جمعه, ۰۱ آذر ۱۳۹۸

موضع پرولتری در تحزب کمونیستی چگونه است
گویا برای برخی از کمونیستهای ایران آن چه را که تئوری کمونیسم علمی و پراتیک طبقه ی کارگر به مدت۱۶۰ و اندی سال بارها و بارها به اثبات رسانده٬ کافی نبوده تا به این حقیقت ساده ی مبارزه ی طبقاتی عمیقا پی ببرند که جنبشهای کارگری و توده ای بدون رهبری حزب واحد کمونیستی درهرکشور به موفقیت دست نیافته و چه بسا به هرز رفته و درعمل درخدمت طبقات غیرپرولتری قرارمی گیرند! خوش بختانه پراتیک مبارزاتی کارگران

و زحمنت کشان جهان منتظربازشدن چشم این حضرات نمانده و خیزشهای توده های مردم درایران ارانقلاب بهمن 1357 تا خیزش بهار 1388 و «بهارعرب» یک باردیگر این حقیقت علمی را به اثبات رسانده اند که درشرایط فقدان حزب پیشرو انقلابی و رهبری کننده ی جنبشهای کارگری و توده ای، این جنبشها به موفقیت دست نمی یابند و به هدف کسب قدرت سیاسی نمی رسند.
درعین حال دربین آن دسته از کمونیستها که ظاهرا اصل ضرورت وجودحزب به مثابه بخشی از اصول کمونیسم علمی پذیرفته شده است ناهنجاریهايی دردرک این حکم دیده می شود که به جای این که کمک به امر وحدت ایده ئولوژیک ـ سیاسی ـ تشکیلاتی ـ رهبری و سبک کاری آنها بکنند٬ بیشتر به اغتشاش نظری و عملی آنها دامن می زنند.
درنوشته ی حاضرما تلاش خواهیم کرد به نظراتی که ازجمله درطیف نظری حزب کمونیست ایران قراردارند٬ برخورد کنیم.
صلاح مازوجی طی مصاحبه ای با نشریه جهان امروز حزب کمونیست ـ شماره ۲۷۸ـ نیمه اول شهریور ۱۳۹۰ ضمن برشماردن ناکامیهای تحولات انقلابی درکشورهای تونس٬ مصر و سوریه به درستی اشاره می کند:
«درغیاب رهبری طبقه کارگر اگرچه جنبش توده ای درتونس و مصر توانست دیکتاتورها را به زیر بکشد اما نظام دیکتاتوری به جای خود باقی مانده است٬ و پیشروی انقلاب و تحقق خواستهای مردم کماکان درگرو پیشروی و تحزب یابی طبقه کارگر است ».
دررابطه با ایران اضافه می کند: « طبقه کارگر برای حضور قدرتمند درصحنه سیاسی ایران٬ برای به شکست کشاندن تلاش های بخش های مختلف اپوزیسیون بورژوائی ایران جهت به بیراهه بردن مبارزات مردم٬ برای خنثی کردن نقشه های قدرت های امپریالیستی جهت عقیم گذاشتن مبارزات مردم به حزب سیاسی خودش نیاز دارد».
تا این جا ظاهرا همه چیز به خیر و خوشی جلو رفته و دیدگاه درستی مطرح شده است. اما ببینیم در ادامه چه می گوید:
«طبقه کارگربرای گسترش پایگاه اجتماعی انقلابی که مدنظردارد به همراهی جنبش های پیشرو اجتماعی٬ همچون جنبش زنان٬ جنبش دانشجویان و جنبش انقلابی مردم کردستان نیاز دارد. طبقه کارگر بدون حزب سیاسی خودش قادرنخواهدبود این امرمهم طبقاتی را پیش ببرد. حزب کمونیست ایران درشرایط کنونی درهمانحال که برعاجل بودن اهمیت سیاسی تحزب یابی طبقه کارگر درابعاد اجتماعی تاکید می کند٬ بارهمه وظایفی را که دربالا بدان اشاره شد را بر دوش خودش احساس می کند و تلاش می کند که دردل شرایط متحول کنونی و نبردهايی که درجریان است منافع طبقه کارگر را نمایندگی کند. حزب کمونیست ایران تلاش می کند که گرایش رادیکال و سوسیالیستی درون جنبش کارگری را حول استراتژی سوسیالیستی متحدنماید». (تاکید از ما است)
وی سپس محورهای استراتژی سوسیالیستی را چنین تعریف می کند :
«پای بندی به اصل خودرهايی طبقه کارگر»؛ «سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی درمفهوم طبقاتی آن»؛ «دخالت فعالانه در جنبشهای پیشرو اجتماعی و همه اقشارتحت ستم درجامعه سرمایه داری»؛ «مبارزه برای اصلاحات٬ سازماندهی یک جنبش اعتراضی٬ ایجادتشکلهای توده ای به ویژه کارگری٬ تشویق و گسترش عرصه های کارعلنی٬ حفظ و ارتقای ظرفیت نیروی مسلح٬ منزوی کردن سیاست ها و روش های لیبرالی و ناسیونالیستی٬ تحکیم موقعیت جریان کمونیستی درکردستان درمبارزه برای رفع ستم ملی»؛ « کار روشنگرانه وتبلیغ سوسیالیستی».
برای این که درک دقیق تری از این سخنان بعضا نه چندان صریح به دست بیاوریم درهمین شماره جهان امروز٬ فرشید شکری طی مقاله دیگری به نام «تغییرات ریشه ای به سود طبقه کارگر و فرودستان جامعه درگرو چیست؟» با بررسی وضعیت ایران٬ می نویسد: «این وارسی توام با برجسته کردن ضرورت تشکیل ٬ قطب سوسیالیستی٬ دراین شرایط حساس٬ پیشروان رادیکال کارگری و کمونیست های متشکل و منفرد را برآن می دارد تا به هدف گسترده ترشدن مبارزه طبقاتی... و سازماندهی٬ انقلاب٬ ... همه پتانسیل و توانائی های مبارزاتی خود را بکار گمارند ».
بنابراین ظاهرا ازنظررهبری حزب کمونیست ایران مشکل تحزب کمونیستی حل شده است٬ بار وظایف کمونیستی به دوش این حزب افتاده است٬ تلاش میکند ازمنافع طبقه کارگر نمایندگی بکند و به اتحادسیاسی با گرایش رادیکال سوسیالیستی که اتحادی درحد جبهه واحدی است علاقه منداست و به آن می پردازد. بنابراین دغدغه ی رهبری این حزب تنها تحزب یابی طبقه کارگر درابعاداجتماعی است٬ و نه هم چنین تحزب کمونیستی درحزبی واحد!؟
برای این حضرات تافته جدابافته پراگماتیسم درمبارزه ی طبقاتی پرولتاریا برپیشبرد ماتریالیستی – دیالکتیکی آن ارجحیت دارد. این پراگماتیسم و لاقیدی اولاً درسطح تئوری راهنما خود را عیان می سازد. بَلغورکردن کلماتی نظیرکمونیسم٬ سوسیالیسم٬ مارکسیسم٬ حزب کمونیست٬ روش کمونیستی حل مسائل بغرنج مبارزه طبقاتی و غیره کافی برای پیشبردانقلاب پرولتاریائی که انقلابی علمی و دقیق است٬ کافی نمی باشد. گویی مبارزات ایده ئولوژیک در ۱۶۰ سال اخیر توسط کمونیست هابرسر مسائل تئوریک و عملی و درک درست از مارکسیسم انقلابی اتلاف وقت بوده و با برخی نظرات پیش پاافتاده و چه بسا من درآوردی منصورحکمتی و با خودمرکزبینی میتوان انقلاب پرولتری را درایران به سرانجام رساند!
کافی است فقط به بلبشوی موجود در کمیته هماهنگی برای کمک به متشکل شدن طبقه ی کارگرنظری بیاندازیم تامعلوم شود که «نیروهای رادیکال سوسیالیست» و از جمله خودحزب کمونیست، ناشی از عدم پیروی از اصول کمونیسم علمی دررابطه با تشکلهای توده ای کارگری با چه مشکلاتی دردرون آن مواجهند و علت این اختلافات وتفرقه دردرون این نیروها ـ آن هم توسط کمیته ای که ادعای کمک کردن به متشکل شدن طبقه کارگر دارد ـ برای چیست ؟
کافی است به مسايل درون تشکیلات خود حزب نگاه کنیم تا معلوم شود که بدون خط مشی ایده ئولوژیک ـ سیاسی واحد درست هدایت حتا یک حزب و نه انقلاب با چه معضلاتی روبه رو می باشد.
برای رهبری حزب کمونیست ایران اصول راهنمای طبقه ی کارگرازیک لحظه ی تاریخی به بعد جنبه ی علمی نداشته و از ۱۹۲۴ تا به امروز متحجر مانده، علم کمونیسم درجا زده و گویا پیشروان طبقه ی کارگر طی 87 سال اخیرهم مخبط گشته و قادر به جمع بندی از مبارزات عظیم طبقه ی کارگر و توده های مردم و ملل ستم دیده جهان نشده اند. این علم با این تفسیر، نشاط و شادابی و زنده بودنش را ازدست داده ولی درعمل برای رهبری این حزب، جای خود را دراین دوره به نظرات شبه تروتسکیستی و خرده بورژوايی به صورت اصول راهنمای آنان داده است. کما این که دراین گفتاررفیق مازوجی جایگاه تئوری در تحزب یابی طبقه کارگر خالی است.
درعرصه ی سیاسی کمتر تشکل چپی را میتوان یافت که به عمده نکات مطروحه توسط مازوجی درمورد «استراتژی سوسیالیستی» حداقل درظاهرهم که شده، اعتقاد نداشته و آنها را مطرح نکرده باشد. عجبا که با وجود این حتا اتحاد نوع جبهه واحدی هم بین آنها به وجود نیامده و آن اتحادهائی هم که تا به حال به وجود آمده پس از مدتی ازهم پاشیده شده است. چرا؟
گروهی گری ها و عدم درکی دقیق از ضرورت وحدت کمونیستها به دور یک پرچم٬ یک حزب٬ یک پراتیک منسجم و متمرکز طبقاتی و براساس وحدت روی اصول کمونیسم علمی و نکات اساسی برنامه و تاکتیک و حل اختلافات باتکیه به مبارزه ی ایده ئولوژیک سالم درون حزبی و تصمیم گیری براساس مرکزیت ـ دموکراتیک و به جای آن طرح اتحاد سیاسی که اساساً ازپایگاه نظری و عملی خرده بورژوازی در درون جنبش کمونیستی نشئت میگیرند؛ ازجمله مشکلات عمده در پیش روی خط درست طبقاتی پرولتری درجنبش چپ ایران بوده است. نتیجهاش وجود حدود دو دوجین تشکل چپ به نامهای حزب٬ سازمان٬ گروه٬ اتحاد٬ هسته و تعداد زیادی افرادغیرمتشکل میباشد. چند حزبی هم خود راحزب پیشرو طبقه کارگرو کمونیست می نامند!
درچنین شرایطی آیا حق با فعالان کارگری و کل بدنه ی کارگران نیست که ازطریق بی محلی به این بلبشوی درون جنبش چپ٬ اعتنائی به تشکلهای موجود ننمایند؟
بنابراین مشکل جنبش چپ دردرجه ی اول مشکل ایده ئولوژیک است که از جهان بینی پرولتاریا نماینده گی نمیکنند و تا زمانی که چرخ به منوال کنونی بچرخد و گروههای چپ خانه تکانی جدی درطرز بینش و عمل کردش در ۳۰ـ ۴۰ سال گذشته ننمایند و رویزیونیسم٬ اپورتونیسم٬ سکتاریسم٬ آنارشیسم و دیگرامراض ضدپرولتری را ازخود دور نکنند و غرق در خودمرکزبینی باشند٬ قادر به برداشتن گامی جدی درجهت خدمت به امر انقلاب پرولتاریائی نشده و انقلاب ایران هم حتا به طور محال درصورت پیروزی درنطفه دچار خفه گی خواهدشد.
انقلاب پرولتاریائی علارغم دست آوردهای عظیم اش درکمون پاریس٬ درانقلاب اکتبر۱۹۱۷ روسیه٬ درانقلاب اکتبر۱۹۴۹ چین و غیره هم به دلیل اشتباهات خطی کمونیستها و هم اساساً به دلیل قدرت بورژوازی جهانی و داخلی درضربه زدن مداوم به انقلابات پیروز٬ نهایتاً با شکست روبه رو شدند. درآن انقلابات نیروهای کمونیست به مراتب بیشتر از امروز باهم متحدبودند. پس راهی که درپیش داریم بسیار پرپیچ و خم و مملو ازموانع است. پیشروی درچنین مسیری نیاز به وحدتی پولادین دارد. وحدتی که درگذر زمان باید مرتبا آب دیده شود.
حال سوئال از رفیق مازوجی این است که این قطب سوسیالیستی پیشنهادی شما بدون بریدن از روحیات و سبک کارهای فرقه ای موجود در جنبش چپ تا به امروز٬ برای به دست گرفتن خط مشی پرولتری چه گونه حاصل خواهدشد؟ و چرا شمابی تفاوت نسبت به این مسئله برنامه ی وحدتی میدهید که ظاهراً همه کم و یا بیش آن را قبل از گفتارشما اعلام داشتهاند و آب هم از آب تکان نخورده است و وحدت استراتژیکی هم به وجود نیامده است؟
آیا حق نداریم بگوئیم که شما به مصد اق «خانه از پایبست ویران است ـ خواجه درفکرنقش ایوان است» طرحی تخیلی ارائه میدهید که صرفاً برای این است که خود را مدافع اتحاد (و نه وحدت ) کمونیستها معرفی کنید و ازاین ماجرا نیز برای جلب افرادی به سوی خود بهره بگیرید؟
درشر ایطی که تعداد مدعیان کمونیست چه درقالب تشکل یافته گی و چه به صورت منفرد، چندین برابرـ اگر نگوئیم دهها برابر ـ اعضای حزب شما هستند٬ و شما صادقانه نمی گوئید رفقا بیائید براساس کمونیسم علمی و نکات اساسی برنامه و تاکتیک با هم وحدت کرده و حزب واحدی را از طریق نفی دیالکتیکی تمامی تشکلهای موجود چپ به وجودبیاوریم و خودتان رابه غلط حزب کمونیست ایران می دانید که از سنت حکمتیستی به عاریت گرفته اید٬ آن وقت انتظار نداشته باشید که پاسخ روشنی از جانب نیروهای صادق جنبش چپ دریافت نمائید.
نه این پیشنهاد شما و نه پیشنهادی نظیر آنچه که رفیق بهرام رحمانی می دهد(رجوع شود به : قدرت طبقه کارگر در مبارزه متشکل و آگاهانه و هدف مند است!پنج شنبه 24 شهریور 1390 - پانزدهم سپتامبر 2011) دایر براین که«رجعت به مارکس و بازخوانی آثار آن، باید در شرایطی که تحولات انقلابی در پیش است جای بحث های سطحی و تحلیل های من درآوردی را بگیرد تا طبقه کارگر و کلیه نیروهای تحت ستم و آزادی خواه و جنبش های اجتماعی حق طلب بتوانند به پیش گامی طبقه کارگر آگاه و متشکل و متحد، مهر خود را بر تحولات این دوره محکم بکوبد)، راه حلی ضرورتاً انقلابی نیست. رجعت به مارکس٬ بدون رجعت به لنین و بدون رجعت به مائو و بدون درنظرگرفتن تغییرات جدید کلونیالیستی پست مدرنی توسط امپریالیسم فراملی هابه معنای نفی تئوری انقلابی و علمی و تحول یابنده ی کمونیستی است. آموزش دقیق مارکسیسم و تداوم انقلابی و رشد آن بهترین رجعت به مارکس است و ضرورتی است اجتنابناپذیر برای حل مسائل انقلاب پرولتری . درعین حال اجرای ادعای رحمانی همان قدر پوچ از آب درمی آید که مدعی شویم با رجعت به مکانیک نیوتونی میتوانیم حرکتهای بغرنج ماده را در حال حاضر توضیح دهیم!!
دامنه ی این نوع یکجانبه گریها را می توان ادامه داد . کما این که درنوشته ای در "مجله هفته"، نویسنده با اصولی نشان دادن خود و طرح درست این که کمونیستها درایران ماتریالیسم دیالکتیکی و ماتریالیسم تاریخی را درحل مسائل انقلاب ایران درست به کار نبرده و مارکسیسم را درست نیاموخته اند اما درتلفیق مشخص مارکسیسم با شرایط مشخص امروز جهان به آن جا میرسد که چون مارکس و انگلس گفتهاند انقلاب پرولتری درکشورهای پیشرفته سرمایه داری اروپا و آمریکا باید صورت گیرد٬ پس دست زدن به انقلاب فعلاً باید دردیگر کشورها ممنوع گردد و کمونیستها درکشورهای مختلف غیر پیشرفته درنقش اپوزیسیون حاکمان باید درآیند. وی با چنین پیشنهادی به اکونومیسم مفلوکی میافتد و فراموش میکند که دیالکتیک انقلاب پرولتری همانند انقلابات طبقات دیگری درتاریخ مبارزات طبقاتی جهان نیز راه صافی را نمی پیماید وپرولتاریا درمصاف تاریخی با بورژوازی چنین مسیری را اجبارا طی نموده و درهرانقلابش ولو هم که به شکست منتهی شود تجاربی به دست میآورد که برای بشریت درحقانیت دادن به سوسیالیسم و کمونیسم و حرکت به پیش نقش قابل ملاحظه ای ایفا می کنند. درشرایط عدم توازون قوا و حتا ضعف پرولتاریا درمقابله رو در رو با کل نظام سرمایه داری جهانی، انقلاب پرولتاریائی مقدمتا از طریق جنگهای پارتیزانی و از جمله پیروزی دریک کشور و شکست بعدی اش درآن و پیروزی درکشوری دیگر و غیره تا پیروزی نهایی صورت می گیرد و دیالکتیک پیش روی پرولتاریای جهانی جهت کسب قدرت نهايی نیز جزاز این طریق نمی تواند باشد.
بدین ترتیب میبینیم که کج فهمی ها درجنبش چپ ایران از درک و به کاربستن اصول کمونیسم علمی باعث شده است که به قول معروف طویله ی اوژیاسی در سطح نظری و عملی به وجودآید که عمده تا نیز ازدیدگاههای خرده بورژوایی نشئت می گیرند. پاک کردن این طویله به عهده ی کمونیستهای راستینی است که با آموزش از مائو « مارکسیسم را به کار ببندید و نه رویزیونیسم را » از طریق وحدت اصولی شان راه درست وحدت درجنبش کمونیستی را نشان دهند
باز انتشار.
ک.ابراهیم ـ ۱ مهرماه ۱۳۹۰

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی