جمعه, ۰۱ آذر ۱۳۹۸

رزا لوگزامبورک و آنتونیو گرامشی

رزا لوگزامبورگ و آنتونیو گرامشی: تشابه ها، ادامه کاری و تفاوت ها
بخش دوم
درک گرامشی از دو مقوله اساسی، یعنی “لیبرالیسم” و “سوسیالیسم”، با تبلیغات و پروپاگاندهای سرمایه داری از “برابری حقوق انسان ها، شرایط و امکانات فردی یکسان، ...”، بسیار متفاوت است. او در مقاله “برنامه محدود”، از برنامه کوتاه مدت و حداقلی پرولتاریا درباره لیبرالیسم فردی و سوسیالیسم جمعی، به طور مفصل

توضیح می دهد. هرچند برخی اوقات به نظر میرسد که “ماکسیمالیسم ” گرامشی (فراکسیون درون حزبی کمونیست ایتالیا، که هیچ رفرمی را در اصول نمی پذیرفت) با رادیکالیسم کائوتسکی، حداقل تا مارس 1918 همراهی داشته است.(1)
آنتونیو در 5 آپریل 1921 ، از سرمایه داری به عنوان اصلی ترین دشمن طبقه کارگر نام برده و می نویسد: “پرولتاریا به عنوان یک طبقه اجتماعی عمل میکند و سندیکاها و شوراهای کارگری، تنها مونوپل تشکیلاتی و سازمان دهنده و تصمیم گیرنده، درباره ارزش اضافی هستند.”(2)
هرچند گرامشی مخالف تئوری “نتایج عملکرد Sisifo “ (افسانه پادشاهی یونانی که محکوم به بردن سنگ بزرگی بر قله کوهی شده بود، و در آخرین قدم ها سقوط کرد) ارائه شده توسط رزا لوگزامبورگ بود، اما اشتیاقی هم به پیشنهاد طرفداران “انگلس” درباره اکثریت پارلمانی و پارلمانتاریسم، نداشت. گرامشی به کرات از خشونت و حمله سرمایه داری به سندیکاها و شوراهای کارگری را گوشزد میکرد، اما تنها راه را فقط در ایجاد تشکیلات کارگری می دانست.... در حالیکه تئوری “پارلمانتاریسم” روز به روز بیشتر رنگ می باخت، گرامشی شتاب بیشتری در مسیر تدوین ایدئولوژی حزب کمونیست ایتالیا برداشته بود، و جدال اصلی را در دوران گذار، تقابل لیبرالیسم فردی و لیبرالیسم جمعی، می دانست. البته مخالفان درون حزبی او، اعتقاد داشتتند که، این تئوری امکان بازگشت توتالیاریسم را فراهم می کند؛ به طور مثال میتوان از نامه مورخ مارس 1924، نوشته شده توسط Piero Straffa (اقتصاددان چپ ایتالیایی1983-1898) به گرامشی، نام برد. (3)
از طرف دیگر، مسئله و مشکل مهم و بغرنج “هژمونی پرولتاریا” در دوران گذار، بحث اصلی آن روزها بود. بحثی که میان تروتسکی و اتحاد مقطعی استالین/پلخانف، در درون حزب کمونیست شوروی در جریان بود. یعنی ناهمخوانی، میان قدرت سیاسی تصرف شده توسط پرولتاریای به قدرت رسیده، و توان اقتصادی بورژوازی به زیر قدرت کشیده شده، واقعیتی انکار ناپذیر بود که سیاست حاکم بر فاز اولیه دوران گذار، باید پاسخگو به آن می بود.... چگونه می توان به پرولتاریا قبولاند که : بخشی از سود اضافه کماکان به سرمایه داران تکنوکرات و متخصصین داده خواهد شد؟ چگونه می توان به طبقه کارگر قبولاند که کماکان بخشی از اشرافیت دهقانی باقی خواهد ماند؟ .... گرامشی از طرفی به مسائل فوق، در مجموع مقالات “ایجاد حزب کمونیست” (C.P.C. La Costruzione del Partito Comunista 1923-1926, در صفحات 184-181-129 ) پرداخته، و از طرفی دیگر در تنها سخنرانی خود در پارلمان ایتالیا، تبلیغات و اتهامات فاشیست ها به بلشویک ها را به باد انتقاد گرفته و آنها را خیال پردازان علیه توده های مردمی می نامد. (4)
راه حل و عملکرد استالین درباره دیکتاتوری پرولتاریا و همچنین نحوه برخورد با دهقانان فقیر و اقشار آسیب پذیر جامعه و نتیجه منطقی آن، یعنی پیدایش و تولد قشری جدید از تکنوکرات های بروکراتیک، با امیال و آرزوهای گرامشی سازگار نیستند. او در این دوره از زندگی خود بیشتر به “تولیاتی” و “لوکاس” و سیاست و افکار “بوخارین” نزدیک است. او در فراخوانی به طبقه کارگر، از طرفی خواهان هر چه بیشتر محدود نمودن امتیازات سرمایه داری می گردد، و از طرفی در این شرایط جدید و اقتصاد کئوپراتیوی، خواهان پرهیز طبقه کارگر از خودخواهی و اندیویدوالیسم سیاسی می شود. در همین رابطه و مقوله “گذار”، رزا لوگزامبورگ هم با برخی از انتقادات خود به “اکتبر” و سیاست های پس از آن، خواهان خنثی و بی عمل نمودن سرمایه داری و وحدت سیاسی (نه فقط اجتماعی) با دهقانان می گردد. (5)
به اعتقاد گرامشی، حزب و تشکیلات تنها مسیر و اصلی ترین سلاح در دستان طبقه کارگر می باشد (از طرفی “رقابت آزاد” هم اصلی ترین سلاح سرمایه داری است). او می گوید: “طبقه کارگر با پرچم روشن سیاسی/طبقاتی خود قادر خواهد بود به مشکلات و تضادهای برآمده از اقتصاد کئوپراتیوی، پاسخگو باشد و این پروسه عظیم بازپروری بر عهده دولت انقلاب است”. در همین ارتباط و نوسازی آگاهانه افکار و رفتارهای اقشار متفاوت جامعه، مارکس هم به گونه ای دیگر در مقاله “پروسه ماتریالیسم تاریخی و پافشاری طبقه کارگر”، عنوان کرده بود. (6)
در واقع میتوان گفت که، رزا لوگزامبورگ و آنتونیو گرامشی، هر کدام شخصیتی متعلق به یک قطاع و نسل تاریخی از خانواده سوسیالیزم انقلابی می باشند؛ که اولی با هوش سرشار خود و با موضع همیشگی “وحدت و انتقاد” به انقلاب اکتبر می نگریست و در عین تردید همیشه اعتقاد داشت که “انقلاب” توان حل مشکلات خود را دارد. دومی یعنی آنتونیو، مسیر دشوار مبارزه درون حزبی (حزب کمونیست ایتالیا و کمینترن) را در مقابله با تضادهای برآمده از اکتبر، انتخاب کرده بود. مرگ سمبلی از سرنوشت پر افتخار آنهاست؛ اولی با قتلی خشونت بار و سریع، دومی با مرگی آرام. از منظر تاریخی/سیاسی، رزا لوگزامبورگ زمانی از صفحه حذف می گردد، که بلشویک ها خود را جرقه انقلاب اکتبر، و انقلاب اکتبر را باروت انقلاب جهانی پرولتاریا می دانستند. اما گرامشی متعلق به نسلی از رهبران فعال و پای در عمل، از بدنه اصلی احزاب کمونیست “برادر” بود. (7)
تا قبل از اکتبر 1917، از منظر فرهنگ مارکسیستی، “انقلاب پرولتری” و تسخیر قدرت سیاسی هدف اصلی بود، که نتیجه وضعیت حاکم بر مناسبات اجتماعی/سیاسی در صحنه ملی/بین المللی می باشد. اما پس از اکتبر، گرامشی و نسل او به روشنی می دانستند که باید مواضع و مناسبات و ارتباطات خود را با انقلاب اکتبر و حزب کمونیست اتحاد شوروی و کمینترن به وضوح بیان کنند؛ دیگر با قبول هژمونی حزب کمونیست شوروی و واقعیت انقلاب اکتبر، امکان رهایی از بند آمپریسم سیاسی/تشکیلاتی را فراهم نمی کرد.
پس از اکتبر 1917، لنینیست ها بر اجاق انشعاب با تمام قوا می دمند، حال دیگر تمرکز از روی مقوله و مشکلات “اجتماعی/اقتصادی” پسا انقلاب برداشته شده، و با به پیش کشیدن و استفاده از مسئله “شرایط فعلی انقلاب”، تمرکز به مبارزه میان دو نظرگاه در قبال جنگ و دست آخر به جنگ میان دو فراکسیون و نظرگاه حزبی، مبدل می گردد. درنتیجه، دیگر نابرابری توسعه اجتماعی/اقتصادی در سرزمین پهناور اتحاد شوروی به درجه دوم اهمیت رسیده، و تفاوت در مواضع “سیاسی/انقلابی”، حرف اول را می زند. نظرگاه مارکسیستی “احزاب برادر” به حمایت بدون قید و شرط از حزب کمونیست شوروی به عنوان سنگر پرولتاریا مبدل شده، و هرگونه موضع گیری به نفع و یا علیه هر دو جناح متخاصم در درون حزب کمونیسم شوروی، می تواند به مرگ و زندگی احزاب “برادر” منجر گردد.
در تضاد و مقابله با روند فوق، رزا لوگزامبورگ به طور جدی به مخالفت با شیوه پایه گذاری کمینترن بر می خیزد. گرامشی هم هرچند در آغاز از سیاست ها و روش های استالین حمایت کرده بود، اما در ارتباط و تماس با “بوردیگا” (Bordiga کمونیست ایتالیایی 1970-1889) و “تروتسکی” (1940-1879) قرار می گیرد. نامه مورخ 1926 او به کمیته مرکزی حزب کمونیست ایتالیا، به وضوح نشان دهنده مخالفت او با پایه گذاری و ایجاد کمینترن با شکل و سیاست های فوق می باشد. البته او در دو سال قبل یعنی ماه مه 1924 ، در کنفرانسی در شهر Como (شمال ایتالیا)، اعلام کرده بود : “هرگونه مخالفت رهبران برجسته احزاب و جریانات پرولتری، حتی به شکل فرمال، با اتفاقات در حال وقوع در اتحاد شوروی و حزب کمونیست آن، می تواند به وجهه و توسعه انقلاب .... لطمه زند”.
با به خشونت کشانده شدن “ملی گرایان” و “جاکوبیست های” حامی دولت های سرمایه داری، گرامشی در دفاع از نظرات “ آنتونیو لابریولا “ (A.Labriola 1843-1904 فیلسوف مارکسیست ایتالیایی) به مقابله با “جووانی جنتیله” (G.Gentile 1875-1944 فیلسوف ایده آلیست/فاشیست ایتالیایی) بر می خیزد. از طرفی هم لوگزامبورگ استفاده ابزاری بلشویک ها از دهقانان با شعار معروف “زمین از آن دهقانان است” را رد کرده و اعتقاد دارد که در اتحاد شوروی نوعی از پارلمانتاریسم وجود داشته، که نتیجه منطقی همکاری میان “سوسیال انقلابی ها” با یکدیگر می باشد. اما از طرفی هم ایده و مقوله “هژمونی سیاسی” را قبول نداشته و آنرا خاکریز بازگشت احتمالی “تمامیت خواهی” می دانست.

مقالات متعددی درباره مقوله فوق در سالهای 1918/1917 در روزنامه “فریاد خلق” (Grido del Popolo) به چاپ رسیده است.
منوپل شدن نیروی کار در دست سندیکاها و فدراسیون های کارگری (کنترل سندیکاها بر ساعات کار، دستمزدها و شرایط کار در کارخانه ها ....)، محصول فاز “امپریالیسم اقتصادی” است. اما در این برهه تاریخی سرمایه داران خواهان بازگشت به اندیویدوآلیسم و برچیده شدن تمامی تشکیلات های اجتماعی و سندیکاهای کارگری بودند، که در واقع پایگاه و سکوی اصلی پرتاب به سوی انقلاب می باشند. این فاز تاریخی دوره ی پسا “سرمایه داری اقتصادی” نامیده می شود. ..... نشریه L’ordine Nuovo ارگان حزب کمونیست ایتالیا، 5 آپریل 1921، شماره 95
سند ایجاد حزب کمونمیست ایتالیا (La Costruzione del Partit Comunista 1923-1926 صفحات 176-175 )
نشریه “اتحاد” (L’Unita) ارگان مرکزی حزب کمونیست ایتالیا، 23 مه 1925
گرامشی در نامه ای به تاریخ اکتبر 1926 به حزب کمونیست اتحاد شوروی می نویسد: “در تاریخ هیچ گاه دیده نشده است که وضعیت و شرایط کلی طبقه حاکم از طبقه محکوم بدتر باشد”.
کتاب “کدام کمونیست”، نوشته شده توسط Ota Sik اقتصاددان و سیاستمدار چک 2004-1919
مقاله “تسخیر قدرت دولتی”، در نشریه “راه نو” (L’ordine Nuovo) به سردبیری آنتونیو گرامشی 12 جولای 1919

نوشته ی لوچانو آمودیو

خلاصه مقاله ی فوق به زبان انگلیسی به قلم نویسنده
( Luciano Amodio)
Rosa Luxemburg and Gramsci constitute, for various psychological-biographical, historical and political reasons, the elements of a possible line of ideal continuity that links up left socialism with non-Stalinist communism. But their ideological and cultural differences are non the less profound. Gramsci belonged to an environment and to a culture arrived at the Grate war with uneasiness and misgivings towards democracy and that, also at the left, privileged the politic in respect of the social. In this context, the Great War has brought together the existing totalitarian tendencies which had in Gramsci its most profound ideologist. Characteristic elements of the Italian culture joining with the sudden Russian revolutionary experience and with the Leninist ideology gave rise to the most original synthesis realized within “western
communism”.

پانوشت مترجم:

گریزی کوتاه به زندگی و نظرات و مبارزات دو انقلابی بزرگ مارکسیست، رزا لوگزامبورگ و آنتونیو گرامشی، همیشه آموزنده است. اگر از نفاق نظرات آنها با یکدیگر بگذریم، آنچه بیشتر مایه درس آموزی است، اول پای در عمل داشتن آنها، جرات و جسارت و سرنوشت اندوهبار آنهاست، که در جوانی از صفحه مبارزان زحمتکشان دنیا محو شدند. دوم عاری از هر گونه بیماری دگماتیسم بوده و با تمامی گرایش به “اردوگاه”، با استقلال اندیشه در برهه های تاریخی متفاوت همچون تمامی مارکسیست های بالنده، نظرات خود را اصلاح کرده اند. سوم هیچگاه اصل “دشمن اصلی سرمایه داری جهانی است” را فراموش نکرده اند. ....
روشن است که بیست سال فاصله زمانی در تولد آنها به ویژه در زمانی که دنیا دستخوش و آبستن حوادثی بزرگ بود، باعث نخواهد شد که آنها را از سرشتی یکسان و والا ندانیم. رزا بیشتر در پی ایجاد حزب کمونیست آلمان و درگیر بحث های تئوریک پیش از اکتبر با لنین و کائوتسکی بود. در صورتیکه آنتونیو بیشتر به پالایش حزب کمونیست ایتالیا و حفظ فاصله با “اردوگاه” می اندیشید. ........
یاد تمامی کمونیست های آزاداندیش گرامی باد.

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی