دانستند.

منصور حکمت در آن روزها چنین ادعا نمود: «برنامه ا. م. ک. و ٬٬برنامه حزب کمونیست٬٬ هر دو بر یک بینش واحد استوارند. بینشی که امروز حقانیت خود را در برابر نظرات رویزیونیستی....، انقلاب سوسیالیستی بلاواسطه (تکیه از ماست) و...کاملا اثبات نموده است...»[2] اثبات شده است؟ از قرار معلوم رد شده است. تزهائی که در مورد ضرورت برپائی „جمهوری دموکراتیک انقلابی“ به جای برپائی „بلاواسطه یک جامعه سوسیالیستی“ از جانب منصور حکمت طرح گردیده‌، با ادله علمی توسط اکثریت سازمان‌های جنبش کمونیستی مردود اعلام شده و انقلاب قهرآمیز علیه رژیم جمهوری اسلامی و ایجاد بلافاصله جامعه سوسیالیستی و برپائی دیکتاتوری پرولتاریا پذیرفته شده است.

اتحاد مبارزان کمونیست به رهبری حکمت با چنین ایدئولوژی و سیاستی به صورت یک سازمان کوچک بر صحنه سیاسی جامعه ایران ظاهر شد. به هر حال این سازمان در مسیر فعالیت‌های خود به سازمانی برخورد کرد که هنوز جستجوگر بود، هنوز خط مشی دقیق و تنظیم شده در ارتباط با مبارزه طبقاتی، آینده ایران و ملیت کرد و غیره نداشت. در این جاست که منصور حکمت در سال ۱۳۶۱ نوشت که "کومه له" یعنی آن "نیرویی" که "ما سال‌ها انتظارش را داشتیم ، اکنون آمده بود".[3]

به هر حال این دو سازمان پیش نویس اساسنامه مشترک برای وحدت را نوشتند. نکات اساسی این پیش نویس تبدیل به اساسنامه و برنامه حزب کمونیست ایران ‌شود. خوانند برای این نقل قول طولانی باید ما را ببخشد. چاره‌‌یی نیست. بهتر است خواننده مستقیماً با افکار نویسنده آشنا شود. در این اساسنامه چنین آمده است: «ایران کشوری سرمایه‌داری و تحت سلطه امپریالیسم است.... در میان دو قطب پرولتاریا و بورژوازی، طیف گسترده‌ای از تولید کنندگان و توزیع کنندگان خرد در شهر و روستا قرار گرفته‌اند... توده وسیع‌تری از این خرده بورژوازی و عمدتا تولید کنندگان کوچک روستا با رشد سرمایه‌داری در ایران به طور روزافزونی به ورطه ورشکستگی و فلاکت کشیده شده‌اند.... امروز موقعیت ایران به مثابه یک کشور تولید کننده و صادر کننده نفت در تقسیم کار جهانی امپریالیسم تثبیت شده است... حفظ این مناسبات... برای بورژوازی مستلزم برقرار کردن خشن‌ترین رژیم‌های دیکتاتوری و دست زدن به وحشیانه‌ترین شیوه‌های سرکوبگرانه است. (بند ۱۳)»

نتیجه‌ی ماتریالیستی و دیالکتیکی از نقل قول فوق فقط این می‌تواند باشد که تنها انقلاب بلاواسطه سوسیالیستی درمان دردهای در فوق گفته شده است. ولی اساسنامه با کمال تعجب نتیجه دیگری می‌گیرد: «در چنین شرایطی پرولتاریای آگاه و حزب کمونیست او نمی‌تواند به یک انقلاب بلاواسطه سوسیالیستی دست زند، بلکه ناگزیر است تا در وهله اول مساعدترین زمینه‌ها و پیش شرط‌های اقتصادی و سیاسی را، برای هر چه فشرده‌تر کردن صفوف خود، برای جلب بخش وسیعی از کارگران و زحمتکشان به زیر پرچم خود و برای حرکت نهائی خود به سوی سوسیالیسم، از طریق یک انقلاب دمکراتیک پیروزمند بکف آورد... بنابراین برنامه حداقل پرولتاریا هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ سیاسی برنامه‌یی ضد امپریالیستی است. ما برای یک جمهوری دموکراتیک انقلابی مبارزه می‌کنیم... (بند ۱۴)»

چرا اساسنامه چنین نتیجه‌‌یی میگیرد؟ زیرا در جهان‌بینی و تئوری آنها یک انحراف بزرگ از مارکسیسم وجود دارد. اساسنامه می‌گوید، جامعه‌ی ایران سرمایه‌داریست. توده‌های وسیع فقیر و بی زمین در روستاها متحد پرولتاریا هستند.... پس در این صورت عوامل عینی، یعنی پیش شرط‌های اقتصادی برای انقلاب سوسیالیستی فراهم است. آنچه میماند این است که باید پرولتاریا و دیگر زحمتکشان شهری را هر چه بیشتر تحت رهبری حزب کمونیست برای انقلاب سوسیالیستی متشکل نمود. و چون هنور پرولتاریا و دیگر ستم دیدگان زیر رهبری حزب کمونیست متشکل نیستند ، بجای این که نتیجه بگیرد که باید با تلاش و از خود گذشتگی و کار مداوم در بین طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان این نقیصه را جبران کرد، نتیجه میگرد که باید مرحله انقلاب را عوض کرد. یعنی مرحله‌ی انقلاب تبدیل به تابعی از تابع شرایط روبنائی گشته است.

در آن مقطع تاریخی طبقه‌ی کارگر خواهان در هم کوبیدن قهر آمیز ساختار سرمایه‌داری و بنای اقتصاد سوسیالیستی است ولی منصور حکمت به این طبقه رفرم‌هائی را در نظام سرمایه‌داری „جمهوری دموکراتیک انقلابی“  وعده میدهد. درخواست عینی کارگران دیکتاتوری پرولتاریا را میطلبد ولی منصور حکمت „حاکمیت مردم مبتنی بر دمکراسی شورائی“ یعنی حاکمیت شوراهای اقشار مختلف اپوزیسیون را در مقابل آنها میگذارد. این دیدگاه رویزیونیستی و رفرمیستی از همان روز اول ایجاد „حزب کمونیست ایران“طبقه کارگر را حتی آن تعداد اندک کارگران کردستان را از این سازمان دور نمود.

در عین حال این تئوری و سیاست، مبارزه علیه نفوذ امپریالیسم را از سرنگونی کلیه اقشار سرمایه‌داری در ایران جدا می‌کند.

اکنون قریب به اتفاق سازمان‌هائی که از حزب کمونیست کارگری جدا شده‌اند، بر بلافاصله سوسیالیستی بودن انقلاب در ایران صحه میگذارند، البته با شیوه‌ای اپورتونیستی. زیرا این تغییر موضع بدون نقد نظرات رویزیونیستی و سازشکارانه منصور حکمت صورت گرفته است. آنها بر خلاف حزب رنجبران ایران، گذشته خود را نقد نکرده‌اند.

ادامه دارد

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] - اتحاد مبارزان کمونیست - بسوی سوسیالیسم - شماره‌های ۱ و ۲ و ۳ - بهمن ۱۳۵۹

[2] - گام‌های عملی در راه ایجاد حزب کمونیست ایران - کارگر کمونیست، ارگان اتحاد مبارزان کمونیست، شماره ۴ - مرداد

[3] - به سوی سوسیالیسم شماره 5  صفحه 14