جمعه, ۰۱ آذر ۱۳۹۸

نقش منصور حکمت در جنبش کمونیستی ایران ۲
بقیه از شماره 172
بدین ترتیب روشن میشود که بر خلاف نظر منصور حکمت و دیگر نویسندگان مقاله، بر اساس شرایط عینی فوق، انقلاب بلاواسطه سوسياليستی در دستور کار پرولتاریای ایران بوده است و نه انقلاب بورژوا دموکراتیک ارتجاعی.
موضع منصور حکمت در مسألهی مهم دیگری عدول چشمگیرش از مارکسیسم را نشان میدهد، و آن تابعیت

مرحله ی انقلاب از شرایط ذهنی یک طبقه است. او میگوید، انقلاب آینده «به حکم شرايط عينی و ذهنی خود نميتواند انقلابی بلاواسطه سوسياليستی باشد.» یعنی اگر هر دو شرط عینی و ذهنی پرولتاریا آماده باشد، مرحله انقلاب سوسیالیستی است ولی اگر یکی از این شرایط آماده نباشد، یعنی شرایط عینی آماده باشد ولی شرایط ذهنی آماده نباشد مرحلهی انقلاب دموکراتیک میشود. این اندیشه ضد مارکسیستی است زیرا بر مبنای مارکسیسم مرحلهی انقلاب هر کشوری بستگی به درجهی تکامل نیروهای مولده و شیوهی تولید حکم در آن جامعه دارد و نه در شرایط ذهنی موجود در آن. مثلا در دوران فئودالیسم مرحله انقلاب، انقلاب سرمایه داری بود. اگر شرایط ذهنی در آن آماده نبود، پروسه انقلاب طولانی میگردید تا شرایط ذهنی فراهم گردد، ولی مرحلهی انقلاب عوض نمیشد. یعنی مرحلهی انقلاب به انقلاب دموکراتیک فئودالی تبدیل نمیشد. همین طور است انقلاب در جوامع سرمایه داری.
حال میپردازیم به موضع دیگر ضد مارکسیستی منصور حکمت
منصور حکمت از «طبقات و اقشار غير پرولتری در کنار پرولتاريا، که به شيوهیی انقلابی برای دستيابی به خواستهای دمکراتيک خود دست به مبارزه ميزنند. » (تکیه از ما) صحبت میکند. به نظر او اقشار و طبقات دیگری غیر از پرولتاریا در یک جامعه سرمایه‌داری میتوانند دست به مبارزات انقلابی بزنند. این یک موضع ضد مارکسیستی است
در اینجا ضروری است نگاهی به اقشار و طبقات جامعه آن روز ایران بیاندازیم تا انحراف حکمت را با شفافیت بیشتری درک کنیم: طبقات اصلی در ایران آن روز عبارت بود از:
۱- در شهر: بورژوازی (صنعتی و تجاری، صرافان و سوداگران بزرگ، صاحبان شرکتهای واسطهیی محصولات خارجی، مافیاهای ملکی که همگی در ارتباط با سرمایه خارجی قرار داشته و عمیقا ضد انقلابی و مرتجع بوده و هستند.) خرده بورژوازی (اقشار خرده بودرژوازی اساساً مبارزات رفرمیستی در این نظام را در پیش دارند. فقط در مواقعی که خرده بورژوازی فقیر منافعاش را در پشتیبانی از جنبش کارگری برآورده ببیند، به دنبال جنبش کارگری کشیده میشود، آن هم مقطعی، کوتاه یا بلند مدت و اغلب ناپایدار.) طبقه کارگر پر جمعیت ترین طبقه در ایران و در عین حال تنها طبقه انقلابی در جامعه. لومپن پرولتاریا که با سرعت در سپاه پاسداران جذب میشدند.
۲- در روستا: دهقانان فقیر و پرولتاریای ده که جزو طبقه پرولتاریا محسوب میشدند، دهقانان بی زمین و دارای اندکی زمین که به پرولتاریا نزدیک بودند. زمینداران بزرگ و مالکین ارضی که چون عموما به تولید تجاری مشغول بودند و خصوصا اغلب به طریق صنعتی و مکانیزه کشت و کار میکردند و از استثمار نیروی کار ارزش اضافه تولید مینمودند، بورژوازی ده به حساب میایند. اقشار میانه - کشاورزان مرفه - در روستا یعنی کشاورزانی که زمین کافی دارند، از استثمار دورهیی کارگران و خوش نشینان ده نیز استفاده میکنند و تولیدات بیش از حد نیاز خود را در بازار عرضه میدارند. این قشر از کشاورزان عمیقا ضد انقلابی و مرتجع بوده و هستند.
منصور حکمت وقتی از «طبقات و اقشار غير پرولتری در کنار پرولتاريا، که به شيوهای انقلابی... دست به مبارزه میزنند» حرف میزند، منظورش «بورژوازی دموکرات» و خرده بورژوازیست. به همین دلیل هم مرحله انقلاب بعدی را دموکراتیک میبیند. این بورژوازی است که با کمک و اتحاد با پرولتاریا طبق نسخه منصور حکمت باید در «انقلاب دموکراتیک» شرکت کند.
او از یک جانب در حرف میگوید همه غیر از پرولتاریا ارتجاعی هستند و از طرف دیگر در عمل تلاشهای همان بورژوازی مرتجع را مبارزه به شیوه انقلابی جا میزند.
او این آشفته فکری و تزلزل را تا پایان عمرش با خود حمل میکرد. بد نیست در اینجا قدری هم به نظر مارکس و انگلس توجه کنیم:
در همان مانیفست حزب کمونیست که در سال ۱۸۴۸ نوشته شده است، در بخش بورژواها و پرولترها آمده است که «بین همه طبقاتی که اکنون در مقابل بورژوازی قرار دارند تنها پرولتاریا یک طبقه واقعا انقلابی است.... صنوف متوسط، یعنی صاحبان صنایع کوچک، سوداگران خرده پا، پیشه وران و دهقانان، همگی برای آنکه هستی خود را، بعنوان صنف متوسط، از زوال برهانند، با بورژوازی نبرد میکنند. پس آنها انقلابی نیستند بلکه محافظه کارند. حتی از این هم بالاتر، آنها مرتجعاند.»
حکمت برای پوشاندن محتوای ارتجاعی انقلاب دموکراتیک در یک جامعه سرمایه‌داری شروع به قلم فرسائی میکند: «اين امکان بطور عينی و واقعی وجود دارد که مبارزات و اعتراضات موجود به جنبشی عظيم برای دمکراسی انقلابی تبديل شود. حاکميت دمکراتيک انقلابی ای که بار بحران اقتصادی نظام موجود را بر سر بورژوازی خراب ميکند و آنچنان دمکراسی وسيع و گسترده ای را بر قرار ميسازد که بر داشتن گام بعدی به انقلاب سوسياليستی و استقرار حکومت کارگری را به مراتب ساده تر میسازد.»
اگر وظیفه انقلاب دموکراتیک در جامعه سرمایه‌داری برکندن ساختار بورژوازی نیست و مرحله انقلاب هم سوسیالیستی نیست، پس چه طبقه‌ی انقلابی بار بحران اقتصادی نظام موجود را بر سر بورژوازی خراب میکند. از دید منصور حکمت، طبقه کارگر که در رأس و فرماندهی آن منصور حکمت و سازماناش، قرار دارد دوشا دوش «طبقات و اقشار غير پرولتری ... که به شيوه های انقلابی ... دست به مبارزه میزنند» و بورژوازی لیبرال دموکرات هم که جزو آنهاست، در جریان یک انقلاب دموکراتیک، منصور حکمت را به قدرت میرساند و بورژوازی دموکرات را که در اپوزیسیون قرار دارد تحت فشار قرار میدهد تا ٬٬تحت سلطهگی کاپیتالیستی٬٬ جامعه از امپریالیسم قطع شود، بار بحران اقتصادی نظام موجود را بر سر بورژوازی دموکرات خراب میکند و آن وقت شرایط برای انقلاب سوسیالیستی فراهم گشته است:
به این تخیلات یک „شبه تروتسکیست“ توجه کنید:
«در آن حالت يک سال، دو سال، سه سال، ده سال و... در مقابل امپرياليسم مى ايستيم و با آن مى جنگيم. دوام جمهورى اسلامى به هر حال نشان داد که در شرايط نامطلوبى مى توان ايستاد و قدرت را (براى بورژوازى) حفظ کرد. [اقرار بر این که رژیم جمهوری اسلامی ثبات یافته است] در صورتى که در اين دوره سرمايه دارى به ميزان زيادى عقب نشسته و انباشت اش کم تر شده ولى با اين حال به بقاء خود ادامه داده است. وقتى که بورژوازى به اين ترتيب با خودش عمل مى کند، ما هم مى توانيم براى دوره معينى به اين طريق با او عمل کنيم. در چنين شرايطى دير يا زود بورژوازى از نيروهائى که در امر توليد سرمايه دارى اخلال مى کنند، به تنگ آمده و تصميم مى گيرد که جنگ تعيين کننده نهائى را با پرولتاريا بنمايد. به اين ترتيب يا با آمادگى و تدارک کامل با پرولتاريا درگير خواهد شد و يا باز با همان لنگيدن امپرياليستى بايد جلو برود. يا بکلى نفى مى شود و پرولتاريا به جاى آن آلترناتيو خود را به جامعه عرضه مى کند...» (بحثی پیرامون: پیش نویش برنامه مشترک کومهله و اتحاد مبارزان کمونیست)
چنان که خواننده ملاحظه میکند، منصور حکمت کاریکاتور زشتی از انقلاب فوریه و اکتبر روسیه برای ایران عرضه کرده است. یک الگوبرداری زشت، یک تخیل بیمارگونه. روند زندگی نشان داد که همه این تئوریهای „مارکسیسم انقلابی“ چیزی جز هجو انقلاب، لجن مال کردن جنبش کمونیستی و مبارزات پرولتاریا نیست.
حکمت میگوید: این دولت «دموکراتیک انقلابی» بر ارکان «حاکمیت مردم مبتنی بر دمکراسی شورائی» استوار است. در اینجا خوب است نظر او را از حاکمیت شورائی در این دولت دقیقتر مطالعه کنیم.
«در رابطه با دمکراسى شورايى بايد اين نکته را روشن ساخت که اين شوراها، شوراهاى صرفا کارگرى و طبقاتى نبوده، بلکه شوراهايى دمکراتيک از قبيل شوراى خلقها، شوراى دانشگاهيان، شوراى محلات و ... نيز وجود دارند. اين دمکراسى شورائى با دمکراسى شورائى (سويتها) که مىتوان سوسياليزم را روى آن ها بنا نهاد، فرق مىکند. »
لذا در اینجا «توده‌های وسیعی که بتوانند لااقل از یک شرایط متعارف اجتماعی دفاع کنند» معنی خاصی پیدا میکند. منصور حکمت میخواهد با حزباش بر رأس این شوراهای غیر پرولتری - که میگوید طبقاتی نیستند ولی مارکسیست‌ها معتقدند این شوراها خیلی هم طبقاتی هستند - بر جامعه حاکم شود. او فریاد میزند که این یک حاکمیت پارلمانی نیست، بلکه شورائی است. ولی حکومتی که از نمایندگان اقشار و طبقات مختلف مردم تشکیل شود دیگر یک حکومت شورائی نیست بلکه یک حکومت پارلمانی است. این دغلکاریست که ما زیر پردهی پرولتاریا، پرولتاریا و حکومت شورائی، پارلمان را به طبقه کارگر قالب کنیم.
درک ما از نقل قولهائی که آورده شد این است که در این انقلاب قدرت سیاسی به دست توده‌های وسیع که شوراهای خود را تشکیل دادهاند... میافتد و این توده‌های وسیع، بورژوازی دموکرات را تحت فشار قرار خواهند داد تا سلطه کاپیتالیستی امپریالیسم را از بین ببرد و شرایط معیشتی زحمتکشان را بهتر نماید.
در اینجا چند سؤال طرح میشود:
۱- این توده‌های وسیع غیر طبقاتی هستند؟
۲- اگر طبقاتی هستند، از چه طبقه‌ای میباشند؟
۳- اگر از خرده بورژوازی و طبقه‌ی کارگر و بورژوازی متوسط هستند، آیا این کاریکاتوری از «انقلاب دموکراتیک نوین» که رفیق مائوتسهدون برای یک کشور نیمه مستعمره - نیمه فئودال تدوین کرد و یا کاریکاتور انقلاب فوریه سال ۱۹۱۷ در روسیه نیست که منصور حکمت میخواهد در یک کشور سرمایه‌داری زورچپان کند؟
۴- آیا میشود با چنین ترکیب طبقاتی در یک دولت «دموکراتیک» به حاکمیت کاپیتالیستی امپریالیسم خاتمه داد؟ آیا این تئوری بوئی از مارکسیسم برده است؟
ولی ما میخواهیم امکان پنجم را با خوشبینانه‌ترین موضع بررسی کنیم. میخواهیم این نقل قول را این طور بفهمیم که منظور او این است که طبقه کارگر به رهبری منصور حکمت، در دولت دموکراتیک انقلابی دست بالا دارد و قادر است سلطه کاپیتالیستی سرمایه امپریالیستی را قطع کند و بورژوازی لیبرال را تحت فشار قرار دهد.
در اینجا وضع مضحک تر میشود. نه. ببخشید مصیبت‌بارتر است. اگر منصور حکمت میتواند تشکیلات‌اش را آنچنان سازماندهی کند که بتواند طبقه کارگر ایران را برای یک انقلاب اجتماعی بزرگ، آگاه، بسیج و متشکل نماید و توده‌های وسیع را به گرد این طبقه جمع آورد، پس میتوانسته شرایط ذهنی کارگران را برای یک انقلاب سوسیالیستی نیز فراهم نماید. ما در صفحات گذشته با آمارهای غیر قابل تردید نشان دادیم که شرایط عینی برای انقلاب سوسیالیستی کاملا فراهم بوده است. حال منصور حکمت شرایط ذهنی را نیز میتوانسته فراهم کند ولی با این وجود او از سمت گیری سوسیالیستی خوف دارد، میترسد. او طبقه کارگر را دوباره در ساختاری هل میدهد که سرمایه‌داری با بی صبری منتظر نیروی بازوی اوست تا او را استثمار کند. شرایط عینی و ذهنی با تئوری حکمت در آن لحظه برای قدم گذاشتن به جامعه سوسیالیستی و برپائی دیکتاتوری پرولتاریا فراهم است ولی منصور حکمت طبقه کارگر را به جامعه سرمایه‌داری میبرد که در آنجا «طبقات و اقشار غير پرولتری در کنار پرولتاريا، که به شيوه‌یی انقلابی برای دستيابی به خواست های دمکراتيک خود دست به مبارزه میزنند» حاکم است. گفته‌های منصور حکمت و تئوری بافی‌های او مملو از پرولتاریا، انقلاب، مبارزه علیه پوپولیسم و... میباشد که میتواند روشنفکران سطحی را بفریبد ولی او به لحاظ عملی برنامه‌ی روشنی را تدوین میکند که سمت و سوی حاکمیت دوباره بورژوازی را دارد. او دولت را «به دست توده‌هاى وسيعى که بتوانند لااقل از يک شرايط متعارف اجتماعى دفاع کنند.» میسپارد. یعنی به دست بورژوازی لیبرال. همان بورژوازیای که خودش گفت ارتجاعیست.
دیگر این که:
نفی عملی شرایط استثمار امپریالیستی طبقه کارگر در یک جامعه سرمایه‌داری «دموکراتیک انقلابی»، معنای دیگری غیر از قطع تمام شریانات مالی آن کشور از کنسرنهای جهانی و کشورهای امپریالیستی ندارد. این به مفهوم قبضه کردن سرمایه‌های خارجی، قطع مناسبات بانک‌های داخلی با بانک‌های بین‌المللی، خواباندن تمام کارخانجات تولیدی است. زیرا خرید حتی یک قطعه یدکی ماشین صنعتی از کارخانه‌ی تولید کننده که غالبا در کشورهای امپریالیستی و صنعتی قرار دارد به طور عینی برقراری استثمار امپریالیستی است. و چون در این جامعه که به هر جهت سرمایه‌داریست، ایجاد ثروتهای اجتماعی و در نتیجه بودجه کل کشور از استثمار طبقه کارگر و تولید ارزش اضافه حاصل میگردد، جبران کمبود ثروت اجتماعی ناشی از این تضییقات فقط میتواند از تشدید استثمار طبقه کارگر حاصل آید. تشدید استثمار طبقه کارگر یعنی فعال شدن کارخانجاتی که در این جوامع ماشین‌هایش از کشورهای صنعتی بزرگ امپریالیستی خریده شده و قطعات یدکی آن هم از همان کارخانجات مادر باید تأمین شود. در این صورت منصور حکمت با چنین دستور العمل‌هائی برای انقلاب، نه تنها به سوسیالیسم نخواهد رسید بلکه کل بورژوازی یعنی بخش بین‌المللی و داخل را، با استثمار بی رویه طبقه کارگر تقویت خواهد کرد و وضع معیشت توده‌های مردم به ویژه طبقه کارگر را به حد غیر قابل تحملی تنزل خواهد داد.
از خود منصور حکمت بخوانیم: «ما به روشنی مصادره و ملی کردن سرمایه‌های انحصاری داخلی و خارجی و همینطور مصادره و ملی کردن سرمایه‌ها در هر سطح که تحقق مطالبات کارگری و رفاهی و سیاسی برنامه ایجاب میکند را گنجانده‌ایم و تصریح کرده‌ایم.»
این که منصور حکمت چه دلائلی برای دولتی کردن مؤسسات مالی و غیر مالی میتراشد، تجربه پرولتاریا و تجربه تاریخی جوامع سرمایه‌داری نشان داده است که در کشوری که ساختار سرمایه‌داری غالب است درجه تمرکز مؤسسات مالی و غیر مالی در دولت با درجه ظهور فاشیسم نسبت مستقیم دارد. این یک قانونمندی در مناسبات تمرکز سرمایه در قدرت سیاسی و شکل گیری قدرت سیاسی بر مبنای این تمرکز است. منصور حکمت میتواند برای توجیه چنین تمرکزی مرتب از پرولتاریا و منافع آن صحبت کند، از فشار بر سرمایه‌داری انحصاری صحبت کند ولی وقتی در دولتی که هنوز حافظ مناسبات سرمایه‌داریست تا این حد تمرکز سرمایه به وجود میاید، طبقه کارگر چارهایی جز مبارزه با این دولت و یا لت و پار شدن توسط همین دولت که خصوصیات فاشیستی به خود میگیرد، را ندارد.
این نسخه به یک دایره شیطانی و مالیخوالیائی بیشتر شبیه است تا راه تقویت دموکراسی و معیشت مردم.
خواننده حق دارد از خود سؤال کند که آیا واقعا منصور حکمت مصمم است با آگاه کردن پرولتاریا و بسیج این طبقه و برپائی دولت «دموکراتیک انقلابی»، انقلاب سوسیالیستی را سازمان دهد؟
نه. هدف او فقط سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است. از خودش بشنویم:
« ذکر اينکه آلترناتيو پرولتاريا،آلترناتيوى در قبال قدرت سياسى است، تأکيدى است بر اهميّت مسأله‌ی قدرت سياسى از نقطه نظر تاکتيکى و ناظر به ضرورت حرکت در جهت سرنگونى رژيم جمهورى اسلامى است. با اين عبارت کوشيده ايم جلوى اين سوء تعبير پاسيفيستى را بگيريم که "ساختن آلترناتيو" يک سياست درازمدت براى تربيت و آموزش پرولتاريا است.»
از دریچه چشم منصور حکمت نباید برای آموزش پرولتاریا، آموزش این که سوسیالیسم چیست، چرا فقط سوسیالیسم راه نجات بشریت است و سوسیالیسم راه حل همه بحرانهاست، و سازماندهی این طبقه برای انجام انقلاب «دموکراتیک انقلابی» (انقلاب سوسیالیستی پیش کش‌اش - از ما) منتظر ماند. چون این انتظار پاسیفیستی است. به بیان دیگر منصور حکمت کار پرحوصله و سخت ایدئولوژیک سیاسی را در بین پرولتاریا برای مدت طولانی بر نمیتابد. او به سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی میاندیشد. اگر شد با پرولتاریا و اگر نشد همچون پاسیفیستها منتظر نمیماند، بدون پرولتاریا و با دیگر طبقات به سوی «انقلاب» میرود.
به نظر میرسد دم خروس بورژوازی طرحهای منصور حکمت از زیر عبای چنین تئوریهای مشعشعی پیداست. میتوان به او به عنوان بهتری تئوریسین بورژوازی در جنبش کمونیستی جایزه داد.

ادامه دارد.


بهرنگ
21/10/2019.

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی