جمعه, ۰۱ آذر ۱۳۹۸

فاشیسم در هندوستان
بر گرفته از ستاره سرخ (حزب کمونیست هندوستان)
فاشیسم به مثابه یک گفتمان با توجه به مواضع ایدئولوژیکی مختلف اعم از بورژوازی لیبرال و اصلاح طلب گرفته تا مواضع مارکسیستی ، مورد بحث و مفهوم سازی قرار می گیرد. یکی از ویژگیهای برجسته احزاب، جنبشها و رژیمهای فاشیستی امروزه سازگاری آنها با شرایط معاصر است و برخلاف ویژه گی فاشیسم دوران جنگ در اروپا، بسیاری از آنها با درجات مختلف با تجلیات ظاهری دمکراسی پارلمان بورژوایی همزیستی می کنند، گر چه در

واقع همه آنها کاملاً به نفی آشکار آن می پردازند. یک دیکتاتور فاشیست عوام فریب حتی با ظاهر انتخاباتی در صورتی که امکان کنترل تمام سازوکارهای قدرت دولتی را تحت کنترل خود نگه دارد ، میتواند وجود داشته باشد تا هیچ حزب یا ائتلاف دیگری به جز حزب فاشیست به قدرت نرسد. مظاهر متداول فاشیسم (برای تمایز آن با "فاشیسم کلاسیک" دوره جنگ در اروپا امروزه نو فاشیسم خوانده می شود) مانند تروریسم، پاکسازی قومی و نژادی، نابودی و ستم به اقلیت ها، مهاجران، پناهندگان، فاجعه زیست محیطی، زنان و دیگر ستمدیدگان، استثمار فوق العاده و ظلم به کارگران، از بین بردن حقوق دموکراتیک که به سختی به دست آمده، نظامی سازی و مهمتر از همه عملکرد افسارگسیخته قدرت سرمایه شرکتها در تمام ابعاد زندگی اقتصادی - اجتماعی در سطح جهانی از آمریکا و اروپا گرفته تا آسیا قابل مشاهده است. با این وجود، صرف نظر از مظاهر فاشیسم، مارکسیسم همواره در کل مسیر تحول امپریالیسم و ​​سرمایه مالی قرار دارد. در عین حال، از منظر مارکسیستی، هیچ پدیده اجتماعی را نمی توان از منظر ایستا مورد تحلیل قرار داد. بنابراین، پیوند ارگانیک رژیم های فاشیستی با منطق انباشت سرمایه امروز ممکن است با توجه به مشخصات تاریخی، ملی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، ویژه گی های متفاوتی را به خود اختصاص دهد.

منشأ و رشد فاشیسم
از همان آغاز رشد( شیوع) فاشیسم در اروپا هنگامی که محافل لیبرال-بورژوایی و اصلاح طلب این پدیده را "سرمایه داری اقتدارگرا" تعبیر می کردند، این مارکسیسم بود که بر اساس یک تحلیل جامع از سرمایه داری انحصاری، فاشیسم را بمثابه پدیده ای که ریشه در بنیاد سرمایه مالی دارد و حاصل تشدید تضادهای حاد درونی امپریالیسم است باز شناخت. فاشیسم زمانیکه این تضادها تشدید شده و منجر به یک بحران شدید داخلی می شود که دیگر استفاده از روشهای معمول برای کسب ارزش اضافی، از منابع داخلی و خارجی امکان پذیر نیست، رشد (شیوع) می یابد. به عنوان مثال، برخلاف دیگر قدرتهای اروپایی که امپراطوری های استعماری خود را داشتند و ایالات متحده که می توانستند دیکتاتوری های امپریالیستی خود را در کل قاره آمریکا و اقیانوس آرام حتی "بدون مستعمره" به اجرا درآورند ، هر دو آلمان و ایتالیا محدودیت هایی برای پیگیری یک سیاست امپریالیستی در خارج از کشور داشتند. از سوی دیگر ، این دو کشور گرچه در جنگ جهانی اول رقیب هستند و مستعمرات خود را از دست داده اند و از این رو در طول جنگ ضعیف شده اند ، با بحران های بی سابقه ای در داخل کشور روبرو شده اند و در نتیجه تشدید اختلالات اجتماعی بویژه در متن چالش های ایدئولوژیک-سیاسی مطرح شده علیه نظام سرمایه داری- امپریالیستی به توسط سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی، که منجر به مبارزات قهر آمیز طبقه کارگر می شود. بهر حال، در غیاب وجود رهبری کمونیستی در این کشورها ، آنگونه که به رهبری لنین روسیه قادر شد از طریق انقلاب بر بحران غلبه کند، اوضاع برای برقراری ارتباط متقابل بین سرمایه مالی انحصاری و رهبری سیاسی بورژوازی مساعد شد و باعث ایجاد فاشیسم شد. بنابراین ، هرج و مرج اجتماعی ناشی از کلیه بحران های ا اقتصادی و آشفتگی های سیاسی زمینه پرورش مثمر ثمر برای فاشیسم را فراهم می آورد. چنین شرایطی لحظه ای مناسب برای فاشیست ها است که می توانند با جلب بخش هایی از خرده بورژوازی سیاست زده با توسل به لفاظی های پوچ و عوامفریبانه ، قدم محکمی در این راه بردارند، گرچه متقابلاً متناقض و بیمارگونه هستند چون سرزنش اقلیت های نژادی ، مذهبی ، منطقه ای و ملی و حاشیه های دیگر نگون بخت جامعه. هنگامی که فاشیسم کاملاً برقرار شد ، همانطور که در ایتالیا و آلمان اتفاق افتاد ، به همراه خرده بورژوازی ، بخشهای دیگری از جمعیت مانند کارگران سازمان نیافته ، جوانان بیکار ، عناصر جنایتکار و لومپن ها نیز مورد توجه فاشیستها قرار می گیرند. به تدریج فاشیسم با مراجعه به بخشهای بزرگ ناراضی مردم ، انتخابات را به پیش می برد. هر دو موسولینی و هیتلر در برنامه های خود حتی دستمزد بهتر و تأمین اجتماعی برای کارگران ، حمایت از دست فروشها ، افزایش سرمایه گذاری در بخش دولتی ، افزایش مالیات بر ثروتمندان و سایر موارد مشابه را قرار میدادند تا از احساسات افراد عادی به نفع خود سود جویند. بموازات این با تبلیغات دروغین آشکارا و با غرض به طور سیستماتیک درمیان افراد عادی در برابر بخشهای هدفمند جامعه نفرت ایجاد می کردند. به عنوان مثال ، در تعریف فاشیستی "آلمان نوین" ، یهودیان ، کمونیست ها و اتحادیه های کارگری به عنوان دشمن ملت شناخته می شدند. پس از به دست گرفتن قدرت ، در حالی که نهادهای مدنی و پارلمان و ارزشهای دموکراتیک از بالا تخریب شده بودند ، افراد مسلح فاشیست و نیروهای طوفان (پیراهن سیاه ، پیراهن قهوه ای و غیره) از پائین با دستگاه سرکوبگر دولت ادغام شدند که به طور فعال از جانب انحصارها حمایت و تأمین می شدند.
از همان ابتدا مارکسیست ها سعی داشتند درک عمیقی از تحول فاشیستی دولت بورژوازی داشته باشند. در حقیقت ، لنین اگرچه در آن زمان هیچ دانش مستقیمی از کار حزب فاشیست نداشت ، در مورد فاشیسم موسولینی یاد آور شده بود. و او ، "صد سیاه" روسی
را به مثابه سلاح نظامی تزاریسم و به عنوان فاشیسم از نوع اولیه تفسیر کرده بود که در دست رؤسای پلیس علیه جنبش انقلابی استفاده می شد. با این حال ، تنها پس از روی کار آمدن موسولینی و هیتلر بود که کمینترن درک دقیقی از فاشیسم به دست آورد. بنابراین ، این مبتنی بر ارزیابی عینی تحول دولت بورژوایی به رژیم دیکتاتوری ، تروریستی و الحاق گرا در دهه بیست و سی بود که این گزارش توسط دیمیتروف تهیه و توسط کنگره هفتم کمینترن (1935) تصویب شد و با تأ ئید آن در سیزدهمین نشست بزرگ هیئت اجرائی ، فاشیسم را چنین تعریف کرد: "فاشیسم یک دیکتاتوری عریان تروریستی ارتجاعی ترین ، شوونیستی ترین ، امپریالیستی ترین عناصر سرمایه مالی است ... فاشیسم خود حاکمیت سرمایه مالی است. این قتل عام سازمان یافته طبقه کارگر و بخش انقلابی دهقانان و روشنفکران است. فاشیسم در سیاست خارجی خود بی رحمانه ترین نوع شوونیسم است ، که نفرت وحشیانه ای را علیه سایر مردمان پرورش می دهد. ”بدیهی است که این تعریف از فاشیسم جامع ترین تعریفی است که ادغام نزدیک هم زیربنای اقتصادی و هم روبنای سیاسی فاشیسم را با منافع داخلی و خارجی سرمایه مالی فاش می کند. در کشورهایی که فاشیست ها قدرت را به دست گرفتند ، کمونیست ها و اتحادیه های کارگری از نظر فیزیکی از بین رفتند ، این در حالی است که اوپوزیسیون بورژوایی کاملاً ناآرام بود. و همانطور که در تعریف فوق روشن شد، درک درست از فاشیسم در آن شرایط تاریخی فراهم آمدکه مقاومت داخلی در برابر فاشیسم عملاً غیرممکن شد ، این کمینترن بود که با ابتکار عمل خود جبهه ضد فاشیستی را در اتحاد وسیع با دیگر رژیم های بورژوازی جهت مقاومت و نهایتاً شکست چالش فاشیسم بوجود آورد.
ادامه دارد

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی