29. نوامبر 2022

سرمایه‌داری شکست خورده – بعدش چی؟

ترجمه حاضر برگرفته از مانتلی ریویو فوریه ۲۰۱۹

نوشته جان بلامی فاستر

مشهود است که سرمایه داری به عنوان یک نظام اجتماعی در کمتر از دو دهه قرن بیست و یکم شکست خورده است. جهان در رکود اقتصادی فرو رفته، مالی شدن و نهایت نابرابری درتاریخ بشر، همراه با بیکاری انبوه و کم کاری، بی ثباتی، فقر، گرسنگی، و زندگی هدر رفته سردرگم  و آنچه در این مرحله تنها می توان آن را « مارپیچ مرگ » اکولوژیک سیاره ای نامید.

انقلاب دیجیتالی، بزرگترین پیشرفت تکنولوژیکی زمان ما، به سرعت از وعده ارتباطات آزاد جهش یافته و تولید را به وسایل جدید نظارت، کنترل، و جابه جایی نیروی کار آزاد کرده است. نهادهای لیبرال دموکراسی در نقطه فروپاشی قرار دارند، در حالی که فاشیسم، گارد عقب نظام سرمایه داری، دوباره همراه با مردسالاری، نژادپرستی، امپریالیسم و جنگ سربلند کرده است.

اینکه بگوییم سرمایه داری یک نظام شکست خورده است، البته به این معنی ا نیست که فروپاشی و تجزیه آن قریب الوقوع است بلکه به این معنی است؛ که بهرحال این نظام که در آغاز  تاریخاً ضروری و خلاق بود از این مرحله گذر کرده ودر قرن حاضر به یک نظام غیرضروری و مخرب تاریخی تبدیل شده است. امروز، بیش از پیش، جهان با یک انتخاب تاریخی بین «بازسازی انقلابی تمامی جامعه و نابودی  قدرت مشترک طبقات متخاصم» مواجه است. 

نشانه های این شکست سرمایه داری درهمه جا هست. رکود سرمایه گذاری تعیین شده توسط حباب های توسعه مالی، که پس از آن ناگزیر ترکید، حال بمثابه مشخصه به اصطلاح بازار آزاد، افزایش نابرابری بر درآمد با شرایط مادی رو به کاهش ثروت اکثریت جمعیت جفت شده است. دستمزد واقعی برای اکثر کارگران در ایالات متحده به سختی در چهل سال گذشته با وجود افزایش پیوسته بهره وری رشد کرده است.

شدت کار افزایش یافته است، در حالی که کار و حفاظت های ایمنی در کار به طور سیستماتیک محو شده است. آمار بیکاری به دلیل کم کاری نهادینه شده جدید(شغل‌های نیمه‌ وقت) در قالب کار قراردادی در اقتصاد گیگ بیشتر و بیشتر بی معنی تر شده است. اتحادیه ها به سایه های صِرف شکوه سابق خود تنزل یافته اند چرا که سرمایه داری بر کنترل توتالیتر بر محیط های کار تأکید کرده است.

با زوال جوامع از نوع شوروی، سوسیال دموکراسی در اروپا در فضای جدید «سرمایه داری آزاد شده» از بین رفته است. 

تصرف ارزش اضافی تولید شده توسط استثمار بیش از حد در فقیرترین مناطق جهان، از طریق آربیتراژ کار جهانی که توسط شرکت های چند ملیتی ایجاد شده است، منجر به جمع آوری بی سابقه ثروت مالی در مرکز اقتصاد جهان و فقر نسبی در کشورهای پیرامونی می شود.

در حال حاضر حدود ۲۱ تریلیون دلار در حساب‌های بانکی برون مرزی در پناهگاه های مالیاتی که  بیشتر در جزایرکارائیب می‌باشد پس‌انداز شده اند و «پناهگاه مستحکم مالی بزرگ» را تشکیل می دهند. انحصارات مبتنی بر فن آوری ناشی از انقلاب ارتباطات جهانی، همراه با افزایش تسلط بر سرمایه مالی مبتنی بر وال استریت به ایجاد دارایی های سوداگرانه و ثروت بیشترامروز “۱ درصدی‌ها” کمک کرده است.

اکنون چهل و دو میلیاردر از ثروتی به اندازه ثروت نیمی از جمعیت جهان برخوردارند، در حالی که سه تن از ثروتمندترین مردان ایالات متحده—جف بزوس، بیل گیتس و وارن بافت—بیش از نیمی از جمعیت آمریکا ثروت دارند. در هر منطقه ای از جهان، نابرابری در دهه های اخیر به شدت افزایش یافته است.

شکاف درآمد سرانه و ثروت بین ثروتمندترین و فقیرترین ملت ها که قرن هاست روند غالب بوده است، بار دیگر به سرعت در حال افزایش است. بیش از ۶۰ درصد از جمعیت شاغل جهان، حدود دو میلیارد نفر، هم اکنون در بخش غیررسمی زیرخط فقیر کار می کنند و پرولتاریای عظیم جهانی را تشکیل می دهند. ارتش ذخیره جهانی کار حدود ۷۰ درصد بزرگتر از ارتش کارگری فعال کارگران است که به طور رسمی شاغل می‌باشند.

بیمه سلامتی لازم، مسکن، آموزش و پرورش، و آب پاک و هوای سالم به طور فزاینده ای برای بخش های بزرگی از جمعیت، حتی در کشورهای ثروتمند در آمریکای شمالی و اروپا دور از دسترس است، در همین حال، حمل و نقل در آمریکا و بسیاری از کشورهای دیگر به واسطه سطوح غیرمنطقی بالای وابستگی به خودرو‌های شخصی  و عدم سرمایه گذاری در حمل و نقل عمومی ، دشوارتر می شود.

ساختارهای شهری بیشتر و بیشتر با اعیان سازی  و جداسازی مشخص می شوند و شهرها به میدان بازی های نیروی مرفه اجتماعی تبدیل می شوند در حالی که فرودستان جامعه به حاشیه رانده  می شوند. حدود نیم میلیون نفر که بیشتر آن ها کودک هستند، هر شب  در ایالات متحده بدون سرپناه بسر میبرند. شهر نیویورک هجوم بزرگ موش ها را تجربه می‌کند که به گرم شدن دما نسبت داده می شود، روندی که انعکاس جهانی دارد.

در ایالات متحده و دیگر کشورهای پر درآمد، امید به زندگی در حال کاهش است، با تجدید حیات قابل توجه بیماری های ویکتوریایی ناشی از فقر و بهره کشی. در بریتانیا، مرض گوات، مخملک، سیاه سرفه، و حتی اسکوربوت در حال حاضر همراه با سل تجدید حیات یافته است. با عدم اجرای مقررات بهداشتی و ایمنی کار، بیماری ریه سیاه با خونخواهی در کشور زغال سنگ ایالات متحده بازگشته است.

استفاده بیش از حد از آنتی بیوتیک ها، به ویژه توسط صنعت کشاورزی سرمایه داری، منجر به یک بحران مقاومت آنتی بیوتیکی می شود،  رشد خطرناک ابرباگ ها منجربه تعداد فزاینده ای از مرگ و میرمی‌شود، که تا اواسط قرن می تواند از مرگ و میر سالانه سرطان پیشی گیرد، و باعث شود که سازمان بهداشت جهانی اعلام «اورژانس بهداشت جهانی» کند. این شرایط وخیم، ناشی از فعالیت نظام، با آنچه فردریک انگلس، در شرایط طبقه کارگر در انگلستان، آن را «قتل اجتماعی» نامید، همخوانی دارد. 

در نتیجه تحریک شرکت های غول پیکر، بنیادهای بشردوستانه سرمایه‌داری، و دولت های نئولیبرال، آموزش عمومی در اطراف آزمایش های طراحی شده توسط انحصارات بر مبنای اجرای استانداردهای هسته مشترک رباتیک ، بازسازی شده است. این امر پایگاه عظیم اطلاعاتی در جمعیت دانش آموزایجاد کرده، که بسیاری از آنها در حال حاضر به طور محرمانه به بازار عرضه شده و به فروش می رسد.

کورپوراتیزه شدن و خصوصی سازی آموزش و پرورش به تبعیت تدریجی نیازهای کودکان به سودآوری بازار کالا خدمت می کند. ما به این ترتیب شاهد بازگشت چشمگیر توماس گرادگریند و فلسفه مزخرف مزخرف آقای M’Choakumchild در شرایط سخت چارلز Dickens هستیم:

“فقط حقایق در زندگی تحت تعقیب هستند” و “شما هرگز اهل خیال‌بافی نیستید.” مگر پس از سقوط به سیاه چال های فکری. بسیاری از فقیرترین و جداسازی ‌های نژادی در مدارس  آمریکا، خطوط لوله صرف برای زندان ها و یا ارتش می‌باشند.

بیش از دو میلیون نفر در آمریکا پشت میله های زندان هستند که میزان حبس بالاتر از هر کشور دیگری در جهان است و جیم کرو جدید(قانون جداسازی سیاهان در آمریکا) را تشکیل می دهد. کل جمعیت زندان تقریباً برابر با تعداد افرادی است که در هیوستون تگزاس چهارمین شهر بزرگ آمریکا هستند. آمریکایی های آفریقایی تبار و لاتین ها ۵۶ درصد از کسانی را تشکیل می دهند که زندانی شده اند، در حالی که تنها حدود ۳۲ درصد از جمعیت آمریکا را تشکیل می دهند.

نزدیک به ۵۰ درصد بزرگسالان آمریکایی، و درصد بسیار بالاتری در میان آمریکایی های آفریقایی تبار و بومیان آمریکا، یک نفر از بستگانشان یا قبلاً در زندان بوده و یا در حال حاضر پشت میله‌های زندان می‌باشند. هم مردان سیاه پوست و هم مردان بومی آمریکا در ایالات متحده نزدیک به سه برابر، مردان هیسپانیک نزدیک به دو برابر، بیشتر احتمال دارد که بر اثر تیراندازی پلیس در مقایسه با مردان سفیدپوست بمیرند. شکاف نژادی در حال حاضر در سراسر کل این سیاره گسترده تر است.

خشونت علیه زنان و بهره برداری از نیروی کار بدون حقوق آنها، و همچنین سطح بالاتر بهره برداری از نیروی کار پرداخت شده آنها، جدایی ناپذیر از شیوه سازماندهی قدرت در جامعه سرمایه داری است-و اینکه چگونه در صدد جداسازی  به جای متحد کردن جمعیت است. بیش از یک سوم زنان در سراسر جهان خشونت جسمی/جنسی را تجربه کرده اند. بدن زنان، به طورمشخص، با نگاه ابزاری و مادی به عنوان بخشی از فعالیت عادی کالایی در بازاریابی انحصاری-سرمایه داری است.

سیستم تبلیغاتی رسانه های جمعی که بخشی از فراورده شرکت های بزرگ تر است، هم اکنون در یک سیستم تبلیغاتی مبتنی بر رسانه های اجتماعی ادغام می شود که متخلخل تر و به ظاهر پُرهرج و مرج تر است، اما جهانی تر و بیش از هر زمان دیگری در خدمت پول و قدرت است. با استفاده از تکنیک های مدرن بازاریابی و نظارت، که در حال حاضر تسلط بر تمام تعاملات دیجیتال را حق مسلم خود میدانند، قادر به تنظیم پیام های خود ، تا حد زیادی بدون بازرسی، به افراد و شبکه های اجتماعی خود ارسال می‌کنند، که نگرانی ها را در مورد انتشار “اخبار جعلی” از هر سو موجب می‌گردند.

نهادهای تجاری متعددی وعده دستکاری و تقلب  در سیستم تکنولوژی رای دهندگان در کشورهای سراسر جهان را میدهند که در حال حاضر فاش شده است که خدمات خود را به مزایده بالاترین مناقصه‌گران قرار میدهند. حذف بی طرفی شبکه در ایالات متحده به معنای تمرکز بیشتر، تمرکز، و کنترل بر کل اینترنت توسط ارائه دهندگان خدمات انحصاری است.

انتخابات به طور فزاینده ای قربانی”پول سیاه” کنترل نشده منبعث از خزانه شرکت ها و طبقه میلیاردر است. اگرچه خود را به عنوان دموکراسی پیشرو در جهان ارائه می دهد، اما آمریکا همان طور که پل باران و پل سویزی در سال ۱۹۶۶ در سرمایه انحصاری اعلام کردند، «از نظر شکل دموکراتیک و پلوتوکراتیک در محتوا است.» در دولت ترامپ، به دنبال یک سُنت طولانی ،۷۲ درصد از کسانی که به کابینه منصوب شده اند از رده های بالاتر شرکت ها آمده اند، و بقیه از ارتش کشیده شده اند.

جنگ که توسط آمریکا و دیگر قدرت های بزرگ در راس این سیستم مهندسی شده است، در مناطق استراتژیک نفتی مانند خاورمیانه همیشگی شده است و تهدید می کند که به یک تبادل گرما هسته ای جهانی وسعت یابد. در زمان دولت اوباما، ایالات متحده درگیر جنگ/ بمب گذاری در هفت کشور مختلف—افغانستان، عراق، سوریه، لیبی، یمن، سومالی و پاکستان بود.

شکنجه و ترورها توسط واشنگتن به عنوان ابزارهای قابل قبول جنگ علیه کسانی که اکنون افراد بی شمار، شبکه های گروهی و کل جوامعی که به عنوان تروریست نام گذاری می شوند، دوباره برقرار شده است.

ادامه دارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *