جمعه, ۲۲ آذر ۱۳۹۸

وضعیت پس از جنگ

 شکست قدرتهای فاشیستی آلمان، ژاپن و ایتالیا در جنگ جهانی دوم و به دنبال آن خیزش‌ جنبش‌های رهائی  بخش ملی و پیشرفت سوسیالیسم، باعث افزایش اعتبار جنبش کمونیستی گردید و به طور کلی الهام بخش مردم جهان شد. اینها عوامل تهدیدآمیز برای تداوم سیستم استعماری امپریالیسم بودند. این امر امپریالیسم جهانی به سرکردگی ایالات متحده آمریکا، قدرت برتر پس از جنگ، را بر آن داشت  که تغییراتی را در مورد چگونگی تداوم گسترش سرمایه‌های مالی در سطح جهانی

بوحود آورد. بنابراین، برای فریب مردم جهان و پرده پوشی استعمار،تشکیل دولت رفاه مبتنی بر مداخله دولت کینزی حتی در زمان تدوین مبانی پروسه  نوکلونیزاسیون (سیاست نواستعماری) برای نفوذ هرچه بیشتر سرمایه های مالی در مستعمرات اولیه آغاز شد. با این حال ، جنبش بین المللی کمونیست (ICM) به دلیل وجود یک سری اشکالات اید‌ٰٔئولوژیک - سیاسی ، نتوانست به درستی ماهیت این گذار ساختگی دوران از استعمار کهن به استعمار نو را تحلیل کند. رویزیونیسم  خروشچفی که در اواسط دهه پنجاه ظهور کرد ، حتی نئوکلونیالیسم را به عنوان تضعیف امپریالیسم و هژمونی سرمایه های مالی تفسیر کرد. این در شرایطی بود که صعود آمریكا پس از جنگ به عنوان سرکرده نظام امپریالیستی ، با غارت، چپاول، وحشت ، نسل كشی و حتی "هولوكاست" بر مردم بی دفاع در سراسر جهان تثبت شده بود.

نوکلونیالیسم به هیچ وجه دلالت بر این ندارد که از استعمار کهنه کمتر نظامی گرا است. به عنوان یکی از مؤلفه‌های غیرقابل انکار جنگ سرد که علیه اتحاد جماهیر شوروی و بلوک سوسیالیستی آغاز شد ، ایالات متحده همچنین اقدام به روی کار آوردن "رژیم های فاشیستی" با پشتوانه کودتاهای نظامی در بسیاری از کشورها، از آمریکای لاتین ، - حیاط خلوت آمریکا - تا آسیا اقدام کرد. به عنوان بخشی از تهاجمات جنگ سرد، در بسیاری از نقاط جهان، چندین سازمان ضد کمونیستی، فاشیستی، و تروریستی  نیز در رژیم های به ظاهر مستقل بورژوایی در بسیاری از نقاط جهان کاشته شدند. چنین پوشش‌های  تروریستی و نیروهای راست گرا غالباً به عنوان ابزار مؤثر در راستای منافع امپریالیسم آمریکا عمل می کردند تا از حرکت‌های ملی و انقلابی در حال ظهور در کشورهای وابسته نواستعماری  جلوگیری کنند. در تعدادی از کشورهای آمریکای لاتین و آسیا از جمله برزیل، آرژانتین، شیلی، اروگوئه، ایران، یونان، ترکیه، پاکستان، اندونزی، فیلیپین و غیره، ایالات متحده موفق شد رژیم‌های دیکتاتوری را از طریق کودتاهای نظامی روی کار آورد. مک کارتیسم که با هویت ضد کمونیسم و سرکوب سیاسی در ایالات متحده که در دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ شکل گرفت ، پایه و اساس ایدئولوژیک لازم را برای کلیه حرکت‌های فاشیستی - ضد انقلابی در خارج از ایالات متحده آمریکا فراهم کرد، که اغلب توسط کادرهای فاشیستی که در آمریکا آموزش دیده و تحت "پوشش عمیق غیرنظامی" به کشورهای وابسته  و نو استعماری  گسیل می شدند تا قوانین جدید بازی‌های رقابتی دیکتاتوری سرمایه های مالی تضمین گردند.

در اواخر دهه ۱۹۷۰، "رونق" امپریالیستی پس از جنگ به دلیل تناقضات غیرقابل حل و ذاتی که در سیستم سرمایه داری- امپریالیستی وجود دارد ، ثبابت پایدار  را به عنوان یک پدیده نسبتاً جدید ، طولانی‌تر و پیچیده‌تر در مقایسه با بحران امپریالیستی دهه ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ که به فاشیسم انجامید، به پایان برد. با این حال ، بر خلاف اوضاع و احوال ، پس از دهه هفتاد در بسیاری از نقاط جهان، عقب نشینی ایدئولوژیک - سیاسی جنبش بین‌المللی کمونیستی چنان چشمگیر بود که شرایط  را برای امپریالیسم جهت کنار گذاشتن "دولت رفاه" فراهم آورد که به تغییر روند انباشت از طریق نئولیبرالیسم متوسل شد. در واقع ، این به معنی برگشت معکوس رکود نرخ سود از رکود عرصه تولید با ایجاد روش های  جدید غارت از عرصه بادکنکی مالی با استفاده از آخرین پیشرفت‌های علمی در فناوری‌های اطلاعات و ارتباطات است. بدیهی است که خصوصیات انگلی، پوسیدگی و انحطاط مرتبط با این انباشت نئولیبرالی؛ پیچیده ، چند بعدی و چند برابر برجسته تر از آن است که  یک قرن پیش در نظر لنین بود و از این رو  واکنش سیاسی ناشی از آن می تواند وحشتناک باشد. در آستانه فروپاشی مجموعه بلوک اتحاد جماهیر شوروی و ظهور اوضاع نئولیبرالی پس از جنگ سرد، امپریالیسم آمریکا با حیله گری و کوششی حیرت انگیز، به اصطلاح "ترور اسلامی" را به عنوان دشمن جدید خود بمنظور ایجاد توازُنی مهم در استراتژی نظامی سازی خود  بر بستر شرایط مطلوب تر برای تشدید سیاست های فاشیستی بوجود آورد. با این حال ، به جای کودتاهای نظامی آشکار ، فعالیت‌های  مورد نیاز‌ی که از پیش توسط مراکز نئولیبرال و نیروهای بغایت ارتجاعی حاضر در صحنه  انجام شده این امکان را برای احزاب فاشیستی با برنامه های سیاسی و اجتماعی - اقتصادی خود فراهم کرده است تا بتوانند از طریق رأی گیری حتی با حفظ آراسته قانونی  مبتنی بر قانون اساسی یا ویژگی‌های بارز دموکراسی بورژوایی پارلمانی به قدرت برسند. به همین ترتیب، فاشیسم یا نئو فاشیسم امروزی نیازی به نسخه‌های کلیشه‌ای از فاشیسم کلاسیک دهه ۱۹۳۰ ندارد.

فاشیسم در پرتو نئولیبرالیسم

از دیدگاه مارکسیستی - لنینیستی، موج نئولیبرالی فاشیسم یا فاشیسم معاصر را می توان تنها با توجه به آنچه جهانی سازی (گلوبالیزاسیون) یا بین‌المللی شدن سرمایه نامیده می شود، تحلیل کرد، یعنی حرکت نامحدود و غیرقابل کنترل فرا مرزی سرمایه امروز. گرچه روشنفکران بورژوازی جهانی سازی را  پروسه‌ای برگشت ناپذیر توصیف می کنند، مع الوصف این امردر گرو چندین تضاد ذاتی است. نکته جالب آنکه، در حالی که سرمایه به طور فزاینده‌ای جهانی و فراملی می شود‌، مقاومت در برابر آن به دلیل موفقیت امپریالیسم در ایجاد انشقاق بین نیروهای ضد جهانی سازی از یک سو  و ضعف ایدئولوژیک -سیاسی سازمانها و جنبشهای پیشرو طبقه کارگر و تحت ستم و گرایش سازمان نیافتگی و شقه شقه شدن آنها از سوی دیگر، مقاومت در برابر آن ضعیف است. به عنوان مثال، هنگامی که امپریالیسم استبداد لجام گسیخته سرمایه مالی را بر کارگران  و ستمدیدگان  با تاچریسم و ریگانومیک آغاز کرد و با توسل به آن  دولت رفاه را برچید و بخش عمومی و ایده‌های  سوسیال دموکراتیک توزیع را با خصوصی سازی / سرمایه گذاری همراه  با صرف داوطلبانه هزینه‌های سازمان‌های غیردولتی جایگزین کرد، چپ به دلیل عدم وجود درک منسجم و روشن از نئولیبرالیسم نتوانست مقاومت مؤثری در برابر آن ایجاد کند. پست مدرنیسم و پسا مارکسیسم به عنوان ایدئولوژی‌های نئولیبرالی مورد حمایت اندیشمندان  "اتاق های فکر" فوق ارتجاعی امپریالیستی از دهه هشتاد  در تبلیغات هایی  همچون "سیاست هویت" ، "چند فرهنگ گرایی" (که بر تفاوت تأکید دارد نه مشترکات) و غیره  تجلی کرد. این امر، هم اهمیت مقاومت طبقه کارگر در برابر سرمایه و هم مبارزات سیاسی متحد ستمدیدگان را نفی کرده و منجر به تدارک زمینه فعالیتی  مؤثر  برای ظهور چندین جریان نئو فاشیستی شده است. پسا مدرنیسم در سایه مبارزه با "شرارت سرمایه‌داری" به شکوه و رومانتیزه کردن گذشته و همه هویتهای مبهم و پیش مدرن و "فرهنگهای زیرزمینی" پرداخته است. این ایدئولوژی‌های گوناگون بنیادگرای ارتجاعی ، گذشته گرا ، شووینیستی ، اکسنوفیوبیک و خودکامه را به دوره مرکز تاریخ منتقل می کند تا توجه مردم را به دور از عملکردهای جهانی سرمایه مالی شرکتها منحرف کند.

این همه سیاست زدایی همه جانبه، زمینه‌ای را برای ظهور سریع بسیاری از نیروهای نئو فاشیستی در سراسر جهان فراهم می کند. نئو فاشیست‌ها در همه جا از روانشناسی جمعی عدم امنیت اقتصادی و اجتماعی  به دلیل از دست دادن معیشت زندگی، اشتغال، بی خانمانی و محیط زیست ناشی از غارت شرکت‌ها و همچنین عدم اعتماد مردم نسبت به احزاب سنتی  از جمله سوسیال دموکرات‌ها که هیچ آلترناتیوی  برای سیاست‌های نئولیبرالی ندارند، به سرعت  استفاده می کنند.  در همه جا، فاشیست ها کم و بیش از همان مبارزات مشابه پوپولیستی، رومانتیک، آرمان گرایانه و اخلاقی استفاده می کنند که غالباً با نفرت نسبت به "دیگری" و بر اساس فرضیه هایی مانند "برخورد تمدنها" با در نظر گرفتن تفاوت‌های  متناسب محلی‌، ملی‌، تاریخی و زمینه های فرهنگی شکل می گیرند. غالباً، با توجه به ویژگی‌های هر کشور، فاشیست‌ها را می توان به دنبال یک خط نظری منحصر به فرد در اتحاد با بخش "همگن" (که اغلب نمایانگر فرهنگ اکثریت است) جمعیت که به طور مؤثری در برابر بخشهای "ناهمگن" که عموماً متشکل از اقلیت‌های مذهبی‌، قومی‌، اقلیت‌های نژادی و زبانی، مهاجران‌، پناهندگان، قبایل و سایر بخش های حاشیه نشین و ستم زده می‌باشند،  دید. و یکی از ویژگیهای برجسته همه احزاب و نیروهای نئو فاشیستی ، مواضع ظاهراً ضد استعماری و ضد جهانی سازی آنها (اغلب راست گرایان پوپولیست) است که غالباً با لفاظی های به ظاهر ضد حاکمیت و مخالف امتیازات ثروتمندان فربه و نخبگان توأم  می‌باشد. گرایش‌هایی مانند "نوشتن تاریخ جدید" که توسط نئو فاشیست‌های اروپایی امروز حمایت می شود نیز در اینجا دارای اهمیت ویژه‌ای است. برای نمونه  استدلال به سبک مک کارتی مبنی بر اینکه اتحاد ضد فاشیستی استالین، چرچیل و روزولت اشتباه بوده است، آنچه که لازم بود شکست استالین به رهبری ائتلاف هیتلر - چمبرلین - هوور بود. در مورد دیگر، مطرح می شود که اروپا مجبور به تحمل بار "دولت رفاه" نیست که منجر به رکود دهه ۱۹۷۰ شد.  در هند ،  مثلاُ  با نوشتن " تاریخ جدید" کوشش می‌شود تا  تمام اقدامات ناشایست و تاریخ "ضد ملی" در ارتباط با RSS پاک شود. بدون تردید، علیرغم هر ادعای پوپولیستی که نئوفاشیست‌ها سردهند، ، به مجرد اینکه  به قدرت برسند، هیچ دودلی و ابا‌ئی برای خیانت به توده‌هایی که آنها را قادر ساختند، تا به قدرت برسند به خود راه نمی دهند و بدین ترتیب صمیمانه برای منافع سرمایه‌های مالی بین المللی و طبقات حاکم خدمت می‌کنند–  این است ویژگی مشترک فاشیست‌ها ی رنگارنگ ، چه قدیمی و چه جدید.

ادامه دارد