جمعه, ۲۲ آذر ۱۳۹۸

ذخیره نفت و مبارزه سیاسی دو خط مشی

 خبر کشف میدان عظیم دیگری ازطلای سیاه -نفت - در خوزستان، صرفنظر از سوء استفاده سیاسی که رژیم فرومانده و ضد کارگری جمهوری اسلامی می خواهد از اعلام آن  ببرد، دارای نتایج دامنه داری خواهد بود که در سیاست خاورمیانه وروابط قدرت های بزرگ ورقابت های تاریخی آن ها برای تسلط به این منطقه خواهد داشت. این امر بی شک در مناسبات مبارزه طبقاتی و چگونگی حل ستم ملی هم بی اثر نخواهد بود.

   ذخیره ای که طبق ارزیابی صاحب نظران نفتی، ایران را از لحاظ  منبع نفت به مقام دوم جهان می رساند و سه کشور همسایه: ایران،عراق و عربستان را به غنی ترین ذخیره جهانی ارتقاء می دهد.

اما این خبر مرا دور ودور به دوران دبیرستان پر تاب کرد که  شاگردان دبیرستان رازی کرمانشاه،  عده ای نوار پر معنی زمانه را در یک صبح آفتابی با سوز زمستانی بی رحم آخر های اسفند ماه ، با سنجاق بر سینه دوخته بودند : صنعت نفت در سراسر ایران باید ملی گردد . این شعار را فراکسیون جبهه ملی به رهبری دکتر محمد مصدق  در اواخر دهه ی بیست طرح کرده بود و دارای سه مضمون مهم و سیاسی زمانه خود بود :

نکته اول

  دارای محتوی مبارزه با سلطه ی طولانی استعمار پیر انگلیس بود که ذخایر کشور ما را  غارت می کرد..

 نکته دوم

 در متن سیاست  آن دوران مخالفت با نظریه انحرافی رهبری حزب توده ایران محسوب می شد   که  با حرکت از منافع اتحاد شوروی از سیاست رقابت مثبت  پیروی می کرد و براین باور بود که در مقابل امتیاز  انگلیس  در نفت جنوب باید سهمی  که معروف به نفت شمال است به شوروی داد.

نکته سوم

 ملی است که دارای محتوای مردمی بود یعنی دست خارجی ها از ذخایر ایران کوتا ه باد ومردم ایران قادرند  صنعت نفت را  با اتکاء به نیروی خود اداره کنند.   این نکته مهم و تاریخی است واز ماهیت روابط استعمار و هیئت حاکمه ایران بر می خیزد. در آنزمان  هیئت حاکمه ایرانoel اساسا دست پروده و اسیر استعمار انگلیس بودند. استعمار گران چنین جامعه را در زیر لگد خود شکل داده بودند که قدرت وتوانایی واقعی را از آنها گرفته و  نخست وزیر وقتش را چنان قانع کرده بود که در مخالفت با لایحه ملی کردن صنعت نفت در سراسر ایران در مجلس شورای ملی  بی شرمانه مدعی شد :  ملتی که نمی تواند یک لوله آفتابه بسازد چگونه خواهد توانست صنعت نفت را  اداره نماید. بدین دلیل ملی کردن خود به مسئله اصلی جدال  سیاسی میان بالایی ها تبدیل شده  بود. دربار ونخست وزیرش تیمسار  رزم آرا  و اکثریت مجلس یکطرف و یک فراکسیون کوچک ملیون  در سمت دیگر.بیداری ایرانیان علیه استعمار انگلیس البته سابقه طولانی داشت ولی اینبار با توجه به بحران عمیق اقتصادی و خیزش حنبش های استقلال خواهی بویژه پیروزی انقلاب چین شرایط نوینی را فراهم ساخته بود. این مبارزه تا به امروز ادامه یافته است و تجربه تاریخی نشان داده که مبارزه طبقاتی در ایران بخاطر  شرکت فعال انحصارات امپریالیستی در اقتصاد ایران و نفوذ سیاسی گاهی مسلط در حاکمیت  بدون در نظر گرفتن نقش استعمار وامپریالیسم در محاسبات سیاسی بدست دادن یک مشی راستین انقلابی برای طبقه کارگر میسر نیست.چنانجه بخواهیم در ایران اپورتونیسم را در انحراف سیاسی احزاب چپ را بررسی کنیم باید به خط مشی آنها در رابطه با امپریالیسم نظر افکنیم. در شهریورهزار و سیصد بیست و مسئله ملی کردن صنعت نفت آشکارا این امر دیده می شود . در آن زمان رهبری حزب تود ه ایران  در مخالفت با دکتر مصدق و انگ آمریکایی به او زدن عملا در برابر جنبش ملی کردن صنعت نفت در ایران  قرار گرفت و از سوی دیگر دکتر مصدق هم به شاه و  امپریالیسم آمریکا دچار توهم بود .کودتای بیست هشت مرداد سی دو  توسط سی آی ای  با همکاری دربار و رو حانیت به سرکردگی آیت الله کاشانی به پیروزی نیروهای طرفدار امپریالیسم منجر شد.  سرکوب نیروهای  طرفدار مصدق و حزب توده  وآغاز دیکتاتوری سیاه شاهنشاهی چشم ها را باز کرد  و نسل بعدی این دو جنبش مردمی را که در جنبش دانشجویی شکل گرفت با هم متحد وهمراه کرد .گوا ه این تصحیح درست تاریخی را در پانزده سال اتحاد بزرگ نیروها در کنفدرا سیون جهانی دانشجویی در مبارزه بی امان علیه دیکتاتوری محمد رضا شاه می توان دید.چپ ایران باید در نوسازی خود همیشه به این انحراف رهبری حزب توده بر گردد که به گفته خسرو روزبه اگر در روز های  کودتا 25 مرداد تا 28  دست رو ی دست نمی گذاشت، در حا لیکه مصدق و وزیر خارجه اش دکتر فاطمی فرمان شاه را رد کرده  و با مقاومتشان اورا فراری داده بودند، میشد مطمئنن جلو او باشان جنوب تهران را که شعبان بی مخ راه انداخته بود گرفت. تاریخ هیچگاه دارودسته هیئت اجرائی حزب توده را در تهران  که  کیانوری در راسش بود تبرئه نخواهد کرد بخصوص اینکه همین دارودسته در سال های تعیین کننده  انقلاب 57 هفت به طبقه کارگر پشت کردند با معیار خط امامی بودن یا نه با کمونیست ها برخورد کردند و تا حد جاسوسی ولو دادن آنها پیش رفتند..

پس از کودتا و شکست جنبش با سرکوب شدید نیروهای چپ وکمونیست بخصوص اعدام جمعی از سازمان افسری وابسته به حزب توده، سال ها طول کشید تا بار دیگر ادامه دهندگان راه آزادی و برابری جانی بگیرند و بعنوان بدیلی فعال در برابر حاکمیت بر خیزند.  16 آذر،اعتراض دانشجویان به ورود معاون رئیس جمهور آمریکا  نیکسون به ایران و فرمان آتش محمد رضا شاه که سر بازانش  سه دانشجو – قندچی ، رضوی و بزرگ نیا را در صحن دانشگاه کشتند، آغازی دو باره شد برای آنچه بدست نیاورده بودیم .

 انحصارات نفتی جهان بویژه امپر یالیسم نفت خوار آمریکا که مراکز قدرتش را لابی های نفتی اداره می کنند برای سلطه به این منابع  از دیر باز خاور میانه را به میدان تاخت وتاز  دائم خود در آورده است . از خرافات دمیدن  با هدف توده را سرگرم دعا و رمز واسترلاب کردن ،از رشوه دادن و حاکمان دزد و بی تدبیر را خریدن گرفته تا کودتا کردن و  حکومت های ملی را همچون مصدق برانداختن ،جنگ های نیابتی برپا کردن و دارودسته های تروریستی و افراطی را  چون داعش به راه انداختن و تا مستقیما وارد جنگ شدن همچون افغانستان وعراق و سوریه و صده ها شیوه های پنهانی دیگر از جمله تاریخ را جعل کردن و قوم یهود را در قالب کشور اسرائیل برای حراست از این  منابع طلای سیاه در قلب منطقه جا زدن و تا دندان آنرا به انواع سلا ح شیمیایی و هسته ای مسلح کردن  چنین است  نقشه عمومی قرن گذشته امپریالیست ها در منطقه. هرکس این واقعیات تاریخی  را انکار کند نفی واقعیات است و نادان اما با توجه به تاریخ مبارزه سیاسی در ایران  جیره خوار  پنهان وآشکار انحصارات امپریالیستی اند که بی شک دشمنان خلق های ستمدیده این منطقه می باشند .

ایران ما یکی از قدیمی ترین سرزمین های منطقه است که مردمانش قرن ها  در مبارزه ای بس سخت و بغرنج با دشمنان طبقاتی خود  مبارزه کرده اند و به شکرانه ی آگاهی یافتن به این تاریخ و آشکار شدن تضادهای آشتی ناپذیر جامعه در این صد سال گذشته، احزابی  پا به عرصه مبارزه طبقاتی گذاشته اند که امروز با وجود سلطه ی حکومت ولایت فقیه و ارتجاع افکار عمومی را برای شناخت حقایق تاریخی به پیش هدایت می کنند.انقلاب ضد فرهنگی را براه انداختند و دانشگاه را دوسال بستند اما پس از چهل سال تحریف تاریخ، خامنه ای اقرار می کند که مارکسیستها سنگر های دانشگاه ها را تسخیر کرده اند. نگاهی به سنگر های مبارزه در ایران بیندازیم که پرچم آزادی خواهی و عدالت طلبی بلند است .  چنانچه  در روز اول ماه مه  روز جهانی کارگر نیروهای سرکوبگر را در لانه هایشان  زنجیر زنند  و امکان دهند طبقه کارگر با پرچم های خودش در سراسر ایران به میدان آید آنوقت خواهند دید چگونه موج اندر موج  پرچم سرخ ایران را در بر میگیرد و میلیون ها انسان زحمتکش  برای تغییر  بنیادی جامعه فریاد می کنند.این نیروی عظیم کارگری بنا به ماهیت ستمدیدگی  و استثمار شدنش در تضاد با سرمایه و انحصارات امپر یالیستی قرار دارد.امروز ما شاهد این واقعیت هستیم که هیچ کدام از احزاب سیاسی راست وچپ که آمریکا واسرائیل را متحد  خود اعلام کرده اند و با کاخ سفید و دستگاه های امنیتی آمریکا رفت وآمد دارند هیچگونه پایه اجتماعی میان طبقه کارگر ندارند. در ایران سرمایه داری  درزیر سایه امپریالیسم جهانی  ودر خدمت به کشور های متروپل تکامل یافته است و هر کارگر ساده با پوست وگوشت خودش از همان آغاز که در صنایع نفت و یا مونتاژ کار می کرد می دانست سر نخ در دست کیست . بیخود نیست که در ایران هیچ گاه یک حزب سوسیال دمکراسی  از نوع اروپایی اش نتوانست جان بگیرد. از همان زمانی که صد سال پیش حزب کمونیست ایران در بندر انزلی بنیادش ریخته شد تا امروز انواع حیله ها را با پوشش های گوناگون کردند تا حزبی رفرمیستی  در میان کارگران بوجود آورند، نشد که نشد. این روز ها شاهد پیشروان خود طبقه هستیم که بانی ومبتکر جنبش های آگاه و مستقل کارگری هستیم.   مبارزه علیه ارتجاع داخل نمی تواند جدا از مبارزه علیه امپریالیسم باشد.

دیلم

1398/8/24

15/11/2019