جمعه, ۰۱ آذر ۱۳۹۸

نقش منصور حکمت در جنبش کمونیستی ایران ۱

در خیزشها و غلیانات اجتماعی پیش و بعد از سرنگونی هر طبقه و دولتی، جدالی گسترده و همه جانبه در مورد دولت خصلت، ماهیت و وابستگی طبقاتی آن بین نیروهای اپوزیسیون و به ویژه در درون جنبش کمونیستی درمیگیرد ایران نیز از این قانونمندی برکنار نمانده است. پیش و بعد از حاکمیت رژیم سرمایهداری جمهوری اسلامی، این جدل در کشور ما نیز شعلهور گردید که تا کنون ادامه دارد

لنین میگوید: «دولت ارگان سیادت طبقه معینی است که با قطب مقابل خود (طبقه مخالف) نمیتواند آشتی پذیر باشد» با حرکت از این معیار مارکسیستی، میتوان انقلاب را از شورشها و غلیانات دیگر اجتماعی باز شناخت. انقلاب یعنی درهم کوبیدن قهری سیادت و ارگان سیادت یک طبقه ارتجاعی و برقراری ارگان سیادت یک طبقه انقلابی. در جائی که رژیمها، کابینهها و شخصیت ها و یا اقشاری از طبقه ارتجاعی در نتیجهی شورشهای اجتماعی و یا به اشکال دیگری به زیر کشیده میشوند و شخصیتها و سازمانهای دیگری سرکار میآیند ولی سیادت طبقهی گذشته همچنان محفوظ میماند، در آنجا و در آن لحظه هیچ انقلابی صورت نگرفته و یا شکست خورده است.
از آنجائی که اساس موضوع این پژوهش، نقطه نظرات منصور حکمت در مورد طبقه، دولت و انقلاب است، ضروریست مهمترین تجربیات جمع بندی شده در این زمینه در جنبش کمونیستی بینالمللی را نیز به طور اجمال بیان کنیم
«در باختر قسمت قارهای اروپا، دوران انقلابات بورژوا - دموکراتیک فاصله زمانی نسبتاً معینی را اشغال مینماید که تقریبا از سال ۱۷۸۹ تا ۱۸۷۱ طول میکشد.... در پایان این دوره اروپای باختری به سیستم سرو صورت یافتهای از دولتهای بورزوازی بدل گردید... در اروپای خاوری و در آسیا دوران انقلابهای بورژوا - دموکراتیک تنها در سال ۱۹۰۵ آغاز گردید.»
با پیدایش اولین کشور سوسیالیستی در دوران امپریالیسم - یعنی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی - سیاست مستعمراتی امپریالیسم به سیاست نو استعماری امپریالیستی تغییر کرد. کشورهای مستعمراتی به کشورهای نیمه مستعمره - نیمه فئودال تبدیل شدند. در این کشورها با وجود رشد سرمایهداری و بالا بودن سهم ارزش اضافه در ایجاد ثروتهای اجتماعی ولی این ساختار کهنه، فاسد و شدیدا ارتجاعی فئودالی بود که اکثریت تودههای زحمتکش را به شیوه مناسبات ارباب - رعیتی استثمار میکرد. در این کشورها اکثریت مردم زحمتکش در روستا زندگی میکردند و تحت سیطره ارباب فئودال روزگار میگذراندند.
در این کشورها پرولتاریا دو دشمن غدار داشت: ۱- فئودالیسم. ۲- سرمایهداری. ولی فئودالیسم آن نیروی اساسییی بود که تکامل کل جامعه و طبقه کارگر را سد میکرد. در اینجا پرولتاریا و بورژوازی در از بین بردن فئودالیسم منافع تاریخی جدییی داشتند. ولی بورژوازی از حرکت تاریخی پرولتاریا و رادیکالیسماش در از بین بردن فئودالیسم همیشه در هراس بود لذا در این مبارزه بسیار دو دل و ناپایدار و اغلب دوگانه عمل میکرد.
در این کشورها به علت وجود فئودالیسم، انقلاب دموکراتیک بود. دولت این مرحله از انقلاب ولی دیگر دولت سرمایهداری نبود بلکه دولتی بود از پرولتاریا و دهقانان فقیر و ستم دیده. لذا این انقلاب سمتگیری سوسیالیستی داشت. تنها و تنها در ساختارهای نیمه فئودال و نیمه مستعمراتی و کشورهائی که اکثریت توده زحمتکش در مناسبات فئودالی به سر میبردند، چنین دولتی میتوانست ایجاد گردد ولاغیر.
در نتیجه بعد از انقلاب اکتبر دو نوع انقلاب و جنبش به جبهه انقلابات سوسیالیستی تعلق داشت
۱- انقلاب سوسیالیستی در تمام کشورهای سرمایهداری. چه سرمایهداری وابسته و چه سرمایهداری صنعتی مدرن
۲- انقلاب دموکراتیک برای از بین بردن فئودالیسم و انجام وظائف دموکراتیک. این انقلاب در دوران امپریالیسم دیگر انقلاب نوع کهن یعنی انقلاب بورژوا دموکراتیک نبود که در نتیجهی آن بورژوازی به قدرت برسد. بلکه از نوع انقلاب دموکراتیک نوین بود که پرولتاریا در رأس قدرت قرار میگرفت و به علت این که جامعه هنوز قادر به پذیرش سوسیالیسم نبود - به علت سیطره فئودالیسم با شیوه تولید فئودالی، در نتیجه، کافی نبودن سطح تکامل ابزار تولید و نیروهای مولده -پرولتاریای در قدرت وظائف دموکراتیک، یعنی روبیدن شیوه تولید فئودالی از جامعه، آزاد کردن دهقانان از نظام ارباب - رعیتی و کلیه اقدامات دموکراتیکی را که میبایست بورژوازی به انجام میرساند و نرسانده بود، به انجام میرساند و جامعه را برای گذار به سوسیالیسم آماده میکرد.
انقلاب چین یکی از این انقلابات دموکراتیک طراز نوین بود که با سرعت پروسه تکامل خود را طی کرد و در سال ۱۹۵۳ انقلاب سوسیالیستی را از سر گذراند. به نظر میرسد که این نوع انقلابات به علت تغییرات ساختاری در تمام جهان و گلوبالیزاسیون سرمایه، پروسه تاریخی خود را از سر گذرانده و دیگر در هیچ کشوری در دستور کار پرولتاریا قرار نمیگیرد.
جامعه ایران از زمان رضا شاه تا انجام مرحله سوم رفرمهای ارضی محمد رضا شاه در ۱۳۴۷ کشوری نیمه فئودال - نیمه مستعمره بود. رفرمهای ارضی محمد رضا شاه فئودالیسم را از بین برد و قدم به قدم جامعه را به یک جامعه سرمایهداری وابسته تبدیل کرد. لذا از این تاریخ به بعد مرحله انقلاب در کشور ما نه انقلاب دموکراتیک طراز کهن بود و نه انقلاب دموکراتیک طراز نوین. از آن تاریخ به بعد، مرحله انقلاب در کشور ما به علت این که ثروت جامعه از طریق تولید ارزش اضافه تأمین میگردد، انقلابی است سوسیالیستی. از آنجا که ساختار اقتصادی کشور ما در زمان قدرتگیری رژیم سرمایهداری مذهبی جمهوری اسلامی مدتها آغاز تبدیل شدن به سرمایهداری وابسته را از سر گذرانده بود، لذا مرحله انقلاب در کشور ما فقط میتوانست و میتواند انقلاب سوسیالیستی باشد. نه دموکراتیک. به بیان دیگر از بعد از رفرمهای شاه پرولتاریا وظیفه دارد ارگان سیادت بورژوازی را درهم بکوبد و بلافاصله ارگان سیادت خود را با برپائی دیکتاتوری پرولتاریا مستقر سازد.
سازمان انقلابی - بزرگترین سازمان تشکیل دهنده حزب رنجبران ایران - تا سال ۱۳۵۷ معتقد بود که ایران جامعهییست نیمه فئودال - نیمه مستعمره. به همین جهت مرحلهی انقلاب را انقلاب دموکراتیک نوین ارزیابی میکرد و راه انقلاب را نیز راه محاصره شهرها از طریق دهات ارزیابی مینمود. در سازمان انقلابی در آن تاریخ بر سر این ارزیابی نادرست و ساختار جامعه ایران - نیمه فئودال نیمه مستعمره یا سرمایهداری - مبارزه شدیدی جریان داشت. در جریان سرنگونی شاه، سازمان انقلابی و چندین سازمان دیگر وحدت کردند و حزب رنجبران را به وجود آوردند. در کنگره اول حزب رنجبران عدول از مارکسیسم به صورت ضد امپریالیستی ارزیابی کردن قشر تازه به قدرت رسیدهی بورژوازی در ایران، تظاهر یافت. رویزیونیسم در حزب غالب شد که به مدت چند ماه تا کنگره دوم حزب، ادامه یافت. با ارزیابی حاکمین جدید به عنوان ضد امپریالیست، حزب ما گام دیگری به قهقرا رفت و در واقع بر انقلاب دموکراتیک، صحه گذاشت.
در نتیجه ما حداقل با تجربه سیاسی حزب خود که بسیار خونین کسب گردید و تحلیل مجدد ساختار اقتصادی جامعه، در ۱۹۸۳ به این درک رسیدیم که در جامعه سرمایهداری عدول از انقلاب سوسیالیستی، عدول از تلاش برای برقراری ارگان سیادت طبقه کارگر، عدول از مارکسیسم، عدول از کمونیسم علمی و عدول از انقلاب واقعی این مرحله از جامعه ماست.
از قرار معلوم سازمان سهند به رهبری منصور حکمت از همان ابتدای ظاهر شدن در محیط سیاسی جامعه ایران، این انحراف را با خود حمل میکرد که هیچگاه از شر آن خلاص نشد:
منصور حکمت در پلیمیک با سازمانها و احزاب کمونیستی که معتقد بودند مرحله انقلاب ایران دموکراتیک و یا دموکراتیک نوین است، موضع درستی میگیرد که بلافاصله روی آن معلق میزند. توجه کنید: او مینویسد:
«آيا هيچيک از اقشار بورژوازی در ايران، در تحليل نهايی، در نابودی سلطه امپرياليسم و امحای کامل ديکتاتوری آن چنان ذينفع هست که در مبارزهای انقلابی بر عليه امپرياليسم به رهبری طبقه کارگر شرکت جويد؟ آيا هيچيک از اقشار بورژوازی در ايران ضد امپرياليست و دموکرات هست؟ به عقيده ما، از نقطه نظر مارکسيسم لنينيسم پاسخ سؤالات فوق منفی است. زيربنای اقتصادی نظام سرمايهداری وابسته گرايش گريزناپذير بسوی ديکتاتوری عريان و همه جانبه را ايجاب ميکند، و حکومت سرمايهداران در اين نظام، صرف نظر از اينکه کدام قشر بورژوازی به حکومت رسيده است، تا آنجا که اين حکومت ميبايد ضروريات حاکمیت کل سرمايه اجتماعی را در شرايط امپرياليستی متحقق نمايد، نميتواند دموکراتيک باشد و دموکراسی لازم برای بسيج طبقه کارگر به سوی سوسياليسم صرفا ميتواند از طريق جنبشی انقلابی، به رهبری طبقه کارگر، و بر عليه بورژوازی حاصل گردد... بورژوازی ليبرالمآب ايران، قشری که در اوج انقلاب مزوّرانه از آزادی، حق و استقلال سخن ميگفت، و اينک وظيفه نجات سرمايهداری وابسته و امپرياليسم را از توفان انقلاب زحمتکشان بدوش گرفته است، ديگر حتى از شنيدن الفاظى که يادآور دوره خروشان گذشته است، الفاظى چون انقلاب، دموکراسى، شورا، ارتش خلق، خودمختارى و غيره موى بر اندامش راست ميشود و...» (تکیه از ماست)
به بیان دیگر او معتقد است که هر قشری از بورژوازی در دوران سرمایهداری و امپریالیسم نه دموکرات است و نه ضد امپریالیست. بورژوازی همیشه دیکتاتوری عریان اعمال میکند و....
منصور حکمت ولی از این موضع خودش عدول میکند و مرحله انقلاب آینده را دموکراتیک ارزیابی میکند. یعنی قرار گرفتن در کنار بورژوازی، همان بورژوازییی که نه ضد امپریالیست است و نه دموکرات و همیشه دیکتاتوری اعمال میکند، برای یک انقلاب دیگر:
«به اعتقاد ما انقلاب حاضر به حکم شرايط عينی و ذهنی خود نميتواند انقلابی بلاواسطه سوسياليستی باشد. انقلاب حاضر نميتواند نابودی سرمايه داری را در دستور بلافصل خود داشته باشد. ترکيب طبقاتی نيروهای محرکه انقلاب ما، وجود طبقات و اقشار غير پرولتری در کنار پرولتاريا، که به شيوهیی انقلابی برای دستيابی به خواست های دمکراتيک خود دست به مبارزه ميزنند از يکسو، و آماده نبودن شرايط ذهنی لازم برای بسيج پرولتاريا از سوی ديگر، انقلاب کنونی ايران را در چهارچوبی دمکراتيک مشروط و محدود ميسازد.»
آنگاه برای توجیه مرحله انقلاب دموکراتیک در ایران سرمایه داری، نقل قولی از مانیفست حزب کمونیست میآورد که مربوط به جنبش عظیم ستم دیدگان در آلمان فئودالی سالهای ۱۸۴۸ میباشد:
«در مانيفست کمونيست - اين نخستين بيانيه استقلال طبقه کارگر جهانی - هنگام طرح چگونگی شرکت پرولتاريا در انقلاب دمکراتيک ١٨٤٨ آلمان، مارکس و انگلس تصريح ميکنند که پرولتاريا تا پيروزی انقلاب دمکراتيک دوشادوش بورژوازی دمکرات خواهد جنگيد، و بلافاصله پس از پيروزی انقلاب دمکراتيک با سود جُستن از دستاوردهای سياسی و اقتصادی انقلاب دمکراتيک مبارزه برضد بورژوازی را آغاز خواهد کرد.»
زیرا به نظر حکمت « „سوسیالیسم“ امروز نه بر پرچم انقلاب ما و نه بر اذهان تودههای وسیع کارگران انقلابی آشکارا نقش نبسته باشد.»
به این ترتیب منصور حکمت دوباره خط وحدت و حرکت دوشادوش با بورژوازی دموکرات را بر مبنای نقل قول مانیفست در پیش گرفته و میخواهد دوباره انقلاب دموکراتیک راه بیاندازد. البته بسیار سؤال برانگیز است که چرا منصور حکمت و دیگر نویسندگان مقاله آگاهانه نظریه مارکس و انگلس در مورد مرحلهی انقلاب در یک کشور فئودالی مثل آلمان ۱۸۴۸ را که بورژوازی انقلابی در رأس جنبش آن بود، برای جامعهیی عرضه میکنند که از فئوالیسم خبری نیست و ساختار جامعه سرمایهداریست و دو طبقه اصلی یعنی پرولتاریا و بورژوازی با تمام اقشارش در تضاد آشتی ناپذیر در مقابل هم صف آرائی کردهاند. برای مارکسیستها روشن است که هدف انقلاب دموکراتیک نابودی سلطه و ساختار فئودالی است. در حالی که در آن روز که منصور حکمت نظرات فوق را مینگاشت، در جامعه ما از فئودالیسم و ساختار اجتماعی آن خبری نبود. علت این برنامه عملی از یک موضع ضد مارکسیستی و ارتجاعی دیگر او نشأت میگیرد. او معتقد است که «... „انقلابی“ در مقابلاش „ضد انقلابی“ نیست „غیر انقلابی“ است... کسی میتواند خارج از این دو صف باشد و غیر انقلابی باشد و لیبرال باشد. لیبرالیسم یک موقع خودش ضد انقلابی است ولی یک موقع هم ضد انقلابی نیست.»
آیا در خیزشهای اجتماعی، در توفانهای انقلابی، بورژوازی لیبرال فقط „غیر انقلابی“ است؟ یعنی موضع خنثی دارد؟ یا در صورتی که توسط انقلاب در تنگنا قرار گیرد، موضع ضد انقلابیاش را استتار کرده و با توطئه اعمال میکند؟
ما مصدق را در نظر میگیریم. مصدق نماینده تیپیک بورژوازی لیبرال ایران بود. او ، از ترس رو آمدن کمونیستها و نفوذ اتحاد شوروی در ایران به آمریکا نزدیک شد و در تور توطئههای آن قرار گرفت.
حال ما استدلالات منصور حکمت را در این که مرحله انقلاب دموکراتیک است، بررسی میکنیم. در نقل قول فوق گفته شده است که شرایط عینی و ذهنی برای انقلاب سوسیالیستی فراهم نیست. لذا انقلاب دموکراتیک است.
قبول ساختار سرمایهداری وابسته جامعه ایران، به مفهوم قبول وجود شرایط عینی انقلاب سوسیالیستی است. ولی ما خود مستقلا قدری در شرایط اقتصادی آن روز ایران یعنی سال ۱۳۵۹ تحقیق میکنیم.
ما در اینجا جدولی از حرکت جمعیت از روستا به شهر ارائه میدهیم. این جدول نشان میدهد که شهر نیروی کار روستا را به خود جذب میکند. در شهر صنایع در کار تولید است و خدمات برای توزیع. در نتیجه سرعت جذب نیروی کار روستا به شهر نشان رشد سریع مناسبات سرمایه‌داریست.

خانوار و جمعیت بر حسب جنس در نقاط شهری و روستائی
جمعیت نقاط روستائی جمعیت نقاط شهری جمعیت در کل کشور تعداد خانوار سال
جمعیت مرد و زن خانوار جمعیت مرد و زن خانوار
۱۷۸۵۴۰۶۴ ۳۴۴۶۱۰۴ ۱۵۸۵۴۶۸۰ ۳۲۶۵۵۲۴ ۳۳۷۰۸۷۴۴ ۶۷۱۱۶۲۸ آبان ۱۳۵۵
۲۲۳۴۹۳۵۱ ۴۰۹۹۸۵۷ ۲۶۸۴۴۵۶۱ ۵۵۲۸۵۴۲ ۴۹۴۴۵۰۱۰ ۹۶۷۳۹۳۱ مهر ۱۳۶۵
مأخذ : مرکز آمار ایران - سالنامه آماری کشور ۱۳۹۵- اقتباس از سایت amareiran.org

به طوری که جدول نشان میدهد، در سال ۱۳۵۵ جمعیت روستایی حدودأ ۲ میلیون نفر بیشتر از جمعیت شهری ست در حالی که در سال ۱۳۶۶ این جمعیت شهری ست که با اختلاف حدود ۴ میلیون نفر از جمعیت روستایی پیشی می گیرد. به بیان دیگر در سال ۱۳۵۹ که مقاله آقای حکمت نوشته شده است، بیشتر جمعیت ایران در شهرها زندگی میکردند. در عین حال بخشی از پرولتارریا و زحمتکشان خدماتی و خوش نشینان روستا را نیز باید جزو اقشاری که خواهان مناسبات سوسیالیستی هستند به حساب آورد. زایرا آنها نیروهای ستم دیدهیی هستند که به طور عینی منافعشان در جامعه سوسیالیستی تأمین میشود. دهقانان گذشته نیز تبدیل به مالکین بزرگ، متوسط و کوچک روستا شدهاند که مالکین کوچک آن خواهان سوسیالیسماند زیرا منافع آنان نیز در جامعه سوسیالیستی تأمین میشود.
علاوه بر آن رشد کارخانجات و کارگاههای صنعتی در کشور نشان از چگونگی و سیر تکامل ساختار اقتصادی کشور دارد. در سال ۱۳۶۳ تعداد کارخانجات و کارگاههای دولتی و غیر دولتی ۲۳۸۶۹۴ عدد بود که تا سال ۱۳۸۲ به ۹۶۰۴۷۱ عدد افزایش یافت. این واقعیات نشان میدهد که ساختار سرمایهداری ایران با سرعت در ساختار سرمایهداری جهانی جذب و سرمایه داخلی و خارجی در هم ادغام گردیده است.
اگر از جنبه رشد نیروی کار نیز حساب کنیم باز هم ساختار سرمایهداری ایران در سال ۱۳۵۵-۱۳۶۵ مسلم میگردد:
بر مبنای جدول ۱۲-۳ از سالنامه آماری کشور ۱۳۶۷، تعداد کارگران ایران در سال ۱۳۶۵ حدود ۸۸۰۸۰۰۰ نفر ارائه شده است.
اگر خانواده کارگران را به طور متوسط ۴ نفر محاسبه کنیم تعداد کارگران ایران و افراد خانوادهشان در سال ۱۳۶۵ بالغ بر ۳۵۲۳۲۰۰۰ نفر بوده است. با در نظر گرفتن کل جمعیت ایران در همین سال - ۴۹۴۴۵۰۱۰ نفر- این نتیجه به دست میآید که اکثر جمعیت ایران را کارگران و خانودههایشان تشکیل میداده است.
بدین ترتیب روشن میشود که بر خلاف نظر منصور حکمت و دیگر نویسندگان مقاله، بر اساس شرایط عینی فوق، انقلاب بلاواسطه سوسياليستی در دستور کار پرولتاریای ایران بوده است و نه انقلاب بورژوا دموکراتیک ارتجاعی.
بهرنگ
ادامه دارد .

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی