جمعه, ۲۲ آذر ۱۳۹۸

در آمریکای لاتین چه میگذرد

آنچه در این روزها در بولیوی  می‌گذرد، در حقیقت بازتاب ادامه سیاست‌های امپریالیستی در حیاط خلوت سابق آمریکا از یک سو و خواست استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی از طرف توده‌های کارگر و زحمتکش آمریکای لاتین در کشورهای مختلف این قادره است. در گذشته‌ای نه چندان دور کشورهای آمریکای لاتین نمونه کشورهای کودتا خیز جهان بودند. اکثر کشورهای آمریکای لاتین زیر سلطه امپریالیسم آمریکا  رژیم های فاشیستی و خونریزی بودند که هر چند گاهی با کودتا به قدرت می‌رسیدند و

غالبا دوره کوتاهی زمام امور را به دست می‌گرفتند. کوبا تنها کشوری بود که از این روند جدا بود. ما شاهد کودتاهای متعددی در قرن گذشته در کشورهای آمریکای لاتین هستیم که مشهورترین آنان کودتای سیا علیه سالوادور آلنده رئیس جمهور شیلی بود. امپریالیسم آمریکا با استثمار بی حد و حصر این قاره خشم و نفرت طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش این قاره را علیه خود برانگیخته است. موج تازه‌ای از مبارزات توده‌ها در این قاره که نیروهای چپ را در بسیاری از این کشورها به قدرت رساند و نیز متحد شدن آنان با یکدیگر علیه امپریالیسم آمریکا و تفکر شکل دادن به یک جبهه متحد، باعث شد که امپریالیسم آمریکا به همراه متحدین غربیش برای  جلوگیری از ادامه این روند و درهم شکستن دولت‌های چپ و رادیکال دست به کار شوند. آنها با محاصر اقتصادی ، توطئه‌های سیاسی، کودتا، ایجاد هرج و مرج‌های اجتماعی و استفاده از نیروهای نظامی و امنیتی علیه دولت های قانونی انتخاباتی، باعث براندازی چندین دولت قانونی انتخاباتی چپ در آمریکای لاتین شدند. سرنوشت کسانی مانند سیلوا لولا رئیس جمهوری سابق برزیل ، ایوو مورالس و .... این جمع بندی مارکسیستی را مجددا یادآور می شود که  درهیچ انقلابی بدون در هم شکستن دولت سرمایه‌داری امکان تغییرات زیر بنایی اجتماعی و رهائی جوامع از استثمار و بردگی امکان پذیر نیست. دولت‌های چپ آمریکای لاتین با تمام  پشتیبانی توده‌ای که داشتند متاسفانه به زیر بناهای ساختاری دولت‌ها دست نزدند و پارلمان ، ارتش و قوانین، همچنان بدون تغییرات اساسی به حضور خود ادامه دادند. ساختارهایی که عمدتا توسط امپریالیست‌های آمریکایی برای حفظ قدرت های تابعه خود یا بوجود آمدند و یا سازماندهی مجدد شدند. دولت‌های چپ آمریکای لاتین در واقع وارد بازی قانونی شده بودند که نه زمین رقابت خود بلکه زمین بازی امپریالیست‌ها و مرتجعین بود.

دولت‌های چپ آمریکای لاتین خدمات بسیار زیاد و گسترده‌ای به زحمتکشان کردند .آنها درصد فقر را به شکل اعجاب انگیزی کاهش و و حمایت‌های وسیعی از زحمتکشان در جوامع خود کردند ولی با این حال آنها دست به ترکیب طبقاتی قدرت و ساختارهای اجتماعی نزدند. آنها ارتش و پلیس را با ترکیب گذشته رهبری و عناصر فاسد و جاسوس‌های مختلف باقی گذاشتند. آنها نقش طبقات ارتجاعی را در بالاترین سطوح قدرت از پارلمان گرفته تا دستگاه‌های قضائی و امنیتی باقی گذاشتند.آنها قدرت اقتصادی زحمتکشان را بالا بردند بدون اینکه قدرت سیاسی آنها را در دولت تحکیم کنند آنها می خواهند با دولت کهنه جامعه‌ای نو بسازند. موضوعی که غیر قابل تحقق بودن آنرا هم کمونیسم علمی و هم پراتیک چند صد ساله سرمایه‌داری به ثبوت رسانده است.متاسفانه آنها به سرکوب ضد انقلاب نپرداخته و برای جلوگیری از توطئه های آنان تحت عنوان احترام به قوانینی که مرتجعین هیچگاه رعایت نکردند با اهمال برخورد کردند و اجازه دادند که آنها مواضع از دست رفته خود را با فریب و نیرنگ و حمایت‌های تبلیغاتی رسانه‌های امپریالیستی بازسازی کرده و خود را برای تهاجم به نیروهای مترقی ، سوسیالیست و کمونیست آماده کنند. برزیل و تا حدی ونزوئلا و در روزهای اخیر بولیوی نمونه بارز نتایج سیاست های کج دار و مریز کردن با امپریالیست ها و مرتجعین داخلی است.

دولت های چپ آمریکای لاتین رفرم های اجتماعی را با انقلاب یکی گرفته بودند. ما امروز به برخی از کمبودهای اساسی آنها برای درس گیری اشاره می کنیم ولی نباید فراموش کرد که نیروهای مرتجع و حامیان امپریالیست‌شان از تمامی نیروهای خود به ضد مردمی‌ترین شیوه ها از جمله ترور، ایجاد ناامنی اجتماعی ، حمله به اتحادیه‌های کارگری ، عملیات مسلحانه علیه فعالین سیاسی مترقی اجتماعی ، سوزاندن و آتش زدن مکان های عمومی از جمله دفاتر احزاب مترقی و سازمان‌های سیاسی، مرکز تجمعات و سخنرانی‌ها، سازماندهی لومین‌ها و فاشیست‌ها و جلوگیری از دادو ستدهای بین المللی برای ویران کردن اقتصاد این کشورها ،زیر پا گذاشتن قوانین بین‌المللی از جمله به رسمیت شناختن حق استقلال کشورها و مداخله آشکار در امور داخلی آنها بهره گرفتند. به واقع امپریالیسم آمریکا یکی از بزرگترین دشمنان قسم خورده مردم آمریکای لاتین است و همه آتش‌ها هم بیشتر از  ناحیه این امپریالیسم هار مهاجم و جنگ طلب برمی خیزد.

نتایج فعالیت های کمونیست‌ها و نیروهای مترقی همانطور که در  خیزش نوین مبارزات مردم آمریکای لاتین برجسته بوده است، اینک در ادامه تهاجم امپریالیستی نیز نشان داده اند که نیروهایی هستند که بایستی به حساب آیند و هیچ کس همچون 50 سال پیش نمی‌تواند از واشنگتن و لندن و پاریس با نامه حکومت ها را به زیر بکشد. دوران مبارزات جدیدی تحت رهبری نیروهای مترقی، سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها در آمریکای لاتین شروع شده است. بعد از هر کودتا و فشار امپریالیست‌ها برای به زیر کشیدن دولت های چپ آمریکای لاتین، مبارزات نه تنها برای رهایی و آزادی و عدالت اجتماعی پایان نیافته است بلکه هر چه بیشتر ابعاد توده‌ای‌تری به خود گرفته است. مبارزات مردم بولیوی بعد از مورالس نشانی از قدرت عظیم توده‌های جان به لب رسیده دارد که خواهان کوتاه کردن دست مرتجعین و امپریالیست‌ها از سرنوشت شان است. مبارزات کارگران و زحمتکشان آمریکای لاتین بیش از صد سال است که ادامه دارد و وابسته به حکومت های جید آمریکای لاتین نیست. مبارزات کارگران معادن قلع بولیوی با صدها جانباخته در سال‌ها قبل از حضور دولت‌های چپ آمریکای لاتین شروع شد. به همین دلیل امروز  مردم با حضور میلیونی در اعتراض به گرانی و بی حقوقی در شیلی و بولیوی و ده‌ها کشور دیگر در خیابان‌ها هستند و جنگ و گریز خونینی در جریان است. مردم نه تنها درآمریکای لاتین بلکه کل جهان از سیستم فاسد و استثمارگر و سرکوبگر سرمایه داری  به تنگ آمده اند. نتایج ذلت بار بحران های دوره‌ای سرمایه‌داری  که هر بار بر دوش زحمتکشان جهان انداخته شده است و فقر و بیچارگی بیشتری برای آنها بوجود آورده،  امروز با به میدان آمدن استثمارشدگان و ستمدیده گان جهان، به طرف سرمایه‌داری بر می‌گردد. سرمایه‌داری در این میان هیچ چیز دیگری غیر ازتوطئه، اسلحه، پلیس و نیرو نظامی بیشتری برای مقابله ندارد. سرمایه‌داری حتی در کشاکش‌ها و رقابت‌های افسار گسیخته امپریالیستی دیگر قادر به ایجاد رفرم های اجتماعی برای خواباندن شورش‌های مردمی نیست. ما در حال گذار به دوران تعینن کننده‌ای هستیم. سوسیالیسم یا بربریت.

ع.غ

15/11/2019