29. نوامبر 2022

زمانه پندی آزادوار داد مرا / زمانه را چو نکو بنگری همه پند است

جنبش کارگری وکمونیستی جهان نزدیک به دویست سال مبارزه برای برپا کردن انقلاب ریشه ای براندازی نظام طبقاتی و استقرار جامعه ای بدون طبقه، جامعه ای که دیکتاتوری در هر شکل وشمایلی بر انداخته شود و آگاهی علمی و معنوی به بالاترین سطحی ارتقاء یابد که هرکس باندازه توانایی با دل جان و با وجدان اجتماعی مایه گذارد و طبق احتیاجش برداشت کند، تلاش کرده است. امروز که نگاهی به این مبارزه خونین، سخت و بغرنج  می اندازیم بخوبی معلوم میشود زمانه چنان درسی به نسل اندر نسل ما داده است که برای رسیدن به این اهداف عالی انسانی پرولتاریا  هنوز راه طولانی را باید طی کند. دشمنان طبقاتی پرولتاریا قوی تر از آنچه در آغازاین روند پیش بینی می شد، بودند و سرمایه داران وضد انقلابیون به آسانی میدان را ترک نکردند و نمی کنند. تجربه نشان داد حتا اگر در زمانی و در جایی شکست هم بخورند، حاضر به قبول شکست نیستند، تلاش می کنند آنرا باز ستانند. نمونه برجسته آن کمون پاریس و انقلاب اکتبر است که می بینیم در جایگاه کمونرها و بلشویک‌ها امروز کی ها نشسته اند.

در ایران هم روند انقلاب هم  از جنبش مشروطه خواهی  بر همین منوال جهانی تکامل یافته است .

 ما برای یافتن پاسخ به پرسش چگونگی تکامل اوضاع  در زیر به عناصر موثر براین  روند یک به یک اشاره می کنیم  تا با هم پاسخ را شریک شویم .  

یکم – جامعه طبقاتی ایران و صف آرایی دوستان و دشمنان

باید از تحلیل طبقاتی شروع کنیم چون این اساسی ترین وسیله شناخت جامعه است. ایران کشوریست سرمایه داری. ویژگی های سرمایه داری  ایران، چون در عصر امپریالیسم و انقلابات پرولتاریایی تحقق یافته در عین حالی که دارای اهمیت اند  و در تحلیل مشخص از اوضاع کنونی ایران  باید  در نظر گرفته شوند، بر ماهیت اساسی جامعه که جامعه ایست سرمایه داری نمی تواند سایه افکند. امروز اکثریت عظیم مردم ایران از طریق فروش نیروی کار خود زندگی می کنند و آنچه باعث بدبختی مردم شده است نظام سرمایه داری است که دارای خصوصیات اساسی مشترکی با بقیه جوامع سرمایه داری می باشد. صف آرایی اساسی طبقاتی میان سرمایه دار و کارگر است و تضاد اساسی جامعه را تضاد بین طبقه کارگر و طبقه سرمایه دار تشکیل میدهد و همه بدبختی ها ی جامعه از این نظام است و براندازی  نظام سرمایه داری در دستور انقلاب اجتماعی کنونی است. در نتیجه کمونیست ها باید آشکارا این واقعیت سترگ اجتماعی را به میان مردم برند. آنها باید با آلترناتیو های گوناگون بورژوازی که این روزها  بخاطر نارضایی وسیع توده ها و ضعف نیروهای کمونیستی و سوسیالیستی جان گرفته اند، مخالفت ورزند. بورژوازی در ایران همراه و همسو با دین و قدرت بیگانه در این صد ساله امتحان  خود را  پس داده است: دیکتاتوری و سرکوب کارگران و کمونیستها، فقر و بدبختی برای اکثریت عظیم توده ها. نتیجه چنین تسلطی وضع کنونی جامعه است که تنها راه نجات؛ براندازی ریشه ای نظام سرمایه  داری و جایگزنی اش با نظام سوسیالیستی بعنوان مرحله ی تدارکی بسوی جامعه کمونیستی است، جامعه ای که در آن دیگر ستم و استثمار انسان از انسان رخت بر بسته است. 

 حزب ما بر اساس چنین شناخت عینی و جامعه شناسانه ایست که  دوستان و دشمنان انقلاب را  متمایز می سازد، مرحله انقلاب را مشخص کرده و  سیاستها، رهنمود ها و سبک کارهای خود را از این موضع و بر اساس چنین تحلیل مشخصی  پایه ریزی  می کند. مبارزه برای پیروزی هژمونی طبقه کارگر در جدال کنونی   در برا بر آلترناتیوهای بورژوازی از طریق خط مشی عمومی انقلاب سوسیالیستی در جنبش های توده ای در حال گسترش،  مبارزه ایست که در مرکز فعالیت های حزب ما و دیگر احزاب و تشکل های کمونیستی و چپ و سوسیالیستی قراردارد. 

دوم – تلفیق کمونیسم علمی با شرایط مشخص 

بیش از صد سال است کمونیسم علمی به ایران آمده و طبقه کارگر ایران آنرا فرا گرفته و در امر سازماندهی خود بکار برده است. بورژوازی ایران  بنا بر ماهیت ضد کارگری و ضد کمونیستی اش در این سال های طولانی در زیر پوشش ناسیونالیسم ایرانی یا اسلام  شیعگری همراه و همسو با سرمایه جهانی علیه آن مبارزه کرده است. اما نه قانون سیاه ضد کمونیستی دوران رضا شاه، نه کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ محمد رضا شاه و نه چهار دهه شکنجه و اعدام کمونیستها توسط نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی توانسته از اشاعه  اندیشه های راستین کمونیسم علمی  جلو گیرد. امروز همه آلترناتیو های بورژوازی چه در حاکمیت و چه در مخا لفت با آن روی یک نکته متحدند:

از براندازی مالکیت خصوصی بر وسایل تولید، از پیروزی طبقه کارگر، از پیروزی سوسیالیسم و کمونیسم جلو گیرند.

مواضع حزب رنجبران ایران  طی مبارزه ای همه جانبه علیه رفرمیسم و رویزیونیسم حزب توده و دفاع از اصول کمونیسم تکامل یافته است. نقد رفرمیسم و رویزیونیسم حزب توده،   گام اساسی ای بود که زمینه را برای رشد  جنبش کمونیستی نوینی  فراهم ساخت. در ادامه ی این جدایی بود که سازمان انقلابی توانست با جنبش جهانی کمونیستی علیه  رویزیونیسم خروشچفی  و رهبری حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی به مبارزه برخیزد و پس از جمعبندی از تجاوزات دولت شوروی در مجارستان، چکسلواکی و افغانستان آنرا کشوری امپریالیستی با ظاهری سوسیالیستی ارزیابی کند.

البته چنین مبارزه ای  به آسانی و  بر یک خط  مستقیمی جلو نرفته است. مبارزه بر سر اصول و تلفیق آن با شرایط مشخص انقلاب ایران یک مبارزه ی طولانی درون کلیه احزاب کمونیستی از همان آغاز است  و در تمام طول مبارزه حتا در دوران ساختمان سوسیالیسم همچنان ادامه خواهد داشت. در شصت سال گذشته  در جنبش کارگری و کمونیستی ایران مبارزه میان دو خط مشی بشدت ادامه یافته است و باعث  انشعابات شده است که البته همگی آنها قابل توجیه نیستند. یک به دو تقسیم می شود، تضاد مایه رشد است و وحدت ناپایدار. از اینجاست که باید در ساختمان حزب کمونیست به سبک کار صحیح توجه جدی داشت. مبارزه میان دو خط مشی در درون تشکیلات کمونیستی چنانچه در محیط کاملا دموکراتیک و براساس واقعیت ها و تحقیق و بررسی مشترک صورت گیرد نه تنها باعث انشعاب نخواهد شد بلکه با برخورد نقادانه دیالکتیکی باعث وحدت در سطحی پیشرفته تر می گردد. کمونیسم علمی مانند هر علم دیگری  قابل رشد و تکامل است . قدرت هر علمی از جمله کمونیسم در پیاده کردن آن در عمل است. درستی خط مشی سیاسی هنگامی معلوم می شود که  توده ها آنرا پذیرا شوند و برای تحقق آن مبارزه کنند  و تنها در آنجاست که می توان به درستی و نادرستی آن پی برد.

نکته نظر اصولی بالا همانطور که اشاره شد  براساس بکار برد کمونیسم علمی، طی سالها کار تحقیق و بررسی و حرکت از داده های واقعی، آموزش از تجارب جهانی و شرکت در مبارزه  در جنبش های  اجتماعی و فرهنگی  بدست آمده است. طبقه کارگر و پیشروان  طبقه کارگر یعنی کمونیست ها  که برای یک تغییر ریشه ای جامعه کنونی مبارزه می کنند در یافته اند  بدون  تئوری انقلابی، بدون  نقد دائمی حملات گسترده‌ی ایدئولوژیکی بورژوازی علیه کمونیسم و هدایت مبارزه خط مشی‌ای و مبارزه میان درست و نادرست  پیروز ی بدست نخواهند آورد. جنبش کارگری  ما در این زمینه  تجارب و درس های آموزنده ای دارد. ما پس از نقد رفرمیسم حزب توده ایران خود  دچار فرصت طلبی سیاسی چپ شدیم و بدون تحقیق و بررسی مدعی شدیم  که شرایط برای مبارزه مسلحانه در ایران( اوایل دهه۴۰ شمسی) آماده است و شعار ” مردم ایران مسلح شوید ” را در سر لوحه کار خود قرار داد یم. پس از گسیل نیرو به داخل،  کار تحقیق و بررسی  و مشورت و تبادل نظر با نیروها ی چپ داخل کشور معلوم شد اصلاحات  شاه و انقلاب سفید تاثیرات خود را در جامعه به جا گذاشته است  و در نتیجه با نقد درونی، خط مشی توده ای بر خط مشی ماجراجویانه مسلحانه  غالب شد. پس از پیروزی خط مشی توده ای با اوج گیری مبارزه میان دو خط مشی در جنبش جهانی کارگری و کمونیستی سازمان انقلابی در سمت حزب کمونیست چین و در مخالفت با رویزیونیسم مبارزه کرد اما در اینجا هم با الگو برداری از تجربه انقلاب چین  بر این نظر بود که برای پیروزی پرولتاریا  در ایران باید راه محاصره شهرها از طریق دهات را در پیش گیرد. کار منظم و مستمر تحقیق و بررسی تشکیلات داخل ایران، تحت هدایت رفقا پرویز واعظ زاده، شکوه طوافچیان و وفا جاسمی که جان خود را فدا نمودند، و نظریه جامعه نیمه مستعمره و نیمه فئودال اصلاح شد و کل سازمان آموزش خود را از نو ساخت ولی   مبارزه درونی همچنان  ادامه یافت. برخورد دوگانه به رژیم خمینی بستر نوین این مبارزه شد.

  اپورتونیسم راست سیاسی در برخورد به حکومت خمینی و برخورد دو گانه به نظام تازه تاسیس  جمهوری اسلامی که در کنگره اول حزب اتخاذ شد  پس از ۹ ماه با شناخت بیشتر ماهیت ضد کمونیستی نظام اسلامی  تصحیح شد و سپس در کنگره دوم در نشست چخماق علل چنین انحرافی مورد بررسی قرار گرفت: دنباله روی از  بورژوازی، پیروی از سیاست همه با هم و اتحاد بزرگ ملی تحت عنوان اتحاد کمونیست ها، ملّیون و اسلامیون  انتقاد و طرد شد. زمینه برای طبقه کارگر را در مرکز امر سازماندهی انقلاب ایران  قرار دادن بیشتر فراهم شد. 

سوم –  صد سال مبارزه طبقه کارگر امروز به ما  چه می آموزد

صد سال پیش ایران کشوری عقب مانده، نیمه مستعمره بود و در عرض صد سال گذشته در روند تغییرات خود چندین انقلاب و کودتا در جامعه صورت گرفته که استعمارگران و امپریالیستها نقش تعیین کننده ای در آنها داشته اند. بورژوازی ایران در همدستی با امپریالیسم دیکتاتوری مطلق نظامی و دینی را مستقر کرده است و توانسته   نیروی کار ارزان و مواد خام ارزان را برای خود و شرکای جهانی اش تامین کند. 

طبقه کارگر ایران  از نیروی کوچک به نیروی بزرگی تبدیل شده است اما هیچگاه موفق به گرفتن حق خود نه تنها نشده است بلکه با تمام ایستادگی هایش، هنوز تشکل های خود را در سطحی موثر ندارد و در صحنه سیاسی بعنوان یک آلترناتیو سیاسی  مورد قبول اکثریت جامعه برای انقلاب کردن ظاهر نشده است. متاسفانه جز در دوران اولیه شکل گیری مستقل مبارزات متشکل کارگری که بدست توانای خود کارگران و تشکلاتشان توانستند حزب کمونیست ایران را در نشست انزلی بنیاد نهند طبقه کارگر و پیشروان آنها بر اثر سرکوب دائمی توسط دولت های حا کم و همچنین راه های انحرافی حزب کمونیست سازی در جدایی از طبقه، نتوانستند  حزب خود را در برابر حملات دشمن حفظ کنند و بسط و گسترش دهند. متاسفانه بعد از آن هر زمان و در هر جا امکانی برای سازماندهی کمونیستی فراهم شد یا جدا از جنبش کف کارخانه ها بود و یا چنانچه پیوندی موجود بود جنبش کارگری خود مستقلن دخالتی در سرنوشت خود نداشت. البته این بدان معنا نیست که اگر  کل جنبش کارگری و کل جنبش کمونیستی هم یکی می شدند و یا امروز شوند می توان اطمینان به پیروزی حتمی بر بورژوازی شد، چه اینکه چنین تجاربی  در سطح جهانی داریم که حزب در درون طبقه بوده و موفق هم نشده است.  نمونه هایی چون احزاب سوسیال دموکرات اروپایی را داریم که کل جنبش کارگری را داشتند ولی خط مشی انحرافی رویزیونیستی را در پیش گرفتند. این بدان معناست که ضمن تاکید روی بسیج و سازماندهی  تشکلات کارگری باید به مسئله خط مشی و ایجاد تشکیلات پیشرو طبقه هم توجه داشت  و این دو جنبه کار را بهم پیوند داد.

چهارم – چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است

طبقه کارگر هم اکنون در جامعه ما اساسن دارای سه نوع تشکیلات است:

اول – تشکلات کارگری به صورت سندیکا، اتحادیه، شورا  و مجمع عمومی که در کارخانه ها ویا موسسات تولید ی  در ایران  بیش از صد سال است با تنوع و ویژگی هایش بدست توانای کارگران طی مبارزاتی سخت بوجود آمده است.

دوم – اتحاد و سراسری شدن  تشکلات کارگری از یکسو و با دیگر تشکلات توده ای و اجتماعی  در سراسر ایران از سوی دیگر – اتحاد بزرگ سراسری ستمکشان و استثمار شوندگان که هنوز باید تکامل یابد 

سوم – تشکل حزبی طبقه کارگر که جزوی از طبقه کارگر باشد و در ایران سابقه تاریخی طولانی داشته و هم اکنون چندین تشکل حزبی موجودند که یکی شدن آنها در پیوند با جنبش کارگری همچنان وظیفه‌ای است مبرم و ضروری  

توضیحی بیشتر در این سه زمینه سازماندهی که چون کلافی پیچان بهم پیوند دارند و لازم و ملزوم یکدیگرند:

***  گسترش تشکل های کارگری بهر شکل  در واحد های تولیدی و مبارزه برای سراسری کردن آنها. این مبارزه ایست که در چارچوب حقوق بدست آورده طبقه کارگر ایران و در شرایط دیکتاتوری کنونی  براساس مبارزه ای رودررو – با پیروی از سبک حق داشتن، سود جستن و حد نگه داشتن در مبارزات روزمره  جلور فته و همچنان امروزه وظیفه اساسی جنبش کارگری از جمله عمده ترین امر کار کمونیستی و کلیه نیروهای مترقی کنونی در جامعه است . بدون چنین تشکیلاتی پایه ای ودر قلب طبقه کارگر؛ به ایجاد حزب کمونیست  و وحدت کمونیست ها بدور از سکتاریسم کنونی که ده ها گروه متشکل هستند نمی توان رسید.

*** سازماندهی نیروهای پیشرو کارگری در درون تشکل های کارگری که توانسته اند اکثر کارگران واحد خود را بگرد تشکل خود جمع کنند خاتمه کار نیست. طبقه کارگر در صورتی می تواند بعنوان یک آلترناتیو سیاسی و رهبر انقلابی پذیرفته شود که از یکسو بقیه جنبش ها و تشکل های توده ای بویژه زنان، دانشجویان، معلمان، بازنشستگان را که در چند دهه اخیر در صحنه مبارزاتی فعال بوده اند را با خود همراه کند و از سوی دیگر با دخالت گری دائمی در دیگر جنبش های خود جوش توده ای که در جامعه ما بخاطر سرکوب و عدم دموکراسی هر روز بر دامنه هایشان افزوده می شود، به آنها سمت سوی خط مشی سیاسی عمومی دهد. تنها در چنین صورتی است که طبقه کارگر می تواند از گسترش نفوذ آلترناتیو های دیگر بورژوازی که صاحب رسانه های  عریض و طویل بودە و از پشتیبانی امپریالیستها برخوردار  هستند، جلو گیرند. طبقه کارگر به تنهایی نه می تواند خود را سازمان دهد و نه می تواند حزب خود را بوجود آورد در نتیجه امروز که توده ها بر خاسته اند و هر روز در خیابان ها هستند پیوند جنبش کارگری با این خیزش ها نقش تعیین کننده ای دارد. درک مسئله و نقش توده ها و حل مناسبات جنبش آگاه طبقاتی با آن یک موضوع اساسی جنبش انقلابی کنونی ایران است. اینکه چگونه روند جنبش انقلابی تکامل خواهد یافت به همین مسئله بستگی دارد. انقلاب ۵۷ درس بزرگی به ما میدهد. هنوز سرمایه جهانی بویژه ابر قدرت  امپریالیسم آمریکا ی ضد کمونیست و مدافع سر سخت نظام سرمایه داری جهانی موجود است، هنوز  سیا و جفتش موساد در صحنه سیاسی ایران نقش دارند و وظیفه اصلی شان جلو گیری از هرگونه قدرت گیری طبقه کارگر در ایران است. رژیم جمهوری اسلامی در این زمینه متحد آنهاست.  پیروزی طبقه کارگر با دشمنان مار خورده  و افعی شده ای روبروست و خیال واهی است که فکر کنیم به آسانی می توان یک انقلاب ریشه ای ضد سرمایه داری را به پیروزی رسانیم و انقلاب سوسیالیستی را تا آخر به پیش بریم. دشمنان طبقه کارگر قوی اند و نظام سرمایه داری را با پوشش دروغین دموکراسی،  پایان تاریخ اعلام کرده اند و با چنگ و دندان از آن دفاع خواهند کرد. بنابراین طبقه کارگر باید برای  جلب وسیعترین نیروهای توده ای تلاش همه جانبه ای بعمل آورد. 

*** اما آیا می توان چنین جنبش کارگری را با پایه وسیع توده ای، بدون یک تشکل پیشرو آگاه کارگری بوجود آورد و در شرایط دیکتاتوری حاکم حفظ کرد؟ جواب ما منفی است. در باره چگونه حزبی باید باشد و چگونه باید تشکلات کنونی یکی شوند و در درون خود طبقه به جزوی از آن تبدیل شوند، نظرات متفا وتی می تواند باشد ولی اینکه احتیاج به چنین حزبی نیست و خود جنبش های توده ای خواهند توانست امور خود را جلو برند، محروم کردن طبقه کارگر از تشکیلاتی است که تمامن و کاملن در خدمت طبقه کارگر است.

حزب رنجبران ایران برای وحدت کمونیستها بر اساس اصول و برنامه مشترک برای ایجاد حزب یکی شده دردرون جنبش کارگری، از نیروهای آگاه فعال کارگران تلاش می کند.

پنجم – خط مشی عمومی سیاسی نقش تعیین کنند در تکامل روند انقلابی دارد

با توجه به اوضاع مشخص ایران و ویژگی های جامعه از جمله وجود ستم ملی، ستم زنان و رشد ناموزون اقتصاد ایران و با توجه به پراکندگی نیروهای چپ و کمونیستی جانب دار طبقه کارگر و با توجه به نظام سکتاریستی و انحصار طلب بورژوازی حاکم بازکردن یک چتر عمومی تر طبقاتی که در برگیرنده وسیع ترین  نیروهای ستم دیده و استثمار شده ی جامعه باشد ضروریست که بتواند در برابر آلترناتیو های بورژوازی بایستد . 

حال این پرسش به درستی مطرح است که چگونه می توان با توجه به هرج و مرج کنونی ناشی از بحران ساختاری سرمایه داری جهانی و ایران چنین برنامه‌ای را پیاده کرد و قدم به قدم در عمل پیروزی بدست آورد؟  پاسخ اینست که امر سختی است و  احتیاج به سبک کاری درست، تربیت کادرهایی توانا از میان کارگران  که بتوانند در میان توده ها خود را حفظ کنند و به کار بلند مدت سیاسی بپردازند داریم.  برای فراهم کردن این وظیفه و ایجاد وحدت میان کلیه نیروهای ضد سرمایه داری و در صحنه، تعیین خط مشی سیاسی عمومی دارای اهمیت کلیدی است. تعیین چنین خط مشی عمو می سیاسی را می توان  براساس نکات بالا یعنی مرحله انقلاب، صف آرایی طبقاتی، دوستان و دشمنان انقلاب، خصوصیات جامعه ایران و وجود تشکلات کارگری و توده ای بدست داد. چنین خطی چنانچه صحت آن توسط توده ها به آزمایش گذارده شود و جواب دهد به نیرویی شکست ناپذیر تبدیل می شود.

خط عموی سیاسی کنونی، خط مشی‌ای است که از خواست ومنافع اکثریت عظیم مردم ایران حرکت  کند و طبق یک استراتژی و تاکتیک قدم به قدم پیروزی بدست آورد. چنین مشی عمومی سیاسی آن پلاتفرمی است که کلیه ستمدیدگان و استثمار شدگان را در یک صف می کند، نیروی آنها را به یک مشت تبدیل می سازد و نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی را از ریشه بر خواهد انداخت و انقلاب سوسیالیستی را تحقق می بخشد. چنین است آن:

سازماندهی کلیه ستمدیدگان و استثمار شدگان برای براندازی رژیم سرمایه داری حاکم، استقرار حکومت شورایی کارگری در خدمت همان ستمدیگان و استثمار شوندگان

سرنگون با رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی

مرگ بر امپریالیسم و مزدورانش

زنده باد سوسیالیسم

محسن رضوانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *